ظاهرو بچسب، باطنو ول كن!
سفير چين در تهران گفت: «ايران نبايد در مورد رأي مثبت چين به قطعنامه عليه فعاليتهاي هستهاي ايران به ظاهر آن توجه كند.» در همين رابطه كارشناس باطنشناسي «دوربرگردان» گفت: ژي تي آئو مايو هيشي بينيانگ فويو ماكايا شينزو ... (از دو هزار كلمه بعدي به علت ضيق جا، وقت و حوصله، صرفنظر شد) يعني: «داداش ما رو گرفتي؟ اگر ميخواستيم به باطنش توجه كنيم كه الان بايد حضرتعالي رو اخراج ميكرديم. نسناس!»
اين 150 تومان ظالمانه!
اصولا از اواخر دوره قاجار به اين طرف، اين قاعده نانوشته ظالمانه هميشه مد نظر و مورد قبول بوده كه همه مملكت يك طرف و تهران يك طرف. ولي به تازگي اين يك طرفيت تهران دارد به مرز غيرقابل تحملي ميرسد. مثلا الان بيشتر از يك ماه است كه به لطف رسانهها و به ويژه رسانه «ملي» بزرگترين معضل اجتماعي ايران، خلاصه شده است در اتوبوسهاي ريالي تهران و آنچنان ضجهمويهاي از اين بيعدالتي بزرگ در فضاي رسانهاي پيچيده است كه آدم مطمئن ميشود فقط با انفجار اتوبوسهاي ريالي و انهدام بخش خصوصي تحت نظر شركت واحد تهران، تمام مشكلات مستضعفين حل ميشود! راستش را بخواهيد من هم از اين محمدباقر قاليباف (يا به قول طرقبهايها: محن باقر!) زياد خوشم نميآيد ولي فكر ميكنم اگر كسي براي رفتن از تجريش به ميدان وليعصر با اتوبوس نو، 150 تومان بدهد، اتفاق خاصي نميافتد. ميافتد؟!
كميسر متهم ميكند!
كارآگاه خصوصي «دوربرگردان»، كميسر م.ف، اعلام كرد متهم اصلي پروندههاي هاله نور، افتتاحيه بازيهاي آسيايي، مجلس رقص تركيه ... و حتي يك سيدي معروف (كه از فرط معروفيت احتياجي به معرفي ندارد!) شناسايي شد.
كميسر م.ف در اينباره گفت: «متأسفانه اين مجرم سابقهدار كه در خارج از ايران خود را به عنوان يك هنر و فن شناسانده است، با استفاده از انواع حقهها، خود را در اين فيلمها در نقش شخصيتهاي واقعي جا زده و جنجالهاي زيادي را به راه انداخته است».
م.ف اضافه كرد: «نام اين متهم «مونتاژ» است كه بنا به اظهارات اشخاص موجه و مشهوري مثل جناب سخنگوي دولت، رفقاي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و يك بازيگر معروف، فيلمهايي به نام آدمهاي خيلي مهم، را توليد و در اختيار مردم و به ويژه سايتهاي معلومالحالي مثل بازتاب قرار داده است».
كمسير «م.ف» به تمام اشخاص حقيقي و حقوقي به خصوص آناني كه حقوقشان بالاتر است، هشدار داد كه اين احتمال را بدهند كه هر جايي آنها حضور دارند، «مونتاژ» ملعون هم حضور داشته باشد!
وي در پايان به خبرنگار ما گفت: «هيچ بعيد نيست كه بنده يا خود شما هم مونتاژ شده باشيم، از اين دمبريده هرچي بگيد برميآيد!»
توليد انبوه اختراع
در راستاي اينكه قرار است ما به زور و كتك هم كه شده، در زمينه توليد نابغه و نخبه و مخترع روي تمام دنيا را كم كنيم، اين روزها تقريبا محال است كه كسي راديو گوش كند و چند خبر، گزارش و مصاحبه در مورد يكي از مخترعان و نوابغ جوان كشورمان نشنود. معمولا موضوع اختراعها چيزهايي هست كه به عقل جنهاي دوپينگي هم نميرسد و انتظارات دوستان هم متناسب است با اختراعها. جالب اينجاست كه بيشتر اين خبرها هم ساختار يكساني دارد كه در زير يكي از آنها را بازسازي كردهام:
خبر ساعت فلان راديو بهمان
مجري: يكي از مخترعان جوان كشور موفق شد تا با اختراع خود در نمايشگاه مخترعان جوان كشور بيسار شركت كند. «ايكسعلي ايگرگآبادي» كه با «سطح نامدور وايت، با قابليت بينهايت رايت» در اين نمايشگاه شركت كرده است، در رابطه با اين اختراع، آن را در نوع خود بينظير و حتي كمنظير توصيف كرد و اعلام نمود در صورت حمايت دولت و نهادهاي ذيربط، حاضر است آن را در داخل به توليد انبوه برساند. وي تأكيد كرد، در غير اين صورت امكان فروش امتياز اين اختراع به شركتها و دولتهاي خارجي وجود دارد. ايگرگآبادي افزود:
صداي ايگرگآبادي: من خيلي از دولت بابت اينكه اين طرح من رو چيز نكردن، يعني حمايت نكردن... انتقاد دارم. در صورتي كه رئيسجمهور محترم تأكيد كردند كه بايد از مخترعان و مكتشفان و نوابيغ داخلي حمايت بشه... چرا از من نشده؟ واقعا اگه دولت از ما حمايت كنه، ما در زمينه توليد داخلي و حتي خارجي به خودكفايي ميرسيم... من البته نميخواهم اغراق كنم و مثلا اين اختراع رو با دسترسي به هستهاي مقايسه كنم... ولي مال من هم در نوع خودش بزرگ و مهمه ... من از مسئولان خواهش ميكنم... تمنا ميكنم... نگذارن نسل جوون نخبگان ما سرخورده و فراري بشن... از ما كه گذشت به فكر ديگران باشن.
مجري: ايكسعلي ايگرگآبادي که با محدوديت وسيع امكانات و تنها با حمايت چند نهاد و ارگان توانسته است ابزار آموزشي «سطح نامدور وايت با قابليت بينهايت رايت» را پس از نوزده ماه تلاش اختراع كند، در اينباره توضيح داد:
صداي ايگرگآبادي: اين وسيله، استادان، معلمان، دبيران، آموزگارها، دانشجويان و حتي بچهها را قادر ميسازه كه با هر ميزان از معلومات و در تمام بينهايت علمهايي كه در دنيا هست، بنويسند و اين كار را بعد از چند بار به چپ و راست بردن يك چيز كوچكي به نام «پاك كننده سطح نامدور وايت با قابليت بينهايت رايت» تكرار و تكرار كنن. اين وسيله قابل حمل و به راحتي قابل نصب هستش و بدون برق و باطري كار ميكند و فقط براي نوشتن روي اون بايد از قلم مخصوصي به نام «magice white board» استفاده بشه اما من از مسئولان خواهش ميكنم تا با پشتيباني همهجانبه نخبگاني مثل من كه ... »
مجري: «ايگرگآبادي 22 ساله و دانشجوي سال اول پيشدانشگاهي ايگرگآباد است. وي اقدام مسئولان نمايشگاه اختراعات در كشور بيسار كه اختراع وي را white board ناميدهاند را به شدت محكوم و مجددا بر نام «سطح نامدور وايت با قابليت بينهايت رايت» تأكيد كرد. شايان ذكر است مسئولان اين نمايشگاه اختراع در اقدامي مشكوك يكي ديگر از نخبگان ايراني شركتكننده در اين نمايشگاه با نام «استوانه كربني مولد خطوط سياه» را charcoal (ذغال) ناميده بودند.
ياالله آبجي آليس!
شايد شما باور نكنيد، ولي من معمولا شايعاتي كه عليه دولت است را باور نميكنم و دنبال دليل و مدرك ميگردم مگر اينكه دليل و مدرك در آستانه در چشم فرو رفتن باشد، كه در آنصورت نيازي به دنبال گشتن نيست. در همين راستا با يكي از ناشران پرسابقه كتاب كودك كه از وضعيت صدور مجوزها ناراضي بود، صحبت ميكردم و سعي داشتم همچنان خوب و مثبت و خوشبين باشم كه برايم مدركي آورد مبني بر اينكه وزارت ارشاد حتي به انتشار كتابهايي مثل «شنل قرمزي» و «آليس در سرزمين عجايب» كه دهها سال است دارند چاپ ميشوند هم اشكال گرفته و صدور مجوز دوباره را منوط كرده به محجبه كردن شنلقرمزي و آليس! آقاي ناشر معتقد بود كه حتي اگر از چاپهاي متعدد اين كتابها در بعد از انقلاب هم بگذريم، چون شخصيتهاي اين كتابها كودكند و مخاطبان هم خردسال، از لحاظ شرعي، انتشار نقاشي آنها هيچ مشكلي ندارند.
البته من هم كم نياوردم و به طرف متذكر شدم كه بالاخره بعد از دهها سال، شنل قرمزي و آليس حتما به سن تكليف رسيدهاند و ايرادش به وزارت ارشاد وارد نيست.
خوشبختانه پيش از اينكه بقيه مداركش را در چشم من فرو كند، از آنجا بيرون آمدم. جدا كي حاضر است يك طنزنويس نابينا را تحمل كند؟ تازه، خودم هم چشمهايم را دستكم براي ديدن سريال «پرستاران» لازم دارم!
دستانداز
1ـ دو روز بعد از اينكه در «ديدنيهاي امروز» از علي دايي تمجيد كردم، شايعه مرگ دايي توليد شد. خدا به سر شاهد است نيمهعمر شدم تا اين شايعه تكذيب شد، چون با توجه به سابقه سقسياهي من همه بچهها مطمئن بودند كه ماجرا به من مربوط است. خدا رحم كرد كه شايعه دروغ بود، والا من با اين جماعت چنگالبهدست چه كار ميكردم؟
2ـ اين روزها ايميلهاي بامزهاي ميگيرم از كساني كه ميخواهند با بخش طنز «بازتاب» همكاري كنند. لابد ميپرسيد اين كجايش بامزه است؟ نكته بامزه اينجاست كه اين دوستان در اين ايميلها ميخواهند من برايشان ميزان حقالزحمه و آزادي عمل در بازتاب را بنويسم تا عزيزان آنوقت تصميم بگيرند كه با بازتاب كار كنند يا نه. واقعا تواضع هم حدي دارد!