مهدي سليمي
تكتك افراد حاضر در دانشگاه، نماينده فرهنگ، قوميت، اعتقاد، طرز فكر و خانوادهاي هستند كه در ديد كلان، شامل خانوارها و افراد ايراني مي باشد، كه شاخصه فرهيخته بودن و نوعي تمايز فكري و علمي، موجب شده است تا در محيطي به نام دانشگاه، گرد هم آمده رو به هدف واحدي گام بردارند. پس طبيعي است كه به عنوان شريان اصلي تودههاي جامعه، نخستين و بلندترين صدا در مطالبات اجتماعي، سياسي و اقتصادي را از دانشگاه بشنويم، اما موضوعي كه در اين ميان مورد بيمهري قرار گرفته، اينكه پس چرا هيچ گاه اين حنجره مردمي از پاي نيفتاده، ساكت نميشود؟
اينكه فطرت انساني اقتضاي پويش و جوشش هر روزه را دارد، مسئلهاي است كاملا درست و منطقي، اما طرفه اينجاست كه مطالبات اين قشر، رنگ و بوي جديدي به خود نميگيرد، بلكه اغلب همان مطالبات و خواستههايي است كه چهار، هشت، دوازده و شانزده سال پيش مطرح بوده؛ عدالت اقتصادي، رفع نابرابريهاي اجتماعي، برخورد با رانتهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و برآوردن شعارها و آرمانهاي بر زمين مانده انقلابي، همه و همه ترجيعبند تمامي حركتها و جوشش و خروشهاي دانشجويي اين چند سال اخير بوده است. اما همانگونه كه گفته شد، اين درخواستها هيچ گاه از دهان دانشجويان نيفتاده و مسكوت نماند، چراكه آنگونه كه بايد و شايد به آنها پرداخته نشد. گراني، فقر، فاصله طبقاتي، روز به روز فشار بر ضعفا را براي فقير شدن بيشتر كرده تا اقويا متمول و ثروتمندتر شوند. متخلفان و مجرمان خرد و ريز در چنگال قانون گرفتار شده و مجازات ميشوند، اما خبري از برخورد با صاحبان رانت و منتسبان به اصحاب قدرت و ثروت نميشود.
اما بايد دقت داشت، به رغم اذعان به همه نواقصي كه هنوز به آنها جامه عمل پوشانيده نشده است، نوعي انحراف در وسيله و شيوه رسيدن به چنين اهدافي رخ داده و اين نوع مرافعات و مكالمات كاملا منطقي و در چهارچوب قانون، كه تنها با صدا و آهنگ بلند اظهار ميشدند، به هتك و توهين به بزرگان و مسئولان تبديل شده است.
يعني مجادلاتي كه تا چند سال پيش، با بالا بردن صداي چند نفر و شعارهايي كه براي دفاع از آرمانهاي هر گروه و جناح داده ميشد، پايان مييافت، امروز با فحش و كتككاري و سوزاندن عكس و آثار متعلق به گروه مقابل دنبال ميشود. فرقي هم نميكند كه كدام گروه و يا چه شخصيتي بوده باشد. اين نوعي خليفهكشي است كه در بازار سياست ايران رواج پيدا كرده است. از توهين و هتك به ناطق نوري و محمد يزدي در يكي از دانشگاه هاي تهران كه با عامليت گروههاي موسوم به چپ انجام شد و آنها را در مجلس سخنراني راه ندادند، تا توهين به هاشمي رفسنجاني در دانشگاه اميركبير، در اوايل دهه هفتاد.
اما اين فاصله زماني چند ساله كجا و اهانتهاي چندباره به سيدمحمد خاتمي و هتاكي به هاشمي رفسنجاني در قم و نهايتا فحاشيهاي روز گذشته در دانشگاه اميركبير،نسبت به محمود احمدينژاد، كجا؟!

اين پديده فارغ از جناحبنديها و تركيبهاي سياسي موجود، بسيار نگرانكننده است. چراكه موجب انحراف بسياري از برخوردها و واكنشهاي اصولي نهفته در جامعه و به ويژه قشر جوان و دانشجو خواهد شد. نبود درك درست مسئولان و برگزاركنندگان چنين مراسمهايي، در بيشتر مواقع موجب بروز اينگونه حوادث ميشود. براي مثال؛ بسياري از تنشهاي انجام شده در ساليان اخير، به دليل بيتوجهي عوامل مراسم و يا حتي مسئول مدعو، به پرسشهاي دانشجويان و شنوندگان و به ويژه گروههاي فكري معارض با خود بوده است.
در 16 آذر، يكي از سالهاي پاياني رياستجهموري سيدمحمد خاتمي، با سؤال يك عضو بسيج دانشجويي، مجلس متشنج شد و اوضاع به هم ريخت. اغتشاش در سخنراني 15 خرداد امسال هاشمي در قم هم به خاطر طرح سؤال يك روحاني از هاشمي در خلال صحبتهايش به وجود آمد، كه به خاطر برخورد بد برخي از مجريان مراسم، جلسه به ناامني و بينظمي كشيده شد.
و ديروز نيز اگر فرصت طرح پرسش، به چند نفر از نمايندگان طيف منتقد داده ميشد، شايد مسئله به پرسش و پاسخ دستهجمعي يا همان آشوب گروهي كشيده نميشد و رياست جمهور نيز ميتوانست به راحتي با پاسخهاي هرچند سطحي، اوج ظرفيت خود را براي شنيدن اينگونه مطالبات و تلاش براي پيگيري آنان، نشان دهد.
شايد اگر فضاي دانشگاهها در يك سال اخير به اين صورت تنگ نشده و ارتباط مادون و مافوق ـ هرچند معارض ـ به خوبي برقرار ميشد، كار به اين بيحرمتيهاي بيسابقه كشيده نميشد. عملكرد تكمحور و يكبعدي برخي مسئولان آموزش عالي، كه در يك سال اخير، ركود فعاليت سياسي، چه در جناح مقابل و چه در ميان طرفداران و حاميان را به بار آورده، از عمدهترين دلايل پيشامد چنين وقايعي است كه از آنها غفلت شده است. برخلاف تصور برخي مديران، غيرقانوني اعلام كردن تشكل و يا گروههاي اين چنيني، نه تنها كمكي به كنترل و نظارت بر آنها نمي كند، بلكه موجب لجام گسيختگي و بي ضابطگي شديدي مي شود كه نمونه آن در تشنج ديروز به وفور به چشم مي خورد. اگر فعاليت تشكل ناراضي مذكور، غيرقانوني اعلام نمي شد، شعارها و توهين ها تا مرز فحاشي پيش نرفته و در حد انتقاد هاي تند و تيز تمام مي شد، و كار به فحش ها و توهين هايي چون، "ديكتاتور بر گم شو" نمي رسيد.
همانگونه كه رهبر انقلاب، بارها در سخنان خود تكرار و بر آن پافشاري كردهاند، دانشگاه و دانشجو بايد با سياست عجين شده و كنارهگيري دانشجو از عرصه سياست و كنش و واكنشهاي سياسي موجود، امري نكوهيده و خطرناك قلمداد شده است. اما، عملكرد و رويكرد يك سال اخير برخي مديران و مقامات، نشان داده است كه چنين خواستي در ميان اغلب مقامات جديد به چشم نميخورد و طبيعي است كه وقتي چنين فرصتي براي ابراز احساسات و تخليه شور و هيجان آرماني فراهم نشود، اين نيروي عظيم، منحرف شده و اثرات تخريبي به بار خواهد آورد. يعني محدوديت سياسي، سبب بروز انواع و اقسام فسادهاي اخلاقي و ناهنجاري هاي اجتماعي خواهد شد. چرا كه وقتي نيرو و هيجان جواني و دانشجويي در محيط هاي فكري و فرهنگي تخليه نشود، بديهي است بروز و ظهور آن در مجامع آلوده و ناصحيح خواهد بود.
در ديگر سو، وقتي نخبگان و فرهيختگان، در صداوسيما، مطبوعات و رسانهها فرصت اظهارنظر، آنگونه كه ميخواهند، را نمييابند و در هر كدام به نوعي دچار خودسانسوري ميشوند، چنين پنداشته ميشود كه چه زماني مغتنمتر از رويارويي حضوري با مقام اول اجرايي كشور و صدها و هزاران گوشي كه آماده براي شنيدن رد و يا اثبات هستند؟ و با توجه به عدم حمايت اوليه نخبگان از احمدينژاد در انتخابات، به نظر ميرسد شكاف ميان رئيسجمهور و فرهيختگان، عميقتر شده و به نوعي لجبازي و تعصب تبديل شده است، كه چنين موضعگيريهايي را نبايد فارغ از اين ديدگاه نگريست.
تجربه نشان داده كه اگر با حركتها و فعاليتهاي حتي غيرمنطقي و خلاف عقل به صورت عقلاني و بدون پيشداوري برخورد شود، آنچه در آخر به دست ميآيد، يا اضمحلال حركت است و يا قرار گرفتن در مسير درست، اما اگر حربه و آلت گوش فرا دادن و عمل به مطالبات، حاوي نوعي انكار و توبيخ پنهان و آشكار باشد، روشن است كه حركتهاي آرام و بيصدا هم، به جريانهاي افراطي و سرانجام مخرب تبديل خواهند شد.
متأسفانه، بيتدبيري برخي دستاندركاران و سادگي تعدادي معدود از دانشجويان در هر برههاي از دوران، سبب شده است كه گروههاي مخالف، فرصت خوبي براي امتيازگيري و اثبات گفتههاي خود به دست آوردند. هرچند اين گروهها از اين نبايد غافل باشند كه تأييد و يا تثبيت چنين حركتهايي، به گواهي تاريخ، روزي به ضرر آنها تمام شده و چنين غائلههايي را به عينه نيز براي آنها هم به بار خواهد آورد.
نكته ديگري كه درباره جلسه ديروز بايد بدان اشاره كرد، نوع واكنش رئيسجمهور به دانشجويان تشنجآفرين بود؛ به ويژه زماني كه عدهاي در اقدامي توهينآميز، عكس او را به آتش كشيده و يا نارنجك صوتي منفجر كردند؛ وي در اين هنگام به سوختن شهيد رجايي اشاره كرده و از شعار «توپ، تانك، مسلسل ديگر اثر ندارد» بهره برد. احمدينژاد هرچند حدود هفده ميليون رأي به دست آورده، اما رئيسجمهور هفتاد ميليون كودك و جوان و پير ايراني است و حتي مسئول نان و آب و تحصيل و هويت همانهايي است كه ديروز به او توهين كردند. از اين رو، دانشجوي ديروز و رئيسجمهور امروز بايد از موضعي پدرانه ـ هرچند با فرزندان خاطي خود ـ تعامل كند و به ويژه اكنون كه از فضاي دانشگاه خارج شده، به ريشه نارضايتي و خشونت آنان بيش از پيش انديشيده، علل و عوامل آن را به خوبي واكاوي كند.
بيشك، گوش شنواي مسئولان، ظرفيت بالاي مديران، ادب و سعه صدر مخالفان و هشياري و ظرافت دانشجويان و جوانان، اگر معجون مورد عمل و استفاده در عرصه مديريت و فعاليتهاي سياسي جامعه شود، هيچگاه و درخواستها از وادي منطق و عقلانيت فرا نگرفته، به بيحرمتي و هتاكي پايان نخواهد يافت.