محمدعلي ابطحي در وبلاگش نوشت: عصر امروز جلسهاي در دانشکده علوم اجتماعي براي انتخابات بود. رمضانزاده و اطاعت از مشارکت و اعتماد ملي و آقاي حناچي کانديداي شوراي شهر، قبل از ما حرف ميزدند. براي رمضانزاده به عنوان قائم مقام حزب مشارکت پاسخ به فضاي تند جلسه به خاطر اظهارات عجولانه و بي دليل ميردامادي و شکوري از حزب مشارکت که ديروز اعمال دانشجويان در برابر احمدينژاد را تقبيح کرده بودند، خيلي سخت بود. دانشجويان حسابي از اين اظهارنظرها ناراحت بودند. تا حدودي هم حق داشتند. من هم ديشب با آقاي ميردامادي صحبت ميکردم که چرا با اين عجله اظهار نظر کرده است. در نهايت عذر خواهي رمضانزاده، فضا را کمي آرام کرد.
چند نفر پلاکاردهاي بزرگي داشتند و مخالف اصلاح طلبان و طرفدار تحريم بودند. روي يکي از آنها نوشته بود: «آزادي، مساوات، تحريم انتخابات». روي تابلوي ديگري هم نوشته بود: «آقاي خاتمي زخمهاي ما هنوز زنده است». چند تا پلاکارد هم طرفداران رأي دادن به نمايش گذاشته بودند: «احمدينژاد، رئيس جمهور تحريميها» و تابلويي با اين متن: «محصولات تحريم: محدوديت آزاديهاي مدني، دانشجويان ستاره دار، توقيف روزنامهها». يک تابلو هم از قول جلائيپور نوشته بودند که گفته «جنبش دانشجوئي مرده» و آن را مقايسه کرده بودند با حرف ديگري از وي که گفته «اميد ما به جنبش دانشجوئي است». چون جلائي پور خودش استاد همين دانشکده است،
از اين پلاکارد خبر دار شده بود و متني فرستاد که پشت تريبون خواندند. گفته بود «هيچ يک از اين دو حرف را نگفتهام و به دروغ هر دو مطلب از من نقل شده است». اما باز هم تا آخر جلسه تابلو را بالا گرفته بودند.
من و محمد عطريان و آقاي تقي زاده خامسي که کانديداي شوراي شهر است سخنرانان بعدي بوديم. سخنم را با اين سؤال آغاز کردم که تحريميها يک تحريم موفق را در انتخابات رياست جمهوري سامان دادند و آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور شد؛ بعد از تحريم چه استفادهاي از رأي تحريميها کردند؟ کجا آن رأي ندادنها به درد جامعه خورد؟ در حالي که اگر رأي ميدادند، جامعه کاملاً متفاوتي داشتيم. عطريان هم رئيس جمهور را مورد انتقاد قرار داد که چگونه و با چه انگيزهاي به راديکالترين دانشگاه تهران رفته است؟ اکثريت اميدوارکنندهاي از شرکت کنندگان، طرفدار شرکت در انتخابات بودند ولي تعدادي هم با سروصدا طرفدار تحريم بودند. يکي از پر حماسه ترين طرفداران تحريم که با ادبيات خيلي نزديکي با ادبيات مارکسيستي حرف ميزد و ظهور اين ادبيات در دانشگاه هم لااقل براي من عجيب بود، گفت انتخابات يک act است و تحريم يک امر عدمي است. معناي طبيعي اين حرف اين بود که نبايد از تحريم، انتظار نتيجه داشت. فکر ميکنم بد از نظريه تحريم دفاع کرد.
خانمي هم که به کمک ايشان آمد ميگفت مگر تعطيلي فله اي مطبوعات در دوران خاتمي و اصلاح طلبان صورت نگرفت؟ پس چه فايده که رأي بدهيم. جداي از اين نظرات، ميشد حس کرد که اکثريت جدي دانشجوئي طرفدار رأي دادن در انتخابات هستند. اين خيلي نشانه واقع بيني دانشگاه است. يک پلاکارد يزرگ تند و تيز هم دست يکي بود که معنايش را نفهميديم. وقتي تمام شد از صاحب پلاکارد پرسيدم اين يعني چه؟ ديدم اشاره به حرف يکي از اساتيد ما در کلاس است که به دانشجويان توهين کرده. گفتم خوب شد خودت همراه پلاکارد هستي والا نميشد فهميد بعني چه؟ خنديديم و رفتيم.