صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


تاريخ ايران نشان مي‌دهد كه ايران هيچگاه کشور يک قوم غالب بر اقوام مغلوب نبوده، در عهد داريوش هخامنشي امپراطوري ايران 49 قوم يا نژاد و حداقل 25 تا 30 منطقه يا ايالت فدرال و خودمختار داشت. انگلستان قوم گرايي عربي را تدبير و سازمان داد و با درايت عليه عثماني به کار گرفت اما همين استراتژي در کانال سوئز عليه خود انگليس به کار رفت.

۲۵ اسفند ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۶:۳۳ تعداد بازديد : 12542 كد خبر : ۳۶۴۵۳

موافقان مدل افغانستان و عراق بر عکس لدين معتقدند که در اين مدل، آمريکا و انگليس مي‌توانند با پشتيباني از آشوب‌هاي قومي در بلوچستان، کردستان و آذربايجان و بويژه در خوزستان را تحت نام «عربستان» و يا «اهواز» تحت الحمايه خود قرار دهد و اقتصاد وابسته به نفت کشور ايران را در دست خود بگيرند. سپس آنها از خوزستان به عنوان «گروگان اقتصادي» استفاده کرده و خواسته‌هاي خود را به تهران تحميل نمايند.

به نظر آنها کليد آينده ايران در جنوب غربي ايران، خوزستان است. خوزستاني که داراي مناطق نفت خيز، هويت قومي و مذهبي مشترک با عراق و در مجاورت آمريکاست. نيروهاي انگليس هم مشتاقانه در انتظار فرصتي هستند تا انتقام خود را بگيرند. نخستين گامهاي تجاوز، اشغال خوزستان نفت خيز، بدست گرفتن امنيت تنگه ي حساس هرمز، قطع کردن سوخت ارتش ايران و وادارکردن ايران به مصرف سوختي که در ذخيره دارد خواهد بود....

گروهي که مخالف بهره برداري از اقوام براي ضربه زدن به حاکميت فعلي هستند همچنين در نظر دارند که در سال 1897 امپراتوري انگليس تلاش کرد که با پشتيباني ازشيوخ و اميران قبيله‌اي منطقه، خوزستان را از ايران جدا نموده و نهايتاً اين منطقه را تحت‌الحمايه خود کند (همان کاري که در کويت کرد). در سال 1907 روس و انگليس تمامي خاک ايران را بين خود تقسيم نموده و جنوب ايران تحت نام «منطقه نفوذ جنوب» به تصرف انگليس در آمد و يک سال بعد از آن يک کاشف انگليسي موفق به کشف نفت در مسجدسليمان «خوزستان» شد. اين کشف موجبات پيدايي کمپاني نفتي «انگلوـ پرژن» شد که با قيام مردم و نهضت ملي شدن نفت به «بريتيش پتروليوم» تغيير نام داد. در سال 1925 نيروهاي رضاشاه «عربستان» را بازپس گرفتند و نام باستاني خوزستان را براي آن احيا کردند. در جنگ جهاني دوم نيروهاي انگليس خوزستان را گرفتند ولي ناچار از خروج شدند در سال 1951 گروه محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران برخوردار از پشتيباني عمومي، صنعت نفت را که عمدتاً در خوزستان قرار داشت (ازجمله شرکت نفت انگلو – پرشن )، ملي اعلام کرد.

در سال 1980 صدام حسين با تشويق غرب که از انقلاب ايران به هراس افتاده بود، در پي تهاجمي بيرحمانه به خوزستان، منطقه ي نفتي غرب خوزستان را به تصرف در آورد و تلاش کرد که طرح جدايي خوزستان از ايران را عملي کند و در اين ميانه از يک گروه چريکي جدايي طلب (که براي مدت زمان کوتاهي سفارت ايران در انگليس را به اشغال خود در آورده بودند) هم پشتيباني مالي و تسليحاتي کرد. اما عربهاي ايراني شيعه مذهب خوزستان هم دوشادوش ديگر سربازان هموطن خود تحت لواي حکومت جمهوري اسلامي وارد کارزار شدند. جنگي آميخته با بمباران‌ها، سنگرکشي‌ها، پرتاب موشک، انفجارهاي موجي و استفاده از سلاحهاي شيميايي که در ابعاد وسيعي از طرفين کشته برجاي گذاشت. نيروهاي ايراني، ارتش عراق را در سال 1982 از خوزستان بيرون کردند. در 19 سپتامبر 2005 بين نيروهاي انگليس و پليس عراق و شيعيان عراقي (همان‌هايي که دو سال پيش براي براندازي صدام به ياري متهاجمين شتافته بودند) درگيري‌هايي روي داد. اين درگيري نشان داد که ايران تا چه اندازه مي‌تواند در امنيت بصره نقش داشته باشد...

تاريخ ايران نشان مي‌دهد كه ايران هيچگاه کشور يک قوم غالب بر اقوام مغلوب نبوده است. در دوران حكومت هخامنشيان، جانشينان اسكندر مقدوني، اشكانيان، ساسانيان، اسلام، مغولان، صفويه، افشاريه و قاجاريه و به عبارت ديگر در تمام دوران تاريخي، مديريت و اداره مناطق در انحصار قوم و قبيله خاصي نبوده است و همه اديان و فرهنگ اقوام يا ملل ايران مورد احترام بوده است به طوري كه در عهد داريوش هخامنشي امپراطوري ايران 49 قوم يا نژاد و حداقل 25 تا 30 منطقه يا ايالت فدرال و خودمختار داشت. و هرزماني که سياست قوم ستيزي و محو هويت‌هاي قومي و تحميل فرهنگ يک قوم بر قوم ديگر معيار قرار گرفته آن سياست منجر به شکست شده است...

انگلستان قوم گرايي عربي را تدبير و سازمان داد و با درايت عليه عثماني به کار گرفت اما همين استراتژي انگليسي مانند شمشير دولبه‌اي بعد‌ها درموضوعات مختلف از جمله در کانال سوئز عليه خود انگليس به کار رفت...

از آيات قران استنباط مي‌شود که قوم گرايي و قبيله گرايي در دوره جاهليت شديدا وجود داشته است. اما ناسيوناليسم، پان عربيسم جديد و ظهور فکر قوم گرايي عربي در اواخر حکومت سلطه گرايانه و تعصب آميز عثماني ظهور کرد. تشکيل دولت اسرائيل و ظهورعبد الناصر، قوم گرايي عربي را به اوج خود رساند و شعار برتري قومي با استفاده از آيه (کنتم خير امه اخرجت للناس) معيار و آرم اتحاديه عرب قرار گرفت و ملي گرايان نژادپرست به احاديثي نيز که در صحت آن ترديد است متوسل شدند مانند اينکه (اذا ضل العرب ضل الاسلام) يعني قوم گرايان عرب علي رغم سکولار بودن با زيرکي هرجا کم آوردند از اسلام هزينه کردند و بر توان قوم گرايي افزودند. اما شکست‌هاي پياپي قومگرايان وعربيسم حاکم، فروپاشي دولت جمهوري متحد عربي(سوريه مصر عراق) کودتاي عارف 1963 وکشتار بيشتر از ده هزار نفر عضو حزب کمونيست عراق، قتل عام کردها و شيعيان، حمله صدام به ايران و کويت ضربات محکم و شکننده‌اي را به اين ايدئولوژي نژاد پرستي وارد ساخت و ادامه حاکميت حزب قومي بعث در عراق که سرزميني کثير الاقوام است فقط با زور سرنيزه امکان پذير بود...

متن كامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.






نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :