جام هجدهم براي ايرانيان، اين بار نيز مانند دورههاي پيش، رقم خورد و ايرانيان، وداعي سختتر را تجربه كردند؛ اين سختي، نه براي باختهاي پياپي و بد بازي كردنها، كه براي از بين رفتن روياهايي بود كه بر آب شد و غرور كاذبي بود كه شكست.
پرداختن به مسائل فني عملكرد تيم ملي، در حوصله اين يادداشت كوتاه نيست، اما ميتوان اپيزود شرم را از ديد ديگري نگريست.

نقش نخست؛ رسانه ملي
راديو و تلويزيون به مدد برخورداري از امكان ويژه قانوني، جاي هيچ رقابتي را در حوزه مخاطب گسترده براي ساير رسانهها باقي نگذاشته و اين بار نيز سياستگذاران حوزه ورزش آن، نتوانستند با مهندسي ارتباط، مخاطبان را به جايگاه عقلگرايي و خردورزي هدايت كنند.
ليكن در تمام دوران حساس آمادهسازي تيم، نقش نخست اپيزود شرم، با برجستهسازي وهمآلود و غيرواقعي، همه تلاش خود را به كار برد، تا چيز ديگري را به جاي آن چه واقعيت دارد، نشان دهد.
ظاهراً اين بيماري در بحثهايي از رسانه ملي ديده ميشود كه هميشه آن چه را دوست دارند، به عنوان تحليل به مخاطب ارايه ميدهند.
اين بار، اما تلويزيون و راديو، چنان اغواگرانه به فوتبال ايران پرداختند كه مردم، پيروزيهاي مسلم را باور كرده و با غرور اميد به موفقيتي چشمگير داشتند.
اين تبليغات، آن چنان بود كه حتي رئيس سازمان ورزش را نيز در موضع پيشبيني، به اعلام نتيجهاي فضايي انداخت (دو برد و يک تساوي).
به قول يكي از روزنامهنگاران خوشفكر، دستگاه ورزش، به جاي آن كه خود، خردورز و منطق گرا باشد، در تبليغات رسانهاي هضم شد تا چنين سخناني بر زبان مسئولان آن رانده شود.
اما آيا به راستي، دستگاه عريض و طويل ورزش در رسانه ملي، چنان خالي از تفكر است كه به جاي عمق بخشيدن به مخاطب در جهت منافع خود گام برميدارد؟
براي پي بردن به اين بيتدبيري، كافي است، نگاهي از سر رنج به رسانه ملي در اين روزها بيندازيد.
يار دوازدهم يا ستون پنجم
شايد بتوان گفت، در «اپيزود شرم، برداشت تلويزيون»، برنامههايي مانند يار دوازدهم، بيشترين نقش را در القاي غيرواقعي مطالب و افزايش غيرمنطقي سطح توقع مردم از تيم ملي و غرور ملي داشت.
در حالي كه از يك رسانه، توقع ميرود كه مخاطبان را به عقلگرايي رهنمون سازد. توليد و پخش چنين برنامههايي از پنج شبكه تلويزيوني و دستكم يك شبكه راديويي، فضاي رسانهاي را كاملا براي بحث و ارايه تحليلهاي منطقي و منطقي كردن توقعات مخاطبان در اين حوزه فراهم کرده بود. آيا چنين فضايي، مورد نياز بود؟
اگر كارشناسي هم در اين باره بحثي به ميان آورد، در همهمه و هيجان مجريان و برنامهها گم ميشود.
اين سريال داستاني، زماني جذابتر ميشود كه ببينيد، بلافاصله با شكست تيم ملي، نقدهاي فضايي و كذايي، شروع به پخش مي شود و رئيس و مديران فدراسيون را به چهار ميخ ميكشند.
برنامههايي كه تا ديروز، مدح فدراسيون را ميگفتند، از امروز، واژگان تلخ را پراكنده ميکنند، هرچند كه انتشار واقعيت، كه گاه تلخ است، بخشي از ذات رسانه است.
جام جهاني؛ اپيزود اميد
اين بار نيز ما با جام و جهان، وداعي تلخ داشتيم؛ وداعي به سنگيني بغضهاي در گلو مانده نوجواناني، كه غرور و مردانگي خود را در مخاطره ديدند؛ بغضي كه ورزش رسانه ملي، يا آن را نفهميد و يا به ظاهر نخواهد فهميد.
جام جهاني بعد و جامهاي جهاني بعدي ميآيند و ايران، ممكن است در همه يا برخي از آنها حضور داشته باشد، مهم اين است كه در پايان، تصميمگيران و متوليان با تدبير عمل كنند.
جام جهاني، اپيزود اميد به تدبير است؛ اميد به انتقادپذيري، اميد به غرضورزي نكردن در حوزه منافع ملي و اميد به منطقي شدن تعاملات رسانهاي.