محمد عجم
در حالي که رسانههاي گروهي عربي، مشغول سرگرم کردن افکار عمومي مردم بودند و با اخبار پر آب و تاب و رنگارنگ اعدام صدام سرگرمي و برنامهسازي ميکردند و به ويژه تلويزيون الجزيره، روز اعدام صدام و يک روز بعد برنامههاي عادي خود را قطع کرده و مرتب دوربين تلويزيون را از اين سوي عالم به آن سو ميچرخاند تا از اشک و ماتم براي صدام خبر دهد و غيرت عروبت زدهها و قومچيها از يک سو و تکفيريها از سوي ديگر را به غليان درآورد. در همان روز ارتش نه چندان قدرتمند اتيوپي به نيابت از آمريکا و اسرائيل به سرعت خاک سومالي را درمينورديد و موگاديشو، جوهر و کيسمايو را برقآسا و با کمترين هزينه تصرف کرد و از قتل صدها جنگجوي اسلامگراي عرب هم در رسانههاي عربي چيزي گفته نشد، گويي اين اشغالگري نه به عروبت و نه اسلاميت هيچ لطمه وارد نخواهد کرد.

رسانههاي عربي در اغراقگويي نسبت اعدام يک ديکتاتور آن قدر مبالغه کردند که يک بار ديگر جهالت و تعصب، طايفهگري و عشيرهگرايي قرون وسطي را در اذهان زنده کردند.
او را لقب قهرمان امت دادند و گفتند: قهرمان زيست و شهيد مرد. پر رويي و جهالت را تا بدان جا بردند که حتي او را با نلسون ماندلا و چگوارا مقايسه کردند.
اعطاي اين واژهها به فردي که با خطاهاي پياپي و با ساديسم قدرتطلبي و قهرمان بازي عامل سه جنگ خانمانسوز شد و لشکر جرار آمريکا را به منطقه کشاند، نشانگر جهل و تعصب قومي و قبيلهاي و توهين آشکار به مردم ستمديده عراق و به ويژه 75 درصد کرد و شيعيان عراق بود. هرچند آمريکا با اشغال عراق صفحه سياه ديگري در پرونده پر از جنايتش دارد، اما بايد دانست که اعدام صدام، نخستين اعدام يک رهبر خاورميانهاي است که از ابتدا تا انتها با صوت و تصوير همراه بوده و مردم نسبت به آن آگاهي دارند، خود صدام چنين فرصتي را به هيچ يک از هزاران انساني را که در دوره او به قتل رسيدهاند، هرگز نداد.
تاريخ عراق پر است از اعدام رهبران آن از خلفاي بغداد تا ملک فيصل، نوري سعيد و عبدالکريم قاسم و حتي رهبران مذهبي مانند آيتالله صدر و... اعدام صدام هرگز خشنتر از اعدام لويي شانزدهم و چارلز اول به دست انقلابيون فرانسه و انگليس نبوده است.
صدام در جنايت عادل بود جنايات صدام نسبت به هموطنانش، کمتر از جنايات او نسبت به همسايگانش نبود شيعه، سني، کمونيست، قومي، ليبرال و... همه طعم جنايات او را چشيدند. يک ميليون عراقي کشته و پنج ميليون آواره از دستاوردهاي ديکتاتوري او بود؛ فردي که سفاح در داخل کشورش و ماجراجو در خارج از عراق بود، چگونه ميتواند مستحق لقب قهرماني است؟
بيشتر رسانههاي گروهي عربي و در رأس آن، الجزيره نشان دادند که به جاي واقعبيني و تعقل بيشتر به دنبال اغواگري و غوغاسالاري و عوامفريبي هستند و با کار حرفهاي محض فاصله زيادي دارند.
اگر به وجود فرضيه توطئه درباره اعدام صدام و رسالت رسانههاي عربي براي گمراه کردن افکار عمومي از رويداد سومالي اعتقاد نداشته باشيم، دستكم اين است که اين رسانهها بر طبل جهالت و تعصب و حب و بغض کوبيدند و شايد عمدا قصد داشتند به جنگ شيعه و سني دامن بزنند و اختلافات کهنه را زنده کنند، ولي خوشبختانه عامه مردم، بسيار فهيمتر از آن بودند که در دام رسانههايي از اين قبيل بيفتند. غوغاسالاران و الجزيره با همه ماتم سرايي نتوانستند اشک مردم را درآورند، حداکثر جمعيتي را که جمع کردند در اردن بود و آن هم از دو هزار نفر تجاوز نکرد.
کانال الجزيره نتوانست با ژست و اطوارهاي ضدامپرياليستي، ضداشغالگري، شعارهاي انقلابي و دلسوزي براي عروبت عراق ناني بپزد، چون دم خروس از زير عباي رهبران اين شبکه بيرون زده، رسواشدگاني که از يک سو با محافل استکباري دم خور هستند و از سوي ديگر، همدم القاعده و تکفيريها و به هر دو باج ميدهند تا دوحه در امنيت باشد. آنان در دروغي آشکار، چنين وانمود کردند که گويي، تنها ايرانيان و شيعيان عراق از اعدام صدام شاد شدند. در حالي که در ايران کمتر کسي در انتظار اعدام صدام بود، صدام سالها بود که در واقع مرده بود و انصاف نيست بر مرده شادي کردن. صدام بايد سرنوشتي مانند ميلوسويچ پيدا ميکرد و در زندان ميمرد، اما گويي، هزاران نفر از قربانيان صدام در داخل عراق نميتوانستند شاهد زنده باشند و ريشخند ديکتاتور و حاميانش و يا معامله اشغالگران با او باشند.
شبکههاي تلويزيوني ميآيند و ميروند، اما اين ملتهاي همسايه هستند که بايد با مسالمت با هم زندگي کنند. اختلاف افکني بر پايه مذهب و قوميت و رنگ و نژاد، خطراتي در بردارد که دود آن به چشم همگان خواهد رفت. پس بهتر است رسانههاي گروهي مانند الجزيره، رسالت سنگين رسانهاي خود را به صورت حرفهاي و به دور از جنجال و حب و بغض انجام دهند.
در چنين فضايي، بايد گفت در باره سومالي، شعارهاي ضدامپرياليستي و اشک ريختن براي عروبت امت عربي و اسلامي الجزيره کجا رفته است؟ آيا سومالي سرزميني عربي و اسلامي نيست؟

عجز و ناتواني جامعه عربي از پيدا کردن راهحلي براي سومالي از يک سو و سرگرمي افکار عمومي به بحران ديگر جهاني، موجب شد که آمريکا با استفاده از تجارب تلخ 1991 و جنگ افغانستان و اشغال عراق، بتواند با هزينهاي ناچيز سومالي را در جرگه کشورهاي همسو قرار دهد.
براي همگان روشن بود که آمريکا اجازه نخواهد داد حکومت محاکم اسلامي در سومالي ريشه بگيرد، اما باور کردني نبود که نيروهاي محاکم با چنين سرعت متلاشي شوند، هرچند ايمن الظواهري و چند ماه پيش نيز بنلادن، مسلمانان را به جهاد عليه صليبيهاي اتيوپي فراخواندند و نسبت به اعزام نيروي چندمليتي از سوي آمريکا، سازمان ملل و يا اتحاديه آفريقا به سرزمين سومالي، هشدار داده و تأکيد کردهاند که اين نيرو از هر کشوري که باشد، در خدمت اهداف کفار صليبي است.
به دنبال سقوط آخرين مقرهاي محاکم به دست ائتلاف اتيوپي، تنظيم قاعده در عراق نيز از مسلمانان خواسته است که به حمايت محاکم اسلامي بشتابند. سايتهاي اينترنتي نزديک به اخوان المسلمين نيز مسلمانان را به جهاد عليه اتيوپي فراخواندهاند. فراخوانهايي از اين قبيل، ميتواند سومالي را مرکزي براي حضور جهاديهاي سلفي نمايد؛ نيروهايي که از تجربه سالهاي جهاد در افغانستان نيز برخوردارند، اما به نظر ميرسد کار محاکم تمام شده و آمريکا سومالي را به سنگري مستحکم براي اهداف آينده خود تبديل خواهد کرد. هماکنون وظيفه گشت دريايي در همه سواحل سومالي، برعهده گشتيهاي آمريکايي است و نيروهاي اسلام گرا از دريا، خشکي و هوا تحت تعقيب هستند. بوش که سال 2006 برايش سالي پر از شکست بود، نخستين روزهاي سال 2007 را با اخبار خوشحال کننده پيروزي در سومالي آغاز کرده است. آيا اين اخبار خوش، هزينههاي سنگين بعدي را براي کاخ سفيد به همراه خواهد داشت؟ آمريکاييها خوشبين هستند اما بايد صبر کرد و ديد.

دولت آمريکا، «شيخ حسن ظهير آويس»، يکي از رهبران محاکم اسلامي را از سال 2001 در فهرست اعضاي تحت تعقيب القاعده قرار داه است. بوش پيشتر، ضمن هشدار به رهبران اتحاد محاکم اسلامي، يادآوري کرده بود که هرگز اجازه نخواهد داد سومالي به افغانستان طالبان (طالب استان) تبديل شود.
در جريان جنگ داخلي در سومالي كه از سال 1991 آغاز شده است، تاکنون بيشتر از 300 تا 500 هزار نفر كشته شدهاند. درگيري در سومالي از پانزده سال پيش؛ يعني زماني كه جنگ سالاران اين كشور «محمد زيادباره»، ديكتاتور سومالي را سرنگون ساختند، آغاز شد. در آن زمان، عربهاي برگشته از افغانستان، نقش بارزي در خروج نيروهاي آمريکايي از سومالي داشتند. از آن زمان تاکنون نظام سياسي حاكم بر سومالي دولت موقت انتقالي بود که از ائتلاف چند گروه از جنگسالاران تشکيل شده بود. در سال 1993 تقريبا همه اعضا و کارکنان سفارتخانههاي خارجي از جمله سفارت جمهوري اسلامي ايران، موگاديشو را ترک كردهاند و آمريکا با اختصاص نخستين کمک خود به مبلغ 16 ميليون دلار به دولت مگاديشو، قصد دارد جزو نخستين کشورهايي باشد که سفارتخانه خود را بازگشايي نمايد.
تاريخ تأسيس «المحاكم الشرعية» در سومالي به سالهاي 1991 و1997 برميگردد که در اثر سقوط نظام زياد باره، هرج و مرج در همه جا حاکم شده بود. در آن زمان، روحاني (ازهري) الشيخ محمد معلم حسن با همکاري شيوخ قبايل، دادگاه اسلامي در منطقه (طوطيجلي) جنوب موگاديشو، برپا كرد، اما اين دادگاه به دليل مخالفت جنرال محمد فرح عيديد، که بر جنوب مگاديشو تسلط داشت، نتوانست کاري از پيش ببرد.
در اوايل سال 1994 نخستين دادگاه اسلامي عشايري شمال مگاديشو برپا شد و شيخ (علي محمود طيري) رياست آن را برعهده گرفت. اين دادگاه، ميليشاهاي مسلحي را نيز به عنوان بازوي اجرايي خود به کار گرفت که نام «الخيالة» داشتند و همچنين موفق شد امنيت را در منطقه شمالي برقرار كرده و دايره نفوذ خود را گسترش دهد.
در سال 1997 تعداد اين گونه دادگاهها گسترش يافت. شيخ حسن طاهر أويس، عضو مؤسس محكمه «إفك حلني» ميگويد: استقبال مردم از محاکم عامل پيشرفت آن بود. در هر منطقه دادگاه اسلامي تشکيل شد و رهبري آن را عالمي ديني بر عهده گرفت.

در سال 2005 «المجلس الأعلى لاتحاد المحاكم الإسلامية»، شوراي عالي اتحاد دادگاههاي اسلامي به رياست شيخ شريف احمد (متولد 1964 شهر جوهر) تأسيس شد و شيخ شريف شيخ أحمد، پس از سقوط حكومت صلاد حسن، نقش بارزي در استقرار امنيت بازي کرد. دادگاههاي اسلامي در مورد جنايتکاران احکام سنگسار و اعدام و شلاق را در ديدگان همگاني اجرا نمود و اين در دل اشرار ترس ايجاد کرد.
از ماه فوريه 2006 جنگ بين شبه نظاميان دادگاهها و جنگسالاران درگرفت که در پايان به پيروزي دادگاههاي اسلامي منجر شد.
شيخ شريف پيشتر در در ماه جولاي گذشته، در واکنش به اظهارات آمريکا، بوش را بزرگترين تروريست جهان ناميد و وعده داد که در صورت حمله اتيوپي يا آمريکا پوزه آنها را به حاک بمالد.
آمريکا همچنين ضمن مخالفت با قطعنامهاي که نماينده قطر در شوراي امنيت براي خروج فوري نيروهاي اتيوپي ارايه نموده بود، حمايت تلويحي خود را از اتيوپي اظهار داشت.
تاريخچه پيکار بين سومالي و اتيوپي
در سال 1960 سومالي از تعيين مرزهاي مشترک با اتيوپي که 160 کيلومتر مربع را در برميگيرد، خودداري كرد 1964 و نبردي بين دو کشور بر سر منطقه اوگادن که عموما سوماليايي هستند، درگرفت.
در سالهاي 1977ـ 78 در نبرد ميان دو کشور بر سر همان منطقه، اتيوپي برخوردار از کمک شوروي سومالي را شديدا شکست دا؛ 1988 قرارداد صلح و برقراري روابط ديپلماتيک ميان دو کشور.
ـ1991 آغاز جنگ داخلي سومالي.
ـ 1996 نخستين نبرد ارتش اتيوپي و اسلامگرايان سومالي.
ـ جولاي 2006 محاکم اسلامي مگاديشو را تصرف کردند.
ـ 12 دسامبر محاکم اسلامي به اتيوپي اولتيمام يک هفتهاي دادند تا ارتش خود را از مناطق سومالي خارج کند.

ـ 24 دسامبر نخستوزير اتيوپي به محاکم اسلامي اعلان جنگ داد.
ـ 26 دسامبر ارتش اتيوپي، شش شهر سومالي را تصرف كرد.
ـ 27 دسامبر با تصرف مگاديشو، دولت موقت اعلان نموده است که ارتش اتيوپي به دعوت آن دولت وارد مگاديشو شده و ديگر چيزي به نام محاکم اسلامي وجود ندارد.
ـ اول ژانويه 2007 سقوط آخرين شهر تحت تصرف محاكم.
در اين نبردها عليه محاکم اسلامي هشتهزار نفر از ارتش اتيوپي و شش هزار نفر از ميليشياي موسوم به «پونتلند»، وابسته به يوسف احمد و دولت انتقالي سومالي شرکت داشتند. ارتش آمريكا خدمات اطلاعرساني هماهنگي و تداركات را انجام داده است. تاکنون سه هزار نفر از طرفين کشته شدهاند. آمريكاييها هيچ گونه تلفاتي نداشتهاند و به نظر ميرسد كه اين شيرينترين پيروزي آمريكاييها تاكنون بوده است.