م.ف.
بعد از راه انداختن بخش طنز ويژه انتخابات (با اسم بامسماي «گردنه انتخاباتي»!) گروه كثيري از كامنتگذاران پيام دادند كه اين بخش نمك لازم را ندارد و جز برودت هوا، منجر به چيز ديگري نميشود. اين بود كه من هم دچار «تو ذوق خوردگي» شده و تصميم به اصلاح اين بخش گرفتم اما از آنجا كه هيچ نوع اصلاح و اصلاحاتي (علي الخصوص از نوع حكومتي!) به ما نيامده، گردنه انتخاباتي تغيير خاصي نكرد و به همين خاطر تصميم به تعطيلي آن گرفتم.
بعد از اين ماجرا، سردبير «بازتاب» طي يك عمليات توجيهي برقآسا، هرگونه تعطيلي بي موقع را برابر با «خروج از حاكميت» دانست و من هم كه هيچ علاقهاي به اعتراف و «من خرگوشم» گفتن ندارم، مثل بچه آدم افتادم توي گردنه انتخاباتي. زنجير چرخ، مه شكن، دنده سنگين... رفتيم كه رفتيم!
اميري آمد، خاكي رفت
اصولگراهاي اصلاح طلب (برو بچز قاليباف اينا) تصميم گرفتند يك مقداري از رئيس جمهور و تواضع و خاكي بودن مدل احمدينژادي فاصله بگيرند، در نتيجه خاكي را از ليستشان كنار گذاشتند و به جايش اميري را وارد كردند. اين اميري هزار و يك خاصيت دارد كه از هزارتايش من بياطلاعم اما يكياش اين است كه شيرازي است و خونسرد و بنابراين براي جمع اصولگراها كه اصولا آتشي مزاج و عجولند، لازم است!
سايتبازي انتخاباتي
شاعري به نام م.ف. مي فرمايد «انتخابات مثل باران است». در همين راستا با نزديك شدن به انتخابات، مثل اينكه باران باريده باشد، روزي ده پانزده سايت خبري مثل قارچ در سرزمين بيدر و پيكر اينترنت ميرويد.
معمولا روند تصميم گيري تا اجراي اين سايتها به اين ترتيب است:
1- حاجآقا (جديدا دكتر صدايش مي زنند) ساعت 9ونيم صبح كه بولتن ستاد را ميخواند، ميبيند كه اين بولتن پر است از اخباري كه به نقل از سايتهاي اينترنتي نقل شدهاند. حاج آقا چرتكه مي اندازد و مي بيند كه تعداد منابع خودي نسبت به منابع آنطرفي 12 به 14 است.
حاجآقا به منشي ميسپارد كه مجيد پسر آبجی زهرا (مهندس صدايش ميكنند، تا چند وقت پيش در خيابان جمهوري نرم افزار روي موبايلها ميريخت) كه مسوول بخش رسانههاي ستاد است را پيدا كنند.
2- مهندس (مجيد خودمان) ساعت يازده خدمت دكتر (حاج دايي) ميرسد و قرار ميشود سه سايت خبري ديگر راه اندازی كند:
يكي براي مخاطبان حزباللهي با «بسم الله الرحمن الرحيم» و عكس امام و رهبري درشت، يكي براي جوانها با رنگهاي شاد و خبرهاي جوان پسند، و يكي براي نخبهها با مطالب روشنفكرانه. 23 ميليون تومان برآورد هزينه ميشود كه البته نسبت به پروژههاي مشابه در آن صرفه جويي شده است. ساعت 11 و 25 دقيقه، مهندس با يك چك پيش پرداخت15 ميليون توماني از خدمت دكتر مرخص مي شود.
3- ساعت 2 بعد ازظهر، مجيد در شركت نرمافزاري دوستش است. او براي طراحي اين سه سايت 7 ميليون ميخواهد اما مهندس، قسم ميخورد كه اوضاع مالي مثل سابق روبراه نيست و درنتيجه، روي 5 ميليون تومان توافق ميشود. دو ميليون هم پيش پرداخت نقدي داده ميشود.
4- ساعت 4 بعد از ظهر، دوست مهندس مجيد با پرداخت 300 هزار تومان سه نسخه از نرم افزار قفل شكسته را از يكي از دوستانش مي خرد. 30 هزار تومان براي ثبت دومينها و 25 هزار تومان هم براي اجاره چند مگابايت فضاي چندروزه هزينه مي كند و با عوض كردن رنگ و عنوان منوها، شروع به طراحي(!) سايتها مي كند.
5- ساعت 5 ونيم بعد از ظهر، مهندس با محسن (داداش كوچكتر مجيد، كلاس دوم دبيرستان) و مريم (خواهر نامزد مهندس، پيش دانشگاهي) براي مديريت و تامين محتواي سايت به توافق مي رسد. مريم خانم بعد از نيم ساعت آموزش، طرز كپي-پيست كردن را ياد گرفته و وظيفه تامين اخبار از سايتهاي خبري را به عهده ميگيرد. ساعت 6و 50 دقيقه هم محسن جان يوزر نيم و پسورد سايتها را از دوست مهندس مجيد گرفته و يكضرب مديريت سه سايت را بعهده مي گيرد.
6- ساعت 7و نيم شب: سه سايت خبري معتبر، با حداكثر روزانه 40 تا 80 بازديد، به جامعه خبري اضافه شدهاست. زنده باد دكتر!
7-فردا ساعت 9 صبح، رييس ستاد مقابل، كه بولتن ستاد را ميخواند، ميبيند كه اين بولتن پر است از اخباري كه به نقل از سايتهاي اينترنتي نقل شدهاند. حاج آقا چرتكه مي اندازد و مي بيند كه تعداد منابع خودي نسبت به منابع آنطرفي 14 به 15 است. حاجآقا به منشي ميسپارد كه ...
روز از نو، روزي از نو!
ساعي بي ساعي
احتمالا مسابقههاي تكواندوي المپيك آسيايي از تلويزيون نشان داده نخواهند شد. علت اين كار، اين است كه يك آدم سياستباز به اسم هادي ساعي، كه بر خلاف شرع و قانون، كانديداي شوراي شهر تهران شده، در تيم ملي تكواندوي ايران نفوذ كرده است و ضرغامي هم كه تحمل هيچ گونه سوءاستفاده از سيماي جمهوري اسلامي را ندارد، اعلام كرده است: «مگه از رو جسد من رد شه بخواد بره رو آنتن»!
آگاهان گفتند: «شوما كوتاه بيا داش عزت، خوبيت نداره، حالا جوونه، يه كاري كرده» داش عزت هم در حالي كه از عصبانيت مي لرزيد گفت: «دِ آخه ولشون كني ميرن سيگار هم ميكشن...!» يكي از دلسوزان هم خطاب به هادي ساعي گفت: «خب راست ميگه! ليست قحط بود؟»
تشك كشتي در شوراي شهر
احتمال اضافه شدن نام عليرضا دبير به ليست اصولگرايان اصلاحطلب زياد است. اين همان ليستي است كه رسول خادم، كشتيگير سابق تيم ملي ايران هم در آن حضور دارد و در صورت اضافه شدن عليرضا دبير، مي توان اميدوار بود كه اصولگراياناصلاح طلب نه فقط در صندوقهاي راي بلكه بر روي تشك و سر كوچه هم به راحتي از پس اصلاح طلبها و حاميان دولت برآيند. هرچند كه فعلا يك زير يك خمشان دست اصلاح طلبان است و يكي ديگر دست حاميان دولت. (به اين مي گويند لنگ در هواي واقعي!)
تخم مرغهاي دوزرده
اين آقاي قاليباف هرچقدر در كارهاي اجرايي صاحب تجربه است، در امور سياسي و سياست بازي خام و بيتجربه است. ايسنا گزارش داد، شهردار تهران با اشاره به انتشار اخباري در برخي رسانهها مبني بر اين كه شهرداري اجازه فروش تخممرغ را در ميادين ميوه وتره بار نميدهد، گفته است: «در برخي روزنامهها عنوان شده بود كه به دليل اين كه شهرداري اجازه فروش تخم مرغ را در ميادين نميدهد ، اين محصول در كنار خيابان به فروش ميرسد؛ در حالي كه اين گونه نبوده و همه ميادين شهرداري فروش تخم مرغ داشتهاند؛ اما مسدود كردن خيابان براي فروش تخم مرغ و يا فروش محصولات با استفاده از كاميون و ... را صحيح نميدانيم.» احتمالا منظور آقاي شهردار همين وانت بارهايي است كه توي پيادهروها مي ايستند و در كمال خلوص نيت به مردم تخممرغ و ليست هاي خوشرايحه ارائه ميكنند.
پيشبيني ما اينست كه نگراني و گلايه آقاي شهردار ناشي از همان بيتجربگي اوست. چرا كه از اين تخم مرغها در جهت منافع انتخاباتي مرغهايي كه تخم دوزرده مي كنند، دم هر انتخاباتي زياد پيدا ميشود و خود بهخود در ظرف چند روز آينده (به طور دقيقتر: بعد از 24 آذرماه!) به طور كامل برطرف خواهد شد.

عکس از خودم؛ مکان: تقاطع انقلاب ـ فلسطين
لطفا عكسهاي خودتان از سوتيها و تخلفات انتخاباتي را خيلي زود براي من به آدرس meem.fe@gmail.com بفرستيد. سپاس