پيامهايي براي آقاي جاسبي
«سفراي كشورهاي مسلمان مقيم تهران و تعدادي از رؤساي دانشگاههاي كشورهاي اسلامي با ارسال پيامهاي جداگانه، فرا رسيدن سالروز ولادت پيامبر نور و رحمت را به رئيس اتحاديه دانشگاههاي جهان اسلام، شادباش گفتند».
عبارت بالا، بخشي از خبري بود كه از سوي برخي خبرگزاريها و عموما به نقل از «مركز اطلاعرساني دانشگاه آزاد اسلامي» چند روز قبل مخابره شده بود. اگر شما از آن دسته آدمهايي هستند كه با خواندن اين خبر، پقّي زدهايد زير خنده و تحت تأثير برخي از بدخواهان جناب دكتر جاسبي و دانشگاهِ ايشان، از خودتان پرسيدهايد كه آخر آقاي جاسبي توي اين مملكت چهكاره است كه سفراي كشورهاي مسلمان براي ايشان پيام تبريك بفرستند، بدانيد كه سخت در اشتباهيد و تازه اينها كه چيزي نيست، بسياري از آدمهاي مهمتر هم مرتب براي آقاي جاسبي پيام ميفرستند. بعضي از اين پيامها را بخوانيد (كليه حقوق براي «بازتاب» و دانشگاه آزاد محفوظ است!)
ـ عاليجناب جاسبي، با تبريكِ فراوان و اداي احترامات فائقه، به اطلاع ميرساند، قرار قبلي همچنان پابرجاست. مايكروسافت را ميدهم، بيست ميليارد هم رويش، دانشگاه آزاد را ميگيرم.
«ارادتمند هميشگي بيل گيتس»
ـ آقاي جاسبي لذيذ! بچههاي دانشگاهِ واحد آدمخواران جزيره شماره 262 پوليزي همه كادر هيأت علمي اهدايي را خوردهاند. لطفا باز هم بفرستيد. خصوصا بچههاي دوره كارشناسي ارشد خيلي بيتابي ميكنند!
«رئيس قبيله و دانشگاه جزيره، گولومبان گالاگالا»
ـ آقاي دكتر جاسبي عزيز، با اداي احترام از طرف خودم و همه اعضاي هيأت مديره، خواهشمندم مقداري از وجوهِ دانشگاهِ تابع خود را به بانك ديگري منتقل كنيد. ديروز يكي از شعبِ ما به خاطر تراكم اسكناسها، منفجر شد!
«رئيس هيأت مديره بانك دانكيماني سوئيس»
ـ عبدالله جان، مدارك دكتراي ارسالي رسيد. خيلي متشكريم. البته از مال خودم زياد خوشم نيامد. لطفا يكي با حاشيه آبي بفرست. همسر هفتمام هم دكتراي هوا و فضاي بيوتكنيك ميخواهد.
قربانت
«شيخ عبدالمالك بنضلالالمختوم آلفتيان»
پينوشت: راستي، بهتر نيست يك شعبه اينجا بزني كه خودمان هم مداركش را چاپ كنيم؟ اينطوري كمتر به زحمت ميافتي؟ شماره حساب بفرست، يا حبيبي!
ـ سر عبدالله جاسبي! با تبريك به خاطر سالروز تولد جنابعالي، بدينوسيله، به شما كه از معدود ادامهدهندگان راهِ سلطنتِ مادامالعمر در ممالك محروسه خود به نام دانشگاه آزاد ميباشيد، به پاس خدمات بيشائبهتان در تداوم حكومتهاي پادشاهي، عنوان «شواليه» اهدا ميشود. پذيرا باشيد.
«اعلي حضرت پادشاه سيارك 28 آ»
ولنجك ... نبود؟ بريم
شركت واحد اتوبوسراني تهران، به سرعت برق و باد، در حال خدماتدهي به همشهريان محترم است. البته بيشتر اين خدمات به صورت «بالقوه» هستند؛ يعني هنوز به مرحله عمل درنيامده و به حد طرح و پيشنهاد هستند، از جمله گويا قرار است شركت واحد، تعدادي راننده زن براي خودروهاي ون و مينيبوس استخدام كند و پس از آموزشهاي لازم به رانندههاي محترمه، خودروهايي را با رانندگي اين خانمها به حمل بانوان اختصاص دهد.
البته همانگونه كه ميدانيم تا يك گوساله در بروكراسي اداري ما گاو شود، دلِ مردم و شهروندان صبور هم بايد آب شود، ولي پرسش اينجاست كه اين طرح به فرض عملي شدن، چه فايدهاي خواهد داشت؟
مدير روابط عمومي شركت واحد در اينباره گفته است: «بايد ببينيم زنان جرأت و جسارت چنين كاري را دارند؟» كه معلوم نيست منظورش جرأت و جسارت زنان در رانندگي است يا جرأت و جسارت زنان در سوار شدن به خودروي نيمهسنگيني كه رانندهاش زن است!
مديرعامل شركت واحد اما گفته است: «اين طرح براي ايجاد احساس امنيت در خانمها مطرح شده». انگار كه احساس امنيت در خانمها صرفا با جنسيت راننده ـ آن هم راننده وسيله عمومي و پرمسافري مثل مينيبوس! ـ تعيين ميشود و اگر خودروهاي عمومي مخصوص محل بانوان را يك نفر مرد هدايت كند، احساس امنيت در خانمها مخدوش ميشود!
شعارهاي دفاع از حقوق زنان به جاي خود، ولي انصافا هيچكدام از پرسنل شركت واحد، جرأت دارند، سوار مينيبوسي شوند كه يك خانم، راننده آن است و بروند ولنجك؟ (در هنگام جواب دادن مواظب باشند دماغتان دراز نشود. اتفاق است ديگر!)
روز تاريخي اصلاحطلبان
روز 23 فروردين سال 86، روزي مهم براي احزاب اصلاحطلبِ ايراني بود. البته در اين روز هم مثل بقيه روزهاي چند سال گذشته، تحرك چنداني از سوي احزاب اصلاحطلب مشاهده نشد، و «اينطور كه باد ميآيد و شاخه ميجنبد»، مشاهده هم نخواهد شد، ولي به هر حال اين روز، روزِ مهمي بود. هميشه كه قرار نيست يك كاري انجام بشود تا يك روز اهميت پيدا كند، آن هم در حوزه سياست و شاخه اصلاحطلبي كه به عقيده بعضيها رشته تخصصياش «حرف» است و بس!
در اين روز، روزنامه «شرق» مصاحبهاي با رسول منتجبنيا منتشر كرده بود، با تيتر كردن اين عبارت از او: «سران افراطي اصلاحات قدرت تحليل نداشتند».
و روزنامه «اعتماد ملي» هم در همين روز، گفتوگويي با ابراهيم اصغرزاده را چاپ كرده بود با اين تيتر از قول او: «جنس دوم خرداد و سوم تير، يكي بود».
هرچند ممکن است عدهاي تقصير را به گردن رقباي اصلاحطلبان بيندازند، اما يادمان باشد كه در بيابان اصلاحات، لنگِ كفشِ منتجبنيا و اصغرزاده هم نعمتي است!
شيران نرِ ايرانيِ معرّبشده!
«سعيد بوعقبه»، نويسنده الجزايري در مقالهاي در روزنامه «الشرق»، خواستار آن شده كه «نژاد مردان عربي با شيران نر ايراني اصلاح شود». البته بعيد به نظر ميرسد با تلاش و مجاهدتهاي شكارچيان محترم و سازمانهايي مثل محيط زيست و جنگلها و مراتع، ديگر از جانوري به نام «شير ايراني» نشاني مانده باشد. ولي به فرض وجود شير ايراني و اصلاحِ نژاد برخي از رجال عربي، مشكلي از كار اين عزيزان حل بشود!
اتفاقا در كتب تاريخي آمده است كه صدها سال پيش هم به دستور يك خليفه بغدادنشين، همين كار را كردند، ولي حاصل يك نوع شيرِ بي يال و دم و دندان شد كه هلاكوخان، لاي نمد پيچيدش و برد تا تاكسيدرمياش كنند. گويا، شاعر هم از زبان همان شير گفته:
ما همه شيران ولي شير علم...حملهمان از باد باشد دم به بدم!
من چون در جريان اين مطلب از طرف رئيس شوراي سياستگذاري «بازتاب» (همان آقاي اميرعلي اميري كه قلبي از طلا دارد!) به صورت مؤكد سفارش شدهام تا در اينباره «چيز بيادبي» ننويسم، ادامه مطلب را «كه خيلي هم شيرين بود!) نمينويسم. فقط عين ترجمه جملهاي از نويسنده عرب را به نقل از يك خبر «بازتاب» مينويسم: «ما نيازمند تلقيح توسط نرهاي ايراني هستيم تا بلكه و شايد مادرهاي عرب، مرد به دنيا بياورند».
حالا هي ما ميخواهيم مؤدب باشيم ها!
چشم و همچشميهاي هوايي
تا پيش از اين، بين سياستمدارهاي ما رقابت و چشم و همچشمي بود، اما حالا گويا بين هواپيماهاي ما هم اين مسئله پيش آمده و به گزارش خبرگزاريها هواپيماي حامل آقاي حداد عادل و هيأت همراه كه عازم تركيه بود، به علت نقص فني به فرودگاه برگشت و سفر با چند ساعت تأخير انجام شد، كه البته معلوم شد، مشكل خاصي نبوده و فقط يكي از تايرهاي هواپيما تركيده بوده است!
چند روز بعد هم، هواپيمايي كه قرار بود آقاي هاشمي رفسنجاني را به سوريه ببرد، بازي درآورد و سفر ايشان هم به علت نقص فني با چند ساعت تأخير انجام شد.
مملكتي را ديدهايد كه اينقدر بين مردم و مسئولانش برابري باشد و پرواز همه با تأخيرِ يكسان انجام شود.
دستانداز
واقعا برو بچههاي حزب اعتماد ملي فكر ميكنند، مدركي به نام «فوق دكتري» وجود خارجي دارد؟! حالا اين به كنار، دست كم آقاي كروبي ـ صاحب اين حزب ـ كه روحاني است، نبايد بداند كه در حوزه، سطوح مختلف علمي هست؟!
جديدا كه مدرك هم ميدهند... .
