در آمريکا بسياري از مردم با تصميمات سکولار ديوان عالي کشور به مخالفت برخاستهاند. هنوز هم مخالفت هاي زيادي با قانون ممنوعیت عبادت و نيايش در مدارس عمومي مي شود. همينطور با مصوبه 1973 که سقط جنين را قانوني کرد. امروز در سال 2006 اکثريت مردم آمريکا هنوز هم عليه نظريه تکاملي داروين هستند.
پروفسور «نیکی کیدی»، اسلام شناس و ایران شناس مشهور آمریکایی، در گفتوگویی که به تازگی اکبر گنجی با او انجام داده، پاسخهای جالبی به گنجی داده، از جمله این که اساسا بنیادگرایی را مولود امپریالیسم، مدرنیزاسیون سریع و حمايتهای يکجانبه آمريکا از اسرائيل دانسته است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، خانم کیدی که کتابهایش درباره ریشههای انقلاب اسلامی ایران و نیز جنبش تنباکو بارها در ایران چاپ شده را میتوان از مشهورترین ایران شناسان آمریکا دانست. وی در اوایل انقلاب سفری هم به ایران داشته و میگوید: من جزو اولين محقيقيني بودم که بلافاصله بعد از انقلاب نيز به ايران رفتم. ولي بعدها دیگر اجازه نميدادند بروم و زماني هم که آنها اجازه ميدادند، من ديگر در شرايط جسمي مناسبي براي سفرهاي راه دور نبودم.
وي در دانشگاه «يو سي ال اي» در زمينه تاريخ ايران و خاورميانه تدريس کرده و از بنيانگذاران نشرياتي چون «فرهنگ و علوم» است و نیز حقایق جالبی را از مذهبی بودن جامعه آمریکا مطرح می کند.
وی میگوید: چند عامل به شکلگيري و ظهور بنيادگرايي کمک کرده است. اول، مساله امپرياليسم و سلطه جويي هاي امپرياليستي غرب بوده است. عامل دوم، سرعت زياد و حجم تغييرات ناشي از مدرنيزاسيون بود. طي اين فرآيند 50 ساله، يعني از سال 1925 تا سال 1975، تحولات سريع و شتابنده، نظم متعارف زندگي مردم را مختل کرد. اين تغييرات اگر چه براي عدهاي مطلوب و سودمند بود، ولي بسياري هم از آنها زيان ديدند. بنابراين ترجيح دادند که به شيوههاي گذشته زندگي بازگردند. در نتيجه دو نوع فرهنگ به وجود آمد. يکي طبقه متوسط جديد که مدرن و غربي شدند و ديگري بخش وسيعي از جامعه که همچنان سنتي و طرفدار علما باقي ماند. در ضمن بازاريها هم که به لحاظ تاريخي به علما وابسته بودند، در مقابل فرآيند مدرنيزاسيون قرار گرفتند.
يعني بسياري از مردم بدون اينکه خود تغيير کنند در مقابل تغييرات سريع فرآيند مدرن و مدرنيزاسيون قرار گرفتند. از طرف ديگر شيوه مدرن سازي مشکلزا و مسالهدار بود. چرا که توسط دولتهاي سرکوبگر صورت ميگرفت که با اقدامات ناشايست و سيستم فاسد همراه بود. وقتي بسياري از برنامهها و اهدف نوسازي ناکام ماند و يا به غلط پيش برده شد، عده زيادي به آلترناتيوهاي ديگري که از اوايل قرن بيستم مطرح شد مثل سوسياليسم روي آوردند. اما وقتي آلترناتيوهاي سوسياليستي و ناسيوناليستي سکولار نيز موفقيت هاي چنداني به دست نياورد، عده زيادي به بنيادگرايي يعني کاربرد دين به مثابه ايدئولوژي سياسي روي آوردند. عامل مهم ديگر نقش علماي شيعه به عنوان مخالفت حکومت در ايران بوده است که در قرن 19 و 20 نقش مستقل و پر قدرتي داشتند و اين ويژگي ايران بود. بعد از موفقيت علماي شيعه در ايران و قدرت گيري شان بود که مدل ايران به مثابه محرک و مشوقي براي ساير جوامع اسلامي مطرح گرديد.
عامل مهم ديگر، مساله اسراييل و حمايت يکجانبه آمريکا از اسراييل بود. اين امر عکس العمل علما و نيروهاي مذهبي را برانگيخت و به رشد بنيادگرايي کمک فراواني کرد. نبايد از ياد برد که علماي سنتي بسيار بيش از سکولارها و ناسيوناليست ها به مساله اسراييل واکنش نشان دادند. عامل ديگر، توجه اسلام گرايان به نيازهاي طبقات محروم جامعه بود. آنها از طريق برنامه هاي رفاهي و خيريه، به بخشي از نيازهاي مردم پاسخ مي دادند. در دهه 20 ميلادي اخوان المسلمين در مصر در اين زمينه بسيار فعال بود. اين قضيه تا حد زيادي در ايران هم صادق است.
خانم کیدی در بخش دیگری از این گفتوگو ـ که در سایت روز آمده ـ با اشاره به اشتباه بزرگ سکولارها میگوید: اساساً سکولارها چه در غرب و چه در «جهان سوم» تصور ميکردند که سکولاريزه شدن يک روند طبيعي، اجتناب ناپذير و فزاينده خواهد بود و همه مردم به تدريج سکولار خواهند شد. در حالي که در واقع ميبينيم که خيلي از مردم مذهبي در مقابل روند سکولاريزه شدن مقاومت نشان ميدهند. براي مثال در آمريکا بسياري از مردم عليه تصميمات سکولار ديوان عالي کشور به مخالفت برخاستهاند. هنوز هم مخالفتهاي زيادي ميشود با قانوني که در سال 1942 توسط ديوان عالي آمريکا تصويب شد که عبادت و نيايش در مدارس عمومي را ممنوع کرد. همينطور با مصوبه 1973 که سقط جنين را قانوني کرد و يا مصوبه هايي که به نفع حقوق هم جنس گرايان طرح شدهاند، مخالفتهاي زيادي وجود دارد. اين مخالفين وقتي ميبينند دولت با اين گونه تصميمات ديوان عالي و سکولارها همراهي ميکند عصباني شده عليه دولت سازماندهي ميکنند. بنابراين در آمريکا بسياري از مردم نبودند که مذهبيتر شدند، آنها عوض نشدهاند، بلکه تحولات جديد است که در مقابل عقايد و سنن آنها قرار گرفته است. در واقع اين نوع تحولات و تصميمات جديد ديوان عالي کشور مردم را به دو گروه تقسيم ميکند. آنها که مخالف اين تحولات و تصميمات هستند خود را سازماندهي ميکنند، آنچه جديد است سازماندهي سياسي اين گروه از مردم است. اولين کاري که اين گروه هاي مخالف کردند تحت کنترل درآوردن هيات امناء مدارس آمريکاست. آنها مديريت مدارس محلي را که زير کنترل دولت مرکزي نيست، سازماندهي کرده و به نفع نظريات خود عليه تدريس نظريات تکاملي داروين بسيج کردهاند و به تدريج به يک قدرت سياسي سازماندهي شده بدل گشتهاند. واقعا شگفتآور است که امروز در سال 2006 اکثريت مردم آمريکا هنوز هم عليه نظريه تکاملي داروين هستند، حداقل آمارگيريها چنين نشان ميدهد که نظريه آفرينش [خلقت]، يعني خلقت ناگهاني انسان و نه تکامل تدريجي، طرفداران بيشتري دارد.
به گفته این استاد آمریکایی نمیتوان مذهب را بايد از تمامي عرصههاي عمومي و اجتماعي حذف کرد. چون چنين کاري عملي نيست. البته مشکل را در سطح تئوريک و مجرد نبايد مطرح کرد. بايد ديد در سطح عملي چه ميتوان کرد. بسياري از سکولارها به مذهب از ديدي بالا نگاه ميکنند يعني خود را بالا ميگيرند و در نتيجه تماس و تعامل لازم را با آنها برقرار نميکنند. اين مشکل فقط در ايران نيست، در آمريکا هم تا حدي وجود دارد. بعضيها البته سعي دارند با تعابير و تفاسير جديد و مدرن از اسلام اين فاصله را پر کنند و با مردم مذهبي ارتباط نزديک برقرار کنند که ميتواند کمک کننده باشد.
گنجی هم در پایان این گفتوگو با اشاره به روابط ایران و آمریکا میگوید: عامل خارجي در ايران هميشه نقشي منفي داشته است. در گذشته، آمريکا و غرب حامي و پشتيبان حکومت ديکتاتوري در ايران بودهاند. تاريخ ما و غرب، تاريخ حمايت غرب از نظامهاي استبدادي در ايران بوده است. اينک نيز به زبان ميليتاريستي سخن ميگويند و ايران را به حمله نظامي تهديد ميکنند. به گفته گنجی تهديد آمريکا وضعيت را بدتر کرده است و دولت تند رو فعلي تا حدي نتيجه اين نوع سياستها بوده است.