بیشک، هر کشوری که در جنگي ناخواسته و تجاوز آشکار، صدها هزار انسان و میلیاردها دلار امکانات خود را از دست داده، حاضر نمیشود، گذشته پرافتخار دفاع مردانه خود را در برابر متجاوزان، به دست خیالبافی یا ضد ارزش بدهد، اما این روزها، اتفاقاتی در جامعه فرهنگی و به ويژه در نزد کسانی که ادعای حفظ میراث و ارزشهای دفاع مقدس را دارند، در حال رخ دادن است، که بعید به نظر میرسد، با این وضعیت تا پایان دهه 80، چیزی از گذشته دفاع مقدس ملت ایران در برابر تجاوز ارتش عراق در ذهن نسل چهارمیها و نسل پس از آن باقی بماند.
این روزها، فیلمی با نام «طبل بزرگ زیر پای چپ» با سرمایهگذاری سیمافیلم و یک شرکت خصوصی، روی پرده سینماهای کشور است.
جسته، گریخته شنیده میشود که شورای نظارت بر اکران، مجوز پخش این فیلم را نداده و برخی فشارهای سیاسی و نظرهای متنفذ، موجب آمدن چنین فیلمی بر پرده سینماهای ایران شده است.
اما بیتوجه به واقعیتهای پشت پرده، باید دید این محصول سینمایی، چه هدفی داشته و کارگردان تازهکار آن در ژانر جنگی، دنبال چه پیام سینمایی بوده است؟
«بوی گندشون، مثل سگ جون بدن، بوی گندشون حالمو بهم میزنه، پوسیدن، از این خراب شده، جان سالم به در ببرم، نعشکش، احمقانه مردن، افتخار کنی که کشته بشی، همه چیز کشک بود و...».
اینها همه مقیاس کوچکی از دیدگاه ناجوانمردانه علیه روح دفاع مقدس و کسانی است که عمر و زندگیشان را صرف امنیت و ثبات کشور کردهاند.
فرانسه در جنگ جهانی دوم، تنها کشوری بود که شهروندانش، پس از ورود آلمانها به صورت خودخواسته با وجود نیروهای اشغالگر به زندگیشان ادامه دادند و تلاش کردند، در دو سوی جنگ، جایی برای خودشان داشته باشند.
پاریس یکدهم دیگر شهرهای بزرگ اروپا مانند برلین و لندن تخریب نشد و البته بازار سیاه میوه و مواد پروتئینی غرب اروپا در این کشور راه افتاد و تنها کشاورزان فرانسوی بودند که زیر سایه ارتش نازی، کشت و زرع میکردند و بازار سیاه را رونق میبخشیدند. اما شما در هیچ یک از محصولات سینمای جنگ فرانسه، نمیبینید که نسل بعد آن دوران، از عملکرد گذشته پشیمان شوند، یا حتی به جان نقد و ارزیابی آن بیفتند.
در این محصولات جنگی، شاخص فرانسوی، مشتمل بر دفاع از زیرزمین خانهها و عملیاتهای پارتیزانی است، در حالی که در آن روزهای جنگ جهانی دوم، فرانسویها بیشتر به فکر راه انداختن خمرههای شراب در زیرزمینهای خانههای خود بوده و حتی فکرش را نمیکردند، در آن سوی جبهه شرق جهانی، روسها با شیوه پارتیزانی از مرز خود دفاع میکنند.
اما استفاده از تأثیر سینمایي و شاخصهای تصویری، موجب شده است که امروز، بچههای عصر حاضر، اصلا ندانند که فرانسه در جنگ جهانی دوم، نقش «شریک دزد و رفیق قافله» را بازی کرده است. البته اندکی دقت، نیازمند خواندن کتابهای تاریخ جنگ جهانی دوم است که به لطف کم شدن حوصله نسلهای جدید و آسان شدن راههای به دست آوردن اطلاعات تکمیلی از محصولات سینمایی و هنری، دیگر کسی توجهی به منابع اصلی ندارد.
اما در این سوی جهان، پس از گذشت هجده سال از پایان تجاوز ارتش عراق به بیش از 2000 کیلومتر از مرزهای ایران، تفکر ضد خشونت و تساهل و تسامح، چنان غلیان کرده که در پس یک سناریوی خستهکننده و بیهدف، همه حیثیت کسانی که در عصر دفاع مقدس، از جان خود مایه گذاشتند، به تأسی از علاقه سازندگان، دچار یأس فلسفی شده و بازماندگان این دوره را به دو دسته پشیمان و برانداز تقسیم میکند.
در سکانس آغازين این فیلم، آنچه دیده میشود، قمقمه سربازی است که با بسته شدن به نخ طولانی از یک برکه پر میشود و در حرکتی بی فایده و خندهدار به امید دست یافتن به آب از سوی دو سرباز ایرانی کشیده میشود. به کوتاهی همین سکانس، سرباز ارتشی با خوردن آب و گل جنگی پشیمان شده و بنای توهین را میگذارد و به یک عصیانگر تبدیل میشود.
در زمانی از فیلم، سرباز با اشاره به جسم شهدا در کنار خودش با لفظی جالب که به گواه حاضران در دوران دفاع مقدس، حتی در بین مجبورترین سربازهای جنگ هم دیده نمیشد، شروع به توهین به آنان میکند.
این که گوشت و پوست زیر آفتاب بو میگیرد و پوسیده میشود، قانون طبیعت است، اما آیا گفتن این واقعیتها تا سر حد زیر پا گذاشتن واقعیت ایثارگری در جنگ، مهم و رعایت شدنی است.
مسخره کردن مقبره شهدا و متلک قدرشناس بودن مردم از دهان یک سرباز ارتشی که البته تلاش زیادی شده عاصی، بیمنطق و عافیتطلب نشان داده شود، چه پیامی برای نسل چهارمی جنگ ندیده و نچشیده دارد؟
متأسفانه، فیلم با سه بازیگر ایرانی و یک نماد از ملت عراق شکل گرفته است. در يكسو، ستوان ارتشی، نشانگر فرماندهی جبری و بیمنطق جنگ است که تنها میداند باید برای هدف جلو برود و هیچ شرایطی حتی قتلعام شدن گردانش، نباید برای او ارزش داشته باشد. این ستوان ارتشی در حالی برگزيده شده که بسیار مستبد نشان میدهد و در معرکه جنگ تیمم میکند و با پوتین نماز میخواند.
از سوي ديگر، جوانی که به زور سربازی و برای گرفتن دختر آرزوهایش به جنگ آمده، در پس پشیمانی قدیمی از فضای جنگ، حرفهایي می زند که بوی دهه 80 و ترسوهای جنگ ندیده را میدهد تا بچههای تکرار نشدنی عصر دفاع مقدس؛ سرباز جوان از همان گروه تفکراتی است که توقع دارد هر متجاوزی را باید با مهر و محبت آدم کرد! اما یک عنصر بیعقل، نترس و بیسواد در فیلم طراحی شده به نام «بلدچی»، که نقش مأمور تعاون را دارد که به تعبیر سرباز، نعشکش است و با جمع کردن پلاک کشتهها، دنبال کار خودش است.
در وقت گرفتاری برایش مهم نیست که چه اتفاقی میافتد، چون به تعریف دیالوگ، سرباز کشته زیاد دیده و در دیگر زمان زندگیاش در میان اجساد، اصل بیتفاوتی و بیخیالی است.
فیلم ميكوشد، این را القا کند که فرمانده جنگی ایرانی، اصولا یک سنگدل است، که نه حرف حساب سرش میشود، نه تاکتیک میفهمد و نه جان اعضای گروهش ارزش دارد. تنها به این تکیه می کند که هدف ما، درگیر شدن بود و بس! نه به پرسشی پاسخ میدهد و نه برایش مهم است که توهینی به او شده و البته دنبال کار خودش است. سنگدلی سرهنگ ارتشی، زمانی به خورد تماشاگر داده میشود که در استثناییترین سکانس این فیلم، که به جرأت در هیچ فیلم جنگی نبوده و بیشک در واقعیت جنگ، تنها توسط سربازان عراقی اجرا میشد، به دست او انجام میشود.
فرمانده ایرانی با کشیدن کشتهها همچون کیسههای بیارزش روی زمین، آنان را به جایی رسانده و دستهدسته، شروع به ریختن خاک بر سر و روی آنان میکند. ریختن خاک در حالی که سیاهیلشكر بیچاره، طاقت نگه داشتن نفس خودش را نداشت و خاک با ورود به مجاری تنفسیاش موجب شده بود، حرکتهای جالبی را در یک فیلم سینمایی حرفهای انجام دهد! برای نشان دادن سنگدلی فرماندهای بود که این کار را انجام داد تا تنها بتواند، به خاطر دستوری که به او داده شده و البته هدف اصلی بود، اندکی در این محل بیشتر باقی بماند.
فرمانده ایرانی در بخش دیگری، آدم مطلعی هم نشان داده نمیشود، چون وقتی قرار میشود دچار یأس فلسفی شود، کاری را میکند که یک عاشق ناشنیده در فیلمهای هندی انجام میدهد.
بزرگترین ضربه فیلم، زمانی بود که پای مجروح سرباز ارتشی به خاطر عفونت با تیغه آهنبر و به دست فرمانده ارتشی قطع میشود! پای قطع شده و تشنگی و حرفهای توهینآمیز سرباز، که در طول فیلم به مانند وجدان طراحی شده توسط کارگردان به جان فرمانده ریخته میشود، به اندازهاي است که مثلا حوصله بلدچی را سر میبرد، اما زمانی فرا میرسد که بلدچی در آن سوی خاکریزها، که میان ایران و عراق، دهها جنازه سربازان ایرانی روی هم ریخته شده بود و در پس کلاهها و سلاحهای پشت آن، پرچم سفیدی را میبیند که تقاضای آب دارد؛ یکی از آن سو و ديگري از این سو، به نیت آب، وارد معرکه جنگ میشوند.
در همه لحظات، فرمانده ایرانی با سلاح خود پشتیبان بلدچی است تا او در عین سادگی، تنها سه قمقمه همراه خودش را پر از آب کند. بزرگترین صحنه غیرواقعی این فیلم در این لحظه رقم خورد که محلی از اعراب در واقعیتهای عصر دفاع مقدس نداشت.
سرباز عراقی دست به وضو برداشت! سرباز ایرانی را تحت تأثیر قرار داد، با هم دوست شدند، سرباز ایراني به او عطر هدیه داد و همه این وضعیت، در حالی بود که فرمانده ایرانی، در آمادگی کامل برای شلیک به سرباز عراقی بود.
بازگشت بلدچی و رقص او نشان داد، وظیفه او در جنگ بیتفاوتی در مصیبت و لودگی در پیروزی است. رقص بلدچی، وقتی با سادگیاش که چرا تنها سه قمقمه برده کنار هم گذاشته ميشود، احمق نشان دادن چه کسانی در حاشیه جنگ است؟
از طرفی، وقتی قرار شد، سادگی خود را اصلاح کند و دوباره با همان شرایط، یک به یک برای آوردن آب بروند، خوردن یک خمپاره بیهدف در سناریوی ضعیف غیرجنگی این فیلم، موجب شد که فرمانده، روح و ذات آدمکش خود را نشان دهد و بیتوجه به اصول انسانی، سرباز عراقی را با چند گلوله از پای درآورد.
از این سکانس به بعد، همه چیز تعریف محاکمه فرمانده را پیدا کرد. سرباز عاصی که ترجمه نسل جوان عصر حاضر است، به آرزویش رسید و بلدچی سادهدل، مجری طرح اعدام فرمانده میشود؛ جایی که سرباز، نقش یک برانداز را بازی میکند و با سلاح، قصد کشتن فرمانده را دارد. این مرز خیال و واقعیت در جایی پايان مييابد که فرمانده برای یافتن زندگی در آن سوی خاکریزی که او متوجه شده بود کسی در آنجا نیست، راهی آن سوی معرکه میشود. در آن سوی معرکه، کلاههای برکشیده بر چوب و سلاحهای بیانسان، نمادهایی بودند که او و دیگر ایرانیها از آنها میترسیدند!
تیلت پایانی فیلم در بیرون آمدن از سنگر سرباز نیمه جان عراقی، که نارنجکی ضامن کشیده را در کف داشت و فرمانده بریده ایرانی از وضعیت قرار گرفته در آن، با یأس فلسفی مورد نظر کارگردان تمام میشود و فرمانده نمازخوان، جنجگو که به خاطر آمدن به خط دشمن، خبر آزادی مهران را نشنید، با همان نارنجک از بین میرود.
فضای ساخته شده در این فیلم چه واقعیتی را میخواهد، ماستمالی یا کتمان کند؟ این که عراق به زن و بچههای حاشیه شهرهای جنگی رحم کرد؛ این که فاجعه سوسنگرد، خیالپردازی است؛ این که بستن دست غواصان خطشکن و گذاشتن سر آنان زیر شنی تانک افسانه است؛ این که غارت شهر و گمرگ خرمشهر، داستان سرایی است و این که کشتن هزاران سرباز ایرانی با سلاح شیمیایی جزو ادعای ثابت نشدنی در این جنگ است؟!
اگر جوانهای نسل چهارمی امروز، نمیدانند که مهران چرا آزاد شد، بیشک جامعه ما فراموش نکرده است که دو شهر به دستور مستقیم امام آزاد شد و مقدمات پیروزیهای بزرگی را فراهم آورد؛ یکی آبادان و دیگری مهران! این که فرماندهی جنگ در این فیلم همه چیز را فدای هدف میکند، چه توجیهی دارد؟
آیا به واقع این گونه که در فیلم گفته شد، سربازان عراقی روحیه صلحطلبی داشتند و اصلا جنگطلبی آنان، موجب کشته شدن هزاران نفر در جنگ شهرها نشد؟ ساختن این فیلمها در عصری که عدهای تلاش میکنند با توهین بر حیثیت آسیب دیدگان، ایثارگران و شهدای جنگ خدشه وارد کنند، برگرفته از ذهن همان کسانی است که وقتی سربازان این وطن در کربلای 5، مشغول دفاع از کیان این آب و خاک بودند، عدهای با بیخیالی و توجیه فلسفی از فلاسفه متجاوز دوست عالم، مشغول آفتاب گرفتن در سواحل آفتابی خلیج بسفر و مدیترانه بودند!
هدف از ساختن اين فيلم در اين مقطع زماني كه دشمن پشت مرزهاي ما كمين كرده فقط ايجاد فضاي ياس و ناميدي و تفرقه در بين نيرو هاي مسلح و با اقتدار ماست . كدام وجدان بيدار و آگاه ميتواند دلاوري ها و رشادت هاي دلير مردان ارتش را فراموش كند . چرا با اينگونه افراد مغرض و هدفدار برخورد نميشود چرا وزارت ارشاد از ساخت اين فيلم جلو گيري نكرد ه است
من فیلم را خودم ندیده ام بنابراین نمی توانم نظری بدهم. ولی اگر وا قعا اینگونه باشد به کارگردان فیلم توصیه می کنم نگاه کوچکی به مستند های "روایت فتح" از استاد شهید سید مرتضی آوینی بیاندازد.
من این فیلم راندیده ام ولی با توضیحات شما به نظرم آمدکه اگردشمنان مانیز میخواستندبرعلیه دفاع مقدس ومظلومانه ما فیلمی راتهیه کنندبیش از این به ارزشهای ما توهین نمیکردند؟؟؟؟
ارتش ایران همیشه مظلوم بوده است.واین هم یک نمونه از ان
ولی ارتش در طول جنگ ثابت کرد که پا در رکاب اماده و هوشیار است و در یک کلمه ارتش حزب ا... است
کاش باز هم می نوشتی تا بماند برای آیندگان که آنها که رفتند چه کردند از چه گذشتند و امروزه ما کجائیم و به چه می اندیشیم. رزمندگانی که در گرمای خوزستان و سرمای کردستان مردانه از خاک و ناموسمان دفاع کردند گرمائی که الان با کولر گازی تحملش سخت است و سرمائی که استخوان می ترکاند. شما که می توانید بنویسید وظیفه تان نوشتن است مبادا به بهانه های واهی آنچه که شهدا و جانبازان و آزادگانمان باقی گذاشته اند مفت از چنگمان برود. علیرضا از اهواز
فيلمسازان خوبي هستند كه در باره دفاع مقدس فيلم ساخته اند ولي هنوز هم حق مطلب كاملا ادا نشده است و چه بسيار ايثارگري هاي دلاور مرداني كه هنوز بصورت فيلم در نيامده و در دفترهاي خاطرات محبوس مانده اند و اما در مورد اين فيلم وظيفه بنياد حفظ ارزشهاي دفاع مقدس و وزارت ارشاد و ساير ارگانهاي مربوطه است كه هر چه سريعتر اين موضوع را پي گيري نمايند و جلوي اين استحاله كردن تاريخ و زير سئوال بردن مظلوميت ها و رشادت ها و ايثارگريها را بگيرند
الان فقط براي يك لحظه فكر كنيد. اگر خرمشهر نبود اگر خوزستان محمره شده بوداگر قصر شيرين نبود و هزاران اگر ديگر انوقت چگونه اين ننگ را تاپايان تاريخ بشرييت تحمل ميكرديد
باز از خود بپرسيم:
بعد از شهدا چه كرديم؟
اين هم نمونه عملكرد ما بعد از جانفشاني شهداست.
من خودم اين فيلم رو نديدم , اما از توضيحات شما اينطور استنباط كردم كه اين فيلم بيشتر از اينكه قصد تمسخر جبهه و جنگ رو داشته باشه داره به ارتشيان دلاور اين آب و خاك توهين ميكنه . متاسفانه اين ماجراي جديدي تو سينماي ما نيست ولي اين يكي مثل اينكه ....
دسته گلها دسته دسته ميروند از يادها
شمع روشن كرده اي در رهگذار بادها
سخت گمناميد، اما اي شقايق سيرتان
كيسه ميدوزند با نام شما شيادها
متاسفانه با ساخت و اكران چنين فيلمهاي دفاع قهرمانانه فرزندان اين مرزو بوم به سخره گرفته شده است و به جاي رسيدهايم كه دفاع از كشور و احترام به قهرمانان ملي ضد ارزش و بي تفاوتي و شعارهاي به اصطلاح روشنفكرانه ارزش تلقي ميگردد
تا حالا بصورت پنهاني خون شهدا پايمال ميشد.
حال با اين فيلم علني توهين هم ميكنند!!!
اينهايي كه نظر فرستادن خودشون فيلم را ديدن؟؟؟
مقاله فوق ديدگاه شخصي نويسنده از فيلم بوده ولي آيا برداشت همه يكسان است؟؟؟؟
چرا هميشه شما نظر موافقان را چاپ مي كنيد. به نظر بنده اين فيلم بخشي از واقعيات جنگ است.
از خرمشهر مزاحمتان هستم ما که دسترسی نداریم ولی از شما کسی نیست جواب درست حسابی به اینها بدهد من از ناراحتی نتونستم مقاله را ادامه دهم من به خرمشهر امدم چون امام گفت بازسازی را چیزی مثل جنگ بدانید من هنوز در جنگم شما چطور ؟ کسی نیست مرا پشتیبانی کند یا مثل جهان ارا بیاییم تهران عوض جنگ کردن ، فساد را نابود کنیم
هر كس اين فيلم را ساخته و هر كس كه براي اكرانش مجوز داده پيش خدا و خون شهدا مسئول است من برادر يك شهيدم توي خانواده ما حداقل پنج شهيد تقديم پيشگاه جمهوري اسلامي و اهداف مقدسش نموده ايم من اين نارفيقان فيلم ساز را كه درصدد حذف هويت و ارزشهاي سالهاي دفاع مقدسند را هرگز نميبخشم بخدا روز حساب جلوي آنها را خواهم گرفت مگر ميشود با آرمان اينهمه جوان پيرو حضرت سيدالشهدا نامردانه مقابله كرد لعنت خدا بر اين اقدام ناصواب و خالق آن و حاميانش حالا هر كس كه باشد اگر اين مطلب را در سايت درج نكنيد شما را هم واگذار به همان خدا و سيداشهدا خواهم كرد واسلام
هر كسي نيروهاي بي نظير آن دوران را فراموش كند ما خوزستانيها هرگز فراموش نخواهيم كرد
رضا
خوزستان
بندر ماهشهر
با تشكر از نويسنده محترم ، متاسفانه ما نه تنها جنگ و دفاع مقدس را به بازي گرفته ايم بلكه خيلي مسائل ديگر را هم لوث كرده ايم.
به قول معروف هميشه از ماست كه بر ماست.
آزادي بيان و به تصوير كشيدن عقايد و نظرات عيبي نداره به شرطي كه معلوم باشه هدف از اين كار چيه؟ فيلي كه هيچ هدفي چز توهين دنبال نمي كنه به چه دردي مي خوره؟
موقعي كه قدر شناسي و دانش نباشه چنيني چيزهايي طبيعيه!
براي همينه كه جهان سوم هستيم
غربي ها بعد از گذشت چندين دهه با افتخار از پارتيزن ها و.... تجليل ميكنن ولي متاسفانه در ايران ....
آمريكاييها هم به سربازان شان كه از جنگ ويتنام بازگشتند توهين نكردند چرا اين آقايان با فرزندان سرافراز اين آب و خاك ايران عزيز اينگونه برخورد ميكنند ما ايراني هستيم و به ايراني بودن خود افتخار ميكنيم و به جوانانمان كه از اين كشور عزيز دفاع كردند درود ميفرستيم و به دشمنانشان لعنت
ما مخالف جنگ هستيم ولي با تجاوزگري صدام لعنتي هم مخالفيم
خدايا روح همه شهداي جنگ و ايران عزيز را غريق رحمت فرما
دست مریزاد خسته نباشید از این همه مجوز برای فرهنگ سازی در عرصه سینما واقعاً مدیران فرهنگی رسالتشان همین است که با دست خود تیشه به ریشه ارزشهای دفاع مقدس بزنند؟
برای رساندن پیام دفاع مقدس به نسل های بعد قطعاً باید کسانی در این میدان به فعالیت و مدیریت بپردازند که حداقل یک شب را در یکی از عملیاتها به صبح رسانده باشد. نه صرفاً کسی که مدعی انقلابی بودن باشد.
امکان ندارد کسی انقلابی باشد امّا یک پاتک را به خود ندیده باشد. زیرا مدعی مدافع انقلاب نمی توانست از دغدغه جنگ تحمیلی به دور باشد.
حالا چه رسد به این که بخواهد مجوز فیلمی را بدهد که آن همه ارزشها را زیر سئوال مبرد.
مرحبا براین همه هوشیاریتان در دفاع از حریم ارزشها
مهاجر
همين را كم داشتيم كه آشكارا آن هم در فيلم سينمايي تمام ايثارگري ها از خود گذشتنها مهربانيها معنويات اخلاص حرمت جبهه عفت كلام قداست شهدا خون شهدا همه و همه از روزن ديد يكي كه قطعا از آن شور و شعور كربلاييان هيچ طرفي نبسته است به باد تمسخر گرفته شود كافي بود حداقل يكي از همين وصييت نامه هاي شهدا را مطالعه ميكرد تا به عمق اهداف روشن و آگاهانه آنان بيشتر پي مي برد خدا عاقبت همه را ختم به خير كند(محمد)
متاسفانه مدتي است اين روند به بهانه آزادي و احترام به فكر هنرمند شروع شده است. آيا كساني كه آزادي در بعضي كشورهارا مدام بر سر ما مي كوبند مي توانند در آنجا چنين نمونه هايي را پيدا كنند. واقعيت اين است كه آنها هم به ارزشهاي خودشان پايبندند و اجازه تعرض به كسي نمي دهند.