صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


فؤاد صادقي

۲۳ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۶:۲۰ تعداد بازديد: 27654 كد خبر: ۷۳۲۰۹

فؤاد صادقي

پيروزي زودهنگام انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357، در حالي صورت گرفت كه سه گروه عمده سياسي در ميان انقلابيون وجود داشتند، گروه‌هاي مذهبي به رهبري امام خميني(ره)؛ گروه‌هاي ليبرال با محوريت مهندس بازرگان و گروه‌هاي چپ كه مسعود رجوي، شناخته‌ترين عنصر آنان به شمار مي‌رفت.

با برقراري ائتلاف بين گروه‌هاي مذهبي و گروه‌هاي ليبرال كه در انتصاب مهندس بازرگان به سمت نخست‌وزيري و تشكيل دولت موقت با محوريت نهضت آزادي نمودار شد، عملا گروه‌هاي چپ از مديريت نظام بيرون رفتند و تا خرداد ماه 1360 كه وارد فاز مسلحانه و درگيري نظامي با جمهوري اسلامي شدند، به مدت دو سال، مهم‌‌ترين نيروي اپوزيسيون داخلي نظام به شمار مي‌رفتند.

هم‌زمان با افزايش شكاف بين نيروهاي چپ و نظام، در ائتلاف ميان نيروهاي مذهبي و ليبرال نيز شكاف عميقي به تدريج آشكار شد؛ اختلافاتي كه از موضوعات موردي چون حادثه كردستان و مذاكرات الجزاير آغاز شد و با موارد بنياديني چون تسخير سفارت آمريكا به دست دانشجويان پيرو خط امام(ره) تداوم يافت و به استعفا و كناره‌گيري دولت موقت منجر شد. راهي كه طيف ليبرال به ويژه نهضت‌ آزادي در خروج از حاكميت ادامه داد، متفاوت با گروه‌هاي چپ بود. اين گروه با حضور در مجلس اول به فعاليت سياسي خود در چهارچوب نظام تا سال 1363 ادامه داد، اما در سال 1366 با تصميم امام خميني(ره) نهضت آزادي نيز به دليل مواضع خود در دفاع مقدس، غيرقانوني و عملا به عنوان اپوزيسيون داخلي نظام تلقي شد اما كم و بيش به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دادند تا آن‌كه در سال 1379 بيشتر چهره‌هاي ملي ـ مذهبي به اتهام براندازي نظام دستگير و پس از چند ماهي آزاد شدند.

به اين ترتيب، قطار انقلاب به راه خود ادامه داد و پس از جدايي مهندس بازرگان، اين بار نوبت ابوالحسن بني‌صدر بود كه با حمايت گروه گسترده‌اي از مذهبيون، به ويژه روحانيت مبارز تهران در برابر حزب جمهوري اسلامي كه بخش عمده روحانيت انقلابي را با محوريت دكتر بهشتي، حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني و آيت‌الله خامنه‌اي پوشش مي‌داد، به پيروزي برسد، اما خودرأيي بني‌صدر و حركت او به سمت ديكتاتوري باعث شد شكاف موجود ميان نيروهاي مذهبي و چپ از يك سو و نيروهاي مذهبي و ليبرال از سوي ديگر به روابط ميان بني‌صدر و نيروهاي مذهبي هم تسري يابد و نخستين رئيس‌جمهور ايران كه با آراي چشمگير يازده ميليوني به قدرت رسيده بود، سريع‌تر از اين دو گروه، راه خروج از حاكميت را پيش گيرد. وي سرانجام در 30 خرداد 1360 توسط مجلس شوراي اسلامي به رياست هاشمي رفسنجاني از رياست‌جمهوري خلع شد و سپس از كشور گريخت.

حذف سه طيف بني‌صدر، بازرگان و رجوي از قدرت، به معناي يكدستي در حاكميت نبود، چراكه به سرعت و پس از دولت دو ماهه شهيد رجايي كه پس از انفجار هفتم تير دفتر حزب جمهوري، در هشتم شهريور 1360 با انفجار نخست‌وزيري پايان يافت، شكاف جديدي ميان گروه‌هاي مذهبي شكل گرفت كه در آغاز، تقابل بين دو طيف حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به شمار مي‌آمد، اما به تدريج با تثبيت آرايش سياسي موجود، به مرزبندي ميان دو گروه راست و چپ در حاكميت جمهوري اسلامي تبديل شد.

ظهور مهندس ميرحسين موسوي به عنوان چهره مورد حمايت سازمان مجاهدين انقلاب و طيف چپ به رغم آن‌كه وي از اعضاي شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي و سردبير روزنامه اين حزب (جمهوري اسلامي) بود، در برابر دكتر علي‌اكبر ولايتي، چهره مورد حمايت روحانيت سنتي و چهره شاخص حزب جمهوري اسلامي، به ويژه آيت‌الله خامنه‌اي كه رياست جمهوري كشور را به عهده داشت،‌ موجب شكل‌گيري تقابلي شد كه عملا هشت سال و تا پايان دولت آيت‌الله خامنه‌اي و مهندس موسوي ادامه يافت. اين تقابل در مقاطعي به ويژه شكل‌گيري دولت دوم آيت‌الله خامنه‌‌اي در سال 1364 به اوج خود رسيد و منجر به موضوع معروف به 99 نماينده مجلس و حمايت از نخست‌‌وزيري ميرسليم و عدم تمكين به ادامه كار دولت ميرحسين موسوي شد.

حمايت تلويحي امام خميني(ره) از مهندس موسوي، موجب شد تا طيف راست كه چهره‌هاي شاخصي چون آيت‌الله يزدي، آيت‌الله مهدوي كني، حجت‌الاسلام ناطق نوري و آيت‌الله خزعلي در آن بودند، در مقاطعي از اين دوره به عنوان نيروهاي مقاوم در برابر ولايت فقيه تلقي شوند و به ويژه در آستانه انتخابات مجلس سوم كه با موافقت با تشكيل مجمع روحانيون مبارز از سوي امام خميني(ره)، آرايش دو طيف راست و چپ تشديد شد، عنوان «اسلام آمريكايي» برگرفته از ادبيات امام خميني(ره) به بخشي از گروه راست اطلاق شد و عملا اين گروه با شكست سنگين در انتخابات مجلس سوم در وضعيت دشواري قرار گرفت. هرچند امام خميني(ره) بلافاصله پس از مشخص شدن نتايج انتخابات و شكست طيف راست، با انتصاب آيت‌الله يزدي، چهره شاخص اين طيف به عضويت شوراي نگهبان، پاسخ محبت‌آميز به آذري قمي و ناطق نوري، بخشي از اين تطبيق مصداق‌ها را برطرف كرد.

پايان جنگ تحميلي، زمينه‌ساز بروز شكل ديگري از اختلافات در مديريت كشور شد، مواضع متناقض آيت‌الله منتظري با نظام كه از سال 1364 به عنوان قائم‌مقام رهبري برگزيده شده بود، موجب تشديد اختلافات بين وي و امام خميني شد.

اين اختلافات كه يكي از ريشه‌هاي اصلي آن، اعدام مهدي هاشمي، برادر مسئول دفتر آيت‌الله منتظري در سال 1366 بود، سرانجام به نزديكي آيت‌الله منتظري به اپوزيسيون نظام، به ويژه نهضت آزادي منجر شد و سرانجام در فروردين ماه 1368، امام خميني، وي را از سمت قائم‌مقامي رهبري بركنار كرد.

دو ماه بعد با رحلت امام خميني(ره)، فصل جديدي در تاريخ جمهوري اسلامي با انتصاب آيت‌الله خامنه‌اي آغاز شد كه برگزاري انتخابات و انتخاب هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس‌جمهور، آرايش سياسي اين دوره را شكل داد.

حضور دو چهره شاخص حزب جمهوري اسلامي و روحانيت مبارز تهران در رهبري و رياست‌جمهوري نظام، عملا به معناي تقويت طيف راست در كشور بود. هاشمي رفسنجاني كه در دولت مهندس موسوي با توجه به حمايت‌هاي ممتد امام خميني(ره) از دولت، از قرار گرفتن در طيف مقابل دولت پرهيز داشت، به صورت محسوس و تدريجي، فاصله خود از طيف چپ را افزايش داد و با وجود آن‌كه اكثريت قاطع مجلس در اختيار اين طيف بود، عملا سهم چپ از كابينه نخست‌ خويش را به چهار وزارتخانه كشور، آموزش عالي، بهداشت و ارشاد محدود كرد. اين وزارتخانه‌ها هم در دور دوم دولت وي، در اختيار وزراي طيف راست قرار گرفت.

در انتخابات مجلس چهارم در پايان سال 1371 حمايت‌هاي تلويحي رهبر انقلاب از دولت هاشمي كه با هشدار به اخلال‌كنندگان در عملكرد دولت نمود يافت، منجر به شكست سنگين طيف چپ در انتخابات مجلس چهارم و حذف موقت اين گروه از قدرت شد و هاشمي رفسنجاني و مديران مورد حمايت وي كه خود برآمده از طيف راست بودند و بعدها تكنوكرات‌ نام گرفتند و در چهارچوب حزب كارگزاران تشكيل يافتند، پيروز شدند.

تشكيل مجلس چهارم كه به تقويت طيف راست در دولت و مجلس منجر شد و سمبل آن، انتخاب ناطق نوري، چهره شاخص اين جناح، به رياست مجلس بود، افزايش اختلاف بين دولت هاشمي رفسنجاني و مجلس كه از سال سوم مجلس نمود پيدا كرد را به همراه آورد و نشانه‌هاي آن در تغييرات بنيادين برنامه دوم توسعه و رأي عدم اعتماد مجلس يا استيضاح تعدادي از وزراي دولت بود. علاوه بر پاره‌اي پيامدهاي اقتصادي سياست تعديل هاشمي، حضور احمد توكلي، سردبير روزنامه «رسالت» ـ ارگان جناح راست ـ در انتخابات دوره دوم رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني كه با همراهي طيف نزديك به آيت‌الله خامنه‌اي همراه شد، نقش مؤثري در تعديل قدرت هاشمي و ريزش آراي وي از پانزده ميليون رأي دور نخست، به ده ميليون رأي در دور دوم منجر شد. تقويت شكاف بين راست و كارگزاران كه با موافقت نكردن راست با ائتلاف با طيف هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس پنجم به اوج رسيد، منجر به حضور مستقل اين گروه در انتخابات مجلس پنجم شد و به رغم شكست دوباره و سنگين چپ و مقاومت تلويحي طيف نزديك به رهبري كه تعبير آيت‌الله خامنه‌اي، مبني بر مخالفت با حضور ليبرال‌ها در مجلس را به نظر منفي رهبري نسبت به كارگزاران تفسير مي‌‌كردند، اين گروه موفق به پيروزي نسبي در انتخابات مجلس پنجم و راهيابي فائزه هاشمي در مرحله نخست و عبدالله نوري، چهره شاخص ديگر اين گروه به مجلس در مرحله دوم شد. هرچند بعدها گفته شد رهبر انقلاب در ديدار با كارگزاران چنين تفسيري درباره كارگزاران را نادرست دانسته بود.

تشديد اختلافات بين اين دو گروه به جدايي طيف هاشمي رفسنجاني از راست و حمايت اين گروه از كارگزاران در انتخابات دوره هفتم رياست‌جمهوري منجر شد. هشدار هاشمي رفسنجاني نسبت به احتمال تقلب در انتخابات يك هفته قبل از حادثه دوم خرداد، در حالي كه عده‌اي قراين مواضع و سخنان رهبري را به حمايت آيت‌الله خامنه‌اي از ناطق نوري تفسير مي‌كردند، منجر به شكل‌گيري فضاي انتخاباتي خاصي در جامعه شد كه ناطق نوري سمبل حاكميت و خاتمي نشانه تغيير به شمار مي‌آمد و سرانجام در دوم خرداد با شكست فاحش ناطق نوري با اختلاف سيزده ميليون رأي در برابر خاتمي، ائتلاف چپ ـ كارگزاران به پيروزي رسيد و جبهه اصلاح‌طلبان دولت را در دست گرفت.

همچنين تكرار اين پيروزي در دو انتخابات شوراهاي اول در سال 1377 و مجلس ششم در سال 1378 موجب شد تا اصلاح‌طلبان، دولت و مجلس را يكپارچه در دست گيرند. در اين ميان، پديد آمدن شكاف ميان هاشمي رفسنجاني با اصلاح‌طلبان كه با شركت فعال كارگزاران در دور سوم انتخابات خبرگان به رغم عدم شركت رسمي اصلاح‌طلبان در اين انتخابات آغاز شد و با تخريب گسترده وي از سوي اصلاح‌طلبان، به ويژه دو گروه سازمان مجاهدين انقلاب و حزب مشاركت در انتخابات مجلس ششم به اوج رسيد، به ريزش آراي هاشمي رفسنجاني در انتخابات و سرانجام انصراف وي از حضور در مجلس ششم منجر شد.

تشكيل مجلس ششم نيز هرچند با انتخاب مهدي كروبي به رياست آن همراه شد، عملا مجلس را در اختيار گروه تندرو اصلاح‌طلبان قرار داد.

تجربه ترور سعيد حجاريان، نظريه‌پرداز اصلاح‌طلبان و حادثه 18 تير كه نتيجه بالا گرفتن تنش ميان اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران بود، موجب شد تا در حركت اصلاح‌طلبان تغيير جدي پديد آيد، هرچند آشكار شدن اختلافات جدي ميان گروه‌هاي تندرو (مجاهدين انقلاب و مشاركت) و ميانه‌رو (مجمع روحانيون مبارز) در جبهه اصلاحات از يك‌سو، گروه‌هاي حاشيه‌اي (همبستگي، مردم‌سالاري) از سوي ديگر و طيف چپ و كارگزاران از نگاه سوم موجب افت محسوس كارآمدي اصلاح‌طلبان در مديريت كشور گرديد كه اوج آن با اخلال در مديريت شهري تهران و فعاليت سه شهردار ظرف يك سال در تهران نمودار شد و نتيجه‌اي جز رويگرداني هواداران اصلاح‌طلبان از اين گروه و عدم اقبال جامعه به آنان در انتخابات دور دوم شوراي شهر تهران كه با مشاركتي حدود يك سوم دور نخست برگزار شد، نداشت.

پيروزي نسل جديد محافظه‌كاران كه تحت عنوان آبادگران و بعدها اصولگرايي، تمركز خود را بر افزايش كارآمدي در مديريت قرار دادند، با همراهي گسترده تبليغاتي صداوسيما توانست از شهردار اصولگراي تهران محمود احمدي‌نژاد، تصوير موفقي از مديريت اصولگرا ارايه كند كه اين موج تازه به همراه تصميم نظام بر برخورد با طيف افراطي اصلاح‌طلبان و عدم تأييد صلاحيت چهره‌هاي شاخص اين گروه توسط شوراي نگهبان، منجر به شكست ديگري براي اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هفتم شد. هرچند رويه انتخابات شوراها مبني بر عدم حضور آراي اصلاح‌طلبان در انتخابات، به نوعي ديگر تكرار شد. به گونه‌اي كه غلامعلي حداد عادل كه فعاليت‌ سياسي وي با رهبري فراكسيون اقليت در مجلس ششم آغاز شده بود، با حدود يك ميليون رأي، نماينده نخست مجلس هفتم شد، حال آن‌كه محمدرضا خاتمي، اين عنوان را در مجلس ششم با رأيي 130 درصد بيش از رأي حداد عادل به دست آورده بود.

اختلاف ميان اصلاح‌طلبان كه با تحريم انتخابات مجلس هفتم از سوي طيف تندرو (مشاركت ـ مجاهدين انقلاب) و شركت طيف ميانه‌رو (مجمع روحانيون مبارز) ادامه يافته بود، در انتخابات رياست‌جمهوري نهم به رقابت ميان معين و كروبي كشيده شد، در حالي كه كارگزاران نيز كه به تدريج مسير خود را از گروه‌هاي مذكور جدا كرده بودند، توانستند بخشي از اصلاح‌طلبان را با خود همراه ساخته، به حمايت از هاشمي رفسنجاني بپردازند.

در جبهه اصولگرايان نيز وضعيتي مشابه حاكم بود؛ حضور علي لاريجاني كه از سوي طيف راست سنتي به رهبري ناطق نوري و باهنر به عنوان نماينده اصولگرايان معرفي شده بود، با مخالفت ديگر گروه‌هاي اصولگرا روبه‌رو شد و طيف نزديك به دفتر رهبري كه در چهارچوب جمعيت ايثارگران نمود مي‌يافت، از فرمانده سابق نيروي انتظامي، محمدباقر قاليباف حمايت كرد و محمود احمدي‌نژاد، شهردار تهران نيز مستقلا تصميم به حضور در انتخابات گرفته بود.

در اين ميان، سه كانديداي ديگر اصولگرايان، احمد توكلي، علي‌اكبر ولايتي و محسن رضايي از دو ماه پيش از انتخابات تا پايان فعاليت تبليغاتي، به تدريج انصراف دادند. هرچند توكلي آشكارا به نفع قاليباف كنار رفت، علي‌اكبر ولايتي، حضور خويش را منوط به حضور نيافتن هاشمي رفسنجاني كرده بود و به صورت تلويحي به سود هاشمي كناره‌گيري كرد، اما محسن رضايي به صورت مستقل از حضور در انتخابات انصراف داد، هرچند بيشترين نتايج انصراف وي عايد محمود احمدي‌نژاد شد.

با برگزاري انتخابات دور نخست رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد به دور دوم راه يافتند، هرچند به باور كروبي و هاشمي رفسنجاني، آراي احمدي‌نژاد به صورت سازمان‌يافته‌اي تقويت شده بود، اما وزارت كشور دولت خاتمي، از سلامت انتخابات دفاع كرد. در دور دوم و در شرايطي كه بيشتر نخبگان از هاشمي حمايت مي‌كردند، احمدي‌نژاد كه از سوي اصولگرايان و نيروهاي بسيجي حمايت مي‌شد، توانست با اختلاف هفت ميليون رأي كه درستي آن مورد اعتراض هاشمي رفسنجاني قرار داشت، به رياست‌جمهوري انتخاب شود.

شكاف ميان نخبگان و دولت احمدي‌نژاد كه ريشه در انتخابات داشت، با تشكيل كابينه وي و حضور نيافتن چهره‌هاي شاخص مديريت كشور در بيشتر مسئوليت‌هاي دولتي تعميق شد. انتقاد به عملكرد دولت كه علاوه بر اصلاح‌طلبان و كارگزاران، گروه‌هايي از اصولگرايان را نيز در بر مي‌گرفت، علاوه بر رأي عدم اعتماد به چهار وزير پيشنهادي احمدي‌نژاد توسط مجلس هفتم، به چالش دايمي ميان دولت از يك سو و ديگر گروه‌ها و چهره‌هاي سياسي، اقتصادي و حتي مذهبي جامعه منجر شد. هرچند حمايت گروهي از محافظه‌كاران به رهبري باهنر و بخشي از گروه‌هاي تندرو مذهبي كه آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي و آيت‌الله خوشوقت، چهره‌هاي شاخص آن به شمار مي‌رفتند، دولت را تقويت مي‌كرد، همگرايي منتقدان دولت، سبب شد تا طيف هوادار دولت در انتخابات دوره سوم شوراها در آذر ماه 1385 با شكست سختي مواجه شد و دبير دولت و مشاور جوان رئيس‌جمهور حتي در فهرست اعضاي علي‌البدل نيز قرار نگرفتند، با افول مقبوليت دولت احمدي‌نژاد، حمايت‌هاي رهبري از دولت افزايش يافت و آيت‌الله خامنه‌اي در ده سخنراني پياپي از اسفند ماه 1385 تا تير ماه 1386 قوي‌ترين حمايت‌هاي ممكن را از دولت انجام دادند.

اين حمايت‌ها در حالي انجام مي‌شد كه موقعيت بين‌المللي جمهوري اسلامي به دليل پرونده هسته‌اي با چالش‌هاي جدي روبه‌رو شده بود و عملكرد دو سال پاياني دولت خاتمي كه بر تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي در ازاي ارجاع نشدن پرونده ايران به شوراي امنيت تأكيد داشت، با شكستن تعليق از مرداد ماه سال 1384 تغيير كرد و با فرستادن پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت در سال 1384، روند امنيتي شدن اين پرونده، شكل تازه‌اي به خود گرفت. هرچند برخي مواضع رئيس‌جمهور، مبني بر ترديد و انكار هولوكاست و تأكيد بر محو اسرائيل، موجب تشديد بحران ديپلماسي ايران شد، به نظر مي‌رسد افزايش ابعاد چالش بين‌المللي كشور از يك سو و تشديد شكاف ميان دولت و نخبگان از سوي ديگر، از عوامل تقويت حمايت‌هاي رهبري از رئيس‌جمهور براي جلوگيري از ضربه خوردن دولت نهم باشد، اما تطبيق شعارهاي اعلام‌شده و گرايش‌هاي دولت نهم با تمايلات رهبري نيز اين همگرايي را تقويت مي‌كند.

به هر حال، با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي، نه تنها ‌از شتاب روند تغييرات در آرايش سياسي كاسته نشده بلكه به آن افزوده شده است. سير جدايي گروه‌ها از حاكميت كه در گام نخست بنا بر اعتقادات ديني، منجر به حذف گرايش‌هاي ماركسيستي شد، در گام دوم و حذف گروه‌هاي ملي ـ مذهبي، بر مبناي نوعي نگرش سياسي به دين انجام شد. در گام سوم مشي يكجانبه‌گرايانه و ديكتاتورمنشانه بني‌صدر، عامل سقوط او گرديد و در گام‌هاي بعد، علل اين حذف به تفاوت در شيوه‌هاي مديريتي و سليقه‌هاي سياسي تغيير يافت.

اكنون پس از سه دهه، بخش قابل توجهي از گروه‌هاي اصلاح‌طلب، به ويژه طيف مشاركت و مجاهدين انقلاب در صورت رد صلاحيت چهره‌هاي شاخص آنان، عملا در حوزه اپوزيسيون داخلي قرار گرفته و كارگزاران نيز در نوبت بعدي هستند و اين نگراني وجود دارد كه در آينده، دامنه حذف به طيف‌هاي منتقد اصولگرا نيز كشانده شود.

به نظر مي‌رسد عدم تبيين درست معيارهاي فعاليت در نظام جمهوري اسلامي و عملكرد ناشي از برداشت سليقه‌اي، موجب شده است تا گذشت زمان دايره خودي و بيگانه در نظام را بيش از پيش كوچك كند كه ادامه اين روند، علايمي هشداردهنده را از آينده كشور به همراه خواهد داشت.



  •   اين سابت كه فيلتر شده پس چطور اينهمه برادران بسيجي و با غيرت ميان و نظرات خودشون رو محترمانه بيان مي كنند ولي ديگران بايد فيلتر بشن و نبيبن . اين خانه از پايه....... است. برادران

  •   بسمه تعالی
    با عرض سلا م وخسته نباشید
    در اینکه آقای محسن رضایی از ذخایر انقلاب هستند و سهم بسزایی در پیرزی انقلاب و8 سال دفاع مقدس دارند شکی نیست و در این که از فعالین سیاسی و مذهبی کشور هم هستند شکی نیست / ولی با وجود این همه ایثارگری وی در راه انقلاب وکشور سایت متعلق به ایشان فیلتر می شود جای شک وتردید انسان را بر می انگیزد که با بروبچه های جنگ و جبهه چه می کنن خدا خود در جای حق نشسته و به تمام کسانی که به خون شهدا و آرمانهای امام راحلمان خیانت می کنند چه معامله ای در آن دنیا خواهد کرد مگر نه اینکه همان امام کبیر و بنیانگذار انقلاب آقای هاشمی رفسنجانی را ذخیره انقلاب می نامند پس این همه تخریب چهره ایشان آیا نشان از یک واقعیت بزرگ یعنی انحراف از خط سرخ شهدا وانقلاب را نمی دهد آیا تخریب افرادی مثل محسن رضایی نشان از انحراق از خط انقلاب نمی دهد نمی دانم این آقای احمدی نژاد که من خودم یکی از کسانی بودم که به ایشان رای دادم چرا تمامی شعارهای خودش را به یکباره فراموش کرده و نانی که سر سفره های مردم می خواستند بگذارند را فراموش کردند واین همه تورم و این همه تنش و این همه تخریب چهر ه های مردمی وانقلابی وایثار گر کشور چه معنایی دارد بخدا همه ما مسئولیم و در پیشگاه خداوند در برابرخون سرخ شهدا مدیون هستیم بیائیم من سر صحبتم با تمام کسانی است که سر قدرت با هم بنای ناسازگاری گذاشته اند بیائیم تمام کینه وکدورت ها را در این مقطع حساس کنار گذاشته و به ایران بیاندیشیم در این مقطع حساس که ضد انقلاب داخلی و دشمنان خارجی هدفی جز بر اندازی نظام در سر ندارند فقط اتحاد و اتحاد است که میتواند کشور را از تمامی خطرات نجات دهد و اما صحبتی از از سر درد دل با شما آقای ریاست جمهور عزیز دارم شما که مردمی ترین چهره در این نظام هستین کمی هم به حرفو درد دل این بسیجیان و مردم حزب الله گوش کنین بخدا در مواقع بحران وخطر این ما مردم وامت حزب الله هستیم که روی مین خواهیم رفت نه ملت لبنان و سوریه 25 میلیون دلاری که به لبنان کمک کردین اچاره بهای منزل هزاران نفر از ما مردم انقلابی میشد و یا کمک های دیگر بخدا در طول 8 سال جنگ آنها هیچ کمکی به ما نکردند و باز ما هستیم که عاشقانه از فرمانهای رهبر انقلاب اطاعت کرده و در زمان جنگ کشور را از دست دشمنان و آمریکا نجات خواهیم داد کمی هم به فکر ما باشین اچرکم عندالله یکی از دلسوزان نظام و پیروان واقعی خط رهبری

  •   با سلام
    مقاله خوبي بود . خود بنده به اميد حل شدن مشكلات جامعه و وضعيت نابسامان گذشته به احمدي نزاد راي دادم و به تكليف عمل نمودم ولي الان همه شاهد هستن كه بدتر شده و از شعارهاي داده شده خبري نيست,
    به خاطر همين تصميم گرفتم كه ديگه در انتخابات شركت نكنم . گناهش به گردن كساني خواهد بود كه فقط به دنبال قدرت هستن نه به فكر ما مردم بدبخت كه داريم له ميشيم

  •   شما عزیزان بازتابی چرا مطالبی را درج میکنید که معلوم وکاملا جهت دار و بدون استناد و تحقیق و نفاق گونه است این مطلب فقط به جهات نفاق بین گروهها استناد میکند و مردم را که همیشه و در تمام دوره ها خود سرنوشت خود را انتخاب کرده اند را حذف کرده و همه اش به حزب و جناح استناد کرده و اصل و ریشه انقلاب را که همانا مردمند فراموش کرده آقای صادقی شما بدان این مردمند که خود برای خود تصمیم میگیرند و همیشه کارهای بزرگ را با تمام سختیها انجام میدهندنه هیچ حزب یا گروهی.اگر امروز که بعد از سالها یک دولت واقعا مردمی و بدون پشتیبانی هیچ گروه سیاسی روی کار آمده نشانه اینست که مردم دیگر به این گروه و آن حزب اعتماد ندارند.در دوم خرداد هم همین اتفاق افتاد و سبب شکست این گروه هم جناح بازی و گرایشهای حزبی شد. من نمیدانیم شما با این مطالب بر کدام طبل میکوبید. بیایید اجازه ندهیم یکسری مسائل باعث بسته شدن چشم و گوشمان شود و حرفهایی بزنیم که باعث نفاق گردد.
    ان حزب الله هم الغالبون

  •   جناب آقای صادقی
    با سلام و درود به شما
    در مملکتی که بیش از جمعیتش تحلیلگر سیاسی دارد، و به اندازه تبعیدیان و مهاجرانش پادشاه، رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر و وکیل مجلس دارد، مملکتی با دو هزار تیراژ یک کتاب،مملکتی که هرکسی آن کاری می کند که برای آن کار پرورش نیافته، مملکتی که تاریخش به شدت مخدوش است و خیانتکار و خدمتکار معلوم نیست، مملکتی که امروز خادم نظام است و فردا خائن، بدون هیچگونه تعارفی تحلیل شما می تواند نشانه ای باشد به وجود آدمهایی که هم نظام را قبول دارند هم حقیقت را. و شما بهتر از من که در خارجه نشین هستم می دانید سخت است با نظام همراهی کردن و در جستجوی حقیقت بودن. موفق باشید. شاید روزگاری در گذشته اگر شما در آن کشور با من هموطن برخورد می کردید چندان واقعیت گرا نبودید که در این تحلیل هستید اما همه ما تغییر کرده ایم و همه ما از آدمهای نظام تا مخالفان در یک چیز باهم مشترکند و آن ایرانی بودنشان است. این نقطه مشترک خوبی ست. باید به فال نیک گرفتش.

  •   جناب آقای صادقی
    مطلب شما بیشتر جنبه داستانسرایی دارد ما باید یک چیز را همیشه قبول کنیم و اگر با شجاعت آن را بپذیریم همیشه موفق خواهیم بود. این که اگر وضعیت مملکت ما به این جا رسیده است که مردم دیگر به هیچ مسئولی اعتماد نمی کنند و هر روز وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم عزیز کشورمان که سرلوحه شعار دین مبین اسلام همین است بدتر می شود به خاطر این است که آقای خاتمی و یا امثال آنها با مردم روراست نبودند و فقط به فکر کسب قدرت و اعطای قدرت به افرادی از جناح های مختلف دیگر بودند همین است که شما نی توانید از مدیرکل تا وزیری را ببینید که بهترین خانه و امکانات را در ایران نداشته باشد و آن موقع دم از مستضعف و طبقه فقیر بزند. تمام این حرف هایی هم که شما و امسال شما می زنند نه به فکر مردم بیچاره که آلت دست گروه ها و جنا ح هایی هستند که چند صباحی آنها را صاحب قدرت خواهند کرد ولی باز هم وضعیت به همین صورت ادامه خواهد داشت. تنها راه گذر از این بحران همراهی و همدلی همه گرو هها و جناح ها با یکدیگر جهت گذر میهن اسلامی عزیزمان از بحران جدی است که پیش روی دارد این را نه فقط شما که همه مسئولان می دانند ولی هیچ کس شجاعت گفتنش را ندارد. امیدوارم منعکس نمایید هر چند که می دانم چون قبلا هم مواردی را نوشتم ولی منعکس نکردید این هم دچار سانسور خواهد شد. چرا که بازتابی ها هر چه را که تنها به نوعی منافع آنها را بیان نماید منعکس می کنند.

  •   آقای صادقی به بحث خیلی خوبی اشاره کرده اند . خیلی ها هم این بحث را قبول دارند اما متاسفانه وقتی درموضع قدرت قرارمی گیرند بطور نوبه ای همدیگر ور حذف می کنند . اونهائی که حذف می شن البته بدنبال کار خود می روند که متاسفانه هجرت می کنند . و کوله باری از تجربه دیگه با دعوت نامه هم بازنخواهند گشت اما کشور رو دوست دارند . حکایت همچنان باقیست . از اول انقلاب این روند حذف ادامه داشته است . این ناخوشی ملی شده است این این جهت تفاوت زیادی بین دولتها نبوده است . خدااون روزی رو نیاره که اگر اتفاقی در کشور بیوفته تماشاگرها زیاد باشند .

  •   با سلام
    امیدوارم که جزو کسانی نباشید که نان به نرخ روز می خورند!
    بیان وقلم شما با آن چه که در گذشته بر آن تاکید داشتید چرخش قابل توجهی داشته است.
    مگر رهبری انقلاب از دولت های قبلی به اغندازه کافی دفاع نکردند؟!
    مگر شعار اصلی آقای احمدی نژاد عدالت نبود همان شعاری که رهبری از سال 79 تاکنون بر آن تاکید داشتند و این عامل اصلی حمایت رهبری است و هرکس دیگری هم که به دنبال عملی کردن این شعار باشد و در جهت رفع مشکلات اصلی مردم باشد رهبری اعلان کرده است که از او حمایت می کند.
    ومشکل عمده نخبگان جامعه در فاصله گرفتن آن ها از مردم و خواسته های واقعی آن هاست و همین عامل موجب جدایی غالب این طیف از دولت شده است چون بسیاری از آن افرادی که شما به آن ها لقب \"مدیران شاخص \" داده اید در طی این 16 سال بعد از جنگ(دوره خاتمی و هاشمی) هر چه داشتند بروز دادند و وضع اسفبار جامعه از نظر تبعیض و بی عدالتی مرهون برنامه ها وعملکرد این طیف بوده است و حال لازم بود یک فکر جدید و تازه با نگاهی نو و برمبنای اصول انقلابی این نابسامانی را سمان دهد و احمدی نژاد این فکر تازه را به جامعه عرضه کرد و با مردم صاف و ساده برخود کرد و درنهایت ازبین این همه شخصیت های شاخص سیاسی و مدیریتی مردم او را انتخاب کردند چون حرف دل مردم را زد .
    والسلام علی من اتبع الهدی

  •   - و ما محمد الا رسول افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم...
    -الم یجدک یتیما فاوی.ووجدک ضالا فهدی... واما بنعمه ربک فحدث.
    -الم نشرح لک صدرک ... ورفعنا لک ذکرک...
    -آیات بالا را آوردم تا از قرآن کمک گرفته باشیم که احسن الحدیث است. کمی در معنای آیات تامل کنیم...اگر سعی کنیم محمد را اسوه قرار دهیم و خلق محمدی داشته باشیم مشکلات حله... اگر میبینید هرروز اوضاع پیچیده تر میشود و مردم دین گریزتر میشوند به این خاطر است که ما این کاره نیستیم و ادای پیغمبر و علی را درمی آوریم...اما این کجا و آن کجا...
    من مزه مرام ابوترابی را در اسارت چشیدم که از بچه مذهبی گرفته تا مخالف و منافق و جاسوس و حتی سربازان و افسران عراق هم به ایشان احترام که هیچ عاشقش بودند... یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید ...
    بله... اگر ما این کاره بودیم ... ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا ... نه یخرجون من ...
    امیدوارم درج کنید...یک اسیر دوران جنگ...

  •   با سلام بر شما عزیزان بازتاب
    و بخصوص جناب صادقی

    گرچه می دانم که اینبار هم مطالب مرا نمی نویسید ولی چه کنم که این افکار پریشانحال من در فربت آرام نمی گیرد.

    آهای آقایانی که به نحوی همیشه دوست دارید تفسیر مطالب کنید و به قول بعضی ها خودی نشان بدهید چرا نمی خواهید این مطلب را در مغزهای خود فرو نمایید که زمان به سرعت در گذر است وما هنوز مشغول پز دادن به روشنفکری خود هستیم . برادر عزیز زمان زمانی نیست که بخاطر رسیدن به قدرت با خط خطبازیها مردم را قربانی سلیقه های بیجاه خود کنیم بس است هر روز می گذرد در میان باتلاقی که خود آن را بخاطر گوش نسپردن به راهنمایی های امام در حال غرق شدنیم بس است دیگر چه می خواهید چرا شیطانوار آخرت و خون شهدا را از یاد بردهاید مگر از علی (ع) بالا ترید به والله قسم که اگر مرام و زندگی او را خود آقایان که ممدعی هستند پیاده می کردند و اعتقاد داشتد ما چنان روزهایی را نداشتیم من از خدا می خواهم که به شما بازتابی ها بطوری امر نماید تا این مطالب من دردمند ترکش در بدن را در این سایت بزنید بخدا قسم که اگر یکبار دیگر زمان به عقب بر میگشت ما وامسال ما های فراموش شده وآن شهدای گلگون می بایست اول آقایانی را که قدرت و وسوسه های شیطانی انها را ملول خود کرده و داعیه اسلام نب محمدی و عدالت اجتماعی علی بن ابی طالب را می زنند را از صفحه نظام الهی ج اا بر میداشتیم ، حقیقت گفته شده آقای صادقی و امسال او چنان برای شما ها دردناکست که غیرت دیدن و شنیدن وخواندن را از شما گرفته .
    به خود آیید که فرصتی در آخرت نیست برای جبران!!!!!

    حسن /آلمان

  •   با سلام و تشکر از مقاله شما. گرچه می دانم اکثر تاریخنویسان نمی توانند در عصر خود تمام حقایق را بنویسند، اما در مقاله شما دو مورد کاملاً مبهم است. یکی چگونگی شکست سازمان مجاهدین است و دیگری شکست دولت آقای خاتمی. تا آن جا که من می دانم از آغاز انقلاب، با تمام اخلاصی که سازمان مجاهدین از خود نشان می داد اما این سازمان از طرف رهبری منافق خوانده می شد و عملاً وارد بازی سیاسی نبود که از طرق سیاسی مانند بنی صدر یا بازرگان کنار گذاشته شود. آنان در واقع بطور نظامی و امنیتی از صحنه خارج شد و به همین دلیل اعضا و هواداران این سازمان نیز بیشترین زندانیان ایران بعد از انقلاب را تشکیل دادند. مورد دوم شرکت بی نظیر مردم در انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری است که روشن نیست چرا دولتی که با انتخاب اکثریت مردم پرشور به ویژه زنان و جوانان به روی کار آمد، نتوانست به وعده های خود عمل کند؟ چرا درست در آن دوران، قتل های زنجیره ای و از میان برداشته شدن دگراندیشان صورت گرفت؟ این تناقض تاریخی در چه بود؟ شما در مقاله خود میان اصلاح طلبان و اصولگرایان تفاوت فاحشی می گذارید. و برای من خواننده چنین مستفاد می شود که پس مسبب عدم توفیق دولت آقای خاتمی می تواند اصولگرایان باشند. با آرزوی توفیق پ. ن.

  •   جناب صادقی قلم امانت خدا است در دست عالمان مبادا به خدا خیانت کرده باشی!
    1-نظام دایره بر ایشان تنگ نکرد که خود کردند بازرگان و رجوی و بنی صدر را بیش از و پیش از هرکسی خود ایشان و عملکردشان از دایره خارج کرد و قص علی هذا ...
    2- بترسید از اینکه با این نوشته شما جبهه نفاق که دشمنی سخت تر از نامبردگان بالا هستند انگ تمامیت خواهی را به رهبری و طرفدارانش و کسانی که رهبری از آنان طرفداری می کند بزند .
    3- نوشته شما پیش از آنکه نتیجه صریح انتهایی را برساند این را می رساند که اگر رهبری حمایت کرده اند در طول تاریخ انقلاب مسبوق به سابقه بوده .در حالی که حقیقتا اینگونه سابقه نداشته عنوان "بی نظیر بودن این دولت بعد از مشروطه" فقط یکی از عناوینی است که رهبری به این دولت داده است .
    4- از نوشته بر می آید که نگارنده قصد تنزیل مقام رهبری را دارد یا آن را نازل می بیند که آن را به عنوان مهره ای کمی بزرگ تر از بقیه مهره های عالم سیاست نشانده.در حالی که اعتقاد به چنین امری یعنی اعتقاد به آنکه بین ایران و سوییس از نظر حکومتی تنها اختلاف در نحوه انتخابات است .هدف سیاستمدار حکومت کردن است ولی روشش متفاوت
    5-هدف های تلویحی نگارنده مبنی بر بالا بردن هاشمی و رضایی و پایین آوردن احمدی نژاد و دولت به علمی بودن نگارش لطمه فاحشی زده است .
    6-رویه بازتاب بر منتشر نکردن پا نوشت های خلاف سیاست های خود رویه ای است که جدای غیر اخلاقی بودن سبب عدم رونق تضارب آراست .
    7-موفقیت شما را چنانچه با نیت قربت نوشته اید و من در اشتباهم از خدا می خواهم.
    علی کوزه گر

  •   با تشکر از جناب آقای صادقی که مطلب ارزشمندی را تهیه کرده اند . جامعه شناسان معتقدند که تصمیمات دولتها و حاکمیت ها برآیند نیروهای قطبهای قدرت در جامعه هستند . بحث فوق را هم از این منظر ببینید تا بسیاری از تصمیمات مدیریت کلان کشور در خصوص سیاست های داخلی و خارجی و برکناری ها و کنارگذاردن ها توجیه شود .
    اما نکته ای که در همین راستا به آن اعتقاد دارم این است که رهبری نیز بیشترین کسی هستند که در مرکز این توازن قوا قرار دارند و ناچارند که از این برآیند قدرتها تبعیت نمایند و ضمنا وزنه خود را خرج بخشی نمایند که به نفع کشور و مصالح آن برای بلند مدت باشد . بنده حمایتهای مکرر رهبری از دولت فعلی را به عکس نویسنده محترم به این تعبیر می کنم که این گروه برای توجیه شکست بعدی خود از عدم حمایت رهبری خرج ننمایند . این گروه نشان داده که در صورت نیاز به اطاعت از رهبری نیز پشت پا خواهد زد .

  •   با سلام وتشكر فراوان به جهت گزارش خوب ومفيد ومختصر جنابعالي دونكته درگزارش شما قابل توجه بود يكي رياست جمهوري بني صدر و عزل ايشان دوم رياست جمهوري احمدي نژاد وانصراف رضايي . به نظر ميرسد آنچه امروز به سر كشور مي آيد چه خوب وچه بد ميتوان گفت رضايي نيز در آن شريك است چرا كه با انصرافش زمينه را براي رياست جمهوري احمدي نژاد مهيا نمود مطلب مهمتر اين است با توجه به گزارش شما چنين به نظر ميرسد كه نظام حذبي هنوز به تمام معنا در جامعه ما شكل نگرفته است با تشكر

  •   با عرض سلام
    مطلب خوب و گزارش واری بود اما با کمی جهت دهی نادرست
    اول این که در میان کاندیداهای اصول گرا شاید احمدی نژاد نفر دوم و حتی سوم چهارم بود نه اول
    در مورد نتایج انتخابات هم افرادی مثل رفسنجانی و کروبی بعد از آن شکست چیزی جز زیر سوال بردن انتخابات نداشتن
    رهبری هم همان طوری که یکی دیکر از دوستانمان اشاره کرده است در تقویت و جانب داری از تمام دولت های مردمی کوتاهی نکرده و این کار را فقط برای دولت نهم انجام نداده .
    متشکرم


  •   با تشکر از نویسنده محترم در بیان تاریخچه موضوع
    تصورمی کنم پدیده ای به نام ریزش نیرو وجود نداشته باشد. بلکه بیشتر ناظر به ظرفیت های اجرایی - مدیریتی مدیران عالیرتبه باشد که مورد غفلت واقع شده است. مدیران قوی تر کارگزاران قوی تری را به کار می گیرند و کارایی بالاتری دارند. مدیران ضغیف تر کارگزاران خود را از مجموعه محدودتری بر می گزینند.
    فردی که قدرت اجرایی ومدیریتی بالایی داشته باشد ( مثلا با نمره 100) کسانی را بکار می گیرد که نمره 18 یا 19 می گیرند. فردی با قوه مدیریتی ضغیفتر (8 یا 9 (افرادی را بکار می گیرد که قابلیت های به فعل رسیده کمتری دارند. از این گذشته این دسته از مدیران بدلایل مختلف نظیر کمبود تجربه و .. دامنه انتخاب محدود تری نیز دارند لذا افراد ضعیف تر از خود را بکار می گیرند.

    انتخاب مدیران ضعیف توسط مردم- استغنای سیستم از آرای اندیشمندان اهالی تجربه و نقد غیر منصفانه دولت های پیشین –و مشکلات حال حاضر کشور بهایی است که به جهت احترام به رای مردم پرداخت می شود. چگونه می توان با احترام به ارای مردم -افرادی را که ظرفیتهای مدیریتی بالاتر داشته و بهتر به حفظ منافع ملی آشنا باشند در سیستم به کار گرفت؟

  •   مقاله ارزشمندي بود. هرچند نكته هاي ناگفته بسياري دارد كه بايستي در جاي خود مورد مداقه قرار گيرد.
    پيش بيني آخر مقاله نيز هشدار سنجيده اي است.
    اگر تنها با ديدي جامعه شناسانه و علمي به موضوع نگاه كنيم، (اين را گفتم تا متهم به خروج از دين يا مخالفت با ولايت فقيه نشوم.) تا كنون يكي از مشكلات بزرگ اجتماعي و سياسي ايران اين بوده كه منتظريم مقام رهبري مشكلات را حل نمايد. اين انتظار زمينه را فراهم مي كند تا هر جناحي كه بتواند به درستي يا ناجوانمردانه به خطا (كه معمولا نيز اينگونه است) خود را به رهبري نزديك نشان دهد موفق شود. در اين شيوه پيروزيها و موفقيتها به نام گروهها و خطاها و كمبودها و نامراديها و ختي نامردميها به پاي رهبريت نوشته ميشود كه اين گروهها اگر دانسته از رهبريت خرج مي كنند بايستي در اهدافشان شك كرد و اگر ندانسته اينگونه عمل مي كنند كه صلاحيت به دست گرفتن امور مملكت و مردم را ندارند.
    به هر حال حل اين مشكل تنها از طريق تقويت تحزب در كشور ممكن است. بدون داشتن حزب همچنان بايستي شاهد تخريب رهبري و اصل ولايت فقيه به نفع گروههاي سياسي باشيم.
    تا پيش از پا گرفتن احزاب در كشور حركتهاي مقام رهبري بسيار حساس بوده و اينگونه حمايتهاي مشاراليه ميتواند تنها خظاهاي انشا الله غير عمدي احمدي نژاد و گروهش را به پاي اصل ولايت فقيه بنويسد.

  •   با عرض سلام به دوستان
    شما علاوه بر اينكه انصرافهاي دور نهم را در نظر ميگيريد به به تعداد كانديدهاي دو جناح هم توجه كنيد.در جناح موسوم به چپ افرادي خواهان اين بوذند كه كانديدا شوند ولي با انصراف در همان اول تعداد كانديدهاي جناح خود را كم كردند ولي در تفكر مقابل تعداد افراد كانديدا ثبت نام كرده و چه ثبت نام نكرده زياد بودند به همين دليل چند نفر از انها چه قبل و چه بعد از نام نويسي انصراف دادند به همين دليل نبايد يكطرفه به قاضي رفت اين را نيز در نظر داشت كه عدم نام نويسي افراد مشهور جناح چپ نيز در راي بالاي اقاي كروبي بي تاثير نبود.با تشكر -محمد غفاري

  •   با سلام و تشکر از متن فشرده و بسیار قابل استفاده ولی با کمال تاسف از این نوشته برداشت مثبتی ار رفتار رهبری در دفاع از دولت نهم نمی شود. ایشان به همین میزان از جناب آقای خاتمی نیز دفاع کردند و صریحا فرمودند که بنده خود را موظف به دفاع و حمایت از رئیس جمهور خاتمی می دانم. ایشان بیطرف ترین فرد در مجموع این وقایع هستند. در زمان مهندس موسوی هم ایشان عملکرد مهندس موسوی را در تقابل با دیدگاههای خود می دانستند و در پایان با تائید امام حجت را تمام دانسته و ایشان را برای نخست وزیری معرفی کردند. مشکلی که با درایت امام (ره) با تغییر قانون اساسی برای همیشه ریشه کن شد.

  •   جناب صادقي گزارش اجمالي و جالبي بود ولي در اين مجال شما تنها به ريزش ورويش نيروهاي اجرايي توجه كرده ايد بنظر من ضربه اصلي را انقلاب از ريزش نيروهاي فكري خواهد خورد .متاسفانه ريزش افراد صاحبفكر و ايدئولوگ خيلي بيشتر از رويش آنها در دو دهه گذشته بوده است. عملاً افرادي كه الگوي نسل جوان باشند خيلي محدود هستند و به همين دليل چهر ه هاي ورزشي كم كم وارد رقابت هاي سياسي مي شوند

  •   به نظر من كسي كه اين مطالب را نوشته هشدار درستي به سران تصميم گير نظام داده است آنهم اين است كه اگر به همين روشي كه تا كنون اقدام نموده اند پيش بروند در آينده تنها خواهند ماند چرا كه از ابتداي انقلاب اين روند ادامه داشته است وفاجعه از زماني آغاز شده است كه گروههاي معتقد به نظام نه بر اساس نظر مردم بلكه در بسياري موارد بر اساس سليقه برخي افراد تصميم گير از گردونه خارج شده اند. سوال ديگر اينجا است كه اگر مثلا فلان طيف سخن رهبري را به نفع خود تفسير مي كند چرا از سوي رهبري و يا لااقل دفتر ايشان موضوع روشن نمي شود ؟ بنا بر اين مي شود به اين نتيجه رسيد كه حتما نظر رهبري همان بوده كه تفسير شده و الا بايد عكس العملي در اين مورد شنيده مي شد. خدا عاقبت ملت ايران را بخير كند و انشا الله امام زمان (عج) بيايد و سواستفاده كنندگان از دين را به سزاي اعمالشان برساند.

  •   در زمان امام ، جناح راست در موضع انفعالی قرار داشت و این موضع زمان جنگ خیلی بیشتر بود ولی مدیریت امام ، حذف ایدئولوژیک و یا دینی گروهی نبود. ولی در چند سال اخیر ، گروههای دیگراندیش بطوری تبلیغ می شوند که آنها خائن یا عاملان امریکا می باشند و لذا بر اساسا همین تبلیغ ، شورای نگهبان قیچی بدست گرفته و مانع از یک رقابت آزاد در انتخابات گذشته شده است . این که گروهی راست یا چپ بر کشور حکومت کنند به صلاح کشور نیست . بایستی حکومت سرشت ترکیبی داشته باشد و گروهها دارای اکثریت مطلق نباشند. بنظر من عامل اصلی وقوع رخدادی مانند 2 خرداد ، جناح بسته کشور بودند. اگر دموکراسی اسلامی ما ، بر اساسا رعایت جوانمردی و مبارزه عادلانه باشد ، دیگر نه شورشی در کار خواهد بود و نه انقلابی دیگر و اصلا به این دو هم نیاز نداریم .
    عالمان دینی بر خلاف مردم از طریق شناخت نشانه ها و علایم به شناخت ماهیات پی می برند و من تعجب می کنم چطور این همه نشانه بی اعتمادی و سستی اعتقاد در بین مردم است و مسوولان ما آن را نمی فهمند و تنها اگر هم می فهمند گردن شیطان بزرگ می اندازند .

  •   خیلی واضح تاریخ ۱۵ سال پیش یعنی انتخابات مجلس چهارم را تحریف کرده اید. در آن هنگام دلیل بیرون ماندن جناح چپ از قدرت حذف فله ای کاندیداها توسط شورای نگهبان بود(مشابه مجلس هفتم)، نه این جمله شما: ((در انتخابات مجلس چهارم در پايان سال 1371 حمايت‌هاي تلويحي رهبر انقلاب از دولت هاشمي كه با هشدار به اخلال‌كنندگان در عملكرد دولت نمود يافت، منجر به شكست سنگين طيف چپ در انتخابات مجلس چهارم و حذف موقت اين گروه از قدرت شد و هاشمي رفسنجاني و مديران مورد حمايت وي كه خود برآمده از طيف راست بودند و بعدها تكنوكرات‌ نام گرفتند و در چهارچوب حزب كارگزاران تشكيل يافتند، پيروز شدند....)) ضمن اینکه راست سنتی در این انتخابات اکثریت رابدست آورد نه تکنوکرات ها ،‌که بشدت هم با هاشمی مشکل داشتند

  •   اگرچه مقاله از محتوای غنی برخوردار بوده و سلسله وقایع را در بیشتر موارد به درستی تصویر میکند اما شاید بخاطر اجتناب از سانسور ویا گریز از گرفتاریهای احتمالی بعدی، نویسنده، پاره ای از حقایق را در خورجین کتمان نگه داشت و ترجیح داده است تا از این حقایق سخنی به میان نیاورد و انصاف هم همین بوده است.
    مثلا:
    1- دلیل بالا و پایین رفتن تعداد کل آراء در انتخابات نه بخاطر حضور و یا تحریم گروه های سیاسی در انتخابات، بلکه بخاطر اشتیاق و یا دلسردی مردم به مشارکت در روند انتخابات بوده است. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، آقای دکتر معین از طرف اصلاح طلبان کاندید شد ولی بخش عمده ای از مردم، علی رغم حضور کاندید اصلاح طلبان، چون از روند انتخابات دلسرد بودند در انتخابات شرکت نکردند.
    2- دادن رای به آقای دکتر احمدی نژاد توسط عمده ای از مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، نه از سر محبت و شناخت آنها از او بوده بلکه به دلیل شناخت مردم از تنها رقیب وی یعنی آقای رفسنجانی و یأس و دلسردی مردم از عملکردهای قبلی وی بوده است. به عبارت دیگر ، اگر هر کس دیگری نیز در موقعیت "تنها رقیب" آقای رفسنجانی قرار میگرفت، همان اقبال طلایی را میداشت که آقای دکتر احمدی نژاد بدست آورد.
    3- نویسنده به اشتباه و یا به منظوری، تاثیر، تحریم، مشارکت و نفوذ گروه ها و یا احزاب در انتخابات را مهم و در خور توجه قلمداد نموده و ترد و جدایی آنها را تهدید و خطر بزرگی برای آینده کشور تصور میکند. اما واقعیت اینستکه احزاب و گروه ها تا زمانی برای مردم دارای احترام و معتبرند که تجلی کننده خواستهای آنها باشند و تاریخ مصرف آنها زمانی تمام میشود که پیگیری مطالبات و خواستهای مردم را رها سازند. مصداق بارز این مطلب را میتوان در سرنوشت حزب بزرگ " مشارکت " و عدم انتخاب دکتر معین در انتخابات اخیر ریاست جمهوری مشاهده نمود.
    4- براسای آنچه که در بالا آمد میتوان نتیجه گیری کرد خطر بزرگی که کشور را تهدید میکند " یاس و دلسردی " مردم است. این شاخص در جری کردن دشمنان کشور نیز تاثیر دارد بدین معنی که هرچه "یاس و دلسردی " مردم از عملکرد حکومت بیشتر شود، دشمنان کشور نیز در حمله به ایران گستاخ تر میشوند و یا بلعکس .



  •   با سلام،مقاله مفیدی است ،هرچند در پاره ای بخشها نقش سازنده اصلاح طلبان در بهبود وضعیت بین المللی ایران و سیاست تنش زدایی جناب آقای خاتمی مغفول واقع شده که انشائالله سهوی بوده است.در خصوص مسئله حضرت آیت الله منتظری(دام ظله) نیز شایسته بود همه مسائل گفته شود.موفق باشید.

  •   آقاي دانشجوي بسيجي به قول شما 500 هزار راي اگر آقاي محسن رضايي شركت مي كردند تنها از آراي احمدي نژاد كم ميش د و ديگر كانديداها در اين آرا سهمي نداشتند كاش انصاف را به عناون خود نيز اضافه مي كرديد تا بسيجي به بي انصافي متهم نشود البته مي دانم اين نظرات سايت بازتاب است كه به نام بينندگان منتشر مي كند زيرا در طول 3 سال گذشته اصلا يك نظر بنده را نيز منتشر نكرده اند

  •   من متن را خواندم و از هوشياري آقاي صادقي در پيشبيني اتفاقات آينده لذت بردم. واقعيت اين است كه اگر خط كشي يكسان براي همه وجود نداشته باشد بايد منتظر حذفهاي پي درپي بود. خط كشي كه بزرگتر از اندازه افراد در نظام باشد. اين نظام قرار است بماند و قرار است افراد بيايند و بروند و اگر با هر تغييري دايره خودي كوچك و كوچك تر شود منتظر باشيد تا در 30 سال آينده طيف نزديك به فاطمه الهام و آقاي مصباح بعنوان اصلاح طلب از انتخابات رد صلاحيت شوند.

    رسول رستگاري

  •   با سلام. بسم الرب شهدا و الصدیقین.
    گزارش بسیار جامع و دقیقی بود. البته این را در نظر داشته باشید جناح راست همواره بر مقام محترم رهبری فشار های کمرشکن وارد کرده تا ایشان را به دفاع از خود وادار کند. به نظرم اگر اینها حتی در اندازه ی ذره ای در فشار بر رهبری عزیز نظام دست داشته اند باید از کار خود توبه نمایند. تنها قسمت گزارش که باید بیشتر روی آن تأکید شود استقلال مقام رهبری در برابر حجم فشارهای غیر قابل توصیف جناح راست بوده و هست. من هم اعتقاد دارم آقای احمدی نژاد از پاره ای انصراف ها سود خاصی بُردند...و مسلمأ انصراف آقای توکلی به نفع آقای قالیباف نبود ،که به نفع آقای لاریجانی و احمدی نژاد بود. یا علی... دهقانhezbolahe-nasle-no.blogfa.com

  •   بركناري منتظري بخاطر انحراف سريع انقلاب از اصول بود، نه اعدام مهدي هاشمي، او را بخاطر كوچك كردن طالقاني بزرگ كردند! طالقاني زود مرد! و او روي دست هنرپيشه هاي نقش آفرين ماند! او بواسطه شرفي كه قبل از انقلاب داشت و از خانواده ي محكومين و زندانيان دفاع ميكرد همه مي شناختند، مجدداً ديد همان بساط توسط ساواك اسلامي برقرار شده ، برآشفت و مخالف تند روي و خصوصاً اعدام فرزندان جوان مردم كه بعلل مختلف فريب گروه هاي سياسي را خورده بودند و در دام افتاده و در زندان بودند، بود! او كشتار فاجعه آميز دور از منطق و قانون سال 67، كه با گرفتن فتواي فاجعه آميز از ولي فقيه عادل و كشتار 10000 نفر زنداني بيگناه انجاميد را ديگر نتوانست تحمل نمايد هر چند خود ولايت فقيه را آورد ولي صد درصد پشيمان شد، و... لااقل آنقدر بي انصاف نباشيد كه او را صرفاً طرفدار مهدي هاشمي بدانيد!( يكي از ده ها هزار قاتل فعال فعلي، كه بعداً قطع همكاري كرد، و در نتيجه اعدام شد، همانها كه انقلاب مقدس مردم را به يغما بردند، و هم اكنون فاتحه جمهوريت را دارند مي خوانند ، آري ريزش ملي مردم اتفاق افتاده و حكومت دلش به رويش قارچ هاي سمي خوش است!

  •   سلام
    اولا اقاي رضائي در دور اول انصراف دادند
    دوما مگه نويسنده محترم گفته همه اراي اقاي احمدي نژاد از انصراف اقاي رضائي مي باشد اگر فرض كنيم كه اگر اقاي رضائي كنار نمي كشيد و فقط 2 ميليون راي مي اورد با يك حساب سر انگشتي ميديديم اگر فقط 500 هزار راي ايشان به حساب اقاي احمدي نژاد واريز شده باشد كفايت ميكند كه ايشان به دور دوم رفته باشد چون اگر ان 500 هزار را از حساب ايشان (احمدي نژاد كم كنيم)مي بينيم كه اقاي كروبي نفر دوم ميشد
    در هر صورت كنار رفتن اقاي رضائي بيشتر بسود اقاي احمدي نژاد شد تا ديگران

  •   اقا دستتان درد نکند، نسل جوان ایران بهترین استفاده کننده اینچنین اطلاعاتی خواهد بود. مختصر بود اما بواقع مفید. به نظرم همین اختصار و فهرست وار بودن اطلاعات باعث تشویق جوانان به بررسی تاریخ انقلاب خواهد شد. ایکاش صاحبان صادق چنین اطلاعاتی امکان دسترسی تفصیلی جوانان علاقه مند را نیز بوجود اورند.دستتان درد نکند

  •   به اين دوست عزيزي كه نظر داده بايد بگويم كه اگر طرفدار آقاي احمدي نژاديد حداقل اينقدر تابلو دروغ نگيد راي آقاي احمدي نژاد در دور دوم يازده ميليون بيشتر ازدور اول بود نه 15 ميليون تازه انصراف محسن رضاييدر دور اول بود نه دور دوم كه احمدي نژاد 5/5 ميليون راي آورد-البته اگر تمام مسايلي كه رفسنجاني وكروبي گفتند نشنيده بگيريم -پس انصراف محسن رضايي كه عملا با معرفي احمدي نژاد به عنوان معاون اولش بيشتر راي خود را به سمت دكتر فرستاد حتي اگر فقط 500 هزار راي هم به احمدي نژاد كمك كرده باشد الان دكتر رييس جمهوريش را مديون اوست كه البته محسن رضايي نه تنها نبايد از اين قضيه خوشحال نباشد بلكه بايد جوابگو ي مردم هم باشد.
    يك دانشجوي بسيجي

  •   گزارش خوب. مختصر و جامعي است هرچند بدون جهت گيري نبوده و بعضي ها به نحو خاصي در آن محور حوادث سي ساله قرار گرفته اند. ولي سوالي كه براي من پيش آمده راجع به نفع كناره گيري آقاي محسن رضايي براي آقاي احمدي نژاد است به نوعي كه اين مطلب تداعي كننده آن است كه 15 ميليون رآيي كه احمدي نژاد در دور دوم بيشتر از دور اول آورده هديه جناب رضايي به ايشان بوده كه در جاي خود مستلزم تقدير بايسته دولت از ايشان است! با تشكر



  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :