حقي كه شايد همه مردم، حتي كساني كه فرزندان خود را در مدارس آزاد و غيردولتي بر سر ميز شاگردي معلمان مينشانند، در مناسبتهايي از سال ادا كنند... آيا براي كشوري مانند ايران هستهاي با اين همه منابع خدادادي و نيروي انساني پويا، خواسته زياد و بزرگي است؟
شايد بسياري از ما هنگامي كه روز معلم فرا برسد، در كنار يادآوري ارزشهاي والاي اين شغل شريف، به انديشه تبريك اين روز به معلمان خود، دوستان معلم خود و يا فرزندانمان باشيم و يا شايد در انديشه هديهاي و شاخه گلي خوشبو براي اين جامعهسازان و فرهنگسازان، اما شايد اندكي و تنها اندكي از ما در اين فكر باشيم كه معلمان ما سنگ صبور غمها، نگرانيها، دردها و نداريهاي ما و فرزندان دانشآموز ما نيز هستند.
يكي از بينندگان «بازتاب» كه به نظر ميرسد، از معلمان دلسوز جامعه ماست، با ارسال تصوير نامه زير مينويسد: «به مسئولان بگوييد، به حق امثال اين دانشآموز نيز بايد رسيد»، حقي كه بر گرده دولت و عهده ملت، سنگيني ميكند؛ حقي كه شايد همه مردم، حتي كساني كه فرزندان خود را در مدارس آزاد و غيردولتي بر سر ميز شاگردي معلمان مينشانند، در مناسبتهايي از سال ادا كنند و در جشن شكوفهها و مانند آن، شاديهاي خود را با اين دسته از دانشآموزان صاحب حق و نيز با دولت! تقسيم كنند و دولت را در انجام بخشي از وظايف اصلي خود كه تأمين حداقل وسايل آرامش و راحت زندگي براي شهروندان است ياري كنند، اما بگوييد دولتهاي گذشته و حال و آينده، چگونه از سنگيني اداي اين حق، رهايي مييابند؟

آيا براي كشوري مانند ايران هستهاي با اين همه منابع خدادادي و نيروي انساني پويا، خواسته زياد و بزرگي است؟ آيا نميتوان با اصلاح بنيادي نظام بوروكراتيك بيمار كشور، كه هر سياستمداري را با هر وابستگي و انديشه حزبي، براي دادن اين حق و حقوق، تنها پس از مدتي ناتوان و بيمار ميكند، فكري براي برخورداري همه ملت از حداقل وسايل آرامش و راحت زندگي كرد؟
به يقين، پاسخ اين پرسشها، در دنيا و آخرت، بر گرده و عهده همانهاست كه گفته شد و اميد كه شايد سنگيني آن را احساس كنند.
اگر چنين شود هديهاي ارزشمند از سوي مديران جامعه به معلمان عزيز كشور است.