صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


گفت‌وگو با محسن رضايي

۳ خرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۸:۱۳ تعداد بازديد: 11799 كد خبر: ۶۷۷۱۶

 اعتماد ملي:به عكس‌هاي اتاقي كه محسن رضايي در آن پذيراي ميهمانان خود مي‌شود يك عكس جديد اضافه شده؛ نسبت به آخرين باري كه براي گفت‌وگو با او به ديدارش رفته بوديم. عكسي است از رسول ملا‌قلي‌پور با اين تفاوت آشكار با ديگر عكس‌هاي اين اتاق؛ او نه سردار جنگ كه فيلمساز جنگ بود و خدايش بيامرزد.عكس‌هاي اين اتاق البته گهگاه خبرساز هم مي‌شوند. روزي كه عكس احمد كاظمي را در اتاق نصب كرد، شايع شد كه محسن رضايي خواستار بازگشت به سپاه شده اما اين شايعه محقق نشد تا شايعه ديگري جايش را گرفت؛ محسن رضايي حزب تاسيس مي‌كند، در حالي كه او نه تشكيل حزب كه تشكيل يك جبهه واحد اصولگرايي را پيشنهاد مي‌كند.

ادامه اين گفت‌وگو به پرونده هسته‌اي رسيد، جايي كه دوستان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام به رئيس دولت نهم، براي به نتيجه رساندن قطار هسته‌اي ايران پيشنهادي دادند اما اين ابتكار روي زمين ماند؛ با اين حال اواعتقاد دارد قطار هسته‌اي ايران هم راننده دارد هم ترمز و هم يك مسير روشن؛ البته اگر ديگران افراط نكنند.


پيش از اين خبري منتشر شده بود كه شما به سپاه بر مي‌گرديد اما جديدا هم خبري منتشر شد كه از تاسيس حزب اتحاد ملي از طرف شما و همفكرانتان خبر مي‌داد، بين سپاه تا حزب اتحاد ملي فاصله زياد است. بالا‌خره كدام راه را انتخاب مي‌كنيد؟
ـ من راه سربازي ملت ايران را ترك نخواهم كرد و هرجا نظام و ملت به من نيازمند باشند سعي خواهم كرد جزو اولين‌ها باشم. اگر خطري براي كشور به وجود آيد حتما لباس سياست را درمي‌آورم و لباس رزم به تن خواهم كرد، اگر احساس كنم كه سازندگي كشور نياز به تحول دارد سعي مي‌كنم در اقتصاد ملي نقش ايفا كنم. در رابطه با احزاب هم من احزاب را لا‌زمه دموكراسي مي‌دانم و معتقدم بخشي از ناكارآمدي دموكراسي مربوط به ضعف احزاب در ايران است؛ به دليل همين اعتقاد، دوستانم را تشويق مي‌كنم كه تشكل سياسي درست كنند و تاكنون چند حزب سياسي را به‌وجود آورده‌اند. به آنها گفته‌ام سعي كنند حزب سياسي - اجتماعي‌اي كه متفاوت با الگوي غربي است به وجود آورند. مردم‌سالا‌ري ديني با احزاب سياسي اجتماعي شكل مي‌گيرد و نه با احزاب سياسي.

پس از تقسيم‌بندي شما در رابطه با اصولگرايي و محافظه‌كاري ما با يكي از سران اصولگرا مصاحبه‌اي داشتيم كه ايشان در آن مصاحبه به جنابعالي توصيه مي‌كردند حزب تشكيل دهيد و معتقد بودند چون حزب خاصي نداريد هميشه در جريانات سياسي بي‌نصيب مي‌مانيد. آيا انديشه تاسيس حزب اتحاد ملي برخاسته از همين دغدغه و ضرورت تعريف ماهيتي مستقل از طيف‌بندي‌هاي رايج در طيف اصولگرا است؟
‌ـ من معتقدم كه اصولگرايان انقلا‌ب، منفعل جناح محافظه‌كار و چپ هستند و نتوانسته‌اند خودشان را از اين انفعال خارج كنند. مثلا‌ در جبهه دوم خرداد جريان اصولگراي چپ را منفعل مي‌بينم. با اينكه موقعيت خوبي براي اصولگرايان وجود دارد ولي من در اصولگرايان چپ تحول جدي نمي‌بينم. شايد اين انفعال به دليل رودربايستي و ترس از برخي برچسب‌ها است اما به هر دليل انفعال ديده مي‌شود. اصولگراياني هم كه با محافظه‌كاران ائتلا‌ف كردند هنوز تصميمي براي استقلا‌ل ندارند. عرصه سياسي كشور تاكنون سه نوع تفكر را ديده است؛ يك جريان چپ كه در دوران انقلا‌ب به يك شكل و در دوران اصلا‌حات به شكل ديگري ظهور كرد. در ابتداي انقلا‌ب بني‌صدر و نهضت آزادي مواضعي انتقادي و مخالف با امام(ره) و انقلا‌ب داشتند؛ آنها در آن شرايط نماد چپ بودند و در جريان دوم خرداد مشاركتي‌ها اين نمايندگي را بر عهده داشتند. هم‌اكنون جريان مشاركت و مجاهدين انقلا‌ب نماينده تفكر چپ در كشور هستند. يك جريان محافظه‌كار داريم كه از اول انقلا‌ب ثبات تشكيلا‌تي آن بيشتر بوده و پرش كمتري داشته است اما به هر حال شكل‌هاي مختلفي از خود نشان داده است. جريان سوم انقلا‌ب جريان اصولگرا بوده است كه از اول انقلا‌ب افرادي چون آقاي ميرحسين موسوي و آقاي كروبي و حتي در مقاطعي آقاي ناطق‌نوري نماينده اصولگرايان بودند. جريان اصولگرا هيچگاه نتوانست يك جريان جدا از چپ و جريان محافظه‌كار را به خود اختصاص دهد. يكي از سرگرداني‌هاي مردم و پراكندگي در انتخاب سياسي هم مربوط به همين عدم شفافيت سياسي در كشور است. آرايش سياسي در ايران بايد شفاف شود و اين سه جبهه با عقايد خود ظهور و بروز كنند.

جايگاه شما در اين تقسيم‌بندي‌ها كجاست؟
‌ ـ من هميشه خودم را جزو اصولگرايان مي‌دانستم و وقتي هم مي‌گويم اصولگرا منظورم اصولگرايان انقلا‌بي است، نه اصولگرايان چيز ديگر. اصولگرايان انقلا‌ب اسلا‌مي يعني كساني كه انديشه و ارزش‌هاي امام را قبول دارند و تابع رهبري هستند. فكر مي‌كنم كه به همين سادگي مي‌توان اين جبهه را تشكيل داد.

‌ جنابعالي به بحث شفافيت سياسي اشاره كرديد شما تا چه اندازه به شكل‌گيري شفافيت سياسي در كشور كمك كرده‌ايد؟ فكر نمي كنيد اين تقسيم‌بندي‌هاي شما فضا را مبهم‌تر مي‌كند؟
ـ‌ شرايط عيني فعلي كشور براي زايش اين جريان خيلي مناسب است. ويژگي‌هاي اين جريان خيلي شفاف است. مثلا‌ در دوران اصلا‌حات با عقب‌نشيني پي‌درپي در پرونده هسته‌اي، سياست خارجي ايران به يك انفعال كشيده شد. امروز هم بعضا ماجراجويي‌هايي درموضعگيري‌هاي دولت ديده مي‌شود.در موضوعات اقتصادي و اجتماعي هم اين خلا‌‡ ديده مي‌شود. پس در هر دو مقطع يك خلا‌ مي‌بينيم. جامعه ما نياز به يك انديشه سومي دارد كه‌اين خلا‌ را پر كند، آن تفكر هم انديشه سياسي امام است. اين تفكر در سطح جامعه بايد خود را به عنوان يك جريان سياسي نشان دهد و امتداد سياسي و اجتماعي پيدا كند. اگرچه اين تفكر توسط رهبري باز توليد مي‌شود ولي در جامعه امتداد ندارد، يا در بحث سياست داخلي در دولت قبل ارتباط مردم و دولت ضعيف شده بود اما ارتباط بين دولت و نخبگان تقويت شده بود. امروز ارتباط بين مردم و حكومت تقويت شده اما ارتباط بين دولت و نخبگان ضعيف شده است. در انديشه سياسي امام(ره) نخبگان و مردم هردو در سياست حضور پر رنگ دارند پس اين ضعف‌ها نشان مي‌دهد كه دو جناح چپ و محافظه‌كار نمي‌توانند نمايندگي تفكر امام راحل را داشته باشند.

شما در يكي از مصاحبه‌هاي خود سه جبهه اصولگرايان، ارزش‌گرايان و محافظه‌كاران را مطرح كرديد در حالي كه اكنون دو جريان را مشخص نموديد. به‌اين ترتيب امكان فعل و انفعالا‌ت در اين جريانات را چگونه پيش‌بيني مي‌كنيد؟
ـ هميشه گفته‌ام كه اصولگرايان با محافظه‌كاران در انتخابات مجلس هفتم و شوراها ائتلا‌ف كردند ولي محافظه‌كاران از اين ائتلا‌ف سوءاستفاده كردند. همچنان كه جريان چپ هم از اصولگرايان سوءاستفاده كرد.

اصولگرايان انقلا‌ب از نظر من دو گروه مي‌شوند، يكي انقلا‌بيون راست و ديگري ارزشي‌هاي چپ. مثلا‌ آقاي قاليباف يك انقلا‌بي در جبهه ائتلا‌في با محافظه‌كاران است و آقاي محتشمي‌پور هم يك چپ ارزشي است ، يا مثلا‌ آقاي ناطق كه يك راست انقلا‌بي است و يا آقاي كروبي كه چپ ارزشي است، تفكرشان به هم نزديك است. تفكر اينها به هم نزديك است و اگر مستقل از جناح محافظه‌كار و چپ حركت كنند مي‌توانند انديشه امام را نمايندگي كنند.

در مجلس هشتم حلقه رقابت اين جريانات دچار چه تغييراتي مي‌شود، با توجه به اينكه زمزمه‌هايي نيز مبني بر نزديكي برخي اصلا‌ح‌طلبان با اصولگرايان مطرح مي‌شود اصلا‌ح‌طلبان در اين بازي كجا هستند؟
ـ به نظر من نزديكي اصولگرايان دو جبهه به هم و تشكيل جريان سوم منطقي است اما شجاعت مي‌خواهد. مشكل اصولگرايان نجابت بيش از حد و تواضع و فروتني است كه باعث سوءاستفاده سياست‌بازان از آنها شده است. به نظر من در انتخابات آينده مجلس، اصولگراها در اكثريت خواهند بود و محافظه‌كاران و چپ‌ها در اقليت. ‌

خط فاصل بين اصولگرايي و محافظه‌كاري از نظر شما چيست؟
ـ خط فاصل بين اصولگرايي و محافظه‌كاري اين است كه محافظه‌كاران افراد ظاهربيني هستند و با مسائل فرهنگي سطحي برخورد مي‌كنند. افراد مقدس‌ماب هستند و تحجر ديني در آنها شديد است. انديشه سياسي امام را قبول ندارند و تفسيرشان از ولا‌يت فقيه بيشتر يك تفسير شاهانه است تا يك تفسير اعتقادي و فلسفي. با اين ويژگي‌ها مي‌توانيم جريان محافظه‌كار را از جريان اصولگرا جدا كنيم. اصولگرايان به انديشه سياسي امام معتقدند. آنها معتقدند كه در سياست خارجي بايد شجاعت همراه با منطق باشد و در سياست داخلي معتقدند كه اخلا‌ق، سياست، مردم و نخبگان در سياست بايد همراه با هم باشند.اصولگرايان واقعي معتقدند كه اخلا‌ق بايد نقش جدي در سياست ايفا كند و از عوام‌فريبي و كلا‌ه گذاشتن بر سر مردم به شدت پرهيز كنند لذا حتي براي دفاع از دين هم حاضر نيستند كلا‌هبرداري و عوام‌فريبي و شارلا‌تان بازي را در سياست دخالت دهند.واقعا تعجب مي‌كنم اصولگراياني كه در جريان چپ وارد شدند و معيارهاي ارزشي دارند چرا در جريان اصلا‌ح‌طلبي خود را در اختيار سياست بازان چپ قرار دادند و به خاطر بحث‌هاي تاكتيكي از ايدئولوژي خود دفاع نكردند و خاموش شدند.

مطمئنم كه بسياري از چپ‌هاي ارزشي در دوران اصلا‌حات از برخي از فضاهايي كه چپ‌هاي تند ايجاد كرده بودند ناراحت بودند. اما من نديدم كه عليه آنها فرياد بكشند و صف خود را از آنها جدا كنند.

به هر ترتيب در حال حاضر جامعه ما به شدت نيازمند حركت اصولگرايانه است كه در سياست داخلي و خارجي و اقتصاد تحول به وجود بياورد اما نمي‌دانم كه چرا اصولگرايان دو جناح جرات به خرج نمي‌دهند و دور هم جمع نمي‌شوند. اگر دوباره جريان ارزشي چپ به جريان چپ تندرو و سياست باز و اصولگرايان به محافظه‌كاران سواري مجاني بدهند غيرقابل قبول است.جامعه ما يك بار ديگر نيازمند انديشه امام است كه يك نوع نشاط در نسل جوان كه دوران امام را درك نكرده‌اند به وجود بياورد.

در دولت گذشته و در سال اول دولت آقاي احمدي‌نژاد، فضا مناسب چنين زايش و ظهوري نبوده است اما در حال حاضر فضا براي اين اقدام مناسب است.

برنامه خود شما براي مجلس هشتم چيست؟
ـ هنوز تصميمي نگرفته‌ام. ‌

جنابعالي گفتيد كه شرايط براي اصولگرايان مناسب است پس چرا تصميم نمي‌گيريد؟
ـ بايد كاري شروع شود ولي تكروي را به مصلحت نمي‌دانم، به هر حال من آماده‌ام با هر كدام از دوستان اصولگرا كه آمادگي داشته باشند همكاري كنم. ‌

شما كه خود را جزو اصولگرايان مي‌دانيد؟
ـ اما درباره شكل‌گيري جبهه اصولگرايي، هر حركتي كه اتفاق بيفتد اولين كسي هستم كه به آن لبيك خواهم گفت. ‌

لبيك در حد فرماندهي؟
ـ نه، در حد برادري و سربازي. ‌

شما مي‌گوييد كه اگر شرايط مناسب باشد به عنوان سرباز مي‌آيم. من درست به خاطر مي‌آورم كه در روز 27 آذر 83 گفتيد كه اگر اصولگرايان باعدالت رفتار كنند با جريان اصولگرا همكاري مي‌كنم. عدالتي كه آن موقع گفتيد يك مفهوم بود كه نيازمند مصداق بود، اما شما آن موقع نگفتيد كه عدالت يعني چه؟ در حال حاضر هم مي‌گوييد؛ انديشه امام. فكر نمي‌كنيد اين انديشه هم نياز به مصداق روشن‌تري دارد چرا كه خط امام مدعيان زيادي دارد؟
ـ در بحث انتخابات چون عدالت رعايت نشد من به نشانه اعتراض كنار كشيدم. چرا كه اولا‌ انتخابات رياست‌جمهوري شكل انتخابات شوراي شهر را به خود گرفت و هر كدام از كانديداها با دست كردن در صندوق آراي ملت، چند ميليون راي در سبد خود ريختند و شفافيت و تشخيص را از مردم سلب كردند و انتخاب اصلح در ميان يك جمع را با مشكل مواجه كرده بودند. اگر ملت ايران مي‌خواست يك شوراي رياست‌جمهوري انتخاب كند اين شكل انتخابات خوب بود اما انتخاب رئيس‌جمهور از بين يك عده حتما يك چيز مضحكي بود. از طرف ديگر عدالت هم به اين دليل رعايت نشد كه امكانات و فرصت‌هاي رسانه‌اي به طور يكسان در اختيار كانديداها قرار نگرفته بود به‌خصوص رسانه‌هاي نوشتاري به جاي بي‌طرفي، تبديل به توپخانه‌اي عليه برخي از كانديداها شده بودند. مساله ديگر كه شما مي‌گوييد شفافيت در موضعگيري‌هاست، به نظر من جريان اصولگرايي از موضعگيري و برنامه روشني براي اداره كشور برخوردار است. اين انديشه در سياست خارجي يك ايستادگي منطقي را توصيه مي‌كند؛ نه انفعال و نه ماجراجويي. به طور مثال مي‌توانم به مذاكرات آقاي لا‌ريجاني با آقاي سولا‌نا اشاره كنم كه مي‌توانست با ابتكاراتي از سوي دولت به نتيجه برسد و چون اين ابتكارات انجام نشد ايران از صعود به قله باز ماند. لذا من تا آذرماه 1385 رفتار دولت در پرونده هسته‌اي را تاييد مي‌كنم.

در سياست داخلي هم فكر مي‌كنم مي‌توان مردم و نخبگان را با هم داشت. اين نوع مواضع نه در جريان اصلا‌حات ديده شده و نه در جريان محافظه‌كاران. نمونه اصولگرايي در اوايل انقلا‌ب ديده شده است كه نخبه‌ترين افراد وارد دولت، نهادهاي انقلا‌ب، سپاه و جهاد مي‌شدند و در عين حال نهادهاي انقلا‌ب و دولتمردان با مردم رابطه نزديك داشتند اما دولت‌هاي پس از آن يا به سمت مردم رفتند و از نخبگان فاصله گرفتند و يا مردم را رها كردند و جانب نخبگان را گرفتند.

اقتصاد ما هم در دوران اصلا‌ح‌طلب‌ها و محافظه‌كارها به افراط و تفريط كشيده شد؛ امام راحل فرموده بودند كه كارهايي كه مردم مي‌توانند انجام دهند دولت نبايد دخالت كند، ديديم كه اين فكر پياده نشد تا اينكه با سياست‌هاي اصل 44، رهبري يك بار ديگر تفكر امام در اقتصاد را دوباره احيا كردند. بنابراين جريان اصولگراي انقلا‌ب داراي مواضع مشخص و قابل تفكيك از جريان محافظه‌كار و چپ است.

به پرونده هسته‌اي اشاره كرديد و ابتكاري كه به خرج داده نشد،آيا شما پيشنهاد متفاوتي براي پرونده هسته‌اي داريد؟
ـ راه‌اندازي كنسرسيوم در ايران مي‌تواند محور خوبي باشد. نكته ديگر اين است كه بايد مذاكره با آمريكايي‌ها در موضوع امنيت عراق جدي گرفته شود و دولت از مذاكره با آمريكا در موضوع عراق حداكثر بهره‌برداري را بكند. براي مذاكره هم بايد يك گروه زبده با يك فهرست مشخصي از موضوعات شركت كند.

يكي از موارد اصلي چالش اصلي پرونده هسته‌اي در حال حاضر بحث تعليق است آيا شما براي اين اختلا‌ف هم راه‌حلي داريد؟
ـ قريب دو سال ايران تعليق را انجام داد، اگر آنها بپذيرند كه كنسرسيوم در ايران راه بيفتد و حق غني‌سازي براي ايران را به رسميت بشناسند آنگاه تعليق كوتاه‌مدت قابل مذاكره است.

نقطه نظر شما درباره پرونده هسته‌اي با توجه به نظرات امام در سياست خارجي كه تشريح كرديد چيست؟ آيا شما هم معتقد هستيد كه قطار هسته‌اي ايران ترمز ندارد يا راهكار ديگري را با توجه به مواردي كه مطرح كرديد متصور هستيد؟
ـ قطار ايران هم راننده دارد هم ترمز و مسير خود را در موضوع هسته‌اي كشور به خوبي پيش مي‌برد. سياست هسته‌اي درست است ولي ديپلماسي هسته‌اي ضعيف است و بدون ابتكار. ‌

فرمان هم دارد؟
ـ وقتي راننده داشته باشد فرمان دارد. قطار ايران در رابطه با سياست‌هاي هسته‌اي در مسير درستي است اما كمك‌راننده‌ها و آنهايي كه بايد ساز و كارهاي اين حركت را تنظيم كنند وظيفه خود را انجام نمي‌دهند؛ يعني ديپلماسي هسته‌اي ضعيف است و افراط و تفريط‌ها در حركت قطار يك نوساناتي ايجاد كرده است.

شما اشاره كرديد كه مواضع دولت تا آذرماه 85 مورد تاييد بوده است اما ابتكارات لا‌زم به خرج داده نشده است. اين ابتكاراتي كه دولت مي‌توانست انجام دهد چه بود؟ ‌
ـ دولت مي‌توانست ابتكاراتي به خرج دهد، اين ابتكارات هم پيشنهاد شد.

از طرف چه كسي؟
ـ از طرف دلسوزان نظام و مجموعه‌اي كه وجود داشتند. ‌

مجمع كه در اين زمينه نقشي نداشت؟
ـ نه. ‌

پس اين ابتكارات توسط شما پيشنهاد شده بود؟
ـ دوستاني كه با ما بودند و در خود دولت هم بودند پيشنهاداتي داده بودند كه دولت عمل نكرد. ‌

اين پيشنهادات چه بود؟
ـ فكر مي‌كنم تا همين حد كفايت مي‌كند.

شما توصيه كرديد كه دولت از مذاكره با آمريكا در موضوع امنيت عراق حداكثر بهره‌برداري را بكند‌ اين مذاكره به چه شكل مي‌تواند انجام شود؟
ـ امنيت عراق يك مساله اسلا‌مي و انساني است كه همه بايد دست به دست هم دهند و امنيت در عراق به وجود بيايد. آمريكايي‌ها در حال حاضر مانع تجهيز ارتش و پليس عراق هستند و اجازه نمي‌دهند دستگاه‌هاي امنيتي عراق راه بيفتند. از سوي ديگر اجازه نمي‌دهند كه كشورهاي همسايه براي تامين امنيت عراق كمك كنند؛ لذا ايران و آمريكا مي‌توانند محور مذاكره را روي تقويت امنيت عراق بگذارند كه هم يك اقدام اسلا‌مي است و هم يك اقدام انساني.

‌ درباره خود ايران چطور؟ چه مواردي مي‌تواند مورد مذاكره قرار گيرد؟
ـ در مورد ايران هنوز آمريكايي‌ها آماده مذاكره نيستند. آنها قابليت مذاكره را در خود فراهم نكرده‌اند. در بهمن‌ماه سال گذشته افشاگري خيلي خوبي صورت گرفت كه آمريكايي‌ها دچار مشكل شدند. آنها اقدامات خود عليه ايران را به دو دسته اقدامات آشكار و اقدامات پنهان تقسيم كرده بودند. اقدامات آشكار شامل چند تحريم بود كه تاكنون دو مورد آن عملي شده است. يك‌سري اقدامات پنهان هم بود كه در بهمن‌ماه امسال توسط نخبگان دلسوز در ايران افشا شد و پس از آنها در اروپا و در آمريكا توسط دموكرات‌ها مطرح شد. اين افشاگري‌ها باعث شد كه آمريكايي‌ها با مشكل جدي روبه‌رو شوند در 4 ماه گذشته نيز اعتراضات گسترده‌اي عليه اقدامات آمريكا انجام شد، از نامه‌هاي ژنرال‌هاي آمريكايي به بوش و بلر كه آنها را از هرگونه اقدام تند عليه ايران پرهيز مي‌داد گرفته تا موضعگيري سران دموكرات در كنگره. اين فشارها آن‌قدر سنگين بود كه آقاي بوش در يك سخنراني رسمي اعلا‌م كرد كساني كه اين حرف‌ها را مطرح مي‌كنند مخالفين من هستند، ما غير از كارهاي آشكار اقدام ديگري عليه ايران نداريم. حتي يكي از رسانه‌هاي ايران كه خودش را خيلي ضد آمريكايي نشان مي‌دهد روز قبل از آن تيتر زده بود آمريكا قصدي براي حمله عليه ايران ندارد، نوشت كه بوش گفته كساني كه مي‌گويند آمريكا به ايران حمله مي‌كند جزو دشمنان ما هستند. اين نشان مي‌داد كه فشار افكار عمومي، بوش را در يك محذوريت قرار داده است لذا بخش پنهان اقدامات آمريكا عليه ايران با افشاگري‌هايي كه صورت گرفت با مشكل مواجه شده است. آمريكايي‌ها از يك طرف به دنبال ادامه راه گذشته هستند و از طرف ديگر مساله مذاكرات را دنبال مي‌كنند؛ در واقع دنبال يك بازي دو بعدي هستند كه از يك طرف فشار بياورند و از يك طرف هم راه مذاكره را باز بكنند هر دوي اين تصميم‌ها جدي است، هم فشارها و هم مذاكره. نتيجه هم بستگي به ديپلماسي دو طرف دارد كه چگونه از فضا و پتانسيل‌هايي كه در منطقه دارند استفاده كنند.

هر چند كه شما به افشاگري‌هاي انجام شده در آمريكا اشاره كرديد اما گويا اين افشاگري در كشور چندان جدي گرفته نشد؟
ـ در آن مقطع چند تحليل خوب داده شد يكي اينكه آمريكايي‌ها برنامه‌هاي نظامي پنهان عليه ايران دارند، عده‌اي ديگر تحليل كردند كه آمريكايي‌ها قصد برخورد جدي با ايران دارند و برخي تحليل كرده بودند كه ممكن است آمريكايي‌ها عليه تاسيسات هسته‌اي ايران حمله كنند. بالا‌خره فضاهايي كه عليه آقاي بوش درست شد او را با مشكل مواجه كرد. ولي متاسفانه عده‌اي به‌جاي تقويت اين فضا عليه آقاي بوش مطرح كردند كه آمريكا قصدي عليه ايران ندارد. ‌

اين جمله شما كه در زماني اعلا‌م كرده بوديد آماده شهادت هستيد با طعنه برخي دوستان مواجه شد كه نيازي به جنگ نيست و اگر در بستر هم كسي با انگيزه رضاي خدا بميرد شهيد است؟
ـ شهادت يك موضوع سياسي نيست كه عده‌اي آن را وجه‌المصالحه خود بكنند.‌ فكر مي‌كنم كساني كه در مقابل اين تحليل‌ها اظهارنظر كردند شتابزدگي به خرج دادند و اخبار و اطلا‌عاتشان كامل نشده بود. ‌

شما در تحليل خود گفته بوديد كه حمله آمريكا به ايران حتمي است و گفتيد مثل استراتژي جوجه تيغي كه اول دست‌ها و بازوهاي مار را مي‌زند مانند برخورد با حزب‌ا... لبنان و عراق و بعد سراغ ايران مي‌آيد، از طرف ديگر هم مي‌گوييد كه آمريكا آماده مذاكره است، بالا‌خره كداميك از اين حالا‌ت اتفاق مي‌افتد؟ آيا جوجه تيغي مي‌آيد تا به سر برسد و يا اينكه با ايران مذاكره مي‌كند؟
ـ آنچه من گفتم اين بود كه برخورد بين آمريكا و ايران جدي است نه گفتم جنگ و نه گفتم كه قطعي است. منظور من از جدي بودن هم بالا‌ي 50 درصد برخورد بود. در پاسخ به اين سوال هم كه برخورد آمريكا با ايران چگونه خواهد بود گفتم نوع برخورد آنها با ايران 70 درصد سياسي، اقتصادي و امنيتي است. بنابراين فشار آمريكا مكمل مذاكره است، مذاكره هم مكمل فشار است، اگر آمريكايي‌ها براي تغيير رژيم در ايران برنامه‌ريزي كرده بودند اصلا‌ مذاكره را مطرح نمي‌كردند فقط فشار مي‌آوردند، اما چون به دنبال مهار ايران در منطقه هستند فشار و مذاكره را پا به پاي هم پيش مي‌برند. اگر فشار بياورند و مذاكره نكنند ايران كه سر جاي خود است و با فشار تغيير رژيم صورت نمي‌گيرد لذا به نتيجه‌اي دست نمي‌يابند يا بالعكس اگر مذاكره داشته باشند و فشار نباشد ايران از موضع بالا‌ با آنها برخورد مي‌كند و مذاكره به نتيجه‌اي نمي‌رسد پس فشار و مذاكره دو روي يك سكه طرح آمريكاست و هر دو جدي است. ترس و نگراني از يك طرف و يا بي‌خيالي از سوي ديگر، هر دو به ضرر ايران تمام مي‌شود بايد با ايستادگي منطقي از اين شرايط عبور كرد.

پس به اين ترتيب معتقديد آمريكا تغيير رژيم در ايران را دنبال نمي‌كند؟
ـ نه نمي‌تواند.

شما در سال 76 گفتيد كه استراتژي آمريكا براي استحاله از درون در نهايت براي تغيير حكومت جمهوري اسلا‌مي است؟
ـ قصد و برنامه آمريكا در درازمدت تغيير رژيم ولي در كوتاه‌مدت برنامه آنها چيز ديگري است. در درازمدت يعني 40 الي 50 سال ديگر دنبال اين هستند كه جمهوري اسلا‌مي نباشد اما مدت‌ها است به اين نتيجه رسيده‌اند كه با جمهوري اسلا‌مي در كوتاه‌مدت نمي‌توانند كاري كنند و اين واقعيت را بايد در كوتاه‌مدت بپذيرند.

در رابطه با عراق هم اول سياست صدام در جعبه را اجرا كردند، يعني دوره‌اي فشارهاي سنگين سپس برخورد در دوره ناتواني. ‌

در رابطه با عراق كلينتون مي‌گفت هم ايران و هم عراق بايد مهار شوند لذا ديديدم كه بر اساس مهار عمل كردند. اما وقتي بوش بر سر كار آمد بنا را بر اين گذاشت كه صدام را ساقط كند. با وجود اينكه سران كشورهاي عربي مانند عربستان و مصر تا حد خواهش و التماس پيش رفتند كه رژيم عراق را ساقط نكنند. حتي تعهد كردند كه صدام و 40 نفر ديگر كنار بروند اما حزب بعث بر سر كار باشد ولي باز هم آمريكا قبول نكرد ولي الا‌ن آقاي بوش برخلا‌ف عراق از تغيير رژيم ايران صحبت نمي‌كند بلكه از مهار ايران حرف مي‌زند. ‌

موضوعي را شما درباره برخورد سطحي محافظه‌كاران با مسائل فرهنگي و سياسي مطرح كرديد، با توجه به بحث برخورد با بي‌حجابي نظر شما در اين باره چيست؟
ـ مسائل فرهنگي در ايران با امنيت ملي ما گره خورده است يعني اگر آزادي‌هاي فرهنگي از يك حدي بيشتر شود باعث جريحه‌دار شدن گروه‌هايي در جامعه مي‌شود كه دست به اقدامات متقابل مي‌زنند كه باعت ناهنجاري و ناامني مي‌شود لذا مسائل فرهنگي را بايد به نحوي مديريت كرد كه از عمل تلا‌في‌جويانه جلوگيري شود. در ايران انواع سليقه‌ها و اعتقادات و مقدسات وجود دارد كه بايد مورد احترام باشند. ‌

نكته ديگر اينكه به دليل نبود آزادي‌ها در طول تاريخ هنوز قانون، انضباط و تربيت در ابعاد سياسي و فرهنگي در جامعه ما مستقر نشده است. در تمام كشورهاي توسعه‌يافته آزادي‌هاي قانونمند را رعايت مي‌كنند چون از كودكي به اين شكل تربيت مي‌شوند. در خود غرب برخلا‌ف تصويري كه كشورهاي شرقي نسبت به آنها درست مي‌كنند كه در آنجا فساد موج مي‌زند، شما دختر و پسري را در خيابان نمي‌بينيد كه مزاحمتي غيرقانوني عليه همديگر درست كنند حتي رابطه آنها با يكديگر بر اساس قراردادي است كه طبق قانون و مقررات خودشان است؛ لذا بايد يك رابطه بين اقدام پليس و قانون و فرهنگ تعريف شود. اين قاعده صرفا از طريق قانون‌نويسي ممكن نيست بلكه جنبه تربيتي هم دارد و از طرف ديگر نظم و امنيت فرهنگي را هم بايد حفظ كرد. ‌

يك سوال ديگر اينكه درباره راه‌اندازي حزب توسط شما اين تعبير به كار رفته كه شما تنهاترين سردار هستيد؟
ـ نه من دوستان فراواني دارم و ارتباط من با همه خوب است.

از دفعه گذشته كه در اين اتاق با شما مصاحبه كرديم به عكس‌هاي اين اتاق يك عكس ديگر اضافه شده است؟
ـ پس از استعفا از فرماندهي سپاه و شروع فعاليت‌هاي غيرنظامي من با هنرمندان دفاع مقدس روابط نزديكي برقرار كردم.

آقاي ملا‌قلي‌پور را هم مردي با صفا ديدم، باطن پاكي داشت و به همين دليل علا‌قه من به او زياد شد. در انتخابات رياست‌جمهوري پيش من آمد و گفت حاضر نبودم در انتخابات براي كسي كار تبليغاتي كنم اما براي شما كار مي‌كنم. در انتخابات به من گفت پول داري گفتم يك ريال هم ندارم. بعد از 48 ساعت آمد و گفت حالا‌ كه اين طور است من هم يك ريال پول نمي‌گيرم. صحنه ساده‌اي هم شد؛ يك ميز كوچك گذاشته بود، با دو دوربين كار مي‌كرد؛ با يونوليت و كاغذپاره‌ها زير دوربين‌ها را تنظيم كرده بود. در زمان ساختن فيلم ميم مثل مادر خيلي تلا‌ش كرد بر سر ساخت فيلم حاضر شوم كه به دليل كارهايي كه پيش آمد نشد بروم لذا وقتي كه از كربلا‌ برگشته بود، با من تماس گرفت؛ احساس مي‌كردم كه بايد بروم از دلش بيرون بياورم. رفتم به دفتر كارش و ساعتي پيش او بودم. برايم جوك‌هايي گفت؛ شب فراموش نشدني‌اي بود. دلم مي‌خواست كه اگر چيزي در دلش مانده بيرون آيد و ناراحت نباشد اما نمي‌دانستم هفته بعد ديگر او را نخواهم ديد.


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :