صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


گفت‌وگو با عماد افروغ

۲ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۴۴ تعداد بازديد: 13294 كد خبر: ۷۲۰۶۴

پرسش: آقاي دکتر! بعضي‌ها مي‌گويند شما تازه اصولگرا شده ايد. بعضي‌ها مي‌گويند افروغ در آن 8 سال حاکميت اصلاح طلبان کجا بود تا انتقاد کند اصلا او آن موقع چپ بود. بعضي‌ها هم شما را فاقد سابقه و پيشينه انقلابي مي‌دانند. واقعا" دکتر افروغ يک دفعه در دايره اصولگرايي پيدايش شد؟
افروغ: من در سال 55، 56 براي ادامه تحصيل به انگلستان رفتم و دوره 2 ساله را 9 ماهه تمام کردم. در سه واحد درسي رياضي محض، رياضي کاربردي و رياضي ترکيبي B+ گرفتم و به عنوان نابغه رياضي شناخته شدم و در همانجا پيشنهاد ليسانس مخصوص نوابغ رياضي را به من دادند اما من به خاطر علاقه ام رشته جامعه شناسي را اختيار کردم.
من در انگليس در کليه فعاليت‌هاي سياسي و تحصن‌ها شرکت فعال داشتم. يکي از دوستاني که آنجا با من بودند آقاي سليمي نمين بود که با هم اخراج و در يک سلول زنداني شديم. قبل از انقلاب هم آقاي سعيد زيباکلام جزء دوستاني بود که با هم فعاليت داشتيم.
زماني که تب تظاهرات در ايران بالا گرفت مرخصي تحصيلي گرفتم و به ايران آمدم و افتخار شرکت در تظاهرات‌ها را داشتم.. چون زمزمه مبارزات مسلحانه مطرح شده بود و امام(ره) هم در اين باره مطلبي را فرموده بودند هنوز انقلاب پيروز نشده بود که من به لبنان رفتم و مدتي به فراگيري آموزش نظامي در قلعه «ارنون» و مبارزه مسلحانه مشغول بودم که انقلاب پيروز شد و من پس از 7 ماه دوباره به ايران برگشتم. مدتي با نهادهاي انقلابي همکاري کردم و دوباره به انگليس برگشتم. در آنجا در جريان يک تظاهرات که در مقابل سفارت آمريکا در انگليس برگزار شد دستگير شدم و بعد از 45 روز زنداني شدن و 17 روز اعتصاب غذاي خشک آزاد شدم. در خود زندان هم پنج بار محاکمه شدم و مرا از دانشگاه اخراج کردند.

پرسش: بعد از اخراج از دانشگاه چه کار کرديد؟ به ايران برگشتيد؟
افروغ: از دانشگاه که اخراج شدم به ايران برگشتم و به مناطق محروم سيستان و بلوچستان رفتم. در آنجا اقدام به برگزاري کلاس‌هاي عقيدتي سياسي کردم و در دبيرستان‌ها و مدارس هم به تدريس مشغول بودم. در سيستان تهديد به ترور شدم اما فعاليت هايم را ادامه دادم. در سال 60 که مصادف شد با ازدواج من، به زادگاهم (شيراز) برگشتم و علاوه بر همکاري نيمه وقت با سپاه، به عضويت شوراي فرماندهي سپاه شيراز در آمدم. زماني هم که دانشگاه‌ها بازگشايي شد به ادامه تحصيل مشغول شدم.

اهل جبهه و جنگ هم بوديد يا فقط پشت جبهه مثل بعضي‌هاي ديگر کار تئوريک نموده و بقيه را تشويق به حضور در خط مقدم مي‌کرديد؟
همزمان با ادامه تحصيل، مسئول دفتر سياسي سپاه استان و مسئول ستاد تبليغاتي جنگ هم بودم و افتخار 2 سال حضور در جبهه‌ها (خيبر و بيت المقدس) را داشتم. پايان جنگ، من مقطع کارشناسي ارشدم را تمام کرده بودم درحالي که هم در مقطع کارشناسي و هم در کارشناسي ارشد نفر اول بودم. اينجا بود که من وارد بعد علمي خودم شدم. در مقطع دکترا هم در دانشگاه تربيت مدرس، عنوان دانشجوي نمونه را کسب کردم. سال 73 به عضويت هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس درآمدم. در اين بين( تا اتمام مقطع دکترا) مدير گروه سياسي مرکز مطالعات استراتژيک هم بودم.
بعد ازاتمام تحصيل به عنوان هيأت علمي در تربيت مدرس تا سال82 به تدريس پرداختم. به علاوه اين مسئوليت‌ها مدير گروه فرهنگ و تاريخ شبکه اول و همچنين، مسئول سياست داخلي کميسيون امنيت دفاعي مجمع تشخيص مصلحت نظام را هم عهده دار بودم. همکاري‌هايي هم با شوراهاي مختلف داشتم.

پرسش: در زمان همکاري با دانشگاه تربيت مدرس اختلافاتي بين شما و برخي گروه‌ها در اين دانشگاه پيدا شد. دليل اين اختلافات چه بود؟ بعضي‌ها مي‌گويند دکتر افروغ به لحاظ علمي ضعيف بوده؟
افروغ: در زمان حاکميت برخي گروهاي ليبرال در دوران دوم خرداد اصطکاک‌هايي بين من و آنان به وجود آمد که موجب قطع همکاري با تربيت مدرس شد. قرار شد بر اساس اعلام نياز دانشگاه صنعتي شريف، به اين دانشگاه بروم اما آنجا هم از بالا دستور داشتند که من را نپذيرند.
الان هم در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، مدير گروه علم و دين هستم و به طور خاص، در دانشگاه شريف و تربيت مدرس تدريس مي‌کنم.

پرسش: بعد از مطالبي که شما اخيرا مطرح کرديد بعضي منتقدين شما عنوان مي‌کنند که آقاي افروغ قبلا با سازمان مجاهدين انقلاب مرتبط بوده.سند هم دارند. بعضي مقالات و گفت و گوهاي شما در عصر ما منتشر شده. بالاخره با سازمان مرتبطيد يا نه؟
افروغ: هيچ وقت!

پرسش: پس مطالب شما در نشريه سازمان مجاهدين (عصر ما) تحت چه قالب و عنواني منتشر مي‌شد؟
افروغ: صحبت‌هاي من در «عصرما» فقط يک گفت‌وگو است. من متاسفم واقعا! شايعه همکاري من با سازمان مجاهدين را برخي بسيجي نماها ساختند. من بارها به بچه‌هاي بسيجي و مذهبي سفارش کرده ام که اهل فکر و تحقيق باشند و اين قدر هيجاني وارد قضايا نشوند. متاسفم که خودم امروز قرباني برخوردها و نگاه‌هاي هيجاني شده ام. من حتي يک ساعت هم در نشست و جلسه سازمان مجاهدين انقلاب شرکت نکرده ام چه برسد به همکاري!
من با نشريه سازمان، گفت‌وگو کرده‌ام. فردي که اين گفتگو را با من انجام داد يکي از موجهان امروز است به نام امير حسين ترکشدوز. ايشان آمد و گفت که ما براي نشريه سازمان مجاهدين 3 مورد مصاحبه درباره موقعيت چپ، سنت و تجدد و عدالت مي‌خواهيم با شما انجام دهيم.

شما اگر امروز به متن اين گفت‌وگوها مراجعه کنيد خواهيد ديد که حتي روزنامه‌ها و رسانه‌هاي غير چپ هم چنين نقدهايي را به چپ وارد نکرده است که من وارد کرده ام. آن زماني که من از عدالت علوي دفاع مي‌کردم چه کسي اين کار را مي‌کرد؟ من با همه رسانه‌ها به جز اپوزيسيون گفت‌وگو مي‌کنم. من يک معلم هستم نه يک فرد وابسته به چپ يا راست. از طرفي من محتواگرا هستم نه قالب گرا.

پرسش: آقاي افروغ! شما چپ و راست را قبول داريد؟
افروغ: من اين چپ و راست موجود در ايران را اصلا قبول ندارم. نه چپ ما چپ است و نه راست ما راست! کدام «راست» دردنيا دم از عدالت مي‌زند؟ کدام چپ در دنيا ليبرالي فکر مي‌کند؟ مواضع گروه‌هاي چپ و راست ما متناسب با شرايط زماني و مکاني و متناسب با اقتضانات مربوط و معطوف به رابطه قدرت و ثروت عوض شده است. چپ ما به لحاظ اقتصادي راست و به لحاظ سياسي و فرهنگي ليبرال شده. راست ما هم به لحاظ اقتصادي چپ شده و به لحاظ سياسي کما في السابق بسته است.

پرسش: چطور شد که سر از فهرست انتخاباتي اصولگرايان در مجلس هفتم درآورديد؟ اصلا براي کانديداتوري از شما دعوت کردند يا خودتان تصميم به اين کار گرفتيد؟
افروغ: از من دعوت کردند اما اي کاش دعوت نمي‌کردند. اي کاش که من وارد مجلس نمي‌شدم. بسيار متاسفم. ماجرا از اينجا شروع شد که من براي چند مورد سخنراني به مشهد دعوت شده بودم. مقام معظم رهبري در قزوين مطالبي ايراد کرده بودند و از کساني که اين صلاحيت را دارند دعوت به ثبت نام کردند. زماني که اين سخنراني آقا پخش مي‌شد در مشهد موقع اذان بود. من داشتم به سمت حرم مي‌رفتم. به همسرم گفتم که اي کاش آقا نفرمايند «وظيفه اسلامي»، چون کار را بر من سخت مي‌کند و تصادفا ايشان وظيفه اسلامي را گفتند.

پرسش: چه کسان و چه گروه‌هايي از شما دعوت کردند؟
افروغ: آقاي حسين فدايي دبير کل جمعيت ايثارگران چندين بار به من زنگ زد و من گفتم که نمي‌شود از مشهد ثبت نام کرد. ايشان گفت: مي‌شود. علاوه بر آقاي فدايي، خدمتگزاران مستقل هم پشت سر هم زنگ مي‌زدند. اما از مشهد نشد که براي تهران ثبت نام کنم. دوباره آقاي فدايي زنگ زد. گفتم نمي‌شود ثبت نام کرد. گفت شما بايد ثبت نام کني! کار را اينقدر برما سخت کردند که من مجبور شدم چون روز آخر ثبت نام بود به تهران بيايم. ساعت 10 صبح عازم تهران شدم و ثبت نام کردم.

پرسش: چطور شد که مورد حمايت ائتلاف آبادگران قرار گرفتيد؟
افروغ: حضور در ائتلاف هم باز به تقاضاي دوستان بود. در يکي از جلسات اوليه براي ائتلاف يکي از کانديداهايي که راي نياورد به من گفت: شما براي ائتلاف تبليغ مي‌کنيد؟ گفتم: من براي خودم هم تبليغ نمي‌کنم. من دارم به مردم مي‌گويم به من راي ندهيد تا اين وظيفه از من برداشته شود آن وقت شما مي‌گوييد براي ائتلاف تبليغ کنم؟ گفت: شما خيانت مي‌کنيد! من ناراحت شدم و همانجا نامه اي به آقايان حداد و توکلي نوشتم و گفتم که اسم مرا از ليست آبادگران خارج کنيد. گفتند چرا؟ گفتم هنوز هيچي نشده ما خائن شديم؟ اين قدر آش دهن سوزي نيست که من به خاطرش دينم را زير سئوال ببرم.اما آقاي حداد فضا را آرام کرد.

پرسش: آقاي افروغ! بعد از انتخابات مجلس هفتم واژه اصولگرايي در ادبيات سياسي کشور جا افتاد. شما از اصولگرايي چه تعريفي داريد؟
افروغ: فصل دوم کتاب«گفتارهاي انتقادي»ام در باره بايسته‌هاي اصولگرايي خلاق و انتقادي است. اصولگرايي يعني مبناگرايي، هدف گرايي، آرمانگرايي. بنابراين اول بايد حقايق و آرمان‌هاي اين نظام معلوم شود. اين مباني مي‌تواند عمدتا به انقلاب اسلامي برگردد بنابراين فهم دقيق حقايق انقلاب به فهم صحيح ما ازاين مباني و اصول کمک مي‌کند. برخي ويژگي‌هاي اجتماعي اصولگرايي عبارتند از: بيگانه نبودن با هويت ايراني، روحيه خودانتقادي داشتن، تفکيک قائل شدن بين انقلاب و جمهوري( چرا که عدم تفکيک انقلاب و جمهوري خيلي کار دست ما داده و بسياري از سياست‌ها را به خاطر اين عدم تفکيک، تقديس و تطهير و توجيه کرده ايم ). اگر ما جمهوريت و انقلاب را از هم تفکيک نکنيم دچار نقد برون گفتماني مي‌شويم.

پرسش: اين موضوع نقد درون گفتماني که شما مطرح مي‌کنيد براي خيلي‌ها مبهم است. نقد درون گفتماني اصولا چه چارچوب‌هايي دارد؟
افروغ: يعني نقد سياست‌ها و رفتارهاي موجود درجمهوري اسلامي بر اساس معيارهاي به دست آمده از انقلاب اسلامي. هر گاه رفتارهاي ما با حقايق انقلاب اسلامي مطابقت داشت فبها المطلوب اما هر گاه مطابقت نداشت ما بايد نقد کينم. اين آفتي را که به نام مصلحت گرايي به جان اين نظام افتاده است را من به هيچ وجه قبول ندارم. منفورترين کلمه پيش من، مصلحت گرايي است. شهيد مطهري مي‌گويد: اسلام در ذات خود ش يک حقيقت است نه يک مصلحت، يک هدف است نه يک وسيله. من راجع به همه اين مسائلي را که با نام مصلحت در کشور وجود دارد حرف دارم و حرف‌هاي مبنايي هم دارم. من مصلحت را به صورت ثانيا و بالعرض( نه اولا و بالذات) قبول دارم اما به جاي خودش و درحد خودش. مصلحت نبايد گفتمان غالب شود. مصلحت اسلام نبايد با مصالح شخصي پيوند بخورد. زيبنده جمهوري اسلامي نيست که اسير مصلحت گرايي شودچرا که مصلحت گرايي تنه مي‌زند به پراگماتيسم و فلسفه عملي جمهوري اسلامي، پراگماتيسم نيست.

پرسش: در حوزه سياسي يک ايراد به شما وارد است که نقد درون گفتماني را در رسانه‌هاي خارج از گفتمان اصولگرايي مطرح مي‌کنيد. برخي‌ها به شما ايراد مي‌گيرند که شما که خودتان موضوع نقد درون گفتماني را مطرح کرده ايد اما چرا با رسانه‌هايي مثل سايت‌ها و روزنامه‌هاي حزب کارگزاران که اصولا با مباني شما تفاوت مبنايي دارند گفت و گو کرده و انتقاداتتان را آن جا مطرح مي‌کنيد؟ چه جوابي براي اين ايرادات داريد؟
افروغ: جايي خواندم که فردي گفته بود افروغ 2260 مصاحبه با سايت آفتاب انجام داده. اين آقا يا معني مصاحبه را نمي‌داند يا شمارش بلد نيست. من در کل حدود 20 مصاحبه با آفتاب انجام داده ام. من براي خودم در باب گفتگو فقط يک خط قرمز دارم و آن اين است که من فقط با اپوزيسيون نظام گفتگو نمي‌کنم. من يک معلم روشنفکر هستم و رسالت اصلي ام صحبت کردن و روشنگري است پس با هر کس که صحبت‌هاي روشنگرانه من نوعي را منتشر کند گفتگو مي‌کنم.
از طرفي در شرايطي که من توسط برخي رسانه‌هاي به اصطلاح اصولگرا تحريم هستم پس چه کار بايد بکنم؟ از آن پول‌ها هم که ندارم خودم روزنامه بزنم. پس چه کار بايد بکنم؟ خوب مي‌گويند که با امثال آفتاب و کارگزاران مصاحبه نکن چون اينها با قصد و غرض کار مي‌کنند. بله اين را مي‌دانم بالاخره اينها قدرت را از دست داده اند و کاملا طبيعي است که از هر وسيله اي براي رسيدن به قدرت استفاده کنند. متاسفانه اين‌ها نگاه نمي‌کنند که مثلا افروغ چي گفته، نگاه مي‌کنند که کجا گفته و اين کاملا برخلاف آموزه‌هاي اسلام است.با اين وجود اگر اين آقا اثبات کند که من 2260 مصاحبه با آفتاب انجام داده ام بلافاصله استعفا مي‌کنم.

پرسش: آقاي افروغ! شما در انتخابات رئيس جمهوري به کدام کانديدا راي داديد؟
افروغ: من هم در مرحله اول و هم درمرحله دوم به احمدي نژاد راي دادم اما اگر شناخت فعلي را از ايشان داشتم به هيچ وجه راي نمي‌دادم.
اما شما در جايي گفته ايد که اگر هزار بار ديگر هم انتخابات برگزار شود باز به احمدي نژاد راي مي‌دهم؟!
بله من گفته ام اما منظور من برگزاري انتخابات با همان شرايط و رقبا بود. من چون با رقيب احمدي نژاد اختلاف نظر داشتم به احمدي نژاد راي دادم و آگر هزار بار ديگر هم همان شرايط تکرار شود باز احمدي نژاد را انتخاب مي‌کنم. اما اينکه مي‌گويم اگر شناخت فعلي را از احمدي نژاد داشتم به او راي نمي‌دادم معنايش اين نيست که به رقيبش راي مي‌دادم، نه، در اين صورت رايم را سفيد به صندوق مي‌انداختم و متاسفم که به اينجا رسيدم!

پرسش: بعضي‌ها معتقدند که دکتر افروغ فقط انتقاد مي‌کند و هيچ وقت راهکار ارائه نمي‌دهد. خودتان چقدر به اين موضوع اعتقاد داريد؟
افروغ: در چه خصوصي بايد راهکار مي‌دادم؟ بنده در مجلس مبتکر 2 طرح بودم؛ يکي طرح مد لباس و يکي هم تسهيل ازدواج جوانان. همه عليه اين طرح‌ها بودند در حالي که طرح مد و لباس يک تحولي ايجاد کرده که جاي شکر دارد. در آن فضايي که همه عليه اين طرح بودند و حتي جوسازي مي‌کردند من محکم ايستادم، حتي آقاي حداد عادل من را خواست و به من گفت که اين طرح را پس بگير و جالب اين بود روزي که اين طرح کلياتش در مجلس تصويب مي‌شد خود آقاي حداد به من گفت: به من اجازه بده که من به عنوان موافق صحبت کنم! اما من اجازه ندادم.
در طرح تسهيل ازدواج جوانان هم من هم به مشکل مسکن پرداخته بودم و هم به مهريه اما دولت اين طرح را درصندوق مهر رضا ادغام کرد و مي‌خواهد فقط با يک وام مشکل جوانان را حل کند! آن زماني که دولت مي‌خواست مشاورينش را سازماندهي کند به پيشنهاد من بود که اتاق فکر درست کرد. به جز اين‌ها ما 3 مورد طرح تحقيق و تفحص در راستاي انجام وظايف نظارتي خود انجام داده ايم. آيا اين‌ها فقط نقد است؟! يا اينکه من همان روز اول که 57 اقتصاددان نامه نوشتند به دولت پيشنهاد دادم جواب بدهد ولي نداد. اما وقتي احمدي نژاد اعلام کرد که با اقتصاددانان جلسه مي‌گذارد من گفتم دست رئيس جمهور را به گرمي مي‌فشارم.

پرسش: آن سابقه دفاع شما از آقاي احمدي نژاد و اين انتقادات صريحتان درباره او و دولتش اين شائبه را به وجود آورده که دکتر افروغ چون سهمش را از دولت نگرفته، به يک باره تغيير فاز داده و ضد دولت شده است...
افروغ: چه سهمي؟ اين‌ها فقط انگ و تهمت است که مرا مجبور به سکوت کنند.بيايند مدرک و سند نشان دهند که من سهم خواهي کرده ام. حتي به من پيشنهادهايي شده ولي من نپذيرفته ام. کدام سهم؟! من اگر سهم مي‌خواستم چاپلوسانه حرف مي‌زدم نه منتقدانه! من افتخارم اين است که تا حالا به دفتر هيچ وزيري قدم نگذاشته ام و هر وزيري با من کار داشته گفته ام بيايد مجلس. نماينده مقامش بالاتر از اين حرف هاست و قوه مقننه در راس امور است اما الان برعکس شده و قوه مجريه درراس امور قرار گرفته و من اين را نمي‌پذيرم.

پرسش: آقاي افروغ ! آيا دوباره کانديداي مجلس مي‌شويد؟
افروغ: من از اواخر سال 83 اعلام کرده ام که ديگر کانديداي مجلس نمي‌شوم و مي‌خواهم به عرصه علمي و کسوت روشنفکري خودم برگردم.

پرسش: الان که وارد کار سياسي شده ايد نظرتان راجع به ورود روشنفکران به عرصه سياسي و اجرايي چيست؟
افروغ: اين سخت ترين سئوال شماست. تجربه من براي همه آنها کافيست. روشنفکرنبايد وارد عرصه سياسي و اجرايي شود.

پرسش: از فراکسيون اصولگراين مستقل چه خبر؟ ارتباط اين فراکسيون با مجموعه اصولگرايان چيست؟ آيا ليست انتخاباتي هم ارائه مي‌دهيد؟
افروغ: من از موسسين اين فراکسيون هستم و افتخار مي‌کنم اما اي کاش اين فراکسيون را زودتر از اين‌ها تشکيل مي‌داديم. قصد ما تمرکز بر فعاليت‌هاي انتخاباتي نيست چون که ما بيشتر با هدف تبيين افکارمان فعاليت مي‌کنيم اما از کارکرد انتخاباتي اين فراکسيون هم غافل نيستيم و نيروهايي را انتخاب مي‌کنيم که سلانت اقتصاديشان عملا ثابت شده باشد و به انديشه‌هاي امام خميني(ره)، انقلاب اسلامي و تبعيت از مقام معظم رهبري پايبند باشند.

پرسش: ليست انتخاباتي هم ارائه مي‌کنيد؟
افروغ: بله اما در اعلام اين ليست تامل مي‌کنيم. اگر ليست ائتلاف اصولگرايان به ليست ما نزديک باشد اصراري بر ارائه آن نخواهيم داشت.

پرسش: اخيرا زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد که شما مشاور آقاي قاليباف شده ايد آيا اين موضوع صحت دارد؟
افروغ: حقيقت اين است که من نمي‌دانم که اين اخبار غيرمترقبه از کدام ذهنيت غير مترقبه بيرون مي‌آيد! من نمي‌دانم که اسم اين گونه کارها را شايعه بگذارم، بي تقوايي بگذارم... اما اين کارها را نه به صلاح کشور مي‌دانم نه به صلاح آينده گروه‌هاي سياسي کشور. اگر من مشاور شده ام پس حکمش کو؟ پذيرفتنش کو؟ اگر هم قرار بر زدن حزب است مگر خودم ناتوانم که براي خودم حزب بزنم؟ من قصد اسائه ادب ندارم اما حداقل بين من و کسي که ما را مشاور ايشان کرده اند يک مقايسه اي بشود و سابقه ما را يک مروري بکنند.

منبع: سايت جهان


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :