پس از يازدهم سپتامبر تاكنون، جهان به لحاظ روابط بينالملل و همين طور تغيير در گفتمان مسلط قدرتهاي بزرگ وارد مرحله جديدي شد. هرچند اين عمليات تروريستي در خاك ايالات متحده و در قلب نيويورك رخ داد، بدون شك، ثأثيرات آن خارج از مرزهاي اين كشور، بيش از داخل آمريكا بود. اين حادثه به گونهاي رخ داد كه در همان آغاز، تحليلهاي گوناگوني از آن استخراج شد. سازمانهاي رسمي و دولتي، انجمنهاي مدافع حقوق بشر و دمكراسي، بسياري از شخصيتهاي فرهنگي و البته مقامات ارشد وقت دولت جمهوري اسلامي ايران در ساعات اوليه، اين اقدام را عملي غيراخلاقي و غيرانساني قلمداد و آن را محكوم كردند. به نظر ميرسد بازخواني و بررسي تاريخي اين حادثه منحصر به فرد با گستردهترين شبكههاي هماهنگ تروريستي، داراي حواشي زيادي است، اما غرض توجه ظريفتر نسبت به پيامدهاي يازدهم سپتامبر براي دولت شبهنظامي ايالات متحده است. اين نوشته هرگز به دنبال ارايه تحليلي مبني در دست داشتن رسمي دولت آمريكا در اين حادثه و همين طور در پي يافتن سر نخي از افرادي كه اين جنايات را مرتكب شدند، نيست، اما چه بخواهيم و چه نخواهيم، واقعيت نشان ميدهد كه يازدهم سپتامبر بركات فراواني براي ايالات متحده به همراه داشت.
پس از گذشت چندين سال از اين حادثه، آشكار شد كه راه سياستهاي هميشگي دولت آمريكا تغيير جهت معناداري به خود گرفته است. اين تغيير آشكارا خود را در ميزان حجم بودجههاي نظامي وتقويت بودجههاي محرمانه، ايجاد رديفهاي ساختگي بودجه در پوششي با نامهاي گوناگون همچون «تأمين امنيت در جامعه آمريكا» و اصطلاحا «مبارزه با تروريسم»، «تغيير در مالياتهاي كشوري»، «سانسور بيسابقه رسانهاي در داخل آمريكا»، «تقويت سيستمهاي امنيتي در فضاي زندگي روزمره (شنود مكالمات»، «انگشتنگاري از اتباع آمريكايي و غيرآمريکايي. . .»، «اخراج صدها مسلمان فعال در حوزههاي علمي و پژوهشي اين كشور» به جرم همكاري با تروريستها و موارد ديگر از اين دست به عنوان تغييرات جدي و قابلتوجه در قالب سياستهاي داخلي اين كشور به شمار ميرود كه اين روند حتي تا به امروز ادامه دارد.
بررسي جزييات اين موارد، گستردگي خاص خود را دارد و هر مورد ميتواند با بحثي عميق و كارشناسي در پس اين حادثه كالبد شكافي شود. آنچه در اين نوشته به عنوان موضوع شاخص مورد مداقه قرار ميگيرد، نگرشي كوتاه به تحول و تغيير در مفهومي بازميگردد كه تا به امروز با كشمكش و بحران در معنا روبهرو بوده و همواره محور گفتمان سياسي كشورهاي غربي و به ويژه ايالات متحده به شمار ميآمده است.
يازدهم سپتامبر، زمينهساز نگاهي نو و تعريفي جديد از مفهوم تروريسم در دنيا شد. «تروريسم»، اصطلاحي است كه از زمان به كارگيري آن در جريان يك كنفرانس حقوقي در بروكسل در سال 1930 با ابهام گستردهاي روبهرو بوده و اين موضوع سبب گرايش همگان به اخذ برداشتهاي گوناگون و تعاريف گزينشي شده است. شايد در نگاه نخست، رسيدن به درك مشترك براي افكار عمومي دنيا نسبت به فهم اين پديده كار مشكلي نباشد، اما تجربيات تاريخي، نشان ميدهد که جنايات قدرتهاي بزرگ در برخي از بخشهاي جهان، سبب ابهام بيشتر در اين مفهوم شده است. نمونه تاريخي اين مورد به بيش از نيم قرن اشغال فلسطين توسط رژيم اسرائيل بازميگردد كه از نظر بسياري از قدرتها مصداق تروريسم به شمار نميآيد. اين تنها يك مورد شناخته شده و نسبتا شاخص از اختلافنظر در باب مفهوم تروريسم است.
هرچند به مصاديق تروريسم در روزهاي نخست پس از يازدهم سپتامبر اشارهاي نميشد و صرفا مسئوليت اين حادثه به گونهاي كلي بر گردن افرادي با نام تروريست انداخته ميشد كه هويتي كاملا ناشناخته داشتند، اما مدتي بعد به صورت كاملا رسمي رئيسجمهور ايالات متحده مأموريت ويژه دولت تازه به قدرت رسيده خود را مبارزه با تروريسم اعلام كرد؛ تروريسمي که همانند يک بمب دستساز در دستان سازنده آن منفجر شد. تروريسم به عنوان هدفي كلي كه اساسا معلوم نبود تروريستها چه كساني هستند و اهدافشان از انجام عمليات تروريستي چيست و تنها اين گونه مطرح شد که اين بار آمريکا قرباني بنيادگرايي و تروريسم اسلامي شد و مردم آمريكا، بايد خود را براي تجربهاي نوين در تاريخ اين كشور آماده سازند. بوش صرفا با تكيه بر مفهومي كلي، بهانهاي براي نظاميگري خود در آن سوي مرزها را فراهم كرد و به شکلي کاملا غيررسمي از يازدهم سپتامبر استقبال پرشوري به عمل آورد. اكنون سالها ميگذرد و جنگ با تروريسم دستساز آمريكا در منطقه خاورميانه پايان نيافته است. تجاوز به حقوق ملت افغانستان و عراق و اشغال اين دو كشور و غارت منابع اقتصادي و البته پيچيده ساختن اوضاع در منطقه و دخالت در امور داخلي كشورهاي منطقه و همين طور مأموريتسازي براي پرورش و توسعه خاصي از دمكراسي در جهان اصطلاحا دستاورد مبارزه با تروريسم به شمار ميآيد. امروز با قاطعيت هر چه تمامتر ميتوان اذعان نمود كه تروريسم واقعي و هميشه فعال در منطقه، اعم از طالبان و القاعده و برخي گروههاي مستقر در پاكستان، مصر، سعودي و برخي ديگر از كشورهاي منطقه قدرتمندتر و سازماندهي شدهتر از گذشته به حيات خود ادامه ميدهند.
هرچند در ظاهر آمريكا نتوانسته است در مبارزه با تروريسم موفق باشد، نكته حساستر اين است كه از همان آغاز، عملا بحث مبارزه با تروريسم از دستور کار خارج شده است و آمريکا در اصل به دنبال تفرقهافكني و تروريستپروري در منطقه بوده است و به همين جهت نياز به حضور در منطقه داشته و اين امكان فراهم نميآمده، مگر با طرح شعار «جنگ تمام عيار با تروريسم» و اينكه امروز ايالات متحده به اهداف شوم خود در خاورميانه دست يافته است. تصويري که امروز پس از شش سال از گذشت يازدهم سپتامبر در سيماي جهان ميبينيم، چيزي جز تقويت افراطگرايي، نظاميگري و تروريسم بينالمللي و رسمي نيست. در اين مدت تلاشهاي فراوان نظامي و رواني گوناگوني به نام مبارزه با تروريسم صورت گرفت و آمريكاييها به خوبي دريافتند كه حضورشان در منطقه، منوط به حضور تروريستها در خاورميانه است و اينكه چه سودهاي كلان اقتصادي به واسطه حضور آنان در منطقه عايدشان ميشود.
يازدهم سپتامبر هرچند حادثهاي تروريستي به شمار ميآيد و همين طور خسارات سنگيني را بر بدنه اقتصادي آمريکا وارد كرد، اما سبب لشگركشي بيسابقه آمريكا به خارج از مرزهاي اين كشور شد و زمينهاي تاريخي براي حضور هميشگي و ايجاد پايگاههاي دايمي نظامي در منطقه فراهم آورد. بسياري از ناظران سياسي غربي مدافع اين نظريه هستند كه هيچ شعاري مانند مبارزه با تروريسم نميتواند به حضور آمريكا در منطقه كمك كند. اين دور تسلسل بين حضور ايالات متحده و تروريستها در خاورميانه از بين نميرود، مگر با بيداري ملتهاي منطقه و خارج ساختن كنترل سياسي از دست مسئولان سياسي اين كشورها كه البته اين مسئله خود را در جريان جنگ كوتاه حزبالله و اسرائيل به خوبي نشان داد و مدتي است كه جنبشهاي مردمي رونق خاصي به خود گرفته است، اما بخش ديگري از بركات يازده سپتامبر معطوف به سياستهاي آمريكا در داخل اين كشور و همين طور در كشورهاي اروپايي است.
مسلما ايالات متحده نميتواند با همان ابزاري كه در خاورميانه به كار ميگيرد، در جامعه اروپايي و آمريكايي نفوذ كند. بزرگترين رسالت آمريكا در اين سالها، تحول در معناي تروريسم و پيوند بيسابقه آن با رشد اسلامگرايي در غرب بوده است و در اين راه ابزارهاي مدرني را براي تقويت و رشد نگاههاي ضداسلامي به كار گرفته است. به نظر ميرسد فعاليت در اين حوزه بسيار پرهزينهتر و مشكلتر از سياستهاي نظامي اين كشور در خاورميانه باشد. در سالهاي اخير، همه تلاش غربيها و دولتمردان آمريكايي اين بوده است كه هر گونه كارشكني، خرابكاري و ناامني را به نقطهاي سوق دهند كه نامش اسلامگرايي و تروريسم است و اين بزرگترين بركت معنوي يازدهم سپتامبر براي بسترسازي افكار عمومي جهان مبني بر القا و تفهيم دروغي بزرگ در رابطه با ذات و جوهره تروريستي و رعبآور اسلام است. آنچه در پايان ميتوانيم از آن به عنوان بركات يازده سپتامبر ياد كنيم، تمركز بر چند محور زير است.
ــ زمينهاي مناسب براي تقويت حضور آمريكا در منطقه
ــ سرپوش گذاشتن بر جنايات اسرائيل در اراضي اشغالي
ــ هجوم بيسابقه به مفهوم هويت اسلامي در غرب
ــ تبليغات گسترده فرهنگي ضد ارزشهاي جامعه مسلمين (انتشار كاريكاتورهاي موهن)
ــ اتصال مفهوم تروريسم به اسلام و ارتباط تاريخي اين دو با هم (اشاره بوش به حوادث جنگهاي صليبي)
ــ دخالت رسمي در امور داخلي كشورهاي منطقه نظير لبنان، عراق، افغانستان و...
ــ نقض آشكار حقوق بشر در پوشش مبارزه با تروريسم (جنايات آمريكا در گوانتانامو و ابوغريب)
ــ غارت منابع اقتصادي و نفتي عراق
ــ تقويت و توسعه پايگاههاي نظامي در منطقه و آسياي ميانه با اهداف چند منظوره (حضور نزديك در كنار روسيه به عنوان رقيب تاريخي آمريكا و پشتيباني نظامي از اسرائيل و نيز حفاظت از نيروهاي آمريكايي مستقر در منطقه).
اين موارد، اختصاري از عمده فعاليتهاي دولت بوش پس از حوادث يازدهم سپتامبر بود كه تا به امروز هيچ نشاني از نابودي تروريسم در آن مشهود نيست، چرا كه هم طالبان فعال است و هم القاعده به تهديدهاي خود ادامه ميدهد.