آيا كان نميتوانست در برابر صدراعظم آلمان گريه كند و از گل خوردنهاي خودش تراژدي بسازد؟
آيا مركل نميتوانست، او را دلجويي داده و سند دروازهباني تيم ملي آلمان را برايش تا پايان جام جهاني بيمه كند؟ اگر چنين اتفاقاتي ميتوانست رخ بدهد، همه عملكرد مسئولان فوتبال ما در به كارگيري از دروازهبان ضعيف شده ولي با توجيه بازي ملي بالا اشتباه بود
روزي كه ضعفهاي مشخص ابراهيم ميرزاپور، به عنوان پاشنه آشيل تيم ملي كشورمان در جام جهاني مطرح شد، عدهاي در داخل كشورمان، با اشاره به 65 بازي و سابقه خوب ميرزاپور، از جا به جايي او با فرد ديگري به عنوان اشتباه ياد كردند.
در همان روزها، ژرمن ها در جنگي وحشتناك، به دنبال انتخاب دروازهبان اول تيم خود براي جام جهاني بودند و بيتوجه به موقعيت و سابقه «اوليوركان» براي اينكه در جام جهاني به مشكلي برنخورند، اختيار عمل را به «كلينزمن» دادند، تا او هم از «ينس لمان» حمايت و او را دروازهبان اصلي تيم ملي آلمان اعلام كرد.

چنين تصميمي، يك جنگ تمام عيار را ميان دو دروازهبان پا به سن گذاشته و از طرفي، خوش اخلاق در فوتبال ملي آلمان راه انداخت، تا جايي كه جروبحثهاي رسانهاي اين دو به توهين هم رسيد!
آلمانيها به سرمربي خود اعتماد كردند و براي جام جهاني به حرفهاي كان گوش ندادند، تا بازي با آرژانتين فرارسيد.
يكي از موارد شاخص فرهنگي در اين بازي، ترجيح منافع شخصي به منافع ملي از سوي اين دو دروازهبان بود.
اوليوركان، وقتي بازي به ضربات پنالتي كشيده شد، بيتوجه به درگيريها و مشكلات موجود، بين خودش و لمان به سمت وي رفته و ضمن دلجويي به او روحيه داد.
لمان با چنين حركت جوانمردانهاي، راهي ميدان سخت ضيافت پنالتيها شد، تا با كنترل ضربه «آيالا» و «كامبياسو»، آلمان را به نيمه نهايي جام جهاني هدايت كرد.
اما اين پايان كار نبود، چون پذيرش دلجويي لمان، پيش از پنالتيها، يك استقبال ديگر هم برايش رقم زد. اوليوركان مغرور، پس از اينكه ورزشگاه برلين، روي هوا رفت و آلمان، جشن صعود خود را آغاز كرد، به سمت همتاي مليپوش خود رفته و به عنوان نخستين نفر او را در آغوش گرفت و به وي تبريك گفت.
در فوتبال حرفهاي جهان، منطق، تنها شاخصي است كه تعارف و بيتفاوتي نميپذيرد و همين رويه است كه چنين بازيكنان بزرگي را به اطاعت از خود مجبور ميكند.
اما چرا نگوييم، شخصيت ملي و فرهنگي اين دو آلماني، آنقدر بالا بود كه حاضر نشدند به خاطر منافع زودگذر شخصي، منافع ملي خود را به خطر بيندازند.
آيا كان نميتوانست در برابر صدراعظم آلمان گريه كند و از گل خوردنهاي خودش تراژدي بسازد؟
آيا مركل نميتوانست، او را دلجويي داده و سند دروازهباني تيم ملي آلمان را برايش تا پايان جام جهاني بيمه كند؟
اگر چنين اتفاقاتي ميتوانست رخ بدهد، همه عملكرد مسئولان فوتبال ما در به كارگيري از دروازهبان ضعيف شده ولي با توجيه بازي ملي بالا اشتباه بود.
شايد براي يك تيم بازيكن و شخص ملاك نباشد، اما همه كارشناسان فوتبال دنيا به اين مورد اشاره دارند كه دروازهبان، شخصيتي است كه بايد غرور و شجاعت يك تيم را يدك بكشد، نه اين كه تيم، او را به دنبال خود بكشد!
اين آرزو كه دستكم از اتفاقهاي حاشيه اين جام تجربه آموخته تا آينده با چنين اشتباههايي همراه نشود، دستكم آرزوي هر ايراني علاقهمند به فوتبال است؛ آرزوي اين كه به فوتباليستهاي ميلياردي و ميليوني بياموزيم، منافع ملي را به منافع شخصي خود ترجيح ندهند و براي تيم ملي و پيراهن مقدس آن ارزش قايل باشند.