در ايران غالباً به دليل حضور نظامهاي استبدادي و نيز تکيه و تأکيد بر تربيت تنبيهي و مستبدانه صرفاً الگوي بدني و رفتاري مورد توجه قرار گرفته است و از ديگر انواع الگوهاي شخصيتي کمتر اثري ميتوان يافت. حتي در برخي مواقع، نخبگان نيز آزادي را در سطح الگوي رفتاري بدني تعريف ميکنند.
مقوله آزادي و جايگاه اختيار و انديشه انسان از موضوعاتي است كه از ديرباز، اذهان متفكران مسلمان و غيرمسلمان را به خود مشغول داشته است. اما در اين ميان، نظريات جديد و مترقيانه انديشمنداني چون شهيد بهشتي كه در برخي موارد به خاطر ساختار شكني مورد انتقاد بسياري نيز بودهاند، جايگاهي والا و شايسته توجه دارد.
مطالعات دكتر بهشتي در فلسفه غرب و مكاتبات الحادي، اضافه بر اينكه آن شهيد بزرگوار مدتي را نيز در كشورهاي اروپايي به سر برده و ميتوان گفت، نقاط ضعف و قوت تفاسيري كه از اديان و خصوصا اسلام ارائه ميشدند به خوبي ميشناخت و از اين رو، بحث آزادي را به عنوان يكي از محوريترين مباحث مطرح شده توسط اسلام كه در طور تاريخ مغفول مانده مورد توجه جدي قرار داده و در اغلب سخنرانيهايشان نيمنگاهي نيز به آن داشتند.
شريف لكزايي در مقالهاي به بررسي آراي شهيد بهشتي در اين خصوص پرداخته است.
در بخشي از اين مقاله آمده است: آيتالله دكتر سيد محمد حسيني بهشتى در يكى از سخنرانىهاى بسيار مهم خود درباره آزادي به بحثى جامعه شناختى در باب حضور استبداد در جامعه و غيبت آزادى از جامعه اشاره مىكند. وى به اين پرسش كه آيا با نفى استبداد و ساقط كردن فرد يا افراد مستبد مىتوان به آزادى دست يافت، پاسخ منفى مىدهد. يكى از دلايل بهشتى اين است كه هيچ ملازمهاى ميان نفى نظام و فضاي استبدادي و براندازي فرد يا افراد مستبد و پيدايش، تحقق و نهادينه سازي آزادى متصور نيست؛ در يك جامعه استبدادزده، بركنار كردن فرد يا افراد مستبد و براندازي نظام سياسي استبدادي، تنها يكى از شرايط تحقق آزادى است و نه تمام آن. آنچه مىبايست بر آن تأكيد نمود و سعى در برقرار نمودن آن داشت اين است كه وضعيت جامعه به گونهاى پيش برود كه خود به خود شرايط براى پيدايش و نهادينگى آزادى مهيا گردد... .
علاوه بر اين آيتالله بهشتي معتقد است، ابهام در مفهوم آزادي باعث سرگرداني مردم و نيز سرگرداني حاکمان ميشود. بايد آشکار شود که آزادي چيست و قلمرو و نقاط مثبت و منفي آن کجا است. انسان وقتي ميتواند قيد و بند و اسارتي را احساس کند که نسبت به آن آگاهي و شناخت داشته باشد و بخواهد از قيد و بند و اسارت رهايي يابد... .
به گفته آيتالله بهشتي، آزادي، عبارت از توانايي انسان در ساختن سرنوشت فردي و جمعي خود است. اين ساختن به گونه اي است که آدمي بر خود و جامعه خويش قدرت و سلطه مييابد. با اين تعريف، گونه تربيت پذيري آدمي و تأثير آزادي در تربيت به روشني مورد توجه و تأکيد قرار گرفته است. ايشان تصريح ميکند که تعريف آزادي در زمانهاي مختلف و در شرايط متفاوت يکسان نيست و با پيشرفت انسان و جامعه، تعريف از آزادي و فضاهاي آن هم تغيير ميکند. در واقع، شرايط خاص فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي باعث ميشود که تعاريف ارائه شده از مفهوم آزادي، متفاوت و متمايز گردد... .
ايشان قائل به تقدم آزادي بيروني بر آزادي دروني است و حتي برخلاف انديشمنداني نظير آيت الله مطهري، معتقد است آزادي بيروني اهميت بيشتري دارد؛ زيرا آزادي بايد به عنوان يک واقعيت عيني و خارجي وجود داشته باشد تا انسانها بتوانند آسان تر و آزادانهتر به سمت آزادي دروني حرکت کنند. به ديگر سخن، ايشان آزادي اجتماعي و بيروني را لازمه و مقدمه آزادي دروني ميداند و در اين باره ميگويد: ضرورت آزادي اجتماعي که به نوع روابط اجتماعي مربوط ميشود ناشي از اين است که اين مسأله يک خواست و يک نياز دروني و اصيل است و انسان تنها ميتواند به اين نياز درونياش پاسخ گويد که در جامعه، آزاد زندگي کند... .
يکي از پرسشهاي اساسي که عموماٌ پس از پيروزي انقلاب از سوي مجامع مختلف طرح شده اين است که آيا آزادي، که در شمار شعارهاي مهم در انقلاب اسلامي بوده است، در جامعه محقق شده است يا خير؟ آيت الله بهشتي خود يکي از انديشمندان و کارگزاراني است که همواره با اين پرسش مواجه بوده است. پاسخ ايشان به اين پرسش منفي است. به باور ايشان، آزاديهاي مورد نظر که مطرح شده و شعارشان داده شده، تحقق نيافته است؛ زيرا سازوکارهاي لازم براي آن فراهم نيامده و راه درازي در پيش دارد.
به نظر ميرسد دکتر بهشتي يکي از نادر انديشمنداني است که درباره موانع جامعه شناختي تحقق آزادي در جامعه سخن گفته است. ايشان معتقد است که جامعه بايد به آگاهي دست يابد تا بر اساس آگاهي به دست آمده درباره خود و جامعه خود تصميم بگيرد. از ديدگاه بهشتي، صرف تغيير نظام سياسي ثمره زيادي ندارد. گرچه شرط لازم است، اما شرط کافي نيست، مگر اينکه ذهنيت انسانها تغيير کند. و روشن است که ذهنيت غالب ما ايرانيان به دليل حضور مداوم و پايدار نظامهاي سياسي خودکامه، استبدادزده است و ذهنيت استبداد زده، خود به خود، در هر نظام سياسي، استبداد را باز توليد ميکند... .
در ادامه برخي راهكارها كه ميتواند در شيوه تربيتي مبتني بر آزادي مؤثر باشد ذكر ميشود. عموم اين راهكارها در خلال مباحث گذشته در انديشه آيتالله دكتر بهشتي به اشاره مطرح شد، اما در اينجا به طور خاص و موردي از يكديگر تفكيك شده و مستقلاً به هر يك از آنها اشاره ميشود.
يكم. ايجاد شرايط آزادي عمل در افراد و كودكان به منظور بروز خلاقيتها و استعدادهاي نهفته در وجود آنها و هدايت و پيگيري آن به منظور رشد و توسعه و ترقي جامعه... .
دوم. يادگيري و آموزش به افراد و كودكان ميبايست بر اساس آزادي در كسب تجربه و ارتباط با كار ديگران و نه تحميل صورت گيرد... .
سوم. تأكيد بر كرامت و شخصيت آدمي در آزادي عمل و نيز باورداشت مربيان تعليم و تربيت به اصل آزادي عمل افراد و كودكان در نظر و عمل به الگوي مورد نظر مساعدت زيادي مينمايد... .
چهارم. بهرهگيري از جنبههاي عاطفي و رحمت و مودت و انس و الفت از شيوههاي تربيتي مؤثر و مناسب با الگوي تربيتي آزادانه است... .
پنجم. تأكيد بر انديشه حقگرايي و حقپرستي، معيار درستي است كه ميتواند در شيوه تربيتي آزادانه مساعدت كننده و مؤثر باشد... .
ششم. و در نهايت اين كه گرچه تربيت سن و سال نميشناسد و انسان دائم در حال آموختن و آموزش و تربيت است، اما آنچه مطلوب است اين كه تربيت مطلوب از سنين كودكي آغاز گردد، آن هم با آزادي و فراغ بال و با تأكيد بر پرورش جنبههاي انتقادي و نظارت و تضارب آرا و پرهيز از شيوههاي خشونت آميز و يک جانبه... .
به طور کلي از پنج الگو يا تيپ شخصيتي و رفتاري نام برده شده است: الگوي بدني، الگوي اجتماعي، الگوي فردي، الگوي عقلي و الگوي قلبي. آزادي و تربيت در هر کدام از اين الگوها تفسير خاصي مييابد و هر يک از اين الگوها تلقي خاصي از آزادي در ذهن خود دارند. اين الگوها به ترتيب از سطوح پايين شروع شده و تا بالاترين لايه، که والاترين و عالي ترين مرتبه است، امتداد مييابد. از اين رو در پايين ترين سطح، الگوي بدني و پس از آن الگوي اجتماعي قرار دارد و در اوج آن از الگوي قلبي و با نسبتي کمتر الگوي عقلي را ميتوان ياد کرد. الگوي فردي، در ميانه اين الگوها، ديدگاهي نسبتاً متوسط از آزادي را ارائه ميدهند البته با تفاوتهايي در درجه اهميت نسبت به ساير الگوها.
به هر حال در جامعه ما آزادي همواره مبهم و نهادينه نشده باقي مانده است، زيرا تلقي از آزادي در پايين ترين سطح خود، يعني تيپ بدني، تداوم داشته است و متأسفانه به لايههاي بالاتر و والاتر شخصيتي و رفتاري آزادي سوق پيدا نکرده است. از اين رو ترسيم چهره آزادي، حتي در حوزه عمل و نه صرفاً نظر، همواره متفاوت و مبهم بوده است... .
متن كامل را در ستون «مقالات» بخوانيد.