او هر شب
در دفترچه خاطراتش مينويسد
از گلولهاي كه ميگذرد از كنار پنجرهاش
از كشته شدن مادرش مينويسد
از ترسهايش مينويسد و
از كابوسهاي شعلهورش
دخترك فلسطيني
هر شب در دفترچه خاطراتش مينويسد
با دردهايش
كابوسهايش را تسكين ميدهد
دخترك داشت خاطراتش را مينوشت كه جان داد
بلدوزرها بر دفترش ريختند و بر خاطراتش!
حالا دخترك خفته است در زير خاك
فراموش شده
دختركي كه روزي خاطرات ناتمامش را مينوشت
حالا بر قبرش
بچههاي اسرائيلي بازي ميكنند و آواز ميخوانند
بچههايي كه نميدانند غم فردا يعني چه!
و نميدانند
جايي كه آنان بازي ميكنند مصادره شده است
و ما
همچنان به حمايت از اسرائيل ادامه ميدهيم
روزي ده ميليون دلار
و شعار ميدهيم كه همه انسانها برابر آفريده شدهاند
و دخترك و مادرش را فراموش كردهايم و
روزي ده ميليون دلار
به اسرائيل ميفرستيم!
روزي ده ميليون دلار!
شعري از دكتر ليلا ياغي ـ شاعره اردني
ترجمه از اكبر برخورداري