صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


دوربرگردان م.ف

۱۱ اسفند ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۵:۴۱ تعداد بازديد: 28240 كد خبر: ۳۵۷۹۷

همه ناراضي از چسب رازي!
ـ الو، كارخانه چسب رازي؟
ـ بفرماييد، شما؟

ـ من از دولت تماس مي‌گيرم، آقا اين چه مسخره‌بازيه كه راه انداختين؟
ـ قربان فكر مي‌كنم اشتباه شده، آخه چسب رازي، چه دخلي مي‌تونه به دولت داشته باشه؟

ـ روزگارتون سياه، نه فقط دولت كه شوراي شهر و هم به هم ريختين!
ـ شوخيت گرفته آقا... نكنه مزاحم تلفني هستي، برو خدا روزيتو جاي ديگه حواله كنه!

ـ حرف دهنتو بفهم... حالا ديگه توهين هم مي‌كني؟
ـ آخه بابا چسب رازي چه ربطي داره به شوراي شهر و دولت؟

ـ من كار به اين حرفا ندارم... زود پادچسب مي‌فرستين تا آقاي زريبافان رو از ميزش جدا كنه.
دو هفته‌‌س كه هيجده نفري داريم زور مي‌زنيم، ايشون رو از ميزشون بكنيم، ببريم شوراي شهر، اما نمي‌تونيم.

ـ خب از يك وسيله ديگه استفاده كنيد.
ـ اي آقا، مگه اين عقل خودمون نمي‌رسه... اره آورديم، اره ساييده شد، ولي دريغ از يك ذره پيشرفت، ليفتراك آورديم بلكه ايشان را با ميزشان ببريم شوراي شهر، اما آن هم زير بار ماند! تنها مانده ديناميت بياوريم كه حراست اجازه نمي‌ده! با آن تبليغات تلويزيوني چسب رازي، ما فكر مي‌كنيم كار، كار شماست.

ـ ببينيد دوست عزيز... با اين تفاصيلي كه شما مي‌گوييد، اين يك مورد غيرعادي از نوع SIRISH4 است.
ـ اين ديگه چيه؟
ـ در كتاب‌هاي چسبولوژي هم توضيحاتي در اين‌باره آمده است كه البته انواع بسيار نادري از چسب‌ها با فرايند «سريشيزاسيون» هستن.

ـ خب حالا كه چي؟ راه‌حل چيه؟
ـ راه‌حل نداره... اما شايد بتونيد شوراي شهر رو منتقل كنيد به دولت و دولت رو منتقل كنيد به شوراي شهر . شايد اين راه افاقه كنه.

ـ نمي‌شه آقا.
ـ چرا؟

ـ آخه دولت هم چسبيده به آقاي زريبافان!
ـ شرمنده.... اين ديگه لاعلاجه!
ـ خداحافظ.

چك نوشتن با خودكار بيت‌المال
در «دوربرگردان» هفته پيش، گفته بودم كه بعضي خبرها آن‌قدر خنده دارند كه براي «طنزاندن» آنها، احتياج به فعاليت و فعل‌وانفعال خاصي نيست. از جمله اين خبرها، يكي هم خبري است كه در همين «بازتاب» آمده بود.

يك زمين‌خوار اردبيلي كه در چنگ قوه قضائيه بوده است، پس از تعيين قرار وثيقه يك ميليارد و دويست ميليون توماني، براي رهايي خودش، سند يكي از زمين‌هاي در اختيارش را به دادگاه تحويل مي‌دهد. زمين توسط كارشناسان ريزبين و نكته‌سنج دادگستري اردبيل، يك ميليارد و 380 ميليون تومان ارزش‌گذاري و اين رأي توسط خود قاضي، هم تأييد مي‌شود و حضرت زمين‌خوار آزاد مي‌شود تا بعدا به پرونده‌اش رسيدگي شود. زمين‌خوار اردبيلي، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهد و پس از مهلت قانوني، دادگاه به سراغ زمين كذايي مي‌رود و مي‌بيند، اي دل غافل... اين كه فقط 155 ميليون تومان ارزش دارد.

كارشناس: الو حاج‌آقا سلام.
قاضي: سلام عليكم.

كارشناس: حاج‌آقا بيچاره شديم... .
قاضي: خدا نكنه آقاجان. ان‌شاءالله خلافكاران و مفسدان و اسرافكاران و وظيفه‌نشناسان و متسامحين و غافلان بيچاره شوند. حالا مگه چي شده؟

كارشناس: حاج‌آقا، زميني كه يك ميليارد تومن قيمت گذاشته بوديم، 150 ميليون ميرزه!
قاضي: احسنت آقاجان، خدا به شما خير بدهد، يك ميلياردش را بريزيد به حساب دادگستري و بقيه را صورتجلسه كنيد، ببينيم چه مي‌شه.

كارشناس: حاج‌آقا، مثل اين‌كه متوجه عرض بنده نشديد؟
قاضي: من متوجه نيستم؟! چه جسارتا! يعني بنده نمي‌فهمم هزار ميليارد تومان مي‌شود يك ميليون تومان؟
نكند شما فكر مي‌كنيد، ما اين موها را تو آسياب سفيد كرده‌ايم و حساب و كتاب سرمان نمي‌شود؟
نخير آقا... ما خوب متوجهيم كه چه شغل مهم و حساسي داريم... ما حساب قران قرانش را داريم... من حتي وقتي مي‌خواهم چك بنويسم يا كسي برايم چك بنويسد، از خودكار بيت‌المال استفاده نمي‌كنم... .

كارشناس: قصد جسارت نبود حاج‌آقا...
قاضي: من از حق خود مي‌‌گذرم، ولي از حق‌الناس نمي‌توانم بگذرم. برو آقا يك سال نوري استغفار كن.

كارشناس: حق با شماست... امري نداريد؟
قاضي: نخير، ديگر تكرار نشود.

خدا ازت نگذره آقاي وزير!
بالاخره بعد از دعواي سازمان دامپزشكي و وزارت بهداشت، پس از يافتن جسد پرندگان مهاجر آلوده به آنفلوانزاي مرغي، وزارت بهداشت ورود اين بيماري به ايران را تأييد كرد.

ديروقت شب، زنگ آيفون يك خانه به صدا درمي‌آيد. آقايي با صداي خسته، گوشي را برمي‌دارد و مي‌پرسد: «كيه؟». يك صداي داش‌مشتي از توي كوچه مي‌گويد:

ـ داش كامي؟
ـ اشتباهه.

ـ ا... اينجا خونه آق دكتر لنكراني نيست؟
ـ درسته.

ـ من با آق دكتر، وزير بهداشت، كار واجب دارم.
ـ شما؟

ـ شوما اول بفرما آق دكتر بياد.
ـ خودمم. شما؟

ـ داشم، يه دقيقه بيا دم در، كار واجب دارم. معذرت كه دستم بنده، و الا خودم مي‌پريدم بالا خدمتت مي‌رسيدم.
ـ حالت خوبه؟

ـ نه داش... خيليم بدم... تا اون روي «جنگي»م بالا نيومده، بيا پايين كه اگه نياي، به روح همين ضعفيه‌اي كه نعشش رو دستم مونده، مي‌پرم ميام بالا، دمار از روزگارت درمي‌يارم.

دكتر كامران باقري لنكراني كه احساس كرده، حال و وضعيت كسي كه دم در است، عادي نيست، با عجله لباس مي‌پوشد و «بسم‌الله»گويان در را باز مي‌كند، اما با تعجب، كسي را روبه‌روي خود نمي‌بيند. اين طرف و آن طرف كوچه را هم نگاه مي‌اندازد، ولي باز هم كسي را نمي‌بيند. مي‌خواهد در خانه را ببندد كه صدايي از پايين پايش مي‌شنود. نگاه مي‌كند و خروسي را مي‌بيند كه مرغي را با دو بالش گرفته.

خروس: چه عجب لوطي... يه نيگا هم به اين پايين كردي بالاخره.
دكتر لنكراني: سلام... حال شما خوبه؟

خروس: چه سلامي، چه عليكي؟ خونه خرابم كردي... به خاك سيام نشوندي.
دكتر لنكراني: اصلا معلوم هست چي مي‌گي؟

خروس: آره كه معلومه... خوب هم معلومه... امروز يه زنم مرد، ديروز دو تا از جوجه‌هام نفله شدن، پريروز يه زن ديگم مرد، كه تخمي هم بود... .

دكتر لنكراني: واقعا متأسفم و تسليت مي‌گم، اما به من چه مربوطه؟
خروس: پس به كي مربوطه؟ هي گفتيم داداش، بلا و مرض اومده افتاده به جون اين مرغا، هي چش بستين. هي گفتيم، آقا، لوطي، داداش، نوكرتم، اين آنفولانزا رو كه اين پرنده‌هاي توريست دارن ميارن، جدي بگيرين، باز گفتين كدوم آنفولانزا... گفتيم، بابا به كاكل هرچي خروسه قسم، آب دماغمون بدجوري راه افتاده، گفتين عملي شدين... بفرما! اينم نتيجه‌ش.

[خروس نعش مرغ چاقي را با حركت Slow motion جلوي پاي وزير بهداشت مي‌اندازد. دكتر لنكراني جيغ بلندي مي‌كشد و به سرعت، خودش را داخل خانه مي‌اندازد و در را مي‌بندد.]
خروس با صداي بلند و بغض‌آلود: اينو گفته باشم داش... فكر نكن قصر در مي‌ري... دنيا دار مكافاته... رسم لوطي‌گري اين نبود... خدا از خون زن‌ها و بچه‌هاي من نمي‌گذره... قوقولي‌قوقو... قوقولي‌قوقو... .

دست‌انداز
«ميلاد ـ مفو» پرسيده: «آقا ما از اين گزارش اخير آقاي البرادعي چيزي نفهميديم. شما بي‌زحمت خيلي خلاصه و مفيد بگو ببينيم، محمد آقاي البرادعي چي گفته؟»
در پاسخ: اين مفوي عزيز، متن گزارش البرادعي به شيوه دوربرگرداني خلاصه و ساده‌نويسي مي‌شود:

گزارش مديركل
1ـ ايران كشوري است در آسيا كه به طرز مشكوكي در خاورميانه هم هست، هرچند اظهارنظر در اين زمينه زود مي‌نماياند.
2ـ مقامات ايراني تاكنون از اعلام برخي مطالب طفره رفته‌اند كه هنوز اين مطالب براي آژانس روشن نيست.
3ـ در بررسي‌هاي انجام‌شده، ما احتمال وجود آب سنگين رد نشده است ولي مسلم است كه آب دماوند سبك و خوش‌گوار است.
4ـ همچنين تأكيد مي‌شود كه در جهت شفاف‌سازي و در راستاي تعهدات خود، منجر به مي‌باشد.
5ـ به ايران اخطار مي‌شود كه هرچند شواهدي از تخلف به دست نيامده، ولي اين احتمال ناممكن نيست.
6ـ در راستاي ماده واحده پيوست به پروتكل الحاقي به پادمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي كه توسط اعضاي غيرعضو در دست تدوين است، به مقامات ايراني هشدار داده مي‌شود.
7ـ آژانس از اين‌كه بعد از هفده سال، هنوز به مداركي كه قرار بود برسد، نرسيده است، واقعا متأسف است.
8ـ ايران هنوز هيچ سندي از تخلفاتي كه ما نمي‌دانيم چيست، ارائه نكرده است كه اين خود يك تخلف است.
9ـ تمام چيزهاي ممكن، محتمل مي‌باشد.

مفتركال از من خواسته كه مهم‌ترين نكته‌اي را كه در ارتباط با حضور احمدي‌نژاد در تيم ملي فوتبال به ذهنم مي‌رسد، را بنويسم. چشم. به نظر من، آقاي احمدي‌نژاد خيلي خوب مي‌تواند به دروازه خودي گل بزند»!



نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :