صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design




۸ بهمن ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۲:۲۵ تعداد بازديد: 1155 كد خبر: ۵۹۱۱۵

مردم سرزمين بادها و بادگيرها در سوگواري حسين و ياران با وفايش و به ياد شهداي كربلا آيين نخل‌برداري را برگزار مي‌كنند كه شكوه عزداري آنان است.
شيعيان جهان به ويژه شيعيان ايران، در نمايش‌هاي آييني ـ مذهبي و دسته‌هاي عزاداري خود در ايام سوگواري‌هاي مذهبي، صندوق‌ها و دستگاه‌هايي را به شكل محفّه، ضريح، صندوق گور، هودج، عماري، نخل و جز آن مي‌آرايند و به نام تابوت شهيدان ديني در گذرها و محله‌ها مي‌گردانند.
حمل تابوت و ساز و برگ‌هاي تابوت‌واره ديگر در دسته‌هاي عزا پرسشهايي را در ذهن بيننده كنجكاو و پژوهشگر برمي‌انگيزد. رسم نخل يا تابوت‌گرداني در دسته‌هاي عزا چيست و چه معنا و مفهومي دارد؟

سبب پديد آمدن رسم تابوت‌گرداني چيست؟ آيا مي‌توان اين آيين را بقايايي از واقعه‌اي كهن و مصاديقي از اسطوره‌هاي آغازين و تكرار و تقليد رفتارهاي آييني مردم جوامع ابتدايي دانست؟
تابوت‌گرداني، يا بطور كلي هر شكلي از تابوت مانند نخل، عماري، حجله و شبيه‌گرداني براي مردم دين‌دار برگزار كننده اين نوع رفتارها و آيين‌هاي مذهبي، بخشي از اعمال عبادي آنان در زندگي عادي است و نقش آن در حيات معنوي و آرماني مردم تجلي مي‌كند و با رشته‌اي نهاني، آنان را با قديسان فرهنگ ملي و مذهبي پيوند مي‌دهد. مردم درباره خاستگاه اين تابوت‌هاي مثالي و معنا مفهوم نمادين آن، و پيشينيه شبيه‌گرداني در دسته‌هاي عزا، اطلاع درست و روشني ندارند و بيشتر آنان حمل انواع ساز و برگ‌هاي مذهبي شبيه تابوت را رسمي قديم و بازمانده از رسوم نياكان مي‌پندارند، و مي‌گويند چون پدران و اجدادشان در سوگواره‌هاي شهيدان ديني، شبيه و شمايل شهيدان و شبيه تابوت‌هاي آنها را مي‌ساختند و در سالگرد شهادتشان با دسته‌هاي عزا مي‌گرداندند، آنان نيز آداب و رفتار نياكانشان را تقليد و تكرار مي‌كنند! توجيه مردم از اينگونه مناسك و آيين‌ها، توجيهي كلي و بر اساس شنيده‌ها و گفته‌هايي است كه سينه به سينه از گذشتگان به آيندگان رسيده است. توجيه عامه مردم از اين رفتار تمثيلي اصولاً مبتني بر منطق عامه و شعور جمعي است و بر مجموعه‌اي از عقايد كهن و روايات شفاهي استوار است. اما، همين توجيه و استدلال و ارجاع خاستگاه و پيشنيه تابوت‌گرداني به رسم‌هاي كهن، ما را كم و بيش به دريافت بخشي از واقعيت‌ها كمك مي‌كند.

صورت‌هاي تمثيلي و رمزي رفتارهاي مذهبي و كاربرد اشياي نمادين در مناسك و مراسم مذهبي داراي معناي ويژه‌اي است كه درك آنها و ارزشيابي آنها با معيارهاي بيرون از حوزه تفكرات ديني بيگانه با عقايد مردم تا حدودي دشوار مي‌نمايد. بنابراين،‌ فلسفه پيدايي چنين صورتهاي مثالي و شبيه‌ها و تابوت‌واره‌ها در رفتارهاي آييني ـ عبادي مردم هر جامعه را بايد در فرهنگ ديني همان جامعه جست و جو كرد.

*جغرافياي طبيعي استان يزد
موقعيت استان يزد
استان يزد حدود 551/131 كيلومتر مربع وسعت دارد و در مركز ايران واقع شده و سومين استان وسيع ايران بعد از استانهاي سيستان و بلوچستان و كرمان است و با استانهاي خراسان رضوي و شمالي و جنوبي، سمنان، اصفهان، فارس و كرمان همسايه است.
جغرافياي انساني استان
پيشينه تاريخي
يزد يكي از سرزمين‌هاي باستاني اقوام ايراني و داراي يكي از شكوهمندترين و درخشان‌ترين ميراث‌هاي فرهنگ و تمدن كهن و دورانهاي مختلف تاريخي ايران است.
شهر يزد از دوران كهن تا كنون ايستايس، ايستيخاي، كِثه، كثنويه، كهنو،‌ زندان ذوالقونين، دارالعباده، شهر بادگيرها، نگين كوير و ... خوانده شده است.
يزد واژه‌اي باستاني است كه ريشه در يَشت يا يزت و يسْن دارد. اين واژه معاني چون ستايش، نيايش، پرستش، ايزد و .... دارد و در دوره ساسانيان آن را «يزدان» يا «يزتان» به معناي آفريننده خوبي‌ها، پاكي‌ها و شهر خدا مي‌خواندند.

تقسيمان كشوري
بر اساس آخرين تصميمان كشوري، استان يزد در سال 1380 داراي 10 شهرستان مي‌باشد كه عبارتند از:
يزد، ابركوه، اردكان، بافق، تفت، صدوق، مهديز، ميبد، خاتم و طبس.
جمعيت استان
جمعيت استان يزد بر اساس سرشماري سال 1380، 884 هزار نفر (جمعيت شهر يزد 885/359 نفر) و معادل 47/1 درصد جمعيت كل كشور مي‌باشد و به دليل وجود بيابانها و كويرهاي گسترده در استان تراكم جمعيت معادل 7 نفر در هر كيلومتر مي‌باشد.
مذهب و زبان
بر اساس آخرين سرشماري سال 1375 حدود 25/99 درصد از مردم استان يزد مسلمان هستند كه بيشتر آنان شيعه هستند و بقيه مردم از اقليت‌هاي ديني مثل زرتشتي 44/0 درصد و بقيه كليمي و مسيحي هستند. مردم يزد به زبان فارسي و لهجه يزدي صحبت مي‌كنند.
جاذبه‌هاي طبيعي، تاريخي و باستاني
استان يزد از لحاظ طبيعي داراي دره‌ها، ارتفاعات و قله‌ها و غارهاي بسيار زيبا و مناطق ييلاقي خوش آب و هوا و از لحاظ تاريخي و معماري داراي كاروانسراها، آسياب‌ها، بادگيرها، ساباط‌ها (بازارهاي سرپوشيده)، يخچالها و قلعه‌هاي تاريخي، مدارس، مساجد، امامزاده‌ها، خانقاه‌ها، آتشكده يزد (با قدمت 1500 سال)، زيارتگاههاي پيرسبز و چكچكو مي‌باشد كه از جاذبه‌هاي مهم جلب جهانگردان مي‌باشد.

فرهنگ، آداب و رسوم
مراسم فرهنگي
منطقه يزد در كتابهاي تاريخي به عنوان "دارالعباده" مشهور بوده است. (بعد از سال 504 هجري كه ملكشاه سلجوقي حكومت يزد را به علاءالدوله كالنجار واگذار كرد). تا قبل از ورود اعراب به ايران، مردم منطقه يزد به آيين زردشت عقيده داشتند. آتشكده‌هايي داشتند و رسوم آنان تحت تعاليم زردشت بود. بعد از سقوط ساسانيان در سال 31 هجري (651 ميلادي) تمامي نواحي ايران توسط اعراب مسلمان تسخير شد و به استثناء برخي كه آيين پدران خود را حفظ كردند و زردشتي باقي ماندند، اكثر مردم ايران به دين اسلام گرويدند. امروزه مردم استان يزد عمدتاً مسلمان هستند و در كنار هموطنان زردشتي خود زندگي مي‌كنند.
جشن‌هاي عمومي و خصوصي
مراسم و آيين‌هاي ملي و خصوصي مردم يزد تحت تاثير تعاليم ديني و فرهنگي اسلامي برگزار مي‌گردد و مراسم عزاداري‌هاي مردم مسلمان يزد مثل ساير نقاط ايران برگزار مي‌شود. تنها ويژگي اين مراسم،‌ اجراي مراسم نخل‌گرداني است.
تاريخچه و پيشينه نخل‌گرداني در ايران
1-دوره پيش از اسلام
ساخت تابوت‌هاي تمثيلي شهيدان و آيين حمل آنها در مراسم عزا در فرهنگ ايران پيشينه بسيار طولاني دارد و نمونه برجسته و معتبر آن آيين‌ سوگواري سالانه مرگ سياوش و گرداندن تابوت اوست.
بنا بر روايتهاي تاريخي، مردم فرارود (ماوراءالنهر) تا نخستين سده‌هاي اسلامي، هر ساله در مراسم يادمان سال مرگ سياوش، بدست افراسياب (پدر زن) بالغ بر 3 هزار سال پيش كشته شد)، قهرمان اسطوره‌اي ايران كه خون پاكش بدست افراسياب به ناحق بر زمين ريخت،‌ شبيه او را مي‌ساختند و در محملي مي‌گذاشتند و بر سر زنان و سينه‌كوبان و نوحه‌خوانان در شهر رويين دژ نزديك بخارا (محل كشته شدن و دفن سياوش) مي‌گرداندند.

2- دوره اسلامي (سده‌هاي آغازين)
تعزيه در ايران
آدمي چون دچار غليان عواطف و احساسات دروني شود تلاش مي‌كند كه ژرفاي باطن خود را بكاود و سرانجام احساسات و مكنونات دروني خود را در قالب كلام، رنگ، صورت، پيكرتراشي و نمايش و يا هر وسيله ديگري ابراز نمايد.
پس از ورود اسلام به ايران و گرايش ايرانيان به اسلام به ويژه خاندان پيامبر، پس از واقعه عاشورا (60 هجري) حركت نمايش شهادت امام حسين (ع) كه بيان كننده احساسات آتشين و آرماني يك ملت به يكي از پاسداران حق و حقيقت است در صدر نمايشهاي حزن‌انگيز و دراماتيك ايرانيان قرار گرفت كه يكي از آنها نمايش نخل‌بندي و نخل‌برداري است.
كشته عشقم و آن نيست كه در شهر كسي نخل تابوت مرا بيند و شيون نكند
(شاني تلكو ـ فرهنگ نظام به روايت دهخدا)
بدنبال آنچه در تواريخ آمده، پس از قرن چهارم هجري ذهن خلاق و لطيف ايرانيان معماريهاي چوبيني به ياد آن تشييع و تدفين غريبانه ساختند و در دهه اول محرم هر سال آن را مي‌آرايند و در عصر عاشورا مسافتي آن را با ذكر حسين حسين مي‌گردانند.
رسم نوعي تابوت‌گرداني در ميان شيعيان احتمالاً هم زمان با تشكيل نخستين تجمع‌هاي شيعي در مجالس سوگ شهيدان دين و راه افتادن دسته‌هاي زاير مرقد امير مومنان حضرت علي (ع) و امام حسين (ع) رواج يافت.

ابن جوزي در «المنتظم في تاريخ الملوك و الامم» در شرح اين آيين در سال 425 قمري مي‌نويسد: شيعيان محله كَرْخ بغداد، به هنگام رفتن به زيارت مزار حضرت علي و سيدالشهدا دستگاههاي آرايه‌بندي و طلاكاري شده‌اي را به نام منجنيق با خود حمل مي‌كردند. منجنيق نخستين و قديمي‌ترين تابوت‌واره مذهبي شيعيان و مظهري از تابوت يا ضريح امامان بوده است كه تقليدي از آيين جوانان سني اصفهاني در حمل دستگاهي شبيه آن به وقت رفتن به زيارت قبر مُصْعَب بن زُبَيْر مي‌باشد و آن را با انواع سلاح و اشيا و اسباب روشنايي، مانند شمشير، سپر، خود، آيينه، چراغ، پر و ... تزيين مي‌كردند.

عهد صفوي
جهانگردان خارجي كه از دوره صفوي به اين سو به ايران آمده‌اند. گزارشهايي از رسم شبيه‌گرداني و حمل صندوق‌ها و ضريح و تابوت مانند در مراسم عزاداري در سفرنامه‌هاي خود داده‌اند. از جمله آقاي تاورنيد در شرح مراسم عزاداري در برابر شاه سليمان صفوي در ميدان نقش جهان اصفهان در روز عاشوراي 1078 هجري قمري مي‌نويسد: دوازده دسته از دوازده محله اصفهان با علم و كُتل و عماري و ساز و برگ‌هاي مخصوص عزاداري به ميدان نقش جهان آمدند. هر دسته يك عماري داشت كه ده نفر آن را حمل مي‌كردند. چوب عماري به انواع گل و بوته نقاشي شده و در هر عماري تابوتي گذارده و روي آن را با پارچه زري پوشانده و كودكي را شبيه نعش روي آن خوابانده بودند و مردم هم عزاداري‌كنان به دنبال عماري‌ها مي‌رفتند.
عهد زنديان و قاجاريان
هاينريش بروگش كه در زمان ناصرالدين شاه از عزاداري مردم تهران در محرم 1277 قمري ديدن كرده، مي‌نويسد: تعزيه در ميان باغ كاخ كه با حضور شاه اجرا مي‌شد،‌ مردان قوي‌هيكلي علامات و علم‌هايي را به ميدان آوردند. و بعد از آن هشت نفر وارد ميدان شدند كه يك چهارچوبي را بر دوش حمل مي‌كردند كه روي اين چهارچوب چيزي شبيه تابوت قرار داده بودند كه مي‌گفتند سمبل قبر پيامبر اسلام است و روي آن را با چندين طاق شال كشميري پوشانده بودند.
عهد كنوني
در اين زمان نيز به شيوه قديم در نخستين دهه محرم و دهه پاياني سفر به ويژه در روز اربعين و 28 سفر (رحلت حضرت رسول (ص) و شهادت امام حسن مجتبي (ع)) دسته‌هاي عزادار و سينه‌زن و زنجيرزن، بنا بر سنت فرهنگي شهر و ديار خود نشاهاي مذهبي مانند بيرق (انواع پرچم)، علم (تيرك چوبي بلند با پرچم مشكي)، علامت (با چند تيغه فلزي)، توغ (يك تيغه گلابي شكل با زبانه‌اي بلند است كه روي صندوقچه فلزي مثل ضريح نصب مي‌شود و روي آن آيات قرآن و به ويژه آيه "انا فتحنالك فتحاً مبيناً" حك مي‌شود)، جريده (يك نوع علم مخصوص برخي شهرهاي ايران مثل كاشان، قم، كرمان، يزد، مشهد و هرمزگان است) را حمل و در تكايا و خيمه‌ها عزاداري مي‌كنند.

تابوت‌واره‌هاي مذهبي
انواع تابوت‌واره
تعزيه: در فرهنگ واژگان و ادبيات مذهبي ايران، اصطلاح‌هاي "تعزيه" و «تعزيه‌خواني» به معنا و مفهوم يك سلسله نمايش‌هاي آييني ـ مذهبي خاصي بكار مي‌رود و از آن جمله يكي اطلاق تعزيه به نمايشي از وقايع تاريخي ـ مذهبي مصائب و شهادت امامان به ويژه شهادت امام حسين (ع) در واقعه كربلا و ديگر اطلاق آن به تابوت يا انگاره‌اي از گور و ضريح شهدا و امام حسين (ع) است.
تابوت: در ميان مسلمانان اندونزي، بنا بر سنت قديم، عزاداري امام حسين (ع) كه به «ياد تابوت» معروف است در ماه محرم برپا مي‌دارند. در روز دهم محرم نيز شكل و شبيه تابوت امام حسين (ع) را مي‌سازند و ضمن عزاداري به گرداندن آن مي‌پردازند.
حجله: نوعي تابوت تمثيلي شهيد است كه آن را به شكل‌هاي گوناگون مي‌سازند. مثلاً تهرانيها آن را به شكل اتاقكي استوانه‌اي و ديواره‌دار بر روي طبقي مدور مي‌سازند. تاتارهاي شيعه و مردم تهران و برخي از شهرهاي ايران اين تابوت‌واره عزا و ماتم را «حجله حضرت قاسم» مي‌نامند.
شيدونه: تابوت‌واره‌اي چوبي و به شكل مكعب مستطيل و شبيه به ضريح و تعزيه شيعيان عراق و از نشانه‌هاي عزاداري اعراب خوزستان به ويژه مردم دزفول و شوشتر است.
شش‌گوشه: ضريحي چوبي شش ضلع و شبيه ضريح شش گوش مرقد امام حسين (ع) است. شش گوشه يكي از تابوت‌هاي تمثيلي است كه در دسته‌هاي عزاداري مردم كاشان مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
نهر علقمه و شط فرات: مردم عزدار حضرت ابوالفضل (ع) در محله پانخل كاشان تابوت واره‌هاي ديگري دارند كه يكي شبيه و نماد ضريح مرقد و قتلگاه آنحضرت در كنار نهر علقمه و ديگري شبيه بارگاه و خيمه امام حسين (ع) در كنار رود فرات است. اين تابوت‌واره‌ها در ميان مردم كاشان به «نهر علقمه» و «شط فرات» شهرت دارند.

نخل:
نخل در لغت به معناي درخت خرما و در تداول عامه كنايه از قد و قامت بالا و در زبان فارسي به معناي تابوت‌واره‌اي است كه در عزاي امام حسين (ع) به ويژه در روز عاشورا، توسط دسته‌هاي عزادار بر دوش مي‌گردانند.
شكل و ساختمان نخل: اين تابوت واره اتاقكي چوبي و حجيم و به شكل مكعب مستطيل و با بامي دو شيبي است. استخوان بندي آن، بر حسب كوچك يا بزرگ بودنش، تشكيل شده از چوب بستي با يك كف‌بندي از هشت تا بيست و چند تير و الوار، چهار تا دوازده ستون چوبي بلند و تنه‌اي از به هم پيوستن تعدادي تركه و تيرك و دستك و شماري قيد و بست،‌ دو جبهه پيش و پس نخل نيز چوبي و معمولاً مشبك است.
براي قرار گرفتن مناسب در زير آن و حمل آسان‌تر آن، نخل را روي زمين يا روي چهارپايه‌ها يا تخت‌هاي چوبي مي‌گذارند و به هنگام حركت دادن و گرداندن آن، سرك بيرون آمده تيرهاي كف‌پوش آن را مي‌گيرند و بلند مي‌كنند و بر دوش مي‌گذارند.

در فرهنگ اعراب درخت نخل بسيار عزيز و ارزشمند است. بنابراين صفات افراشتگي و راست قامتي، مقاومت و پايداري و بردهي سخاوتمندانه آن را به انسان نسبت داده‌اند. در ايران سرو را كه بر وزن نخل است نشانه آزادگي و سربلندي، سرسبزي، خرمي و نشاط، راست قامتي و استواري مي‌دانند و گرامي‌اش مي‌دارند. قبل از اسلام تابوت بزرگان را به برگ و شاخه‌هاي سرو مي‌آراستند. به نظر مي‌رسد با ورود اسلام به ايران سرو ايراني در نام تحت تاثير نخل عربي قرار گرفته و به ويژه در عزاداري و آراستن تابوت بزرگان نخل‌بندي مرسوم گرديده، هر چند كه تابوتها در شكل همچنان سرو باقي مانده است. البته انتخاب درخت سرو به اين دليل است كه در فرهنگ ايران سمبل آزادي نيز هست و به همين بهانه برخي شعرا شعرهايي نيز در وصف سرو سروده‌اند.
به سرو گفت كسي، ميوه‌اي نمي‌آري
از خون جوانان وطن لاله دميده
جواب داد كه آزادگان تهي دستند
در ماتم سروقدشان سرو خميده
در طرح اوليه دو سوي نخل به وسيله چهارده چوب رابط به نيت چهارده معصوم به هم متصل مي‌شده و كنگره‌هاي نخل نيز به شكل سروهاي كوچك و به عدد شهداي كربلا، 72 كنگره بوده كه با توجه به اندازه‌هاي مختلف بعضاً اين تعداد رعايت نمي‌شود. عموماً چوب انتخابي براي ساخت نخل از درخت چنار و تيرهاي رابط از چوب درخت سپيدار است.
اصطلاح نخل در فرهنگنامه‌ها
نخل را چون براي عزاداري در محرم مي‌بندند و مي‌آرايند «نخل محرم» و چون از اسباب عزاداري ويژه عاشوراي حسيني است «نخل عاشورا» ناميده‌اند. به سبب كاربرد نخل در مراسم سوگ شهيدان دين و مرگ جوانان ناكام و به هنگام مراسم عزا و ماتم آن را «نخل عزا» و «نخل ماتم» هم مي‌نامند.
احتمالاً چون در قديم اين تابوت واره را از چوب درخت خرما كه چوبي نرم و قابليت انعطاف‌پذيري زيادي دارد، مي‌ساختند به نخل شهرت يافت. همچنين احتمالاً اين تابوت واره به سبب تقدس و حرمت نخل (درخت خرما) در فرهنگ ايران، نخل ناميده شده است. زيرا همچنان كه نخل در ذهن ديني فرهنگوران اين جامعه بر مفهوم تجديد حيات و باروري، بي‌مرگي و جاودانگي و قدرت و استقامت دلالت داشته، تابوت نيز متضمن مفهوم قداست و قدرت و جاودانگي و اراده خداوند به شمار مي‌رفته است. و در نتيجه به تدريج با كاربرد نخل در مراسم عزا و ماتم شهيدان كربلا، اصطلاح‌هاي نخل تابوت، نخل شهيدان، نخل عزا، نخل ماتم و نخل عاشورا در فرهنگ مذهبي مردم ايران متداول شد.

نخل‌بندي يا نخل‌آرايي
نخل را در نخستين دهه محرم و بيشتر در دو ـ سه روز پيش از تاسوعا مي‌بندند. بستن و آرايش نخل بسته به كوچك و بزرگ بودن نخل و مقدار اشياء و لوازم و زيورهاي تزئيني و نوع و شكل آذين‌بندي، بين يك تا چند روز طول مي‌كشد.
كسي كه نخل را مي‌بندد و تزئين مي‌كند از كارآزمودگي و مهارت بسيار فراواني برخوردار است. اين فرد را اصطلاحاً نخل‌بند، نخل‌آرا و در بسياري از شهرهاي ايران «بابا» يا «باباي نخل» يا «نخلي» مي‌نامند.
نخل‌بندان و دستيارانشان نخل‌هاي محله يا شهر خود را به قصد و نيت تبرك و تيمن مي‌بندند و تزئين مي‌كنند. در برخي از نقاط ايران، مانند ابيانه، كار نخل‌آرايي و نگهداري اشياي تزئيني نخل اختصاص به يك خانواده معين دارد و اين فيض مقدس نسل اندر نسل از پدر به پسر رسيده است.
براي بستن نخل، نخست همه سطح بدنه را با پارچه‌هاي سياه،‌ سبز و طاق شال و ترمه مي‌پوشانند. و پس از آن با شاخه‌هاي گل و شمشاد و آيينه و زيورهاي گوناگون آذين‌بندي مي‌كنند. چند قبضه جنگ‌افزار سرد، مانند شمشير و خنجر و دشنه و سپر و كلاه‌خود، آيينه كه نماد روشنايي است و چند فانوس وچراغ لاله يا شمع و چند بيرق كوچك و بزرگ روي پوشش نخل نصب مي‌كنند و چند شمائل از ائمه و تصاويري از صحنه نبرد كربلا، اجساد بي‌سر و تيرباران شده شهدا، تصاوير خيام اهل بيت امام حسين (ع) به آن مي‌آويزند. و گاهي روي نخل شالهاي سبز و شال كمر و ردايي به نشانه پوشاك امام و پارچه‌هاي زربفت و رنگارنگ كه نشانه آرزوي دامادي حضرت قاسم ابن الحسن عليه‌السلام است (هر چند كه عروسي حضرت قاسم اخباري جعلي و دور از واقعيت است) مي‌گذارند و براي دور كردن زخم چشم و چشم بد از نخل، بر آن «نظر قرباني» و «چهل بسم‌الله» مي‌آويزند. گاهي اوقات تصاويري از بزرگان دين يا علما و افراد خير و در زمان فعلي گاهي تصاوير شهداي جنگ تحميلي هم به نخل بسته مي‌شود.
زنگهاي شتري قديمي هم به ياد حركت كاروان اسيران كربلا به شبكه‌هاي داخل نخل آويخته مي‌شود كه با به صدا درآمدن آنها نخل‌كشان و عزاداران صلوات مي‌فرستند.
وسايل تزئيني نخل يك سوم تا يك چهارم وزن نخل را كه بعضاً به حدود 5/4 تن مي‌رسد، تشكيل مي‌دهد.
تقسيم كار
از قديم، در آيين نخل‌داري و نخل‌گرداني نوعي تقسيم كار و نقش و وظيفه و حق و حقوق اجتماعي براي خاندان‌هاي قديمي محله‌هاي شهر يا ده برقرار بوده است. مردم بنا بر ميثاق‌هاي سنتي ميان پدران و نياكان خود، وظايف مربوط به نخل‌بندي و نخل‌گرداني را مختص خانواده‌هاي مشخص و معيني از محل مي‌دانستند. مثلاً نگهداري اسباب و زيورهاي نخل،‌ كار نخل‌بندي و نخل‌آرايي، بر روي نخل نشستن و راهنمايي نخل‌كشان، گرفتن هر يك از دستگيره‌ها و سردوش گذاشتن پايه‌هاي نخل، جمع‌آوري نذورات و خيرات، به اعضاي دودمان‌ها و خانواده‌هاي مشخصي در هر شهر و آبادي اختصاص داشته است. نخل‌هاي بزرگ كه چندين پايه و دستگيره داشتند، معمولاً به شماره پايه‌ها و دستگيره‌ها، دودمان و خانواده‌هايي به آنها منتسب بودند و مردم ديگر فقط با رضايت و اجازه اين دودمان و خانواده‌ها مي‌توانستند بخشي از اين وظايف را بر عهده بگيرند و يا با آنها همكاري كنند. اين حق و حقوق و نقش‌ها نسل اندر نسل در خانواده‌هاي اين افراد دست به دست شده و تا امروز همچنان پا برجاست.

نخل‌برداري در يزد
نخل‌برداري از ويژگي‌هاي منحصر به فرد مراسم محرم و عزاداري در يزد محسوب مي‌گردد. و در اكثر نقاط استان يزد در روز دهم محرم بعد از بجا آوردن نماز ظهر عاشورا هيئت‌هاي مختلف به زير نخل رفته و با صداي ياحسين ياحسين، سه بار نخل را به دور محوطه حسينيه مي‌گردانند.
در خصوص پيدايش نخل و وجه تسميه آن عقايدي به شرح ذيل نزد مردم يزد وجود دارد.
1-نخل اقتباس از خيمه مجمع حضرت موسي (ع) است و با اقتباس از تابوت عهد مي‌باشد. (صندوقي كه خداوند براي مادر موسي فرستاد تا او را در آن قرار دهد، بعدها اين تابوت به دست قوم وي افتاد و از آن نگهداري نموده و بدان تبرك مي‌جستند)
2-نخل منصوب به تابوت يا صندوقي است كه جنازه حضرت علي (ع) را در آن نهادند و تا محل دفن حمل نمودند.
3-نخل به خيام حضرت امام حسين (ع) اشاره دارد و مي‌خواهد خاطره خيمه‌هاي حرم آن امام را در كربلا مجسم كند.
4-نخل يادآور گهواره دو گوشواره عرش مجيد، يعني حضرت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.
5-چون بدن مطهر و مقدس سالار شهيدان كربلا، حضرت امام حسين (ع) را بدون تشييع به خاك سپرده‌اند، شيعيان همه ساله به جبران بي‌مهري دشمنان و اظهار وفا و ارادت دوستان و شيعيان اين رسم را تكرار مي‌كنند و بزرگ بودن نخل بيانگر عظمت و بزرگواري آن حضرت مي‌باشد.
6-نخل سمبل جنازه مطهر سيدالشهدا است و آيينه‌ها، نمادي از شخصيت امام حسين (ع) است.

آيينه‌بندي يك طرف نخل نمايانگر نورافشاني پيكر حضرت امام حسين (ع) است و طرف ديگر نخل كه تماماً روكش پارچه سياهي دارد كه شمايلي از درخت سرو به رنگ سبز در وسط قسمت سياهپوش نصب شده است. سرتاپاي آن سرتيز دشنه‌ها يا شمشيرهايي در آن فرو رفته و آن هم نمودي است از تيرها و زخم‌هايي كه بر پيكر سرو مانند حضرتش وارد گشته است.
در دو طرف ديگر به صورت قرينه، پرده سياهي آويخته مي‌شود كه بر روي آن شكل شير و بدن بي‌سر آغشته به خون نقاشي يا تكه‌دوزي شده است، در حالي كه شير با دهان خود بر آن بدن بوسه مي‌زند و يا باقيمانده نوك دشنه‌ها و نيزه‌ها را از بدن مطهر خارج مي‌كند.
شهر يزد دو نخل بسيار بزرگ دارد كه يكي را در ميدان اميرچخماق و ديگري را در ميدان بعثت قرار داده‌اند.
برگزاري مجالس عزاداري و تعزيه‌خواني به ويژه به ياد جانفشاني و آزادمردي حضرت سيدالشهداء (ع) در يزد از سابقه‌اي طولاني برخوردار است.
مردم متدين دارالعباده يزد هر ساله در يك يا چند روز از دهه اول محرم و حتي تا سيزدهم محرم اقدام به نخل‌برداري يا به گفته خودشان نقل‌برداري مي‌نمايند. البته در شهادت برخي ديگر از ائمه هدي نيز ممكن است مراسم نخل‌برداري را به جا آورند. مراسم نخل‌برداري در شهرهاي تابعه و حتي روستاها كه عموماً داراي نخل هستند نيز برگزار مي‌شود.
عزاداران حسيني در يزد اعتقاد راستيني به عمل نخل‌برداري دارند، تا حدي كه براي رفتن در زير نخل و شركت در نخل‌برداري نذر مي‌كنند يا بهترين دام خود را در پاي نخل قرباني مي‌نمايند و حتي برخي براي رفع حاجت خود به نخل متوسل مي‌شوند و يا بعضي هرگاه به نخل برسند به نخل سلام مي‌دهند و دست بر آن سوده به سر و صورت و اندام خود به تيمن و تبرك مي‌كشند.
مراسم نخل‌برداري نيز همچون تشكيل هيات‌هاي عزاداري داراي قواعد و قوانين خاص خود است. مثلاً هر جبهه از نخل مربوط به يك يا چند محل است، البته اگر نخل آنچنان بلند و سنگين باشد، مانند نخل ميدان بعثت، ميرچخماق و حسينيه شاه‌ولي شهر تفت كه ارتفاع آنها به يازده متر مي‌رسد.
در مورد ساعت نخل‌برداري نيز زمانهاي متفاوتي وجود دارد، مثلاً در محله «كوچه بيوك» يزد صبح عاشورا، در خيرآباد يك ساعت به ظهر عاشورا، در زارچ هنگام ظهر، در تفت عصر عاشورا، در اشكذر نيز عصر عاشورا و در ساير جاها نيز كمابيش در همين ساعات نخل‌برداري صورت مي‌گيرد.
گفتني است كه چند سالي است در برخي جاها نخل كوچكي را تهيه و به گروهي از نوجوانان مي‌سپارند تا پيشاپيش نخل بزرگ به حركت درآورند تا هم نوجوانان براي رفتن به زير نخل بزرگ در سالهاي آينده تمرين كنند و هم بر عظمت نخل‌برداري افزوده و دلهاي بيشتري رقيق گردد.
نخل ميدان اميرچخماق را تنها آذين‌بندي مي‌نمايند و چندين سال است كه به دليل كهن بودن و امكان شكسته شدن آن را تكان نداده‌اند. نخل ميدان بعثت در حد تزئين و انجام مراسم شام غريبان از آن استفاده مي‌كنند و تكان داده نمي‌شود، البته وجود شبكه‌هاي برق و مخابرات را در جابجا نكردن نخلها نبايد ناديده گرفت. اخبار موثقي در اختيار است كه نزديك دويست سال پيش فردي به نام مشهدي علي متولي نخل بعثت بوده و پس از او پسران وي جواد، رسول و عبدالحسين كه متوالياً كار آذين‌بندي و نخل‌برداري را نظارت و راه‌اندازي مي‌نموده‌اند.
نخل اميرچخماق نيز به وسيله مرحوم استادعلي ني‌ساز و سپس پسرش استادرضا ني‌ساز تزئين و نظارت مي‌شده است. آقاي محمدعلي كشوري، فرزند سيدرضا، نقل مي‌كند كه در زمان برگزاري مراسم نخل‌برداري حاكم يزد در ايواني به تماشا مي‌نشسته و پس از پايان مراسم به باباها و متوليان نخل هديه و خلعت مي‌داده و در زمان فعلي متوليان متعددي كار ساماندهي نخل را انجام مي‌دهند كه از معروفترين آنها علي‌اصغر حلاج‌زاده است كه نزديك به چهل سال به اين امر مبادرت مي‌ورزد.
از ظهر روز عاشورا مردم دسته‌دسته،‌ هم براي حركت دادن نخل‌ها و هم براي عزاداري و تماشاي گرداندن نخل به سوي ميدان‌هاي شهر يزد مي‌روند. انبوه مردم از كوچك و بزرگ، زن و مرد، پسر و جوان تمام فضاي ميدان‌ها و روي بام‌ها و صحن‌هاي ساختماني پيرامون ميدانها را اشغال مي‌كنند و اين فشردگي جمعيت بقدري زياد است كه عبور از ميان آنها دشوار و ناممكن است.
روز عاشورا غوغايي بي‌نظير به وجود مي‌آيد. امام حسين (ع) كشته شده است و بايد جنازه‌اش را بر دوش گرفت. همه اهالي آشفته‌حال، پابرهنه، سربرهنه، شال سياه بر گردن، گريه‌كنان، شيون‌كنان به جانب نخل مي‌دوند. براي بلند كردن نخل، مرداني جوان و تنومند و قوي‌هيكل به زير نخل مي‌روند و ياحسين گويان آن را بلند مي‌كنند و سرك دستگيره‌ها را روي بالشتك‌هاي پارچه‌اي كه بر سرشانه‌هاي خود قرار داده‌اند، مي‌گذارند. بچه‌ها نيز خود را از چوب بست وسط به بالا مي‌رسانند و زنگ‌ها را به صدا در مي‌آورند. شمار نخل‌كشان به بزرگي و سنگيني نخل بستگي دارد. نخل‌هاي بسيار بزرگ و سنگيني هستند كه 5/3 تا 5/4 تن وزن دارند و چند صد نفر مرد تنومند و توانا هم به سختي مي‌توانند آن را بلند كنند و بر فراز شانه‌هاي خود بكشند.
با كشيدن طنابها زنگهاي بزرگ و پرطنين به صدا درمي‌آيند و براي بلند كردن نخل، سردسته نخل‌كشان با صداي بلند هشدار و خبردار مي‌دهد. جوانان نخل‌بردار با دومين هشدار سردسته خود نخل‌ها را از زمين بلند مي‌كردند. و نخل، اين هيكل عظيم همراه با حسين‌گويان مانند كشتي‌اي به جنبش در مي‌آيد و در برابر چشمان اشكبار و دلسوخته هزاران بيننده عزادار و بر شانه‌هاي جوانان عاشق همچون امواج خروشان به حركت در مي‌آيد.
يك مرد سياهپوش روي چوب بست جبهه پيش روي نخل مي‌نشيند و نخل‌كشان را راهنمايي مي‌كند و يك يا دو نفر سياهپوش ديگر در تمام مسير حركت نخل، قرآن و چاووشي مي‌خوانند، سنج مي‌زنند. گروهي سنج‌زن همراه با علم‌كشان و بيرق‌داران جلوتر از نخل گردانان حركت مي‌كنند و سنج مي‌زنند. ناظم يا راهنماي نخل‌كشان نيز چند گام پيش‌تر از نخل حركت مي‌كند و راه گذر در مسير تعيين شده را به آنها مي‌نماياند و حركتشان را در حمل نخل تنظيم و هدايت مي‌كند.
يكي از روضه‌خوان‌ها دستار از سر بر مي‌دارد و در حالي كه صوتش به حد اعلي برافروخته شده است رو به نخل، عقب عقب قدم بر مي‌دارد و ذكر مصيبت مي‌كند. نخل، آرام آرام شبيه به جنازه‌اي پرشكوه حركت مي‌كند. برق آفتاب بعدازظهر بر آيينه‌ها و فلز شمشيرها و پولك‌ها مي‌تابد. پارچه‌ها و دستمالهاي رنگارنگ و منگله‌هايي كه بر نخل آويخته‌اند لرزه‌اي ملايم بر مي‌دارند. منظره خون شتران، گاو‌ها و گوسفندان قرباني بر شدت جوشش خون عزاداران مي‌افزايد.
به گفته مرحوم آيتي در تاريخ يزد، آغاز نخل و نخل‌بندي كه مخصوص محرم و روز عاشورا است، از دوره صفويه متداول شده است كه با مرسوم شدن روضه‌خواني و تعزيه‌گرداني و تعزيه‌خواني،‌ نخل‌بندي هم پديد آمده است.
غالب كساني كه مي‌خواهند به زير نخل بروند، مقداري پنبه، پشم، كاه، پارچه و يا هر جسم نرم ديگري را داخل دستمالهاي بزرگ پيچيده و آن را به سر يكي از كتف‌هاي خود مي‌بندند تا هنگام حمل زير چوبهاي حمال نخل شانه‌شان آسيب نبيند.
در زمان فعلي مرسوم شده كه نخل را سه دور جابجا مي‌كنند. لكن نقل قول شده كه در قديم به جهت تيمّن و تبرّك چهارده معصوم نخل را چهارده مرتبه مي‌گردانده‌اند.
راهنما يا سردسته در گذرگاه‌هايي ويژه براي نوحه‌خواني و استراحت يا تعويض نخل‌كشان به حاملان نخل فرمان ايست مي‌دهد. نخل‌كشان در اين ايستگاه‌ها نخل را روي زمين يا چهارپايه‌هاي مخصوصي مي‌گذارند و به استراحت و شنيدن نوحه و نوشيدن آب و شربت و قند و چاي مي‌پردازند. در اين توقفگاه‌ها،‌ گاهي، گروهي تاه‌نفس جاي نخل‌كشان خسته و مانده را مي‌گيرند، و حاجتمندان به نخل دخيل مي‌بندند و نذورات و خيرات خود را كه شامل گوشت تعدادي شتر، گاو و گوسفند است، به متوليان مخصوص نخل مي‌دهند و يا با پخت آش گندم يا آش حسيني مردم عزادار را اطعام مي‌كنند.
در غروب عاشورا و پس از پايان آيين شام غريبان نخل را به جايگاه خود در ميدان يا حسينيه باز مي‌گردانند. و پس از آن نخل‌بند يا بابا و متولي نخل، اشياء و زيورهاي نفيس و گرانبهاي نخل را باز مي‌كند و به خانه مي‌برد و تا محرم سال بعد نگهداري مي‌كند. البته پوشش سياه نخل‌ها تا آخر محرم يا صفر همچنان حفظ مي‌شود.

سرو
يك سال روزشماري كرد تا به روز موعود رسيد. هر روز به عابراني مي‌نگريست كه از كنارش مي‌گذشتند. هر روز در فضاي آلوده به سكوت هزار بار فرياد زد:
-من منتظرتان هستم. شما هم در روز موعود به ميهماني ما بياييد.
آن روز رسيد. تنش از شدت گرما مي‌سوخت.گرما... تشن .. سوز... سوز. اينجا بايد جام عشق نوشيد. تعارف كرد.
-بفرماييد، لبي تر كنيد. عشقي بنوشيد. شما تفسير شيرين انتظاري تلخ هستيد.
لباسي بر تنش پوشاندند. لباسي از جنس سرو و آيينه. آرزو كرد پاهايش قدرت راه رفتن داشتند. به آسمان نگاه كرد. ندايي همه را به آسمان مي‌خواند. ندا، نداي آزادي و رهايي بود.
-عروج از زمين خاكي به سوي آسمان آبي. فرشتگان بال در بال يكديگر به پيشواز ايستاده‌اند. سبزه‌ها از بهار گامهايتان رقص‌كنان سر از خاك بر مي‌آورند. گلها با طراوت بيشتري عطرفشاني مي‌كنند. آسمان را به يمن قدم شما آذين بسته‌اند.
نگاهش را به جمعيت دوخت. دلش شكست. وجودش فرو ريخت و ناله‌اي از آن برآمد.
-امروز ولايت و رياست در مقابل هم مي‌ايستند. امروز هفتاد و دو گل از بوستان محمدي پرپر مي‌شوند. امروز قمر بني‌هاشم غروب مي‌كند.
چشمانش را لحظه‌اي بست؛ اما صدا، صداي شمشيرها، نيزه‌ها و تيرها بود كه لحظه‌اي آرامش نداشت. گلها پرپر شدند. گلهايي كه بر لب نواي يا حسين داشتند. از طنين گرم نوايشان بهشت شكوفا شد و آنها شاد و آرام كه :فرحين بما اتيهم‌الله من فضله" و باز گريه ... هلهله ... نماز و نياز ... الله اكبر ... اشهد ان لا اله الاالله ... وداع! چشمانش را گشود. سروها را سر بريده بودند و سرها بر نيزه‌ها ... از اينكه او نيز سرو بود خجالت كشيد.
گريه كرد؛ اما هيچ كس صدايش را نشنيد. ديگر طاقت نداشت. دوباره پلكهايش را روي هم گذاشت. مردي با لباسهاي قرمز جلوي او ايستاد. شمشيرش را بالا برد و بر زمين زد.
-نه من شمر و نه اينجا كربلا باشد، فقط مقصود من اين است كه عزاي حسين برپا باشد. پرچم‌ها به گردش درآمدند. با لبي خشك گفت:
-چند نفر از شما پيروان واقعي ولايت هستيد. حريد يا آن غلام آزاده؟ ... حبيبيد يا عون؟ ... جعفريد يا .... كيستيد؟
جمعيت كم‌كم اطراف او حلقه زدند. در آينه‌هاي دلش تصوير آنها را براي ابد منعكس مي‌كرد.
همه دوراوجمع شدند.يكي فرياد زد: «يا حسين». ديگران پاسخ دادند: «يا حسين» و سرو را بلندكردند. چرخيدند و چرخيد.
-شهيد كربلا، حسين.
لحظه‌اي او را بر زمين گذاشتند. از شوق مي‌سوخت.
-به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد كه مي‌رويم به داغ بلند بالايي
فرياد زد:
-يا حسين.
عزاداران با هم گفتند:
-يا حسين.
پاهاي برهنه‌شان بر دل گرم زمين مي‌كوفت و با قدرتي هر چه بيشتر پيش مي‌رفت. مي‌دويدند و يك صدا فرياد مي‌زدند: "يا حسين". نخل بر دستهاي آنها حركت مي‌كرد. ديگر چوب نبود. همه دل شده بود. احساس مي‌كرد حيات در رگهاي خشكش جريان پيدا كرده است. وقتي او را بر زمين گذاشتند، ظهر شده بود. عطر اذان فضا را پر كرد. بوي گلسرخ ... نفسي عميق كشيد. آن قدر نيرو گرفته بود كه مي‌توانست تا محرم سال ديگر، همچنان محكم و استوار بر پاهاي چوبينش بايستد. چشمانش را به جمعيت دوخت. در ظهر عاشورا ياران امام حسين (ع) در صفوفي مرتب و به هم فشرده به نماز ايستاده بودند.
-الله اكبر ... الله اكبر.
به ياد نخل قامت تو
يا حسين زاده شير خدا
اي به راه دين احمد سر به كف
ياورانت يك به يك جان‌بازتر
نوجوانانت همه دلباخته
رهروانت تا ابد آموخته
شد ز خون لاله‌هاي پرپرت
تا ز تن شد دست سقّايت جدا
نعره هيهات من الذّله‌ات
قامت سرو تو هرگز پيش خصم
زينبت تفسير قرآن مي‌كند
يا حسين يادآور آن روزها
اين زمان هر جا كه با يادت شود
نخل بردارند و بر سر مي‌زنند
جان زهرا، مادرت، كن يا حسين
اي لبت سرچشمه آب بقا
اي براي حفظ قرآن جانفدا
همرهانت هر يكي دردآشنا
خواهرانت همچون زينب پارسا
در كلاس مكتبت درس وفا
لاله‌زاران خاك سرخ كربلا
نخل دين هرگز نمي‌افتد ز پا
تا ابد آيد ز دشت نينوا
خم نشد تا شد سرت بر نيزه‌ها
با سرت همراه در شام بلا
مي‌شود غمگين دل اهل ولا
خيمه‌اي بهر عزاداري بپا
شيعيانت در غم و سوگ و عزا
حاجت «شاهد» ز احسانت روا
كاظم احراميان‌پور «شاهد» يزد
نخل‌برداري يزدي‌هاي از نگاه جهانگردان و مورخان
خانم مريت هاكس نويسنده كتاب «ايران، افسانه و واقعيت» كه در اواخر زمستان 1311 ه.ش / 1933 م. ه ايران آمده و از يزد ديدن كرده است چنين مي‌نويسد:
«مردم مسلمان يزد بسيار متعصبند، امسال وقتي از سوي دولت دستور رسيد كه دسته‌هاي عزاداري مجاز نيستند نخل‌هاي بزرگ و آيينه‌كاري شده حامل پيكر امام حسين (ع) را همراه خود حركت دهند، آشوب‌ها برخاست و چون مردم اطلاع يافتند كه دسته‌هاي عزاداري به هيچ وجه نبايد تشكيل شود به هيچ كس اجازه زنجير زدن يا قمه زدن داده نمي‌شود، آشوب‌ها شدت يافت. زنان در ميدان شهر جمع شده و به شهرباني حمله كردند و پاسبانها فقط پس از رسيدن پنجاه سرباز مسلح توانستند از پرتاب سنگ آنها جلوگيري كنند و آن سال نخل‌برداري مفصل صورت نگرفت».
- استاد عبدالحسين آيتي تفتي در تاريخ يزد مي‌نگارد:
نخل‌بندي در يزد آن هم از قديم عنوان داشته، ولي نه به اين صورت و مقصد بلكه مخصوص بوده است به آرايش كمي از گلهاي مصنوعي كه حامل آن را نخل و گل‌كاري آن را نخل‌بندي مي‌گفته‌اند. براي جشن‌ها و سورها و ماتم‌ها، در جلو عروس نخل حركت مي‌داده‌اند كه از گلهاي طبيعي يا مصنوعي نخل‌بندي شده بود. در بردن جنازه ميت هم آن گونه نخل‌بندي‌ها بوده است. سعدي عليه‌الرحمه مي‌گويد:
نخلبندم ولي نه در بستان يوسفم من ولي نه در كنعان
همچنين استاد آيتي مي‌گويد: نخل و نخل‌بندي در همه ايران رايج است، ولي در هيچ شهر و شهرستان مانند يزد و تفت پرهياهو نيست. در يزد نخل بزرگ كه هنوز اسكلت آنها در دو ميدان اميرچخماق و ميدان شاه(بعثت) موجود است و گويند قدمت نخل ميرچخماق بيشتر و چهارصد سال از عمر آن گذشته است.
- جلال آل احمد: يزد از يك نظر موزه ابزار عزاداري‌هاي محرم است. سه چهار تا نخل بزرگ در گوشه و كنار شهر است. در روزگاري كه آسمان شهر را شبكه‌بندي درهم و برهم سيم‌كشي‌هاي برق و تلفن مغشوش نكرده بود، براي حركت دادن هر كدام از آنها دست‌كم صد مرد لازم بوده، اما سيم‌هاي تمدن در آسمان شهر پاي اين نخلها را مدتهاست به زمين كوبيده و اكنون هر كدام به گهواره مشبكي مي‌مانند كه انگار روزي اسباب‌بازي غولي بوده و گمان مي‌كني از وقتي دوران جنّ و پري و افسانه‌هاي گرز صد من رستم تمام شده است، اين بازيچه‌ها نيز دل غول بچه‌ها را زده‌اند كه در گوشه‌اي‌شان انداخته‌اند و رفته‌اند. نخل ميدان شاه، نخل اميرچخماق و ديگر نخلها كه اسمشان را فراموش كردم، خودشان نخل را نقل مي‌گفتند.
- سفرنامه فرد ريچاردز: در يزد مراسم ماه محرم با چنان شور و حرارتي برگزار مي‌شود كه بعضي از اوقات به يك نوع جنون مذهبي مبدل مي‌گردد. در ميداني كه مقابل مدخل اصلي بازار واقع شده، چوب‌بست بزرگي تعبيه شده كه نماينده يك نوع تابوتي است به نام نخل و هر ساله آن را با شال و آيينه مي‌پوشانند. اين دستگاه عجيب و غريب به وسيله صدها تن مرد دور ميدان حمل مي‌شود. اين مردان در زير نخل اجتماع مي‌كنند تا ثواب حركت دادن آن نصيبشان شود (گر چه تصور مي‌كنند كه اين نخل توسط حضرت فاطمه حركت مي‌كند).
مسلمانان متعصب يزد اين مراسم برجسته را در يك محيط خفه‌كننده‌اي به مورد اجرا مي‌گذارند. اين دستگاه يا چوب‌بست از قطعات عظيم چوب كه وزن آنها نيز خيلي زياد است ساخته شده و به قدري بزرگ است كه نمي‌توان آن را از ميدان خارج كرد و يا از در اصلي بازار كه به كوچه منتهي مي‌گردد، داخل كرد.

*منابع:
1-كتاب جغرافياي استان يزد ـ آموزش و پرورش
2-كتاب مجموعه راهنماي جامع جهانگردي 28 ـ استان يزد ـ نشر ايرانگردان
3-كتاب نخل‌گرداني. نوشته علي بلوكباشي، دفتر پژوهشهاي فرهنگي
4-كتاب نخل. نوشته ميرزا محمد كاظمي. نشر ريحانه‌الرسول
5-اينترنت / www.yazdfarda.com

گزارش: محمد علي ميرزائي ـ خبرگزاري فارس


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :