اعتصاب ميكنيم
هفته پيش «دوربرگردان» نداشتيم و اين هيچ دليل بخصوصي نداشت، جز اينكه من در اعتراض به سانسور و تغيير مداوم مطالبم در «بازتاب»، اعتصاب نامحدود كرده بود. الحمدلله پس از اينكه مشخص شد اين موضوع اهميتي ندارد و من اگر تا ابد هم «دوربرگردان» ننويسم، كك بر و بچههاي «بازتاب» نميگزد، (به خصوص در اين روزها كه ارشاد نيششان زده!) مثل آقاي مهدي كروبي، كه اصلا اهل قهر و اين كارها نيستند، برگشتم به جاي سابقم. يك تصميمات تندتري هم البته دارم كه گذاشتهام براي بعد از قانوني اعلام شدن «بازتاب»، چون دوست ندارم مثل بعضيها باشم كه فقط رفيق دوران خوشي «بازتاب» بودند و اين روزها غيبشان زده و كشف كردهاند كه «اينها مشكل خودشان با هم است» و ...
بال ... بالتازار...
روزنامه «كارگزاران» خبر داد كه قرار است «بوريووي داوينكوويچ» به تهران بيايد. اين آقاي داوينكوويچ كه برخلاف «ويچ»هاي قبلي، فوتباليست و مربي نيست، خالق پروفسور بالتازار معروف است. پروفسور بالتازار هم همانطوري كه حتما به خاطر داريد، همان دانشمند ريزه اما باهوشي بود كه راهحل هر مشكل لاينحلي را با چند ثانيه قدم زدن و بعد كشيدن اهرم يك دستگاه عجيب و غريب و در نهايت استخراج سه قطره جادويي حل ميكرد. گفتوگوي كوتاه ما با داوينكوويچ مشهور به بوردو را ميخوانيد.
م.ف: چرا بعد از اين همه سال به ايران ميآييد؟
بوردو: براي تكميل نسخه جديد بالتازار.
م.ف: آيا اين نسخه را قرار است در ايران بسازيد؟
بوردو: خير، گويا نسخه كاملتر آن در ايران موجود هست. من فقط براي ايده گرفتن به ايران ميآيم و خيلي سريع برميگردم.
م.ف: ولي ما نسخه جديدي نداريم. يك بالتازار معروف هست كه با «بال ... بالتازار ... بال ... بالتازار» ميشناسيم و گويا همان كارتون بالتازار شماست.
بوردو: بله آن كارتون، همان كارتون من است، اما منظور من، نسخه اصلي و جديدي است كه شما داريد و هر روز از تلويزيون نشان ميدهيد.
م.ف: احتمالا شما اشتباه ميكنيد.
بوردو: نخير، اصلا اشتباه نميكنم. خودم هم تا به حال صد بار از تلويزيون ماهوارهاي شما ديدهام. خيلي هم بامزه است. جواب و راهحل هر مشكلي را هم خيلي زود پيدا ميكند.
م.ف: اشتباه ميكنيد پدر جان، ما اگر همچين كسي را داشتيم كه اين همه مشكل نداشتيم.
بوردو: شما خوب دقت نكردهايد. من مطمئن هستم كه شما نسخه اصلي و پيشرفته بالتازار را داريد. كسي كه در طول چند ثانيه، پاسخ هر مشكلي را پيدا و در چند دقيقه آن را عملي ميكند.
م.ف: نداريم ... ما اصلا همچين دستگاهي نداريم.
بوردو: من هم دستگاه را نگفتم، آدمش را گفتم. تازه اگر دستگاهي مثل دستگاه بالتازار هم داشتيد، اين آقا اهل استفاده از آن نبود. خيلي پيشرفتهتر و با اعتماد به نفس بالاتري از بالتازار من است.
م.ف: نداريم بابا جان!
بوردو: داريد.
م.ف: نداريم.
.
.
.
شهرام چيكارش ميكنه؟...
«شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمكهاي مالي زياد ميكرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضيها كمك ميكرد، از زندان ... ».
به جاي سه نقطه، گزينه مناسب را بچپانيد.
1. فرار كرد: يعني از غفلت مأموران سوءاستفاده كرد و زد به چاك.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: كدوم كلاغه؟ ... ئه، اين كجا رفت؟
2. فرارانده شد: يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شدند تا شهرام خان فرار كند.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: خودتي داداش ... من چشم ازت برنميدارم تا يه وقت هوس فرار مرار به سرت نزنه ... ئه، كي از پشت، جلو چشمامو گرفت؟ ول كن آقا جان ... ئه، اين كجا رفت؟
3. فراريده شد: يعني به زور فرارانده شد.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ميخواي فرار كني؟
شهرام: نه... فقط حالتو پرسيدم.
مأمور: تو بيخود ميكني كه نميخواي فرار كني ... زود باش تا من كلاغه رو نيگاه ميكنم، بزن به چاك ... ئه اين كجا رفت؟
4. فرار رفته شده: يعني قبل از اعلام فرار، رفته بود.
مثال:
:
مأمور: چيزي گفتي؟
:
مأمور: چي ميگي بابا، بلندتر حرف بزن ... اصلا تو كجايي؟ من دو هفتهاس نه ميبينمت، نه صداتو ميشنوم ... ولي خب، چون بايد اصرار كني كه من كلاغه رو نيگاه كنم، نيگاه ميكنم ... خب، حالا چون نوبت منه ميگم: ئه اين كجا رفت؟
معناي معالجت
محسن رضايي در يك گفتوگوي زنده تلويزيوني، در پاسخ به سؤالات پي در پي مجري در مورد يكي از فرزندانش كه چند سال پيش به آمريكا رفت و دردسرهاي زيادي براي اولين فرمانده سپاه پاسداران به وجود آورد (ملقب به يوسف محسن جان!) گفت: «ايشان حدود يك سال است كه پس از معالجه به ايران برگشته است... ».
يك شاعر در همين رابطه گفت:
متبرك باد نامت
رضايي كبير
كه نمرده
ما را
معناي معالجت آموختي
رحمت به
(متأسفانه، به علت ايست قلبي، شاعر، موفق به سرودن ادامه شعر بالا نشد. پزشكي غيرقانوني علت مرگ را «جورابگرفتگي ششها» ناشي از فرو بردن جسم نرم پارچهاي به عنف در حلقوم مقتول تشخيص داد).
زرد، تويي كه سبزت ميخواهم
هفته پيش، بين مجله خبري تحليلي «خانواده سبز» و وبسايت زرد «بازتاب»، گيس و گيسكشي مبسوطي رخ داد. گويا، ابتدا اين دعوا را «خانواده سبز» شروع ميكند و ضمن افشاي همكاري «بازتاب» با اسرائيل، پرده از شمارنده دروغي «بازتاب» برميدارد. بر و بچز «بازتاب» هم كه چند روزي بوده آتشبارشان كمكاري داشته، بعد از چهار سال، يادشان ميافتد كه مجلههاي خانوادگي زرد به فرهنگ ملي و ديني مردم آسيب ميرسانند و حال مبسوطي از تمام خانوادهها (اعم از سبز و زرد) ميگيرند.
تا اينجاي كار كه بنا بر اصل بيطرفي در رساندن خبراست، ماجرا را نقل كردم، اما از اين به بعد راستش چون دل خوشي از «بازتاب» و بازتابيها ندارم، بخشهايي از جوابيه خانواده سبزيها را نقل ميكنم تا دلم خنك شود.
«... بازتاب به دنبال گرفتن انتقام از وزارت ارشاد به هر قيمتي است. آن هم در وضعيتي که «خانواده سبز» از معدود رسانههاي خصوصي کشور است و نسبت يارانهاي که از ناحيه دولت به اين رسانه اختصاص داده ميشود ... و نه تنها برچسب رانت به همت جوانان خانواده سبز نميچسبد، بلكه چه زيبا به بدنه صاحبمنصبان آشكار و پنهان سايت بازتاب و... ميچسبد.
... درک ناقص جهتگيري فرهنگي خانواده سبز از سوي کساني که يک وبسايت آماتور و با مخاطبان بسيار ناچيز (دستكم در قياس با مخاطبان گسترده خانواده سبز) را ميگردانند، اتفاق عجيب و حيرتانگيزي نيست.
… کاربران گرامي، ميتوانند با رجوع به آرشيو مطالب مجله و مقايسه آن با آرشيو سايت غيرقانوني و آماتور بازتاب، به خوبي عملکرد فرهنگي بازتاب و خانواده سبز را با هم مقايسه کنند (البته اگر بتوان با توجه به تعداد خوانندگان، اين دو رسانه را با هم مقايسه کرد) و به سادگي دريابند کدام يک از اين دو رسانه، بيشتر براي اعتلاي فرهنگي مردمان با شعور اين مرز و بوم مثمر ثمر بودهاند... .
… بديهي است، درک اهميت تبليغات براي مجلهاي با نزديک به نيم ميليون مخاطب، براي گردانندگان وبسايتي که آمار بينندگانش، بهرغم استفاده از ترفندهاي گوناگون طراحي سايت (نکتهاي که ميتوان با مقايسه آمار بينندگان اخبار اين وبسايت در هر بار رفرش کردن صفحات اخبار، دريافت) به ندرت به پانزده تا بيست هزار نفر ميرسد، امري دشوار و تقريبا غيرممکن است، براي همين، در اين راستا، پيشنهاد ما به دوستان «بازتابي» اين است که پس از گذراندن اين روزها و پشت سر گذاشتن تلاش براي رفع فيلتر اين وبسايت و تلاشهاي دستاندركاران آن براي «موجه جلوه دادن» خود، کمي در بحث رسانه و تبليغات به مطالعه و تحقيق بپردازند و از تکرار اين گونه اظهارنظرهاي بچهگانه و جاهلانه در مورد تبليغات رسانهاي جلوگيري کنند».
چند خبر عقيم
سه تا خبر كوتاه داريم كه به دلايلي واضح نميتوانيم راجع به آنها چيزي بنويسيم.
1ـ خبر سؤالات موهن در مورد زندگي پيامبر اسلام در آزمون ضمن خدمت معلمان
دليل: اين روزها كه دولت عزيز از طريق همكار سابقمان، آقاي صفار هرندي دنبال بهانه است تا در «بازتاب» را به طور كامل تخته كند، حتي با نشر يكي از آن سؤالات ما متهم ميشويم به اهانت به پيامبر اسلام، چه برسد به نوشتن طنز كه در آن صورت، همين وزير آموزشوپرورش با ديناميتهاي دستساز، «بازتاب» را روي سر ما خراب خواهد كرد.
2ـ دبه درآوردن شركت روسي اتمز ترول اكسپورت درباره تكميل نيروگاه اتمي بوشهر
دليل: مسئله هستهاي، مسئله اصلي نظام است و نميشود با مسئله اصلي نظام شوخي كرد (به قول معروف شوخي شوخي، با مسئله اصلي نظام هم شوخي؟) گذشته از اين، زياد اهميتي هم ندارد. به مدد دانشمندان جوان، نوجوان و خردسالي كه به تازگي، كشف و به نفع سازمان انرژي اتمي ضبط شدهاند، چه احتياجي خواهد بود به روسها و تكنولوژي چرنوبيليشان؟
3ـ اعلام كشف سيزده هزار سيدي مبتذل در تهران
دليل: نميخواهم وارد حوزه خصوصي مجلات زرد شوم!
دستانداز
همچنان تويش هستيم!