صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


دوربرگردان م.ف

۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۹:۳۵ تعداد بازديد: 44562 كد خبر: ۳۷۹۵۳

به ورزشگاه خوش آمدي خواهرم!
دكتر احمدي‌نژاد، پس از فراغت و به سرانجام رساندن مسائل مهم مملكتي به سراغ مسائل مهم‌تر رفته و در نامه‌اي به رئيس سازمان تربيت بدني، خواستار حضور زنان در ورزشگاه‌ها شد.

رئيس‌جمهور به آقاي علي‌آبادي دستور داد تا با «برنامه‌ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان» جايگاه ويژه‌اي را در ورزشگاه‌ها به بانوان اختصاص دهند تا آنها هم بتوانند فريضه تماشاي مسابقات فوتبال در ورزشگاه را به جا بياورند.
از آنجايي كه رئيس‌جمهورِ اصولگرا بر «برنامه‌ريزي صحيح و متقضي شئون بانوان» تأكيد كرده است، با توجه به جو جاري حاكم بر ورزشگاه‌ها، مواردي از راهكارهاي صد درصد عملي و لازم‌الاجرا را در زير مي‌آوريم (بعيد هم نيست كه طبق مدِ تازه، رونوشتي از اين مطالب را براي مجلس شوراي اسلامي، نهاد رياست‌جمهوري و سازمان تربيت بدني بفرستيم!)

1ـ از آنجايي كه متأسفانه برخي از «تماشاگرنماها» در حين انجام مسابقات دائما الفاظ ز شت و ركيكي را نثار تيم مقابل، داور، دروازه‌بان خودي، طرفداران تيم مقابل و... مي‌كنند و معمولا تعداد اين افراد هم بسيار زياد است، به طوري كه صداي آنان به تمام جايگاه‌ها مي‌رسد، بايد براي جلوگيري از استماع اين الفاظ زشت توسط بانوان محترم، مقدار معتنابهي پنبه در گوش اين عزيزان چپانده شود.

2ـ از آنجايي كه تجربه نشان داده است كه باوقاترين افرادِ حاضر در ورزشگاه هم در هنگام گل‌ها و يا حركاتِ منجر به گل، از خود بي‌خود مي‌شوند و بسته به موقعيت تيمِ خود (كه آيا گل را زده يا خورده يا از دست داده يا گرفته) الفاظ مختلفي را فرياد مي‌زنند، حتما بايد مقداري چسب پُهن دمِ دهان خانم‌هاي حاضر در ورزشگاه چسبانده شود تا خداي ناكرده الفاظ و صداهايي كه در شأنِ ايشان نيست، از دهانشان خارج نشود.

3ـ تهاجم فرهنگي در سال‌هاي اخير در قالب حركاتي مثل موج مكزيكي به ورزشگاه‌هاي ما راه يافته است كه در كنار موارد بومي‌اي كه از قبل موجود بودند (مثل قر و قنبيل و مخلفات!) لازم مي‌دارد تا مسئولان مربوطه احتياط‌هاي لازم را لحاظ كنند. در اين راستا، پيشنهاد مي‌شود تا بانوان گرامي توسط طناب يا كمربندهاي ايمني در سر جاي خود محكم شوند و درست و پاهاي آنها هم به نحو متقضي بسته شوند!

4ـ متأسفانه انجام اعمال نمايشي زشت و توهين‌آميزي كه برخي از تماشاگرنماها از طريق انگشت شست، انگشت مياني، آرنج، زانو و...! انجام مي‌دهند، به همراه لخت شدن‌هاي گاه و بي‌گاه ورزشكاراني كه هيجان‌زده مي‌شوند، لازم مي‌دارد كه از چشم خواهران محترم در اين اماكن محافظت به عمل آيد، به همين دليل، استفاده از چشم‌بندهاي چندلايه و يا عينك مخصوص نابينايان ضروري مي‌نمايد.

ويزاي ابراهيم يزدي و بورسيه دكتراي يك جوان
افشاگري يك وبلاگ‌نويس اصلاح‌طلب در مورد علي افشاري (تحكيم وحدتي سابق و براندازِ لاحِق!) آتش اختلافات در اردوي اصلاح‌طلبان كه زيرِ خاكسترِ اتحاد در برابر دولت جديد، پنهان بود را شعله‌ور كرد. آقاي وبلاگ‌نويس، علي افشاري را به مزدوري آمريكا و وطن‌فروشي (و يك سري خرده‌ريزه‌هاي ديگر!) متهم كرده بود و متهم هم جوابيه داده بود و ضمنا گفته بود كه دليل حضورش در آمريكا، اين است كه او بورسيه دوره دكتري است.

آقا واقعا اين آمريكايي‌ها هر عيبي كه داشته باشند، خيلي دانش‌پرور و علم‌دوست هستند. فكرش را بكنيد، در اين قحطي ويزا كه حتي آقاي ابراهيم يزدي با سوابق روشن و دوستانه به خاطر چهار كلمه انتقاد ملايم از سياست‌هاي آمريكا، اجازه ورود به آمريكا حتي براي معالجات پزشكي هم پيدا نمي‌كند، آن‌وقت به جوان معصومي كه همه دوران دانشجويي‌اش يا در ميتينگ بوده يا جلسه يا سخنراني يا بازجويي و يا زندان، نه تنها ويزا مي‌دهند كه حتي بورسيه‌اش هم مي‌كنند! (و لابد بعد هم براي اين‌كه غريبي نكند و بتواند درسش را خوب بخواند، مي‌برندش كنگره تا در مورد براندازي حكومت ايران سخنراني كند!)

نكته جالب: در يادداشت‌ها و جوابيه‌هاي متعددي كه از طرف رفقاي اصلاح‌طلب در مورد اين افشاگري نوشته شده، نحوه دخالت در امور شخصي و خصوصي، به مطالب روزنامه «كيهان» تشبيه شده است. نكته جالب اين است كه در يادداشتِ مذكور، به «عروسي آنچناني» افشاري اشاره شده بود، اما در مطلبي كه در «كيهان» چاپ شده، اين بخش حذف شده است!

سؤال جالب: اين آقاي علي افشاري چطوري از ايران خارج شده؟ آيا وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ـ برخلاف ادعاهاي اپوزيسيون ـ هيچ دخالتي در تحديد آزادي‌هاي اجتماعي شهروندان ندارد و يا زبانم لال آقا با هماهنگي‌هاي مربوطه(!) رفته آن طرف تا نقشه‌هاي آمريكايي‌ها را نقش بر آب كند؟!
نتيجه‌گيري: آدم بهتر است زود قضاوت نكند!

پيك بادپاي عربي
ايرنا از قول مديرعامل پيك بادپاي شهرداري تهران خبر داد كه «پيك بادپا در دبي شعبه داير خواهد كرد».
«به: رياست محترم پيك بادپاي در شُرُفِ تأسيس دبي
از: مديرعامل پيك بادپاي شهرداري تهران
موضوع: نامه شماره 1/413 ب 27
با سلام
در پاسخ به نامه شماره 1/413 ب 27 كه در آن فهرستِ اقلام و خدماتِ مورد نياز براي تأسيس پيك بادپا در دبي درخواست شده بود، به اطلاع مي‌رساند كه بنا به نظر كارشناسان و همين‌طور نظرسنجي از موتورسواران شاغل، برخي اقلام مورد نياز به شرح زير اعلام مي‌شود:

1ـ موتورسيكلت‌هاي چيني، فاقد مرغوبيت، دودزا، پر سر و صدا و البته پرقدرت با توانايي حملِ حداقل يخچال سايدباي‌سايد به ميزان لازم
2ـ موتورسواران ماهر با توانايي‌هاي ويژه‌اي مثل ويراژهاي متناوب، عبور از چراغ خطر و راندن در معابرِ ورود ممنوع؛ به تعداد موتورها
3ـ لوازم ايمني از جمله كلاه كاسكت؛ اگر بود
4ـ پليس با باتوم و قبضِ جريمه و ماشين براي ضبط موتورسيكلت‌ها؛ هرچه بيشتر بهتر
5ـ خيابان‌هاي شلوغ، بسيار پرترافيك و باريك؛ به مقدار زياد
6ـ كاسب‌هاي خسيس؛ هرچه هست

در پايان لازم به ذكر است كه در صورتِ نياز، پيك بادپاي تهران آمادگي صدور تمام اقلام فوق را دارد».

تشويقِ مديرانِ سالم
رئيس سازمان بازرسي كل كشور اعلام كرد: «مديرانِ سالم تشويق مي‌شوند» (يكي از تيترهاي صفحه اول روزنامه «همشهري» 4/2/85)
[مكان: دفتر رئيس سازمان بازرسي كل كشور. يك آقاي شيك‌پوش با ته‌ريش، پيراهن يقه‌بسته و كت و شلوار پيرِگاردن وارد مي‌شود]

ـ سلام قربان من آمده‌ام تا در راستاي طرح «تشويق مديران سالم» تشويق بشوم.
رئيس دفتر: واقعا مطمئن هستيد كه سالميد؟

آقاي مدير: بله اين هم گواهي سلامت از مؤسسه «هيلث اند لايف» لندن
رئيس دفتر: انگليس تشريف داريد به سلامتي؟

آقاي مدير: نخير... به اتفاق منزل يك هفته‌اي آنجا بوديم تا آب و هوايي عوض كنيم. جايتان خالي.
رئيس دفتر: گواهي چشم‌پزشكي نداريد؟

آقاي مدير: چرا هست، منتها هنوز نرسيده، آخه مي‌دونيد، يك سر رفتم آلمان چشم‌هايم را ليزر كردم، حالا گواهي را هم بايد خودشان بفرستند، همين روزها مي‌رسه.

رئيس دفتر: دندان‌هايتان كه سالمند؟
آقاي مدير: اين يكي را اختيار داريد قربان!... فقط چهار ميليون تومان همين دو هفته پيش خرجشان كردم.

رئيس دفتر: احسنت، پس بفرماييد بنشينيد تا مراسم را شروع كنيم.
[رئيس دفتر و چند كارمندِ بازرسي كل كشور مي‌خوانند:]
آفرين، صد آفرين، مدير خوب و نازنين، فرشته روي زمين، رو صندليت محكم بشين، بپّا يه وقت نخوري زمين...
[كف حضار]



نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :