صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


سعيد پورسينا

۵ فروردين ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۶ تعداد بازديد: 22144 كد خبر: ۳۶۶۹۳

دنياي سياست از آن جهت كه در بخش عمده‌اي از آن، منافع، حرف اول را مي‌زند، گاه چنان پيچيده است كه تناقض‌هاي آشكار را ممكن مي‌كند و قطب‌هاي متخاصم را بر سر موردي به هم نزديك مي‌كند و اين از جذابيت‌هاي اين دنيا براي عده‌اي است كه آن را پيگيري مي‌كنند. اين جذابيت‌ها البته بيشتر به كار بازيگران هوشمند و بادرايتي مي‌آيد كه از تحولات پيش آمده و تضاد و اشتراك منافع به وجود آمده، به شكار منافع و بهره‌هايي براي مردم و كشور و اعتقادات خود مي‌پردازند.

جالب است بدانيم همين دو هفته قبل بود كه تصويب قطعنامه‌اي درباره حقوق بشر در سازمان ملل متحد، تنها سه مخالف داشت كه عبارت بودند از آمريكا، رژيم اسرائيل و جمهوري اسلامي ايران. شايد نتوان اين رويداد را مثالي براي تناقض نماهاي واقعي دنياي سياست دانست. اما بي‌شك موضوع حمله آمريكا به عراق و افغانستان از اين موارد است. دو جنگي كه باعث شد جمهوري اسلامي به دست يك دشمن دوردست خود، از دو دشمن كناردست خلاصي يابد.

به نظر مي‌رسد، موضوع جايگاه ايران و آمريكا و نسبت اين دو كشور مهم و پرسروصداي جهان نيز از جمله همين موارد است. تغيير نسبت و وضعيتي كه اين دو كشور اكنون در برابر هم دارند، طيفي از مخالفان دارد كه مرور آنان، عجيب و متناقض مي‌نمايد.

ايران كشوري است وسيع با جمعيتي زياد، توان اقتصادي نسبتا بالا و منابع عظيم نفتي و... كه به دليل سخن متفاوتي كه مردم آن 27 سال پيش زدند، جايگاه منحصر به فردي در بازي قدرت جهان كنوني يافته است، به ويژه كه سرمنشأ تحولات مهمي در منطقه خاورميانه، جهان اسلام و حتي گاه قاره‌هاي ديگر شده است.

از ديگرسو ايالات متحده آمريكا نيز كشوري است وسيع با جمعيتي زياد و بيشترين حجم توليد ناخالص ملي كه با فرو پاشيدن قطب شرق، خود را قدرت بلامنازع تحولات جهاني مي‌داند و تلاش مي‌كند در هر چالشي در كشورهاي ديگر جهان، خود را وارد كرده، تحولات را به سود خود رقم زند، هرچند به اين قيمت كه شعله جنگ را روشن و سربازان خود را در ينگه دنيا وارد معركه كارزار كند و تاكنون در اين مسير، پيروزي‌هايي نيز داشته است.

البته سابقه روابط اين دو كشور به بيش از پنجاه سال قبل برمي‌گردد، زماني كه با حمايت آمريكا، كودتايي نظامي در ايران، شاه مورد غضب مردم ايران را دوباره روي كار آورد و 25 سال ديگر به او مهلت سلطنت داد. دولتمردان آمريكا پس از انقلاب 57 هم كه اراده مردم ايران بر تغيير رژيم تعلق گرفت، به تلافي، بسياري از منابع و اموال آنان را بلوكه كردند.

مدتي بعد كه گروهي از دانشجويان در واكنش به اين اقدامات به تسخير سفارت آمريكا در تهران و گروگان گرفتن كاركنان آن پرداختند، رئيس‌جمهور وقت ايالات متحده، روابط كشورش با جمهوري اسلامي را قطع اعلام كرد و از آن روز تاكنون، رهبران كاخ سفيد تا آنجا كه توانسته‌اند، دشمني خود با جمهوري اسلامي و مردم ايران را از راه‌هاي گوناگون ابراز كرده‌اند.

در طول اين سال‌ها، مسائل و رويدادهاي متعددي در جهان رخ داده كه به منافع ايران و آمريكا به عنوان دو كشور قدرتمند مربوط بوده و هر يك از آنها نقش خود را در آنها ايفا كرده‌اند و البته مسدود بودن باب گفت‌وگو ميان ايران و آمريكا، بهره‌هاي گزافي را نصيب بازيگران ديگري در عرصه‌هاي بين‌المللي كرده است. از همين رو، گاه كه زمينه‌هايي براي گفت‌وگوي اين دو كشور به وجود مي‌آيد، طيف نه چندان همگوني از بازيگران عرصه جهاني، بناي مخالفت گذاشته، تلاش خود را در به نتيجه نرسيدن هرگونه گفت‌وگو و تماس ميان دو طرف به كار مي‌بندد و آنگونه كه پيداست، تاكنون نيز اين تلاش‌ها چندان بي‌ثمر نبوده است.

با بررسي بازيگران بين‌المللي و نيز مرور حوادث گذشته، مي‌توان اين گروه‌ها را در چهار طيف تقسيم‌بندي كرد:
1ـ صهيونيست‌ها
2ـ كشورهاي اروپايي، به ويژه انگليس
3ـ اعراب
4ـ نيروهاي انقلابي و حزب‌اللهي طرفدار جمهوري اسلامي

هرچند ممكن است اين تقسيم‌بندي چندان دقيق و كامل نباشد، اما ما را تا اندازه‌اي در رسيدن به اهداف تحليلي خود ياري مي‌كند.

1ـ صهيونيست‌ها در رأس مخالفان تغيير رابطه كنوني آمريكا و جمهور ياسلامي و هرگونه تلطيف آنند. اين گروه در جهان و به ويژه در ايالات متحده آمريكا از نفوذ و قدرت قابل توجهي برخوردارند، به ويژه در يكي، دو سال اخير، اين موضعگيري‌ها عليه برنامه هسته‌اي ايران داشته و آشكارا و چندباره ايران را تهديد به حمله كرده‌اند.

علت هم روشن است و آن اين‌كه جمهوري اسلامي، اصلي‌ترين زيرسؤال‌برنده موجوديت اسرائيل و جدي‌ترين منتقد روند كنوني صلح خاورميانه بوده است. هرچند اين رويكرد جمهوري اسلامي هيچ‌گاه با ورود نظامي و يا تأمين سلاح براي مبارزان فلسطيني همراه نبوده، اما از مسير موضعگيري‌هاي ديپلماتيك و حمايت‌هاي معنوي و خط‌دهي‌هاي فكري دنبال شده است چنان‌كه سرانجام منجر به پيروزي دمكراتيك گروهي شد كه بر اساس بينش انقلاب اسلامي يعني مبارزه با محوريت اسلام شكل گرفته بود.

مك‌فارلين-هاشمي


صهيونيست‌ها همواره مخالف درجه اول هرگونه گفت‌وگو ميان ايران و آمريكا هستند كه دفاع از موجوديت اسرائيل و صلح خاورميانه محور اول آن نباشد. پيش از اين هم در ماجراي «مك فارلين» تنها مقطعي كه تعامل مستقيم ايران و آمريكا در شرف انجام بود، صهيونيست‌‌ها با انتشار اخبار آن از به نتيجه رسيدن چنين گفتماني جلوگيري كردند.

2ـ مخالفت با تعامل مستقيم ايران و آمريكا، هرچند در ميان كشورهاي اروپايي عموميت ندارد، اما به نظر مي‌رسد قدرت‌هاي اصلي اروپايي، به ويژه انگليس را مي‌توان از مخالفان جدي هرگونه تعامل مستقيم ايران و آمريكا دانست.
بخش قابل توجهي از اين مخالفت، ناشي از منافع هنگفت اقتصادي است كه اروپايي‌ها در 27 سال گذشته به دست آورده‌اند. تحريم‌هاي اقتصادي آمريكا عليه ايران، بسياري از شركت‌هاي اروپايي را منتفع كرده و آنها توانسته‌اند از قبل معامله با ايران،‌چه از راه‌هاي قانوني و چه از راه قاچاق، به سودهاي كلاني دست يابند.

همين دو هفته قبل بود كه در انگلستان فاش شد، شوهر وزير فرهنگ اين كشور، در ارسال قطعات هواپيما به يك شركت ايراني فعال بوده و كابينه بلر براي لاپوشاني اين مضوع كه از مدتها پيش در حال انجام بود، اعلام كرد از آنجا كه شوهر خانم وزير با «عضو محور شرارت!» مبادله قطعات هواپيماي كرده، وي از اين پس حق شركت در جلساتي كه در آنها درباره ايران بحث مي‌شود را ندارد.

عدم ارتباط مستقيم ايران و آمريكا، از جنبه ديگري هم براي اروپا جذابيت داشته و آن ايجاد زمينه واسطه‌گري و ايفاي نقش ديپلماتيك بوده كه اوج آن، در حضور دوساله سه كشور اروپايي در مذاكرات هسته‌اي با ايران بود و هرچند دستاوردهاي خوبي براي آنان داشت، براي ايران پيامد چنداني به جز از دست دادن زمان و اطلاعات سري به همراه نداشت. به علاوه از آنجا كه در پرونده هسته‌اي ايران، از نگاه برخي آمريكا طرف مقابل ايران به شمار مي‌رود، هنوز مشخص نيست كه اروپايي‌ها در اين واسطه‌گري ديپلماتيك دو ساله، آيا پيام‌هاي ايران را صادقانه به طرف مقابل رسانده‌اند و يا آن‌كه پيام‌هاي ايران را مطابق منافع خود تحريف كرده‌اند؟

3ـ در اين تقسيم‌بندي، اعراب به عنوان سومين جبهه مخالف تعامل مستقيم ايران و آمريكا شناخته مي‌شوند. البته مقصود از اعراب، كل كشورهاي عربي و اسلامي دنيا نيست، بلكه طيفي قابل توجه از كشورهاي منطقه است كه در رقابت با ايران قرار دارند و عربيت در مواضع آنان نقش پررنگي دارد. نوع اين كشورها داراي حكومت‌هاي غيردمكراتيك وابسته به پول نفت هستند كه روابط بسيار نزديكي هم با ايالات متحده آمريكا دارند. از همين‌رو هرگونه بهبود در تعامل ايران و آمريكا مي‌تواند به شدت به ضرر آنان تمام شود. چه آنان احساس مي‌كنند با وجود ايران ـ با توجه به سطح فناوري و جايگاه آن ـ احتمال خارج شدن آنان از دايره توجه آمريكا مي‌رود، امري كه پيامدهاي زيان‌آوري براي آنان در بر خواهد داشت. از جمله اين پيامدها مي‌تواند از دست دادن تسلط بر منابع عظيم نفت و گاز خليج فارس باشد.

آنچه در روزهاي اخير تحت عنوان مخالفت جبهه اعراب سني عراق و نيز مخالفت عمرو موسي، دبير كل اتحاديه عرب ـ شاخص‌ترين گروه شاخص اعراب ـ در خصوص گفت‌وگوي ايران و آمريكا درباره عراق بروز كرد، دقيقا در همين راستا ارزيابي مي‌شود.
كشورهاي قدرتمند عرب، در نقش‌آفريني در جهان اسلام رقيب جدي ايران به شمار مي‌روند و البته در همين عرصه، منافع مشترك زيادي نيز با ايران دارند.

4ـ اما چهارمين گروه از كساني كه نگران تعامل بيشتر و مستقيم‌تر ايران و آمريكا هستند، بخشي از نيروهاي انقلابي و حزب‌‌اللهي هوادار جمهوري اسلامي هستند. اين گروه از هر لحاظ هويتي متفاوت و متناقض با گروه‌هاي قبلي دارند. هر دولت ـ ملتي پشتوانه‌هايي براي حفظ و بقا دارد و گروه نام‌برده در شمار اين پشوانه‌ها براي جمهوري اسلامي ايران هستند كه هر زمان خطري براي انقلاب و نظام پيش آمده، براي آن از جان مايه گذاشته‌اند.

سابقه دشمني‌هاي آمريكا با ايران و هويت استكباري اين كشور كه در فرهنگ انقلاب اسلامي از آن با نام «شيطان بزرگ» ياد مي‌شود، اين گروه را نگران مي‌كند كه در صورت هرگونه تعامل جمهوري اسلامي و آمريكا، شعارهاي چندين ساله زير سؤال رفته و به تدريج هويت انقلابي، استقلال و عزت جمهوري اسلامي خدشه‌دار شود. آنان اكنون مي‌پرسند، آيا آمريكا تغيير ماهيت داده يا ما و گفت‌وگوي اين دو كشور، حامل چه پيامي براي مردم ايران و مسلمانان جهان خواهد بود؟

آنان البته نمونه‌ها و شواهد محكمي براي ايده خود دارند. در همين سه، چهار روز اخير شاهد بوديم كه رئيس‌جمهور و وزير خارجه آمريكا چندين بار با تماس و فشار و سخنراني به خاطر مجازات يك افغاني در افغانستان، حتي دولت اين كشور را كه دست‌نشانده خود آنان به شمار مي‌رود، تحت فشار قرار داده‌اند.

واقعيت آن است كه هرگونه تلاشي بخواهد از سوي مسئولان كشور در راستاي گفت‌وگو يا تعامل با آمريكا انجام شود، نمي‌تواند با چشم بستن بر گروه چهارم صورت گيرد، چراكه نه تنها اين گروه نقش اساسي در استمرار، بقا و ايستادگي جمهوري اسلامي دارند، بلكه استدلال‌هاي محكم و قاطعي دارند كه با هويت استقلال‌طلبانه جمهوري اسلامي پيوند خورده است.

اين تقسيم‌بندي چهارگانه، بيش از هر چيز مبين يك تناقض جدي پيش روي مسئولان جمهوري اسلامي است كه هرگونه پاسخ به آمريكا، مستلزم حل آن است، تا راهي باريك و دقيق پيدا شود كه از قبل آن، هم سه گروه اول (شامل دشمنان و رقباي جمهوري اسلامي)، ناكام شوند و هم به نگراني‌هاي گروه چهارم پايان داده شود؛ راهي كه هم حفظ‌كننده عزت و اقتدار و استقلال و هويت جمهوري اسلامي باشد و هم بيشترين منافع اقتصادي، سياسي و امنيتي را براي كشورمان تضمين كند.

به نظر مي‌رسد دستيابي به چنين راهي، تعمق، بررسي و فرصت بيشتري مي‌طلبد كه به زودي درباره آن سخن خواهيم گفت.


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :