فؤاد صادقي
شايد در نگاه نخست، عنوان اين يادداشت و مقايسه دو اثر سينمايي كه از نظر خاستگاه، تكنيك، ايدئولوژي و هدف، تفاوتهاي بنياديني دارند، بيمعنا به نظر برسد، اما با مقداري تأمل، ميتوان وجوه تشابهي علاوه بر همزماني اكران بين اين دو فيلم يافت.

هر دو فيلم پيش از نمايش، جنجال آفريدند و حواشي آنها، عامل عمده جذابيتشان شد.
هر دو اثر سينمايي از نگاه اكثر منتقدان، فاقد ارزشهاي فني و حرفهاي قلمداد شدند.
هر دو اين آثار با اقبال عمومي در نمايش روبهرو شده و به فروش غيرمنتظرهاي دست يافتند.
كارگردانان هر دو اثر، فاقد تجربه جدي در سينما بودند و ساخت چنين آثار جنجالي از آنان انتظار نميرفت.
و سرانجام هر دو فيلم، از سينما به عنوان ابزاري براي مبارزه استفاده كردند. «300» وسيلهاي براي ايجاد ذهنيتي توهمآميز به غرب در برابر شرق به ويژه ايران و «اخراجيها» به گفته سازندهاش به ابزاري براي مبارزه فرهنگي و تداوم مسير دفاع مقدس و انقلاب.
هرچند تاكنون موفقيت «300» در راستاي هدف از پيشتعيينشده آن تضمين شده و اقبال كمنظيري از اين اثر در جامعه ايالات متحده شده كه همچنان دچار التهاب ناشي از حادثه 11 سپتامبر و سپس دو جنگ پياپي در خاورميانه است و شايد اين فيلم وظيفه آمادهسازي مردم آمريكا براي تهاجمي ديگر را بر عهده دارد؛ اما آيا مسعود دهنمكي نيز همانند «زاك اسنايدر» در مبارزه خود موفق بوده است؟
در «اخراجيها»، دهنمكي فرم و محتواي خود را تا حد زيادي از مجموعه تلويزيوني «خوشركاب» ساخته علي شاهحاتمي كه چهار سال پيش در ايام نوروز از سيما به نمايش درآمد، وام گرفته است، هرچند «خوشركاب» هم از سوي منتقدان، تأثيرگرفته از «ليلي با من است» كمال تبريزي ارزيابي ميشد.

داستان، كشانده شدن لوطيها به جبهه است كه البته در اين دو اثر، ناشي از اجبارهاي متفاوت است؛ اما در هر دو، تشابهات فراواني به جهت تيپسازي، ديالوگها، استفاده از اشعار و ترانههاي پيش از انقلاب، تقابل با شخصيتهاي سنتي جبهه و حضور رزمندهاي كه نقش مرشد را براي لوطيان در حال اصلاح ايفا ميكند، به چشم ميخورد. هرچند از نظر شاخصههاي فني، اثر شاهحاتمي به رغم تلويزيوني بودن برتريهاي محسوسي در فيلمنامه، كارگرداني، تدوين و حتي بازيگري نسبت به اثر دهنمكي دارد، اما همين تكرار موفق نيز جالب توجه است. با اين حال، «اخراجيها» از آنجا مورد ترديد قرار ميگيرد كه دچار تنها نقطهضعف بزرگ «خوشركاب» ميگردد و آنقدر در كوچه پسكوچههاي حاشيه و جذابسازي اثر ـ كه در فرهنگ عاميانه و كوچهبازاري لوطيها متمركز شده ـ خود را درگير ميكند كه فرصت و توان پرداختن به متن كه همان بستر تحولساز جبهههاست، در فيلم گرفته ميشود، بنابراين «اخراجيها» نيز همچون «خوشركاب» موفق به جذب مخاطب ميشود، اما توان برقراري ارتباط عميق و انتقال پيام بطني خود را با بيننده نمييابد. هرچند ممكن است شاهحاتمي در «خوشركاب» اصولا مدعي چنين انتقالي نباشد و همين اثر ايجادشده را مطلوب بداند، اما از دهنمكي كه به بيان خود، فيلمسازي را ابزاري براي اهداف بالاتر و انتقال و القاي آرمانهايش به مخاطب ميداند، چنين نتيجهاي پذيرفته نيست.
مقايسه اين دو اثر با آثار فيلمساز منحصر به فرد و برجسته سينماي ايران، ابراهيم حاتميكيا، كه در ژانر دفاع مقدس ساخته شده، اما در اكثر آثار خود به ويژه «ديدهبان»، «مهاجر»، «آژانس شيشهاي» و «روبان قرمز» تا حدود زيادي موفق به انتقال پيام اصلي مورد نظر خود ميشود، نشان ميدهد كه سوژه جذاب، اقبال مخاطب، بودجه سنگين و حتي شرايط مساعد فرهنگي و سياسي روز جامعه نيز به منزله موفقيت يك فيلمساز در مقصود خود نيست، هرچند نگارنده نه مدعي نقد تخصصي سينماست و نه تمايل چنداني به ورود به اين عرصه پرمدعي دارد؛ اما از آنجا كه به بهانه اكران «اخراجيها» در سينما و فروش ميلياردي اين فيلم، پديدآورنده آن مجال بيسابقهاي براي طرح دغدغهها، عقايد و تمايلات فرهنگي و اجتماعي خود يافته است، طرح اين مقدمه نسبتا طولاني سينمايي را ضروري دانستم تا از زاويه آن به نقد گذشته و حال صاحب اين اثر، يعني مسعود دهنمكي بپردازم.
به ياد دارم دوازده سال پيش، مسعود دهنمكي كه به تازگي فعاليتهاي اجتماعي و خياباني گسترده را آغاز كرده بود، به همراه مهندس مسعود و حسين اللهكرم، گروه «انصار حزبالله» و نشريه اين گروه (ماهنامه «يالثاراتالحسين(ع)») را اداره ميكردند و در محافل دانشگاهي نيز، مسئول وقت بسيج دانشجويي دانشگاه علوم پزشكي تهران را جهت سخنراني به نمايندگي برميگزيدند. صاحب اين قلم نيز آن زمان در مسئوليت گروه مطالعاتي بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير به فعاليت ميپرداخت و همچون دهنمكي و ديگر نيروهايي كه در هر لباس و صنف، دغدغه دفاع از ارزشهاي انقلاب را داشتند، درگير نگراني مشتركي نسبت به رسوخ انديشههاي ليبراليستي و پيامد آن، لائيسم و نفي ايدئولوژي در فضاي دانشگاهها بوديم.
سمبل اين جريان فكري مهاجم، دكتر عبدالكريم سروش بود. اما با وجود آنكه ما و اين برادران در دغدغه و تشخيص مشكل مشترك بوديم، راهحلهاي متفاوتي براي رويارويي در اين جبهه فرهنگي برگزيديم. پيشنهاد ما توانمندسازي فكري و ايجاد چالش نرمافزاري با جريان فرهنگي مهاجم بود و راهحل اين دوستان جلوگيري از حضور فيزيكي اين انديشه در فضاي دانشگاه.
هرچند همانگونه كه پيشبيني ميشد، مسئولان امر، نظر دوستان را بر نظر ما ترجيح دادند و ما ناگزير به طي مسير نرمافزاري به تنهايي گشتيم كه تنها بخشي از آن ايجاد تشكلي فرهنگي و توانمندسازي فكري نيروهاي انقلاب بود. اما حوادث سالهاي بعد نشان داد ايجاد مانع فيزيكي توسط اين دوستان نيز جز تسريع و تقويت جريان فكري مذكور، تأثيري نداشت، كما اينكه عرضه اين نوع نگرش و برخورد در ماهنامه «يالثارات» و هفتهنامه «شلمچه» نيز فتحالفتوحي ديگر را براي جريان فرهنگي ليبراليسم در ميدان مطبوعات به همراه آورد.
شايد دهنمكي به ياد داشته باشد به جهت انتشار آخرين شماره نشريه «شلمچه» در آستانه دوم خرداد عليه خاتمي، حقي بزرگ بر گردن رئيسجمهور سابق ايران دارد و تداوم آن رويكرد ماهنامه «شلمچه» و «يالثارات» در عرصه مطبوعاتي توسط متوليان امروز فرهنگ كشور طي دوره نخست دولت اصلاحات، يكي از عللي بود كه بر رونق فعاليت اصلاحطلبان افزود و پيروزيهايي پياپي را براي آنان به ارمغان آورد و با آراي بينظير سيدمحمد خاتمي در 18 خرداد 1380 تكميل شد.
اما اكنون انتظار ميرود مسعود دهنمكي كه اكنون لباس فيلمساز صاحب گيشه و مخاطب را به تن كرده و مسئول وقت بسيج دانشجويي كه امروز با تكيه بر صندلي نمايندگي مجلس در قانونگذاري و نظارت كشور نقش ايفا ميكند، مهندس مسعود كه از مديران مؤثر نفتي كشور است و اللهكرم كه گفته ميشود به تازگي به دستگاه ديپلماسي كشور وارد شده است، دريابند كه دوازده سال پيش چگونه از مسير حقيقي خود منحرف شدند و نه تنها به تحقق آرمانهايشان كمك نكردند، بلكه وسيلهاي براي تسريع و تشديد موفقيت جرياني شدند كه بناي مقابله با آن را داشتند.
البته حافظه تاريخي جامعه هنوز به اندازهاي مبتلابه فراموشي هست كه تصوير ساختهشده از حزبالله و انصار حزبالله توسط حريفان دانا و دوستان نادان كه صرفا براي مقابله با بدحجابي و لباس جوانان يا جلوگيري از حضور روشنفكران در محافل دانشگاهي را بپذيرد، اما آيا به راستي آرمان اين گروه و صحنه مبارزه اصلي آنان، بر همان كليشه ساختهشده در افكار عمومي منطبق است؟ آيا دستهايي در داخل اين طيف و فراتر از آنان به آرامي حزبالله را ـ كه در ابتدا خود را دشمن جريان استحاله اقتصادي و مديريتي كشور و تغيير ساختار اثرگذاري بر جامعه ميدانست ـ، به سوي برخورد با اينگونه ظواهر، آن هم با نسنجيدهترين شكل ممكن آن، منحرف نكرد؟

اكنون كه مسعود دهنمكي سخن از باقي ماندن در مبارزه ميگويد، بايد سخن وي را بپذيريم و بر حسن نيتش ارج نهيم، اما كمترين وظيفه ما هشداري است به او كه در دام انحرافي از مسير اصلي مبارزه كه در دهه 70 او را با خود به سويي ديگر برد، فرو نيفتد.
مبارزه امروز در عرصه فرهنگ و هنر و در بطن جامعه، مؤلفههاي فراواني را ميطلبد كه فراتر از خنداندن و گرياندن تماشاچي سينماست. هرچند اين مخاطب بهترين فرصت براي آغاز حركت است، اما حركتي صحيح به مقصدي از پيش برنامهريزي شده ـ آنگونه كه «300» مخاطب خود را برميانگيزاند و در مسير مبارزه به راه مياندازد ـ نياز دارد. اما «اخراجيها» هنوز دچار اختلاففاز بيست ساله با عرصه مبارزه است، مسئله امروز جامعه ما تبديل به دستماليزدي اراذل «اخراجيها» به كلاشينكف بسيجيان نيست، چراكه امروز نه تودههاي دچار غفلت جامعه از جنس اين اراذلند نه در مبارزه اصلي كلاشينكف و ديگر تسليحات ما اثر جدي دارند. مبارزه امروز، چالشي جدي و نرمافزاري با فرهنگ خودساخته و القاشدهاي است كه روح انقلاب و ارزشها را به استحاله كشيده است، مبارزهاي است كه ديگر قابل تطبيق با مرزهاي خاكي و آبي نيست؛ بلكه در همه جا رخ ميدهد و حريف در هر لباسي رخ مينماياند.
همانگونه كه انحراف دوازده سال قبل به خروج از مقابله با تغيير بسترهاي اقتصادي و مديريت جامعه به برخورد با ظواهر و مقابله فيزيكي با جريان فرهنگي بود، مبارزه به خطر انحراف امروز سطحگرايي، عوامفريبي، فرو افتادن در بستر ستيز با شعار و دنكيشوتوار به مقابله با جرياني رفتن است كه پروژه «300» يكي از حملات مقدماتي آن در عرصه فرهنگي است.