صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


تلنگري جدي به خالق اخراجي‌ها ـ م.ف

۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۷:۱۱ تعداد بازديد: 17115 كد خبر: ۶۵۸۰۶

برادر گرامي، آقاي مسعود ده‌نمكي
راستش نمي‌خواستم درباره اولين فيلم سينمايي شما چيزي بنويسم. اصولا نه كيفيت اين فيلم در ژانر طنز و نه روحيه شما در برخورد با انتقادات را طوري نمي‌ديدم كه نقد مثل مني، فايده‌اي براي خراجي‌ها و سازنده‌اش داشته باشد. حتي با وجود آن جار و جنجالي كه در جشنواره فيلم فجر به راه انداختي و فضاي يك رويداد فرهنگي را متشنج كردي، باز هم دوست نداشتم درباره شما و فيلمت مطلبي بنويسم، چون مدتهاست دارم تمرين مي‌كنم كه به دام جنجال و جنجال‌سازان نيفتم و كار خودم را بكنم. چون بارها و بارها ديده‌ام كه گذشت زمان چطور هر چيز و هر كسي را در جاي و جايگاه خودش مي‌نشاند.

اما در اين چند هفته‌اي كه از اكران «اخراجي‌ها» مي‌گذرد، اظهارنظرها و برخوردهايي از شما مي‌بينم كه احساس مي‌كنم بيش از آن‌كه مختص آدمي به نام مسعود ده‌نمكي باشد، نشانه چند سوءتفاهم اجتماعي ـ سياسي است؛ سوءتفاهماتي كه به راحتي باعث توهم مي‌شود و از اين نظر، وظيفه ديدم همان‌طور كه بايد با مواد توهم‌زا برخورد كرد، با اين تفكرات به اندازه خودم برخورد كنم. البته بسيار محتمل است كه شما با آن پس‌زمينه ذهني كه براي خودت ساخته‌اي، اين مطلب را هم در بايگاني «حسادت‌ها و خرده‌حساب‌ها و لجن‌پراكني‌ها و... » و اين طور چيزهايي كه تقريبا انگيزه تمام نقدها به اخراجي‌هايت را به آنها مرتبط مي‌كني، بگذاري. البته مختاري، ولي توصيه مي‌كنم فقط براي چند دقيقه هم كه شده، ذهنت را از اين «دوپينگ‌هاي اعتماد به نفس» رها و فرض كني كه يك دوست ـ دوستي كه بهتر از خيلي‌ها مي‌شناسدت ـ مي‌خواهد چند نكته را به تو گوشزد كند:

1ـ مسعود جان! شنيدم كه در يك مصاحبه تلويزيوني گفتي كه ما «انقلاب كرديم و جنگ كرديم... ». خواهش مي‌كنم همين جا ترمز كن و از خودت سؤال كن كه در هنگام انقلاب چند ساله بودي؟ اگر يادت نمي‌آيد، بگذار من به تو كمك كنم. تو متولد 1349 هستي و در سال 57، هشت ساله بودي. بله درست است؛ هشت ساله! و اگر خيلي باهوش و بااستعداد بوده باشي، در اين سال، كلاس دوم دبستان بوده‌اي و مثل هر پسربچه هشت ساله‌اي، تازه ياد گرفته بودي كه بند كفش‌هايت را ببندي و زنگ تفريح‌ها ساندويچ نان و پنيري را كه مادرت برايت پيچيده بود بخوري.
البته اين گناه من و تو نيست كه آن زمان خيلي كوچك بوديم، ولي قاعدتا نمي‌توانيم ادعا كنيم كه «ما انقلاب كرديم... » و بعد براي اين سهممان در انقلاب كردن، از ديگران طلبكار باشيم و براي نسل بعدي تعيين تكليف كنيم (حتي تكليف‌هاي خوب!).
در مورد جنگ هم خودت بهتر از من مي‌داني كه سابقه حضورت در جبهه چقدر بوده. البته صغر سن، باز هم تقصيري را متوجه تو نمي‌كند؛ ولي اين‌كه در تمام اين سال‌ها، مثل يكي از پيش‌كسوتان دفاع مقدس حرف مي‌زني، موضع مي‌گيري، غر مي‌زني و براي ملت و دولت تعيين تكليف مي‌كني، من را موظف مي‌كند اين نكته را به تو گوشزد كنم كه اگر قرار بود هر كس كه چند ماه سابقه حضور در جبهه را داشته، مثل تو و بعضي از معدود همفكرانت، عمل كند، بي‌شك الان ايران يك سرزمين ملوك‌الطوايفي بود! ضمنا حالا كه تا اينجا آمديم، بد نيست اين را هم دوستانه بگويم كه گهگاهي سابقه «فرماندهي»ات از دهانت مي‌پرد. باور كن اين ادعا ديگر خيلي ضايع است و براي برو بچه‌هاي جبهه و جنگ، چيزي جز مايه تفريح نيست. سال‌هاي آخر جنگ، در حد و اندازه و سابقه و روحيات تو، فرمانده؟ شوخي نكن مسعود جان!

2ـ مسعود جان! اصلا بيا فكر كنيم تو واقعا در تمام تظاهرات مردم ده‌نمك و تهران عليه شاه شركت داشته‌اي و به جاي چند ماه، چند سال در دفاع مقدس بوده‌اي و اصلا به جاي فرمانده دسته، فرمانده لشكر بوده‌اي! من كه به نوبه خودم دستت را مي‌بوسم و از تو سپاسگزارم و قطعا بسياري از مردم ايران قدرددان تو و هم‌رزمانت هستند؛ ولي مسعود جان، اينها باعث نمي‌شود كه كسي مثل تو (با همان فرض غيرواقعي كه داشتيم) منتي بر سر كسي داشته باشد. اينها را از اين جهت مي‌گويم كه در اين چند سالي كه مي‌شناسمت، چه آن زمان كه در خيابان‌ها با برخي به روش‌هاي ويژه(!) برخورد مي‌كردي و چه آن زمان كه در روزنامه‌ات به كساني مثل حاتمي‌كيا حمله مي‌كردي و چه آن زمان كه در مناظره‌هايت مي‌گفتي كه حاضري تيربار برداري و چند ميليون نفري ... و چه الان كه مثلا فيلم مي‌سازي، همواره اين لحن طلبكارانه‌ات آزارم مي‌دهد. انگار تو در تمام اين سال‌ها در فقر و گمنامي و بي‌اعتنايي، براي رضاي خدا از جان براي دين و مردم و ميهن مايه گذاشته‌اي و حالا لب به شكوه باز كرده‌اي.

مسعود! عزيزم، بيدار شو. برو و يك روز، شيران بي‌ادعاي دفاع مقدس را ببين كه سال‌هاست در كنج آسايشگاه‌ها، با سوند و ماسك و زخم بسته زندگي مي‌گذرانند و هنوز خود را مديون مردم و انقلاب مي‌دانند. البته مي‌دانم كه تو و كساني مثل تو هم گه‌گاه جملاتي مثل «ما كاري نكرديم» و «همه‌اش انجام وظيفه بود» و از اين طور تعارفات تبليغاتي تكه‌پاره مي‌كنيد، ولي برادر من، «دو صد گفته چون نيم كردار نيست»!
اين حرف‌ها و آن كارها آنقدر به هم نامربوطند و اصرار به ربط آنها مضحك، كه «من نه مرغ مي‌خواهم و نه سيمرغ» ‌گفتن و براي يك كانديدا شدن يقه دريدن! و تازه چه كسي گفته كه فقط انقلاب‌كرده‌ها و جنگ‌رفته‌ها دينشان را ادا كرده‌اند و ديگران مديونند؟ وقتي اگر داشتي برو و مرارتي را كه همين الان جوانان اين مرز بوم در پادگان‌ها و پاسگاه‌هاي سپاه و ارتش و نيروي انتظامي براي نگاهداري مرزها و حفظ نظم و امنيت شهرها و روستاها مي‌كشند رااز نزديك ببين، تا بداني كه مليون‌ها نفر ديگر هم تا آنجا كه توانستند و مي‌توانند دين‌شان را به مردم و ميهن ادا كردند و مي كنند.

2ـ مسعود جان! باور كن من نمي‌‌خواهم گذشته‌ات را به يادت بياورم و كارهايي كه كردي و حرف‌هايي كه زدي و چيزهايي كه نوشتي را يادآوري كنم، چون دست‌كم حال خودم بد مي‌شود، ولي وقتي مي‌بينم همان مسعودي كه در دوران اكران شاهكار سينماي ايران، «آژانس شيشه‌اي» كه تحسين توأمان مردم و منتقدان را به همراه داشت، خيلي «خيرخواهانه» به آن مي‌تاخت و در صفحه اول نشريه‌اش (شلمچه) آن را «آژانس گيشه‌اي» مي‌خواند، حالا توي دهان داوران و منتقدان مي‌زند و «استقبال مردم» را شرط اصلي مي‌داند، حق دارم براي تو نگران شوم و بعضي چيزها را يادت بياورم.
مسعود جان، ‌من از آن منتقدان و روشنفكراني كه دايم به آنان متلك مي‌گويي نيستم و هيچ بد نمي‌دانم كه يك فيلمي «گيشه‌اي» و «بفروش» باشد. جانماز حزب‌اللهي بودن هم آب نمي‌كشم كه از فعاليت بعضي هنرپيشه‌ها و بعضي اطوارها در فيلمت خون در رگم به جوش بيايد، ولي به خود حق مي‌دهم فقط اين سؤال را بپرسم كه آيا تو هماني كه گيشه داشتن فيلم‌ها (آن هم در حد «آژانس شيشه‌اي»!) را مذموم مي‌دانست؟ و هماني كه گروهت شيشه بعضي سينماهايي كه «آدم‌برفي» را نمايش مي‌دادند، مي‌شكستند؟

اگر هماني، كه اين «اخراجي‌ها» با بازي (و تا حدودي كارگرداني!) عبدي و شريفي‌نيا و حيايي با تو چه نسبتي دارد؟ و اگر همان نيستي، چرا اينقدر اصرار مي‌كني كه تغيير نكرده‌اي و اصرار داري كه راه مخملباف (بلاتشبيه!) را نخواهي رفت؟ و اگر در اثر گذشت زمان، مثل بسياري آدم‌هاي ديگر، ‌معقول‌تر شده‌اي و تصميم گرفته‌اي كه راه فرهنگي و انساني‌تري را انتخاب كني، پس چرا مثل چماق‌كش‌ها سيمرغت را پس زدي و الان هم مواضع نامربوط مي‌گيري؟

3ـ مسعود، مسعود عزيزم!
اميدوارم تا اينجا فهميده باشي كه اين مطلب نه براي «اخراجي‌ها» كه براي مسعود ده‌نمكي است. واقع هم آن است كه صدها بار بيشتر از اين اثر، خالق آن براي من مهم است. مسعود! اين تويي كه مي‌تواني ده‌ها اثر بهتر ديگر، حتي در سطح متوسط و خوب توليد كني، اگر خودت و جامعه‌ات را بهتر بشناسي. البته انصافا جامعه را تا حدودي مي‌شناسي، چراكه اگر جز اين بود، مدتها پيش بايد از موج رسانه‌اي پياده مي‌شدي.
همين‌طور، خط قرمزها را هم خوب مي‌شناسي كه مي‌تواني با نزديك شدن و حتي عبور از آنها، مخاطبان بسياري را جذب كني. اما در مورد همين جامعه، گرفتار يك بدفهمي هستي كه هم از روحيات خودت تأثير مي‌گيرد و هم بر آن تأثير مي‌‌گذارد. مثلا تو با دانستن اين‌كه مردم از بعضي شعارها خسته شده‌اند، فيلمي عليه آن شعار مي‌سازي كه «مي‌گيرد.»

اما نكته اينجاست كه «جنس» گرفتن فيلمت و استقبال مردم از «اخراجي‌ها» را درست نمي‌شناسي. تو با همان روحيات خودت گمان مي‌كني كه چون حرفي كاملا نو، بديع و حسابي زده‌اي از اخراجي‌هايت استقبال شده است و خصوصياتي مثل شوخي‌هاي دم دستي، استفاده از بازيگران مشهور، تيپ‌هاي كليشه‌اي، فيلمنامه آبگوشتي و اين قبيل چيزها را فرعي مي‌داني، اما واقعيت اين است كه اينها مردم را به سينما مي‌كشاند و اصل و فرع از ديد خالق و مخاطب اثر، جايشان با هم عوض شده است. بعد همين سوءتفاهم كه «از خودت» ناشي شده، «روي خودت» تأثير مي‌گذارد و بيشتر و بيشتر در توهم فرو مي‌روي. اين است كه «فقر و فحشا» كه فيلمي كاملا شعاري و به دور از ظرافت‌هاي فيلمسازي مستند است، به خاطر جذابيت‌هايي كه خودت بهتر از من مي‌داني، پرمخاطب مي‌شود، اما كارگردانش گمان مي‌كند به خاطر طرح موضوعي جذاب و دردمندانه اين اتفاق افتاده و «كدام استقلال؟ كدام پرسپوليس؟» را مي‌سازد ... و بعد «اخراجي‌ها» را!

مسعود جان، من البته هم براي تو هم براي مخاطبي كه از فيلمت لذت مي‌برد، ارزش قايلم و هيچ وقت حرف‌هايي را كه مثلا تو درباره «آدم‌برفي» و آنهايي كه از ديدن آن فيلم لذت مي‌بردند، مي‌گفتي درباره شما نمي‌گويم، ولي به عنوان يك آدمي كه دست‌كم در حوزه طنز، سال‌هاست فعال است و ضمنا هيچ اشتراك يا تضاد منافعي با شخصي محترمي به نام مسعود ده‌نمكي ندارد، به تو مي‌گويم نه تنها «اخراجي‌ها» به شدت ضعيف است، بلكه در تنزل سطح سليقه مخاطب ايراني، نقش عمده‌اي ايفا مي‌كند. البته خوشبختانه من مانند گروه‌هاي فشار، بلافاصله با حمله فيزيكي و حتي قلمي، اداي وظيفه نمي‌كنم، اما فكر مي‌كنم در حد نوشته‌اي دوستانه، حق و بلكه وظيفه داشته باشم.

برادرم، برخلاف مدعاي تو كه دايم تكرار مي‌كني «اين همه فيلم درباره دفاع مقدس ساخته شده بود،‌ چرا از آنها به اندازه اخراجي‌ها استقبال نشد؟ پس لابد حرف جديدي دارد»، حقيقت آن است كه از هر فيلمي تا اين حد به خط قرمزهاي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه ـ كه ديگران از نزديكي به آنها برحذر داشته مي‌شوند ـ نزديك و حتي از آن عبور كرده باشد، همين قدر استقبال مي‌شود و واقعيت اين است كه اين امكان رشك‌برانگيز، اين دوپينگ ويژه، در اختيار كسان بسيار معدودي قرار مي‌گيرد، اما يكي مي‌شود كمال تبريزي كه وقتي «مارمولك» را مي‌سازد و با يك فيلم كمدي با محوريت روحانيت، گيشه سينماي ايران را تكان مي‌دهد، به فيلمنامه و بازيگري هم بها مي‌دهد و سعي مي‌كند حال كه «امكان ويژه‌اي» در اختيارش گذاشته شده، دست‌كم سطح سليقه مخاطب را تنزل نبخشد و ضمنا ادعاي خاصي هم ندارد؛ اما يكي مي‌شود مسعود ده‌نمكي كه نه تنها از اين امكان به نحوي نامناسب در حوزه هنر استفاده مي‌كند، بلكه حرمت آنها را كه كارش را تأييد نكرده‌اند، مي‌شكند و رجز مي‌خواند و متوهم مي‌شود.

4ـ ده‌نمكي جان! من نه به تو، نه به فيلمت و نه به موفقيتت حسودي نمي‌كنم. به خصوص موقعيتي كه داري كه باعث مي‌شود آنچنان پشتوانه مالي برايت فراهم شود كه ستاره‌هاي گيشه را دور خودت جمع كني؛ موقعيتي كه باعث مي‌شود نه تنها در اكران «اخراجي‌ها» با گروه‌هاي فشار روبه‌رو نشوي، بلكه حمايت خيلي‌ها را هم به همراه داشته باشي و موقعيتي كه باعث مي‌شود به طور جدي براي كپي‌هاي غيرمجاز فيلمت وارد عمل شوند. اينها مذموم نيست، مسعود جان. بلكه حتي مثل نمونه آخري (واكنش در قبال كپي‌هاي غيرمجاز) اي بسا كه سرآغاز حركت‌هاي خوبي در سينماي ايران شود، اما از تو مي‌خواهم كه پيش از هر اظهارنظري در محكوميت ديگران و تأييد خودت، اينها (عوامل ويژه حمايتي) را در نظر داشته باشي. به ويژه وقتي كه مي‌خواهي براي چند ماه حضورت در جبهه بر سر ديگران منت بگذاري و وقتي كه وسوسه مي‌شوي كه مثل يك ايثارگر كه حقش خورده شده است، گلايه كني!

واقعا فكر مي‌كني اين موقعيت‌هاي ويژه تو از كجا فراهم شده است؟ نكند جدي جدي باورت شده است كه تو يك آدم غيرسياسي هستي و با دست خالي و بي هيچ حمايت خاصي اخراجي‌هاسازي كرده‌اي؟
مسعود جان، باور كن نه اين كارها و نه ژست‌ها در شأن يك هنرمند نيست، چه رسد به كسي كه نام خودش را به ارزش‌ها و اصول پيوند زده. حالا گيريم لحظه‌اي احساساتي شدي و از روي پيش‌كسوتاني مثل نصيريان و پرستويي و ده‌ها نفر مثل ايشان شرم نكردي و آن كارها را در آن شب كردي و فرض مي‌كنيم به خاطر ناآشنايي‌ات با مقوله سينما، نمي‌دانستي يا نمي‌داني كه بزرگاني در حد «اسكورسيزي» سال‌هاي سال بي‌جايزه فيلم ساختند و معترض هم نشدند... ديگر اين تكنيك‌هاي نخ‌نماشده جلب ترحم چيست كه در پيش گرفته‌اي؟ مثلا اين اصرار به واقعي بودن داستان و عكس نشان دادن و گريه كردن و اين كارها.

برادرم، فيلمي ساخته‌اي، فروش هم رفته، كسي هم مزاحمت نيست، ديگر چه اصراري داري اشك بريزي و بگويي كه «مجيد سوزوكي» يكي بوده از بچه‌هاي تحت فرماندهي تو در جبهه؟ كه آن وقت يكي مثل من مجبور شود حرص بخورد و با خودش بگويد: كسي كه حال و هواي يك منطقه نظامي را آن‌طور توصيف مي‌كند (اولين شب حضور بچه‌ها و برداشتن ماشين و گشت زدن و آواز خواندن و حال كردن و ...!) اصلا به عمرش منطقه نظامي را ديده؟... چه برسد به باقي ماجرا!
بگذريم.

مسعود جان، سخن بلند شد و زياده‌گويي خوب نيست. ببخشيد، از عوارض نديدن است. اي كاش مي‌ديدمت و به جاي اين نامه بلند، بعد از يك چاق‌سلامتي گرم، به عنوان برادر كوچكتري كه خيرت را مي خواهد، در چند كلام فقط از تو مي خواستم كمي كمتر هيجان داشته باشي، كمي بيشتر به گذشته فكر كني، كمتر ادعا كني و بيشتر حرمت بزرگان را نگه داري... شايد هم همه اين‌ها را در يك جمله خلاصه مي كردم:
گاهي به آسمان نگاه كن!

قربانت
م



  •   خوشحالم كه يكي پيدا شد و حرف دل اقليت‌هاي فرهنگي و فكري را زد.
    دستتان درد نكنه.

  •   بنام خدا وبا سلام خدمت میم که نام خودرا ننوشت .چند نکته را خدمت شما لازم می دانم که عرض نمایم .
    1- بنده بعنوان فردی بی طرف که هم فیلم رادیدم و هم قلم آقای میم را خواندم وهم کمی هم با گذشته آقای ده نمکی آشناهستم بایدبعرض برسانم که من نمی دانم آقای میم چه خواست بگوید وچه گفت وچه نتیجه ای گرفت .
    سوالی که ازمیم دارم این است که ازهمان ابتدا باید تکلیف خود را بعنو ان منتقد مشخص کنی نقد به اثر داری یا نقد به شخصیت سناریست وکارگردان که آنقدر خلط صحبت کردی که ما چیزی نفهمیدیم امیدوارم بعدا بشینی فکر کنی وباخودت این مشکل راحل کنی .
    2- اگر یکی از عوامل موفقیت هر اثر را قضاوت مردم درنظر بگیریم (همان مردمی که هروقت رای می خواهیم فهیم می شوند وهروقت به مارای نمی دهند متحجر وفاقد شعورسیاسی ارزیابی شان می کنیم) به نظر می رسد که دوست ودشمن براین واقف باشند که نه تنها فیلم اخراجی ها مقام اول را دربین مردم کسب نمود بلکه بسیاری ازهنرمندان دراین مدت ودرنقدهائی که ازخودباقی گذاشتند به این فیلم نمره برتر دادند .
    3- جالب اینجاست که عنوان مقاله میم " صادق باش مسعود " است ولی باکمال تاسف باید بگویم چون حقیر به خاطر علاقه به فیلم اخراجی ها پیگیر نقطه نظرات ومصاحبه های مرتبط باآن بودم اظهاراتی که میم به نقل ازآقای ده نمکی بیان نمود وهمان رامبنای تحلیل خودقرار داد ازصداقت کافی برخوردارنبود (مراجعه به مصاحبه ها مبنای خوبی برای ارزیابی است )
    4- میم درابتدا عنوان نمود که قصد نداشتم اعلام نظر کنم پس چرا اعلام نظر نمودی وآن هم کاملا غیرمنطقی . مشکل جای دیگری است برادر . مشکل اینجاست که یک بچه حزب اللهی (بقول شماچماقدار وبقول خودش جزو دسته چهارمی های دسته بندی شهید باکری ) توانسته گوی سبقت را ازبهترین فیلمسازهای کشور برباید وبه همه ثابت کرد که اگر شما درجشنواره حق مراپایمال کردید مردم حق شناس خوبی هستند.
    5- به میم عرض می کنم به جای بخار کردن وجزع وفزع نمودن اگر دوست هستی خوشحال باش که دوستی ازراه رسید وتوانست مطلبی ارائه کند خارج وداخل را به خود متوجه کند واگرهم دشمن هستی آخر آدم ساده لوح به جای جیغ ودادزدن برو ببین چکارکرده که امثال تورا اینقدر عصبانی نمود .
    6- حرف برای گفتن زیاددارم ولی نه در این مختصر مقال جای این حرفهاست ونه با عرض معذرت اصولا قصد ندارم با چنین آدم مغرضی یکی به دو کنم وآنچه که باعث شد که قلمفرسائی کنم گفتم شاید خوانندگان گرامی نظر حقیر راهم بخوانند ودرمقایسه با حرفهای میم ارزیابی کنند لذامخاطب اصلی من میم نیست وجهت اطلاع میم بنده تاکنون 4 باراین فیلم رادیدم وبااجازه قراراست چندباردیگرببینم چرا که هربار نکات جالب جدیدی برایم روشن می شود .
    آخرین کلام همان کلام آخر فیلم وکلام حافظ
    درکوی نیکنامان ماراگذر نداد ند
    گرتونمی پسندی تغییر ده قضارا
    (شاملو)

  •   انصافا مطلب خوبي نوشتي درد دل همه ما بود .من خودم تا قبل از اين كه فيلم رو ببينم فكر مي كردم حق با ده نمكيه ولي وقتي فيلم رو ديدم از متاسف شده كه يك ساعت وقتم رو تلف كردم.تمام مطالب طنزي كه در فيلم استفاده شده جك ها و شوخي هاي رايج بين مردم كوچه و بازاره كه ربطي هم به جنگ نداره
    به هر حال مثل حاتمي و حاتمي كيا و مخملباف و كيا رستمي شدن اسباب مي خواهد به قول شاعر تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگي همه آماده كني
    يكي از اسبابي كه جناب ده نمكي نياز دارند روحيه بزرگواري و احترام به شخصيت ديگران هست كه سابقه ايشان چيز ديگري مي گويد
    با تشكر حامد

  •   در ايران رسم است كه كسي كه بخواهد كمي رو دست بقيه بلند شود با چوب مي زنند توي سرش. مسعود جان اينها همه به خاطر دلسوزيه نه به خاطر اين كه فيلمت اينقدر فروش كرده. آقاي م اگر اين فيلم فروش نمي كرد الان شما اين نكات بسيار مهم را كه براي عموم نوشته ايد باز هم مي نوشتيد.

  •   م .ف عزيز
    برای اولين بار نشان دادی که دردنيای جد هم ميتوانی يا جرئت ميکنی حرفی داشته باشی . مبارک است راستش اين مطلب خيلی بالاتر از طنزهايت است وبرای نخستين بار جد نوشتن البته اگر نخستين باشد فوق العاده است.ميخواهم جدی بيشتر بنويسي.چون حال که سطح تحمل اينهمه پايئن آمده است حرف حساب کاری تر است.برای داداش بزرگتر مسعود هم از اين روش بايد استقاده کرد.

  •   چند نکته قابل ذکر است:
    1-قطعا وقتی آقای ده نمکی میگوید ما انقلاب کردیم بهتر از نویسنده و من سن واقعی خود را میداند و هر عقل سلیمی درک میکند که منظور آقای ده نمکی ایرانیان است .خوب شد آقای ده نمکی نگفت مثلا چند هزارسال قبل کارد ساختیم و گرنه نویسنده ... .بهتر است در اثر کج فهمی یا تجاهل ،دیگران را زیر سوال نبریم.
    2-تمام ما معتقدیم انسان جایز الخطاست ،بخشش و گذشت از اعمال ناشایست که در پیشینه ی همه ما وجود دارد شایسته است...و در این زمینه سخن فرسایی میکنیم اما همین که میخواهیم درباره ی حال حاضر و اعمال کنونی شخصی صحبت کنیم دنبال نقاط تاریک و منفی او در گذشته میافتیم و میگوییم تو همانی بودی که... آیاتمام اعمال و تفکرات سابق نویسنده ی این مطلب صحیح بوده که این کونه گذشته ی دیگران را به رخ میکشند؟
    3-در کجای مطالب گفته یا نوشته شده توسط آقای ده نمکی ایشان ادعای فرماندهی در سطح بالا کرده که به نویسنده تا این اندازه گران آمده است؟ایشان برای خود سمت بالایی ذکر نکرده و اگر اشتباه نکنم بالاتریت سمت خود را فرماندهی دسته اعلام کرده است وآیا اساسا صرف حضور آقای ده نمکی در جبهه نمیتواند منجر به درک محیط جبهه و انگیزه ی دفاع از آن آرمانها باشد و حتما برای این کار باید فرماندهی در سطح بالا بود؟
    4-وارد عقیده ی ایشان در خصوص فیلم و انگیزه ی ایشان از نوشته شان نمیشوم ولی لحن نوشه ی ایشان با ادبیاتی متکی بر تحقیر شخصی است که نقد میشود و این موضوع به هیچ وجه پوشیده نیست.

  •   Do write my comment please, first of all thanks for your fair and right critique. it was really true. I just want to say something to Mr. Masoud that we are not stupid, we know you, we still remember what you have done.

  •   آقا دمت گرم واقعا اين آدم مغز آدم رو منهدم ميكنه از بس حرف بي منطق ميزنه. در يك صحنه فيلم كه به نظر كارگردان درام و به نظر خيليها طنز كامل بود تانك در يك فضاي بسته گلوله اي به سمت نقش اول فيلم شليك ميكند كه كنار او ميخورد و او نيم ساعت ديالوگ ميگويد تا بميرد. ميخواستم بپرسم واقعا آقاي دهنمكي نميداند كه مقدار تخريب گلوله تانك چقدر است؟ اونم در يك فضاي بسته. اصلا آقا دهنمكي تا حالا تانك ديده؟ حمله با قمه به يك تانك به نظر شما طنزه يا درام؟

  •   اين برادر از همين راه نان خورده حالا يا جنابعالي بيخبر و ساده اي يا شريك دزد بوده ايد. در هر حال نقد خوبي نوشتهاي ونكته اينكه سينما رو ها براي ديدن خورد شدن مجسمه اين عقيده و خنديدن به افرادي كه بر اين مو ج سوار بودند به سينما مي روند. باور بفرماييد آنها از شكستن افرادي كه گذشته را برايشان تلخ كرده بودند تا خر خود را برانند به سينما مي روند و بيچاره اسلام كه چه كشيد و مي كشد از اين مو ج سوار ها كه در همه لباس هم ديده مي شوند متاسفانه خدا فقط به دادمان برسد.انشاااه

  •   م ف عزيز
    از خواندن نامه پربارت كه هم منطق و هم صميميت و هم ادب را در بر داشت لذت بردم.مي شود من هم يك نكته به نكات شما بيافزايم؟
    بهتر است آقاي ده نمكي عزيز به نكته اي نيز توجه كنند .سال گذشته فيلمي منتسب به يكي از هنرپيشگان كه سراسر شر بود در بازار غير رسمي و زير زميني منتشرشد و بنا به اظهار منابع انتظامي ميليونها نسخه از آن تكثير و ميلياردها ريال هزينه شد تا مردم ( همين مردم) نه به دليل انديشه فساد كه بيشتر به دليل حس كنجكاوي اين تصاوير را ببينند. هميشه استقبال از يك فيلم دليل خوبي آن نيست.

  •   نقد دلسوزانه و درستی بود و امیدوارم موثر افتد! من خودم رزمنده بسیجی و مجروح جنگی و برادر شهید هستم اما ادعایی و منتی بر سر مردم ندارم! و بلعکس مدیون مردمم! چون اگر عموم مردم از رزمندگان دفاع مقدس حمایت نمی کردند پیروز نمیشدیم. گلایه هایی هم که دارم به برخی از مسئولین برمیگردد که در روز رستاخیز باید جوابگوی ما و شهدا باشند، اگر به آن روز ایمان و اعتقاد دارند!!

  •   در یک کلام هم متن عالی بود و هم نحوه انتقاد که بایستی خیلی ها درس بگیرند.من به نوبه خود که دستی در کار داشته و دهها مطلب جدی می نویسم ، به این طرز برخورد و نگرش آفرین گفته و تحسین می کنم. انتقاد اصولی یکی از بهترین شیوه های برخورد با مسائل هست.خواه موضع مخالف داشته باشیم و خواه وجه اشتراکی با موضوع همین برخورد اصولی هست که به نظریات ارزش و اعتبار می بخشد. باز تبریک می گویم به جهت افشاء محترامانه حقایق.من خود به جهت دوری سالیان از ایران فکر می کردم ده نمکی در جبهه بزرگ شده است، بخصوص در آن سالهای یکه تازی که اشاره کرده اید .چه زیباست که با گفتن حقایق افراد کم اطلاعی مثل بنده را آگاه می کنی . دست مریزاد
    امیدوارم بیشتر به این گونه مطالب بپردازی تا مسائل اجتماعی ، چون اینها واقعیات پنهان در دل جامعه است که با بیانی شیوا طیف بیشتری را مورد خطاب قرار می دهد .خسته نباشی و پیروز باشی .
    هموطن ـ دانمارک .

  •   مقاله ي بسيار عالي و روشنگري بود.بنده هميشه متعجب ميشدم از اين رفتار متناقض آقاي ده نمکي!! امکان نداشت که کسي در دوران دفاع مقدس ادعاي آن همه سلحشوري داشته باشد و اينقدر براحتي افراد را مورد ضرب و شتم بي رحمانه قرار دهد.
    فرماندهان ما بسيار بسيار خويشتندار تر از امثال ايشان بودند.

  •   جناب آقاي ميم واقعاً دمت گرم. خداوکيلي حرف دل مرا به بهترين نحو بيان کردي. اين آقا(ده نمکي) فکر ميکند همه از در دشمني با او درآمده اند و با توجه به حمايتهاي سياسي که از او مي شود به خود اين اجازه را مي دهد که به پيشکسوتان و بزرگان سينما توهين کند. البته ما منتظر فيلم بعدي ايشان هستيم!
    شب دراز است و قلندر بيدار

  •   ميم ف سلام . اي كاش اين مداد تيزت را به سوي اشخاصي نشانه مي رفتي كه باعث فراموشي وساده جلوه گر شدن دوران دفاع مقدس شده اند . كساني كه فقط از جبهه ها پيروزي هايش را ديده اند و به اسارت گرفتن عراقي ها . واقعا ما در دوران 8 سال دفاع مقدس در هيچ جبهه اي شكست نخورديم ؟ چرا واقعيات جنگ و حبهه را نشان نمي دهند ؟ چرا از فيلم هاي گرفته شده از مناطق عملياتي در شب حمله و بعد از آن را نشان نمي دهند ؟ شايد مي ترشند داغ دل خانواده هاي عزيزشان تازه شود ؟ هرگز بلكه آن عزيزان افتخار مي كنند. جداً بايد به حال اين ملت هزارانسال ستمديده گريست چرا كه جان مي دهند و فخر فروشي ها مي بينند . كساني كه خو را يك شبه بر بالاي قامت ملت مي بينند و آرزوي يك شب خواب خوش را بر اين ملت زهر مي‌كنند . كساني كه از جنگ و جبهه و شهادت بهترين استفاده را براي خود و هفت جد آبادشان بردند . ديروز سوراخ موش اجاره مي كردند و امروز براي اين ملت قهرمان هستند . حرف براي گفتن زياد است و گوش شنوا كم شرمد خداحافظ احمد از يزد

  •   من خود بيش از 16 ماه در حبهه بوده ودر 5 عمليات اغلب در گردانهاي خط شكن حضور داشته ام دقيقا احساسي مشابه م ف دارم اين آقا ي ده نمكي در كجاي جبهه بوده ؟

  •   آقا ما كه هر چي نوشتيم تا حالا نذاشتين من اين مقاله را چندين بار خواندم درست است كه اخراجي ها گرفت ولي به نظر من , شما در اين مقاله مردم را متحم به حمايت از فيلمي ضعيف ميكنيد ما همگي اين فيلم را ديديم و اكثرا هم به خاطر اينكه اين فيلم با اشخاصي شوخي ميكند كه خيلي ها واهمه دارند از شوخي كردن با انها حالا اينكه اين فيلم درست شوخي نكرده يا به عبارتي نتوانسته با فيلم نامه اي قوي از بازيگر بازي خوب بگيرد هم شما ميدانيد و هم خيلي از افرادي كه اين فيلم را ديدند من هم با شما موافقم درباره اينكه فيلم آبگوشتي بود و همچنين موافقم راجع به شخصيت نه چندان جالب آقاي ده نمكي كه البته من مثل شما ايشان را نميشناسم ولي با ديدن برنامه هاي تلويزيوني ايشان و همجنين نمايشي كه ايشان در جشنواره اجرا كردند پي به شخصيتشان بردم....اما نبايد از اين نكته هم غافل شد كه اين فيلم ها براي سينماي ما لازم است چرا؟؟؟؟؟ چون چند ساعتي ميخنديم هرچند خنديدن براي اخراجي ها با خنديدن براي مارمولك خيلي فرق ميكند!!!! به هر حال با وجود اين آثار آدم قدر فيلم هايي مثل مارمولك يا آدم برفي رو بيشتر ميدونه به هر حال ممنونم از اينكه حرف دل خيلي از ما هارو زدي .....مردم همه چيز را ميبينند و ميفهمند
    با تشكر

  •   سلام .بعد از ديدن حركات ناشايست و بچگانه مسعود در جشنواره و بعد هم تماشاي فيلم گيشه ايش-يه چيزي مثل فرياد يا ناله يا اعتراض يا ... تو گلوم گير كرده بود ولي چون اهل قلم وهنر ونقد نيستم . و دستم به جايي بند نبود فقط توانستم به بچه هايم هشدار بدهم كه مراقب باشيد .انقلاب از اين حرمت شكني هاي افراد بي ريشه لطمات زيادي ديده است . و مباد كه هنوز هم فريفته اين حركات شويم .
    اين نقد دقيق را بيان اديبانه و مودبانه فرياد خودم و كساني ديدم كه مو ها را در انقلاب و تجربه هاي ارزشمند و بي بديل آن سپيد كرده اند و از نو يسنده آن تشكر ميكنم .م ت ت

  •   عالی بود. حرف دل مرا زدید . از این باب که اگر فیلم مارمولک بعد از چند هفته و هول هولکی از پرده پایین نمی آمد، معلوم میشد پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما کدام فیلم بود. و جنس خنده در فیلم لیلی با من است کجا و در اخراجی ها کجا ؟ و دیگر اینکه همان شعارهای جشنواره خیلی ها را به سینما کشاند (از جمله خود من ) که فکر می کردند چه شاهکاری را می بینند در حالی که فیلم پوچ از آب درآمد! با لوده گری و بی نزاکتی مردم را خنداندن هنر نیست.

  •   با سلام
    مدت زمان زیادی است که در حال فکر کردنم که برای آقای ده نمکی متنی بنویسم در خور شانشان که الحمدالله شاهد از غیب رسید...
    این نوشته حرف دل من و خیلی های دیگر مثل من است.
    من خواهر شهید بسیجی هستم که از مطرح کردن خودش بیزار بود و متنفر بود که نان را به نرخ روز بخورد. همواره از شهیدانی سخن
    می گفت که خود را مدیون مردم می دانستند.
    به کسانی می تاخت که خود را صاحب اختیار مردم می دانستند و متاسفانه آنها ماندند و امثال تنها برادر من رخت سفر بربستند و رفتند.
    دلم می خواهد آنقدر جرات داشتم تا آخرین نامه اش را برایتان بفرستم تا شاید حرف دل من را بهتر می فهمیدید و شاید تکانی برای امثال آقای ده نمکی باشد که آنقدر بی انصافانه در جشنواره خود را محق جلوه ندهند.
    دلم می خواهد به آقای ده نمکی توصیه کنم که اتاق ابهام گرفته مغزشان را دستی بکشند و غبارهای آنرا گردگیری کنند و از ابهامات خود
    برتربینی نجات پیدا کنند.
    خدا همه ما را هدایت کند و به ما فرصتی دوباره برای جبران اشتباهاتمان عطا نماید.



  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :