صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


زني عرب زبان با حالت عصبي و اشاره به طرف گنبد، شروع كرد به حرف زدن. من كه فقط كلمه ابوفاضل آن را متوجه مي‌شدم. شنيده بودم كه مردم اينجا، اين‌گونه با عباس (ع) حرف‌ مي‌زنند، اما «شنيدن كي بُود مانند ديدن؟». من كه كم آوردم . زود از حرم زدم بيرون!

۷ شهريور ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۲۴ تعداد بازديد: 6788 كد خبر: ۴۶۷۶۹

محل استقرارمان هتل مجهول‌الستاره «مصيف الحسن»، روبه‌روي قبرستان وادي‌السلام؛ محلي كه به دست تروريست‌ها (با توريست‌ها اشتباه نشه) منفجر شده بود، داراي ظاهري نسبتا مناسب و درخور شخصيت والاي ما (براي ريا و محض اطلاع).

در سفرنامه عراق مرتضي مرادي چنين آمده است: خدا وكيلي نماز در حرم اميرالمومنين(ع) به قول بچه تهروني‌ها خيلي فاز داد، من كه در تهران، عبادتهام از دماغم هم بالاتر نمي‌رفت، احساس مي‌كردم، بي‌وزن‌ترين موجود روي زمين هستم و نمازم در عرش اعلا با نماز خوبان سنجيده مي‌شود. نماز كه تمام شد، رفتم پيش رفقاي خلوت‌نشين. با صداي عده‌اي از جوانان مشهدي كه در حال تحويل گرفتن وسايل نظافت بودند، به خود آمديم، ما هم براي اين كه از قافله خادمان افتخاري عقب نمونيم، شتافتيم.

خادم حرم امام رضا (ع) شدن، جداي از توفيقش، بايد پارتي هم داشته باشي و براي ما كه تا به حال هيچ يك از موارد را نداشتيم، فرصتي بود، برگشت‌ناپذير. سنگ‌هاي حول حرم را ذكرگويان و با افتخار تمام، طي ميكشيديم، خيلي‌ها به حال ما غبطه مي‌خوردند و التماس دعاداشتند. قصد نظافت داخل حياط را داشتيم كه توليت حرم اجازه ندادند، كلي ترفند زديم، نشد. شب از نيمه گذشته بود و ماه، زيبايي خودش را در هواي صاف نجف به رخ همگان مي‌كشيد.

حسين بين بچه‌ها بستني پخش مي‌كرد، کلي دعاش كرديم. گفت: خداوكيلي در سفرنامه بنويس. ما هم كه بچه ساده گفتيم: الچشم. بعد معلوم شد كه بستني‌ها را حميد خريده.

منزل بعدي كربلاست؛ اين بار با جرأت بيشتري مي‌توان گفت:«بر مشامم مي‌رسد هر لحظه بوي كربلا». در حال خواندن زيارت عاشورا بوديم كه به يكباره چشمان گنه‌كارمان به گنبد حضرت عباس(ع) روشن شد، خود بخوانيد، حديث مفصل از اين مجمل. دل تو دلم نبود، نفهميدم كي زيارت عاشورا را تمام كردم. اتوبوس در فاصله تقريبا يك كيلومتري حرم در پاركينگي مسافران را پياده كرد و ما اين مسير را پياده و بدون هيچ اسكورتي پيموديم.

وارد بين‌الحرمين شديم. اينجا هم جزو سرزمين طوبي است، انگار زمين اينجا، از كره خاكي نيست، همه ‌زيبايي‌ها و صفات عاليه در اين مكان در وجود انسان متبلوراست، ياد رفقاي هيئتي افتادم كه هر وقت دلشان ياد كربلا مي‌كرد، سري هم به بين‌الحرمين مي‌زدند:

         يه خيابان بهشتي اسمش بين‌الحرمينه                                     هر كجاش كه پا بذاري جا قدم‌هاي حسينه
         دوتا گنبد طلايي رفته تا به عرش اعلي                                      يه طرف حريم سردار يه طرف امير لشكر

موقع رفتن به حرم امام حسين (ع)، كنار درب خروجي ايستادم. تا خواستم حاجت‌ها را بيان كنم، زني عرب زبان با حالت عصبي و اشاره با دست به طرف گنبد، شروع كرد به حرف زدن. من كه فقط كلمه ابوفاضل آن را متوجه مي‌شدم. شنيده بودم كه زنان اينجا، اين‌گونه با عباس (ع) حرف‌ مي‌زنند، اما «شنيدن كي بُود مانند ديدن؟». من كه كم آوردم از حرم زدم بيرون. رفقا زودتر رفته بودند. در بين‌الحرمين، گام‌ها را آهسته برمي‌داشتم، به كنار ايستگاه صلواتي مقابل حرم كه رسيدم، ديدم بچه‌ها قبلا سنگر را فتح كردند و چاي را دو تا، دو تا مي‌رفتند بالا. حاج حسن به متصدي چاي گفت: داداش شامُ بيار ديرمون شد.كلي خنديديم، حامد گفت: الان مي‌ريم حرم گريه‌تون رو درارم.

اذان صبح را كه مؤذن گفت، زنگ جدايي را به صدا در آورد، رفتم داخل و زير رواق نماز خواندم. فرصت آخر است نمي‌دانستم چه بگويم و چه بخواهم. يا حسين! وداع با تو براي ما سخت است. خدا مي‌داند چه بر زينب (س) گذشت، به وقت وداع با تو. از حرم زدم بيرون، ديگه در بين‌الحرمين، قدم زدن برام سخته، با هر قدم، يه نيم نگاهي به پشت سر، خاطرات سفر از روز اول در ذهنم تداعي مي‌شه، اما چه ميشه كرد؟ وقت خدا حافظي است؛ خداحافظ اي ميدان مشك، خداحافظ اي آه و اشك، خداحافظ اي كفن العباس، خداحافظ اي بين‌الحرمين، خداحافظ اي تل زينبه، خداحافظ اي حسين، خداحافظ اي عباس... .

مشروح اين سفرنامه را در ستون گزارش بخوانيد.



  •   اميدوارم كه خدا زيارت عتبات را قسمت تمامي آرزومندان عنايت بفرمايد.
    انشا’ا...

  •   از خواندن این سفرنامه خیلی لذت بردم .ممنون. من هم کربلا مشرف شدم واقعا همین طوره. اول چشمت به گنبد حضرت عباس (علیه السلام) می افته بعد که وارد بین الحرمین شدی می توان حرم اربابمان امام حسین (علیه السلام) را دید حرم امام حسین در یک نسبتا گودی قرار گرفته این توصیفات را که از حرم آقا می کردم یکی از دوستان گفت اینها که همه وصف خانه کعبه است !! گفتم چطور؟ گفت خانه خدا هم در گودی واقع شده و از بیرون که بیایی فقط گل دسته های مسجدالحرام را می توانی ببینی و برای دیدن خانه خدا باید وارد حرم بشوید. تازه اینها که شباهت ظاهریه.
    از کعبه رو به کرب و بلا می کند حسین
    وانجا دوباره کعبه بنا می کند حسین



  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :