محمد البرادعي، رئيس آژانس بينالمللي انرژي هستهاي، در دو هفته اخير، دو بار تأکيد کرد که تا پايان سال 2007 ايران اين فرصت را دارد تا ابهامات موجود در پرونده هستهاي را برطرف کند.
وي در همين اظهارات، تأکيد کرده است: اين آخرين فرصت ايران براي حل موضوع با آژانس و به دنبال آن با غرب است. البرادعي در هر دو سخن خود خاطرنشان كرده است که حل مسائل باقي مانده با ايران، بايد در چهارچوب ديپلماتيک و گفتوگو انجام شود و همه را از هرگونه تلاش براي کشاندن موضوع به برخورد نظامي بر حذر داشته است.
وي همچنين ادامه داد: مرز حل مشکلات در جايي است که جز رفتار مسالمتآميز، راهي براي آن نيست و نبايد بر طبل برخورد نظامي با ايران کوبيد. اين در حالي است كه اين مواضع البرادعي، با واکنش هايي در آمريکا نيز روبهرو شده و آنها تأكيد كردهاند كه همچنان به دنبال راهحل ديپلماتيك هستند و بر طبل برخورد نظامي با ايران نكوبيدهاند.
بايد گفت البرادعي، يکي از شخصيتهايي است که با بسياري از عناصر تصميمگيرنده اروپايي و آمريکايي ارتباط نزديک دارد. از طرفي، وي با نمايندگان اين کشورها در آژانس و شوراي حکام در تماس بوده و به خوبي از ديدگاههاي آنان که ما از آنها با عنوان نظرات پنهاني ياد ميکنيم، و نيز از ميزان صداقت طرفهاي غربي در برابر ايران، آگاه است و احتمالا براي همين است که هميشه تأکيد ميکند: راهكار مشکلات با ايران تنها راهكار ديپلماتيک است و نه توسل به زور.
او پيشتر تجربه عيني و بسيار تأثيرگذاري نيز در قبال عراق داشته است؛ آنگاه که آمريکا با عنوان «نابودي سلاحهاي کشتار جمعي»، بانگ حمله به عراق را سر داد و تا مرز سقوط دولت صدام حسين پيش رفت. اين در حالي بود که آژانس بينالمللي انرژي هستهاي، هيچ گاه مواضع آمريکا درباره سلاحهاي کشتارجمعي را، آن هم از نوعي که آمريکاييها مدعي آن بودند، در عراق تأييد نكرد.
وي هماکنون به رغم همه دشواريهايي که در اعلام مسائل پشت پرده غربيها دارد، در چند ماه اخير، همواره از لزوم راهکارهاي ديپلماتيک در برابر ايران و توسل به گفتوگو و نيز چندين بار نيز آشكارا از احتمال حمله نظامي به ايران يا بمباران مناطق استراتژيک اين كشور سخن گفته و در همان زمان به شدت آن را رد کرده و همچنين همه را از توسل به چنين راهکاري از سوي آمريکا، بر حذر داشته است.
با اين حال دست كم ميتوان گفت، اين مواضع و اظهارات اخير البرادعي، حکايت از آن دارد که وي به خوبي پي برده است که طرف مشخص (آمريکا)، رويکردي ديگر در برابر ايران دارد و قصد توجه به مواضع رسمي آژانس بينالمللي انرژي هستهاي را ندارد. به بياني ديگر، او ميداند که آمريکا تنها ساز خود را ميزند و در صدد است تا از بيانيهها و گزارشهاي آژانس به صورت ابزاري عليه ايران استفاده کند و هدف ديگري ندارد.
شايد همين امر باعث شده است که رسانههاي گروهي آمريکايي ـ صهيونيستي، حملاتي را متوجه وي کنند و به تعبيري اعلام نمايند که البرادعي، «پاي خود را از گليمش جلوتر گذاشته است»، با آن که وي تأکيد کرده که اين مرحله از گفتوگوهاي ايران و آژانس، آخرين فرصت تهران است که به نظر ميرسد اين موضع البرادعي، خود جاي تأمل بسيار دارد!
در اين داستان، نگاه البرادعي ميتواند يکي از نشانههاي بارز گرايش آمريکا به راهکارهاي نظامي در برابر ايران باشد، حال آن که رسانههاي آمريکايي و دستگاههاي موازي دولت آمريکا نيز با راه انداختن دو دادگاه مشکوک و فرمايشي، بار ديگر در تلاش برآمدهاند تا ايران را در صف مقدم کشورهاي حامي تروريسم در منطقه معرفي کنند. آنچه در يک هفته اخير درباره دو دادگاه در واشنگتن و کاليفرنياي آمريکا به روي صحنه آمد، از باب احکام قضايي آن فاقد ارزش است؛ البته اگر در آن سوي موضوع به جنگ رواني آن و تبليغات وسيع عليه ايران در افکار عمومي آمريکا توجه شود.
عکس يادبودي که خانوادههاي قربانيان انفجار مقر نيروهاي اشغالگر آمريکايي در بيروت پس از اعلام نتيجه دادگاه کاليفرنيا در يک صف طولاني و در حالي که برخي از آنان اشک ميريختند، گرفتند، بيش از پيش، نشان ميداد که جو تبليغاتي اين دادگاه به عنوان يک حربه تبليغاتي در آمريکا، بيش از هر موضوع ديگري اهميت دارد. آنان در کنار هم جمع شده بودند و با يادآوري انفجار هواپيماي مشهور در قضيه لاکربي، تلاش کردند تا ايران را مسئول انفجار مقر آمريکاييها قلمداد كنند و به همان شکل به داستان پرداختند که در انفجار لاکربي رخ داده بود. همچنين در کنار اين خانوادهها، همه دوربينهاي تلويزيوني و رسانههاي آمريکايي حضور پيدا کرده بودند تا از اين دادگاه، يک پرونده بزرگ جنجالي تبليغاتي عليه ايران بسازند. در اين دو دادگاه، ايران يک بار به 5 / 12 ميليون دلار و بار ديگر به پرداخت 65 / 2 ميليارد دلار محکوم شد که اولي مربوط به انفجاري در بيتالمقدس و دومي مربوط به انفجار مقر نيروهاي واکنش سريع آمريکا در بيروت در سال 1983 بود.
ناگفته پيداست اين دو دادگاه از پايه فاقد مشروعيت است و بسياري از حقوقدان هاي دنيا بر اين امر صحه ميگذارند، به ويژه آنکه انفجار مقر نيروهاي آمريکايي در بيروت، زماني انجام شده بود که آمريکا رسما در حمايت از ارتش اسرائيل و به عنوان يک نيروي اشغالگر در بيروت استقرار يافته بود؛ همان حالتي که اکنون در عراق هست.
اما آنچه در اين احکام مهم است، جو تبليغاتي بسيار سنگيني است که عليه نظام جمهوري اسلامي ايران در سالگرد عمليات 11 سپتامبر پديد آوردهاند تا به اين وسيله ايران را آنچنان که جورج بوش معتقد است، منشأ اصلي شر در جهان توصيف کنند؛ اين در کنار تبليغات فزايندهاي است که ايران را در تلاش براي دست يافتن به سلاح اتمي معرفي ميکنند.
هم زمان با اين جنجال، نواري از اسامه بن لادن پس از سه سال سکوت پخش ميشود که به زعم آمريکاييها، نشان ميدهد سازمان القاعده، بار ديگر در صدد حملاتي به مناطق پر جمعيت آمريکاست؛ آن هم بدون هر گونه تفسيري روشن که در يک چنين فضايي، سخن از مقصر قلمداد کردن ايران در حادثه انفجار بيتالمقدس و مقر نيروهاي ارتش آمريکا در بيروت، چه معنايي ميتواند داشته باشد و همه به خوبي گوياي آن است که بر خلاف برخي تصورات، اين داستان نه تنها يک رويداد قضايي صرف نيست که يک برنامه از پيش تنظيم شده در سالگرد حملات 11 سپتامبر عليه ايران است.
همه اينها در حالي است که آمريکاييها در سناريو عراق هم با ايران در حال گفتوگو و هم در حال حملات تبليغاتي وسيعند که بنا بر آن، ايران مسئول مسائل حاد امنيتي عراق معرفي ميشود. بايد گفت، بين آنچه جريان دارد و آنچه از سوي آمريکاييها دنبال ميشود، اختلاف بسيار بزرگي هست. اين فاصله بزرگ، همان عمقي است که نشاندهنده افکار و راهکارهاي دولتمردان آمريکاست که تا حد فريب افکار عمومي حتي متحدانش نيز پيش ميرود.
آنچه البرادعي عنوان ميکند، با آنچه در آمريکا و مغز رهبران کاخ سفيد ميگذرد، همخواني دارد. از همين رو، بايد در اين اوضاع با حفظ احتمالات جنگ رواني، نگاهي واقعگرايانه به تحولات منطقه و تغيير مواضع در پرونده هستهاي داشت.