صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


هوشنگ امير احمدي

۹ بهمن ۱۳۸۴ - قبل از ظهر ۱۰:۳۴ تعداد بازديد : 33816 كد خبر : ۳۴۱۸۷

يک آتش بپا کن غير محتمل است: آهنگرزاده‌اي که به آرامي صحبت مي‌کند و هنوز که هنوز است گاهي پژوي مدل سي سال پيش خود را سوار مي‌شود. اما از جارو جنجال ابايي ندارد. رئيس‌جمهور تازه ايران به دنبال پيروزي در يک انتخابات بحث برانگيز اظهار داشته است که برنامه هسته‌اي ايران را پي خواهد گرفت، کشتار يهوديان را يک «افسانه» خوانده و دشمن قسم خورده اسرائيل است. حتي پاره‌اي از سران روحاني ايران نيز از بابت اقدامات آتي او نگرانند. مجله تايم (چهره‌هاي خبرساز سال 2005)

در فاصله اکتبر تا دسامبر سال گذشته دکتر محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور ايران، بارها عليه اسرائيل و کشتار يهوديان اظهارات تندي ابراز نمود. در بيست و ششم اکتبر سال 2005، يک روز پيش از برگزاري روز قدس در ايران، در کنفرانس «جهان بدون صهيونيسم» در تهران، آقاي احمدي‌نژاد گفت که «اسرائيل بايد از نقشه جهان حذف گردد». در هشتم دسامبر در مکه در جريان کنفرانس سازمان کشورهاي اسلامي اظهار کرد که اسرائيل بايد به نقطه‌اي در اروپا، کانادا يا آلاسکا انتقال يابد. در پانزدهم دسامبر در جريان يک گردهمايي در زاهدان او منکر هولوکاست شد و آن را يک «افسانه» خواند. او در اول ژانويه 2006، در ديداري با اعضاي کميته امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي، ديدگاه‌هاي خود را درباره اسرائيل و هولوکاست بار ديگر تأييد کرد و در چهارم ژانويه مدعي شد که نظر او درباره انتقال اسرائيل به اروپا با استقبال گسترده‌اي روبرو شده است. اظهارات آقاي احمدي‌نژاد مورد نکوهش اکثريت غربيان و ستايش بخش وسيعي از مسلمانان قرار گرفت. سخنان او مخصوصاً باعث افزايش بيش از پيش تنش موجود در روابط ايران با ملت يهود و دولت يهودي اسرائيل شده است. مهمتر اينکه، اظهارات آقاي احمدي‌نژاد عليه اسرائيل و هولوکاست، که در مقطع حساس مذاکرات ايران با غرب براي حل مشکل هسته‌اي ايران ابراز شدند، بهترين بهانه را براي افزايش فشار بر روي ايران به مخالفين آن داد.

آنچه ذکر شد تنها مواردي نبوده اند که طي آنها آقاي احمدي‌نژاد ديدگاه‌هاي نامتعارف و تندرويانه خود را بيان داشته است. آقاي احمدي‌نژاد، برنده در اين انتخابات، تاکنون چه در داخل و چه در خارج سخنان مبارزه جويانه متعددي را درباره امور داخلي ايران و جريان‌هاي خارجي بر زبان آورده است. حرف‌ها و سخنراني‌هاي او به کنار، سياست‌ها و کنش‌هاي او هم باعث تعجب افراد بسياري گرديده و حتي در چهارچوب نامتعارف جمهوري اسلامي نيز عجيب و غريب تلقي شده است. از جمله مي‌توان به پاکسازي ديوانسالاري، سخنراني غير سازشکارانه وي در سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر درباره سياست هسته‌اي ايران، و نيز سخنان و فعاليت‌هايش در باره ظهور امام دوازدهم شيعيان اشاره کرد. او همچنين جلسات کابينه دولت را در استان‌ها برگزار کرده و گزارش‌ها حاکي است که وي به وزراي خود گفته است که آنها براي نشان دادن شايستگي اجرايي خود تنها يک سال فرصت دارند و در غير اين صورت از مقام خود کنار گذاشته خواهند شد. در پنجم ژانويه، آقاي احمدي‌نژاد در قم به صراحت گفت که اسلام جهاني بر آن است که بر دنيا حکومت کند و عدالت را در آن حکمفرما سازد.

مخاطبان آقاي احمدي‌نژاد در جريان ايراد سخنانش درباره اسرائيل و هولوکاست از طيف‌هاي مختلفي بوده‌اند. در 26 اکتبر، اين مخاطبان دانشجويان بسيجي شيفته و به شدت ضداسرائيل بودند. اين دانشجويان هنگامي که رئيس‌جمهورشان، آقاي احمدي‌نژاد، خواستار جهاني بدون صهيونيسم و اسرائيل گرديد وي را تأييد و تشويق کردند. در هشتم دسامبر آقاي احمدي‌نژاد در جلسه سالانه سازمان کنفرانس اسلامي، در محيطي با حال و هواي مذهبي، با سران کشورهاي اسلامي سخن گفت. مخاطبان او را اين بار، مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد: آنهايي که زمزمه پشتيباني از سخنان وي را سردادند اما به طور علني سعي کردند از او و ديدگاه‌هايش فاصله بگيرند، و ديگراني که از اظهارات «غيرديپلماتيک» او به خشم آمده بودند. اين گروه اخير بنا به گزارش‌ها، شامل ميزبان اين کنفرانس يعني ملک عبدالله پادشاه سعودي بود. در پانزدهم دسامبر، مخاطبان آقاي احمدي‌نژاد را به طور عمده افراد فقير و بي علاقه به مسئله اسرائيل يا هولوکاست تشکيل مي‌دادند که قبل از هرچيز مشتاق شنيدن سخناني از زبان رئيس‌جمهور در زمينه مبارزه با فقر بودند.

زمان و مکان و نيز مخاطبان دو سخنراني نخست ظاهراً با سخنان آقاي احمدي‌نژاد مناسبت دارند، اما در مورد سخنراني سوم با توجه به بيانات او درباره هولوکاست اين مناسبت به چشم نمي خورد. از قرارمعلوم آقاي احمدي‌نژاد ضمن در نظر داشتن مخاطبين متفاوت، جامعه بين المللي را نيز مد نظر داشت. رئيس‌جمهور ايران درصدد بوده است که به تأثير سخنان ضداسرائيلي قبلي خود در جهان اسلام و در غرب، به خصوص اروپا، تداوم بخشد. به ياد بياوريم که سران دولت ‌هاي اروپايي با اين اظهارات او به شدت مخالفت کرده بودند مخصوصاً در آلمان و اتريش که در آنجا نازي‌ها از مسئولين اصلي شروع جنگ جهاني دوم و کشتار يهوديان بودند. شوراي امنيت سازمان ملل نيز آقاي احمدي‌نژاد را بابت سخنانش داير بر امحاء اسرائيل و دروغ خواندن هولوکاست دو بار نکوهش کرده بود. دولت بوش اين سخنان را شاهد ديگري خواند مبني براينکه يک ايران هسته‌اي براي امنيت اسرائيل و جهان خطري واقعي است. اسرائيل و متحدانش چنان برآشفته شدند که آقاي احمدي‌نژاد را به هيتلر جديدي که بزودي بمب اتم هم خواهد داشت تشبيه کردند. حتي پاپ، رهبر کاتوليک‌هاي جهان هم، که خود در زمان جنگ دوم جهاني يک سرباز آلماني در ارتش نازي بود، آقاي احمدي‌نژاد را بابت سخنانش نکوهيد.

برخلاف واکنش گسترده شديد بين المللي به اظهارات آقاي احمدي‌نژاد درباره اسرائيل و هولوکاست، در محافل داخلي ايران اين سخنان با سکوت و يا کلا به صورت سربسته پاسخ داده شده است. اين واکنش با واکنش محافل داخلي در مورد اظهارات تند آقاي احمدي‌نژاد در رابطه با ديگر امور درتضاد آشکار است. پوشش انتقادي عليه اظهارات درباره اين امور ديگر در داخل گسترده و در خارج اندک بود. براي نمونه، مي‌توان به سخنراني رئيس‌جمهور ايران در سازمان ملل اشاره کرد که در داخل به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت و اوحتي متهم گرديد که امنيت ملي ايران را به خطر انداخته است. آقاي احمدي‌نژاد همچنين براي صدور قطعنامه آژانس انرژي اتمي که چند روز پس از سخنان وي در سازمان ملل صادر شد، مورد سرزنش قرار گرفت. ديدگاههاي او درباره امام زمان نيز در داخل به عنوان مضحکه تلقي شد، و از سوي رئيس‌جمهور سابق آقاي محمد خاتمي، ابراز اين گونه ديدگاهها اسباب اشاعه خرافات به نام اسلام قلمداد گرديد. پاسخ آقاي احمدي‌نژاد چنين بود: اين خرافات نيست که ما را تهديد مي‌کند بلکه نبود دل و جرأت و تجديد نظر طلبي است. برخورد وي با اعضاي کابينه و روابطش با مجلس نيز با ارزيابي‌هاي منفي همراه بوده است.

صرف نظراز اينکه سخنان آقاي احمدي‌نژاد در چه موقعيت زماني‌اي، کجا و براي چه مخاطباني ابراز شده، واکنش‌ها به سخنانش در مورد اسرائيل و هولوکاست فاقد ژرف‌بيني نسبت به علت و قصد بيان آنهاست. سؤال اصلي اين است که، آيا اين سخنان را بايد به معناي دقيق لفظي آنها گرفت و يا بايد به حساب شعار و خط مشي مشخص سياسي او گذاشت؟ و اينکه، عواقب محتمل اين سخنان براي شخص وي و کشور ايران چه خواهد بود؟ در ارزيابي چنين سخناني از سوي يک رئيس‌جمهور کشوري که درگير بحرانهاي داخلي و خارجي خطرناک است بايد پاره‌اي واقعيت‌ها را هم در نظر گرفت. از جمله بايد از وابستگان نزديک، سوابق و تجارب، و نيز اعتقادها و آرمان‌هاي گوينده درکي گسترده داشت. بايد به مشکلاتي که وي در داخل با آنها روبرو است، به وعده‌هايي که داده است به فشارهايي که رقباي سياسي بر وي وارد مي‌سازند، و به جّو امنيتي‌اي که او در ايران و فراسوي ايران با آن روبرو است توجه کرد. در واقع، چنانکه به اختصار خواهد آمد، اظهارات آقاي احمدي‌نژاد، بازتابي است از مجموعه ويژگي‌هاي شخصي او، اعتقاداتش، تلاش او براي افزايش مشروعيت و اختياراتش، آموزه اصلي انقلاب اسلامي مبني بر دوگانه ديدن جهان به صورت مستکبرين و مستضعفان، و فشارهاي فزاينده بر حکومت اسلامي هم از داخل و هم از خارج.

آقاي احمدي‌نژاد، در يک خانواده متوسط پائين بدنيا آمد، پيش از انقلاب در آزمون کنکور سراسري پذيرفته شد و به دانشگاه راه يافت که اين خود نشان از هوش و پشتکار او دارد. آقاي احمدي‌نژاد در انقلاب شرکت کرد، پاسدار شد، عضو کميته انقلاب اسلامي شد، بسيجي شد، در جنگ عليه عراق شرکت کرد، در سازمان‌هاي امنيتي فعال بود، استاندار شد، استاد دانشگاه شد، شهردار تهران شد و سرانجام رئيس‌جمهور شد. اين فعاليتها و مدارج گواه ديگري بر پشتکار و تعهد او به جمهوري اسلامي است. آقاي احمدي‌نژاد بيست و چند ساله بود که در سال 1979 انقلاب اسلامي رژيم باستاني پادشاهي را در ايران سرنگون کرد. او در هنگامه جنگ و انقلاب و در کشمکش با دشمنان داخلي و خارجي حکومت اسلامي رشد کرده است. اين در جمهوري اسلامي يک سابقه پربار است. فردي با چنين سابقه‌اي را مشکل بتوان غير معقول و خرافاتي خواند. او در يکي از مصاحبه‌هاي مطبوعاتي خود ادعا نموده است که علم، عقل گرايي، منطق، صلح جهاني، عدالت، و احترام به حقوق بشردر کنار دينداري، از اصول دولت ايشان است. بايد آرزو کرد که چنين باشد.

از نظر فکري آقاي احمدي‌نژاد يک اسلام گراي راديکال با اعتقاد به "انقلاب مدام" است. او دنيا را به صورت سياه و سفيد و متشکل از دوستان و دشمنان مي‌بيند. آقاي احمدي‌نژاد يک "آرمان گرا" است، و در عين حال آرمان گرايي است با صبغه مردمي و انقلابي که به ولايت و عدالت اجتماعي به تعبيرخاص خود معتقد است. او همچنين يک بومي گرا و فراملي گراي انزواطلب است که باور دارد ايرانيان ملتي برگزيده اند و هويت تاريخي و فرهنگي آنها بالاتر از همه ملتها است. او هم به کوروش کبير افتخار مي‌کند و هم به حضرت محمد. اين ويژگيها، و ناپختگي سياسي و سابقه شديدا مذهبي و امنيتي به مفهوم ايراني کلمه، از وي يک آدم رک گوي پر از تضاد ساخته است که گاهاً متوجه عواقب سخنان و نظرات تند خود نيست.
آقاي احمدي‌نژاد، بر خلاف ظاهر خاکي اش، به شدت جوياي نام است. معروف شدن، جنجال برانگيختن و مرکز توجه قرار گرفتن در داخل و خارج برايش مهم است. با اين حال، او فقط در فرصت‌هاي معدودي توانسته مخاطبان وسيعي را به سوي خود جلب کند. از اين موارد بايد سخنانش درباره برنامه هسته‌اي ايران در سازمان ملل و درباره اسرائيل و هولوکاست در داخل ايران و عربستان اشاره کرد. در اين ميان، سخنانش درباره اسرائيل و کشتار يهوديان بوده است که آن طور که مي‌خواسته براي وي توجه و شهرت جهاني به بار آورده است. مجله تايم نام او را در فهرست خبرسازان سال 2005 و به عنوان آدمي که از جنجال آفريني ابايي ندارد، در کنار نام سياستمداران، هنرپيشگان، خوانندگان و سرمايه گذاران مشهور گنجانده است. خود او با افتخار خاطرنشان ساخته که در ديدارش از سازمان ملل در نيويورک و در کنفرانس اسلامي در عربستان سعودي مرکز توجهات محلي و جهاني بوده است. خلاصه اينکهً، آقاي احمدي‌نژاد يک مجموعه ناهمگون و متضاد از کيفيت‌هاي شريف و مسئله برانگيز است. يک آرمان گراي انقلابي که واقعيات تلخي را تجربه کرده و مي‌کند.

در عين حال بايد توجه داشت که آقاي احمدي‌نژاد فقط يک فرد نيست؛ او يک عضو کليدي از يک جناح خاص در درون حکومت اسلامي است که اعضاء آن شامل افرادي از سپاه و بسيج، اساتيد دانشگاه، بخشي از روحانيت و طيف‌هاي توده‌اي فقير است. اين جناح از ديرباز بر اين باور بوده است که احتمال درگيري جمهوري اسلامي با امريکا و احياناً اسرائيل بسيار زياد است چرا که اين دو هرگز مشروعيت اسلام انقلابي را نخواهند پذيرفت. گفته مي‌شود که کميته امنيت ملي و روابط خارجي مجلس شوراي اسلامي تحقيقاتي را درباره کساني که آقاي احمدي‌نژاد را به گفتن سخنان ضداسرائيلي و هولوکاست توصيه کرده اند، آغاز کرده است. اکنون آشکار شده که چند سال پيش بعضي از اين مشاوران کنفرانسي را درباره «جهان بدون آمريکا» در همان خط و خطوط کنفرانس «جهان بدون صهيونيسم» برگزار کرده بودند. بسياري از اين به اصطلاح اصول گرايان (بنيادگرايان) خرسندي خود را از اظهارات ضداسرائيلي و ضد هولوکاست آقاي احمدي‌نژاد ابراز کرده اند؛ در حالي که عناصر بيشتر ميانه رو در جمهوري اسلامي محتاطانه و به نرمي اين سخنان را مورد انتقاد قرار داده اند. از بسياري جهات، حد اقل بخشي از جناح اصولگرا در داخل ايران همانند جناح نومحافظه کار در واشنگتن و تل‌آويو است، با اين تفاوت که واشنگتني‌ها ابزارهاي زور و تبليغات بيشتري دارند.

آقاي احمدي‌نژاد به آنچه مي‌گويد اعتقاد دارد، و اظهاراتش درباره اسرائيل و هولوکاست صرفاً شعار سياسي نيست، بلکه معني هر کلمه را تا جاي ممکن مد نظر دارد. در همان حال، اين اظهارات اگرچه لحن تازه‌اي دارند، اما بيانگر سياست تازه‌اي از سوي ايران در قبال مسئله اسرائيل و فلسطينيان نيستند. سياست ايران در اين زمينه ميان راه حل دو کشور و فرمول يک کشور مبني بر بازگشت تمامي آوارگان فلسطيني و يک رفراندوم ملي در فلسطين (اسرائيل، مناطق دولت فلسطين و اراضي اشغالي) درنوسان بوده است. اين سياست را، در سطح کلان، رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام تعيين مي‌کنند. واقعيت آن است که وقتي از آقاي احمدي‌نژاد از سوي کميته امنيت ملي و روابط خارجي مجلس شوراي اسلامي در مورد اسرائيل سوال شد، او تأييد کرد که سياست ايران در قبال اسرائيل تغييري نکرده است. وي خاطرنشان ساخت که رويکرد تازه بيشتر در حد حرف بوده، اما با اين حال گفت که دولتش در اين زمينه از شيوه‌اي پيروي مي‌کند که بيش از دولت پيشين خواستار رويارويي با اسرائيل است. او در واقع نمي تواند دست به اقدامي عملي در اين زمينه بزند مگرآنکه سران و نهادهايي که پشت او هستند چنين اقدامي را مجاز دانسته باشند.

اينکه آقاي احمدي‌نژاد هولوکاست را يک افسانه خواند و خواستار امحاء اسرائيل گرديد واقعيتي است که نبايد هيچکس را متعجب مي‌کرد. او، همچون بسياري از سران رده بالاي جمهوري اسلامي چه در گذشته و چه در حال حاضر، اسرائيل و ملت سياسي يهود (صهيونيسم) را «غيرمشروع» مي‌داند که موجوديتشان را اروپا ظالمانه بر امت اسلام تحميل کرده است. به تعبير آقاي احمدي‌نژاد، «صهيونيسم» مفهومي غربي و استعماري است که بريتانيا با اهدافي دنيوي و شيوه‌هاي فاشيستي پديد آورده است. در حال حاضر اسرائيل،به نظر آقاي احمدي‌نژاد، با کمک و رهبري آمريکايي‌ها و چند کشور اروپايي به کشتار مسلمانان مشغول است. جاي تعجب نيست که کسي از ميان سران رده بالا در جمهوري اسلامي به اظهارات آقاي احمدي‌نژاد عليه اسرائيل و هولوکاست در ملاء عام اعتراض نکرد. اما در خلوت، بسياري نگراني خود را از عواقب اين سخنان براي منافع و امنيت ملي ايران ابراز داشتنند. در ديدار کميته امنيت و روابط خارجي مجلس، اعضاي کميته آشکارا اعتراض خود را به اين جنبه از بيانات آقاي احمدي‌نژاد نشان دادند و از وي خواستند که در همان چهارچوب تعيين شده برنامه چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي و سياست دولت‌هاي پيشين باقي بماند که البته آقاي رئيس‌جمهور هم پذيرفت.

با آنچه گفته شد اشتباه خواهد بود اگر اين خصومت با اسرائيل و صهيونيسم با نژادگرايي و يهودي ستيزي يکي گرفته شود. هيچکدام از اين سران، منجمله آقاي احمدي‌نژاد، نژادگرا و يهود ستيز به مفهوم رايج کلمه در غرب نيستند. در واقع، نگرش آنان به قوم يهود چندان فرقي با نگرش بيشتر ايرانيان معتقد مسلمان ندارد. حتي مي‌توان گفت که نگرش آنها به يهوديت از نگرش کلاسيک مسيحيت به آن مثبت تر است. بازهم به گفته خود آقاي احمدي‌نژاد، "ما بايد ميان صهيونيسم و يهوديت تفاوت قائل شويم. يهوديان همواره در صلح و صفا در ميان مسلمانان زيسته اند، و از آزادي مذهبي برخوردار بوده و خواهند بود." سران جمهوري اسلامي اسرائيل و ملت سياسي يهود را دوست ندارند چراکه اين دو را "ستمگر و اشغال گر" در ميان ملت فلسطين مي‌دانند. هيچ کدام از آنان ضد ديانت يهودي نيست؛ آنان اين ديانت را يکي از سه دين مهم معتقد به وحدانيت خداوند مي‌دانند که از نظرشان اهميتي بيش از اديان هندي و بودايي، با وجود ميليون‌ها پيرو، دارد. با اين حال از نظر آنان يهوديت در مرتبه‌اي پايين تر از مسيحيت و اسلام قرار دارد. يهوديت از نگاه آنان تز اصلي است، مسيحيت آنتي تز است و اسلام سنتزي از اين دو ديانت است.

رهبران جمهوري اسلامي از روز نخست خود را به عنوان قهرمان ملت مظلوم و مستضعف ايران، و نيز مستضعفان سرتاسر جهان اسلام و فراسوي آن معرفي کردند که در مقابل مستکبران ايستاده اند. مصداق استکبار از نظر آنها دايره تنگ و تنگ تري پيدا کرده و بخصوص بعد از سقوط شوروي تنها به آمريکا و اسرائيل محدود شده است. اسرائيل از آن رو که به ملت فلسطين ظلم کرده است و آمريکا از آن رو که با ملت ايران (و امت مسلمان) روابط مستکبرانه‌اي داشته است. در حالي که معدودي از چهره‌هاي ميانه رو و عملگرا در ميان رهبران ايران در سالهاي اخير کوشيده اند که جمهوري اسلامي را از مشکلات ناشي از چنين ادعاهايي رهايي دهند و سياست‌هايي را در جهت تنش زدايي با آمريکا و اسرائيل اتخاذ کنند، آقاي احمدي‌نژاد سخت مي‌کوشد که در جريان کنارگذاشتن سياست تنش زدايانه پيشين به اصول اوليه انقلاب اسلامي برگردد.

سخنان آقاي احمدي‌نژاد ممکن است بازتابي از يک سياست خارجي تازه ايران نباشد، اما به هرحال اين سخنان بر يک حرکت متفاوت دلالت دارند. اين سخنان خواست او را براي يک استراتژي جهاني و يک سياست خارجي مبتني بر اسلامي جهان شمول، عدالت، و عزم و شهامتي تازه انعکاس مي‌دهند. در اظهارنظر درباره اسرائيل و هولوکاست، وي گفته است «استراتژي مشخصي» را در برابر "توطئه‌اي مشخص" در نظر داشته است. او به نمايندگان مجلس صريحاً گفت که نشست سران دولت‌هاي اسلامي در مکه با اين هدف طرح ريزي شده بود (بي آنکه بگويد توسط چه کسي) که اسرائيل به رسميت شناخته شود و اسلام ميانه رو و امريکايي اشاعه يابد. وي خطاب به نمايندگان گفت "عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه مرحله نخست اين طرح بود که دو سال پيش آغاز شد." وي همچنين افزود که اظهاراتش درباره اسرائيل و هولوکاست به قصد تخريب چنان طرحي بوده است، و در نتيجه اين سخنان، هيئت نمايندگي ايران توانسته است با موفقيت در قطعنامه پاياني اين نشست نکاتي را به نفع ايران تغيير دهد.

با سخن گفتن در نفي هولوکاست رئيس‌جمهور ايران با يک تير چند هدف را نشانه رفته است: اسرائيل، اروپا، امريکا، و سياست خارجي جمهوري اسلامي. اما بايد گفت که هدف آني او اروپا بوده است، به سه دليل: نخست به اين دليل که اين اروپا بود که براي شستن دستهاي خود از گناه کشتار يهوديان کشور اسرائيل را تشکيل داد. دوم اينکه اروپا بر سر مخالفت با برنامه هسته‌اي ايران به آمريکا پيوست؛ و سوم به دليل اينکه، اروپا ديدگاههاي او را درباره اسرائيل مردود اعلام کرد. از نگاه آقاي احمدي‌نژاد، اگر هولوکاست حقيقت داشته باشد پس اروپا را بايد در وقوع آن مقصر دانست. اروپا به دو دليل مقصر است، يکي بابت کشتار يهوديان و ديگري براي گسيل ظالمانه آنان به فلسطين که به شکل گيري "اردوگاهي" از يهوديان در ميان مسلمانان انجاميده است. رئيس‌جمهور ايران در پاسخ به سوال شماري از "شهروندان"، با صراحت جنبش صهيونيسم و تشکيل اسرائيل را با "کشتار يهوديان به دست نيروهاي آلماني" پيوند داده است. او همچنين، بريتانيا را بابت اقدام به برپاداشتن اين "اردوگاه" و آمريکا را بابت پشتيباني و تداوم بخشيدن به آن نکوهش کرده است.

آقاي احمدي‌نژاد ضمناً مي‌خواست که با مطرح کردن اسرائيل و هولوکاست، هم پرچم رهبري جهان اسلام را دوباره به دست جمهوري اسلامي بسپارد و هم امريکا را در بازي "دو بهم زني" آن درون اسلام شيعه و سني مات کند. واقعيت اين است که در طي شانزده سال دولت‌هاي آقايان علي اکبرهاشمي و محمد خاتمي، جمهوري اسلامي به تدريج از اسلام راديکال و ماجراجو فاصله گرفته و به سوي يک اسلام ميانه رو حرکت کرده و نتيجتاً رهبري اسلام انقلابي را از دست داد. اين رهبري به تدريج، مخصوصاً بعد از 11 سپتامبر، به دست القاعده و وهابيون عربستان افتاد. اين تغيير مخصوصاً بعد از همکاري جمهوري اسلامي با امريکا در افغانستان و عراق تشديد شد. در همان حال، امريکا نيز سعي کرد با استفاده از شکاف بين اسلام شيعه واسلام سني و از طريق همکاري با، و يا حمايت‌هاي مقطعي از، اين و يا آن، از دولت‌هاي ايران و عربستان امتياز بگيرد. انتخاب آقاي احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهوري فرصتي به نيروهاي راديکال اسلامي حکومت داده است تا سعي کنند بار ديگر ايران را به سال‌هاي اول انقلاب برگردانند و رهبري حرکت‌هاي انقلاب اسلامي را کسب نمايند.

آقاي احمدي‌نژاد و جناح او همچنين بر اين اعتقادند که سياست تنش زدايي ايران که در شانزده سال گذشته از سوي دو رئيس‌جمهور پيشين آقاي‌هاشمي و خاتمي اعمال مي‌شد، نتوانسته است به دستاورد مهمي براي ايران بيانجامد. برعکس، سياست مبتني بر کاهش تنش با آمريکا و اسرائيل، و نيز سياست جداسازي اروپا از آمريکا، تأثيري خلاف داشته و بر تنش در روابط با اين کشورها افزوده و حتي آنها را بيش از پيش به هم نزديک کرده است. از نظر آقاي احمدي‌نژاد علت اين امر آن است که سياست تنش زدايي، به "دشمنان" ايران جسارت بخشيده و باعث تضعيف تهران و "آشفتگي در سياست خارجي و دور شدن ايران از آرمانهاي انقلاب" و خمودگي تهران در جهان اسلامي شده است. آقاي احمدي‌نژاد و هم فکرانش براي نشان دادن اشتباهات اين سياست، شکست ايران در مذاکرات اتمي و موضع ميانه روي ايران در قبال صلح ميان اعراب و اسرائيل را بعنوان نمونه ذکر ميکنند. در مقابل، او و هم فکرانش معتقدند که ايران نبايد با اروپاييان مذاکره مي‌کرد و در همان حال براي رويارويي با برتري طلبي نظامي اسرائيل خود را آماده مي‌ساخت. هدف اعلان مواضع ضد اسرائيلي آقاي احمدي‌نژاد پايان بخشيدن به اين سياست "مماشات" با غرب و سياست "دو به هم زني" بين اروپا و امريکاست.

براي تغيير موازنه به سود ايران، آقاي احمدي‌نژاد و جناح پشتيبان او همچنين بر اين باورند که بايد حرف خود را با حدت و شدت بيان کرد، بايد سازش ناپذير باقي ماند، و سياست ايران را از يک سياست انفعالي به يک سياست فعال مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي و قدرت ملي تغيير داد. از منظر آقاي احمدي‌نژاد، با عدم سازش و قدرت طلبي ميتوان امتيازات بيشتري از غرب و امريکا گرفت. بر مبناي برآورد آقاي احمدي‌نژاد سخنان تند وي عليه اسرائيل نقطه شروع خوبي بوده است، چرا که "اين موج پشتيبانان زيادي در جهان اسلام دارد و به حرکت خود ادامه خواهد داد." از اين گذشته، جناح او استدلال کرده است که اظهارات آقاي احمدي‌نژاد "ايران را در ميان کشورهاي مسلمان در صف اول مبارزه عليه استکبار آمريکا قرار داده است،" بدون آنکه عواقب چندان مهمي براي اين کشور به بارآورد. اين استدلال يادآور اعتقاد مبني بر "صدور انقلاب اسلامي" است که بر سياست خارجي ايران در سال‌هاي آغازين جمهوري اسلامي غلبه داشت .

از ديد ميليونها نفر که در انتخابات رئيس‌جمهوري شرکت نکردند و يا به آقاي احمدي‌نژاد رأي ندادند، او فاقد برنامه‌اي مدون براي اداره کشور است. در واقع او نخستين رئيس‌جمهور ايران است که در دور دوم انتخاب شده است. در دور اول آقاي احمدي‌نژاد توانست 5.7 ميليون رأي به دست آورد يعني چيزي کمتر از 14 درصد آراي کساني که واجد شرايط راي دادن بودند. در دور دوم، به آراي او 11 ميليون اضافه شد که آنها عمدتاً آراي اعتراضي بودند. به عبارت ديگر، براي تصدي مقام مهم رياست جمهوري او در واقع نخستين گزينه کمتر از 6 ميليون ايراني رأي دهنده بوده است. آقاي احمدي‌نژاد مي‌داند که به افزايش مشروعيت و نيز برنامه‌اي مدون براي اداره کشور نياز دارد. اينچنين است که در داخل و خارج او به سردادن شعار عدالت اسلامي و شعارهاي مردم پسند ديگري از اين دست (مبارزه با فساد، مبارزه با فقر، ايجاد وطني براي فلسطينيان) روي آورده است. بايد توجه داشت که سخنان او عليه اسرائيل و درباره هولوکاست در يک کنفرانس مطبوعاتي در مکه، يعني در مهد اسلام، ابراز شده است و نيز در شهر به شدت فقير زاهدان. آقاي احمدي‌نژاد در سخنراني خود در اين شهر همچنين ايرانيان مرفه و دولت‌هاي پيشين را به خاطر فقر استان سرزنش کرد. شعار خوب به جاي خود، ملت ايران عملکرد خوب طلب خواهند کرد.

آقاي احمدي‌نژاد در خلا زندگي نمي کند. او، در داخل، با مسائلي حل ناشدني در زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي روبروست که در رويارويي با آنها تنها راه حل‌هايي ساده انگارانه را ارائه مي‌دهد. از طرف ديگر او در مقابل مخالفاني قرار گرفته است که شامل روحانيون، روشنفکران، تکنوکرات‌ها و ثروتمندان مقتدر ايراني است. فشارها بر دولت او از خارج حتي از فشار مسائل و گروههاي مخالف داخلي هم شديدتر است.

متاسفانه، رهبران ميانه روي امريكا، که در رابطه با جنگ عراق به دنبال سود و منفعت فرصت طلبانه خود بودند و رياكارانه عمل كردند، در ارتباط با تنش روز افزون ايران و امريکا نيز همانگونه عمل مي‌کنند. آنها، آگاهانه يا ناآگاهانه، درگيري خطرناكي را دامن مي‌زنند كه مطمئنا پس از گذشت زماني طولاني از وقوع آن، همچون مورد عراق، عليه آن سخنراني و مبارزه خواهند کرد! مهم تر اين كه، هرچه به بحران جنگ نزديك تر مي‌شويم، اجتناب از آن بسي دشوارتر مي‌شود. بنابراين، طرفداران صلح و گفتگو بين اين دو کشور بايد در جهت جلوگيري از وقوع اين فاجعه احتمالي بطور جدي و فوري اهتمام ورزند. خودفريبي در مقابل تهديدات جنگ طلبان، اگر در جهت تائيد کوشش انها نباشد، حداقل نشانگرعدم حس مسئوليت است. امريکائيان ايراني تبار در اين رابطه وظايف مهمتري بر دوش دارند. براي آنها ايران دوستي نبايد صرفآ به برگزاري و شرکت در چند برنامه فرهنگي و جشن سالانه، خواندن سرود "اي ايران"، توزيع تعدادي "ايميل دموکراتيک و ملي"، و انتقاد از حکومت اسلامي منحصر گردد. براي صلح سازي بايد دلايل اصلي مشکلات بين ايران و مخالفين ان را بهتر درک کنيم، حقايق را از دروغ و اتهام جدا سازيم، و راه حل‌هاي منطقي، عملي و منصفانه ارائه دهيم. در عين حال بايد سازمان دهي کرده و منابع انساني و مالي لازم را تهيه کنيم. در اينجا است که ايرانيان امريکايي تبار ميتوانند نقش آفريني کنند.

در بين ما برخي مخالف عادي سازي رابط ايران و امريكا هستند. از ديد آنها، رابط ديپلماتيك بين دو کشور مشروعيت رژيم اسلامي را بالا برده و کمک ميکند که ديکتاتوري بيشتر تثبيت شود و حقوق بشر بيشتر نقض گردد. اين مخالفين بايد به مردم ايران توضيح بدهند که اگر چنين است پس چرا آن نيروهاي درون رژيم که اين مخالفين آنها را بيشتر از ديگران به ديکتاتوري و ضّديت با حقوق بشر متهم مينمايند بيشترين مخالفت را با عادي سازي اين رابطه ميکنند؟ بعلاوه، آنها بايد دو حقيقت را به خاطر داشته باشند: اول، عدم حضور امريكا در ايران در طول 26 سال گذشته کمکي به احراز اهداف آنها نکرده است، و دوم، درغياب رابطه عادي با امريکا، هيچ كشوري تا به حال دموكراتيك نشده است. بديهي است که رابطه عادي با امريکا بطور خودکار دموکراسي و توسعه براي ايران به ارمغان نمي آورد. من در جاهاي ديگر توضيح داده ام که اين رابطه شرط لازم براي دموکراسي و توسعه ايران است ولي شرط کافي نيست. از اهم شروط کافي عبارتند از رفرماسيون در اسلام، گوناگون سازي در اقتصاد نفتي، و التزام به حکومت ائتلافي برآمده از انتخابات آزاد و مبتني بر نيروهاي ذينفع اجتماعي**. در گذشته متاسفانه ايرانيان يا با امريکا دشمني کرده اند و يا سرسپرده آن بوده اند. براي آينده، بايد با امريکا رابطه منطقي جديدي را شکل داد که هم در آن استقلال و احترام باشد و هم مودت و همياري. در تحليل نهايي، راه جنگ براي طرفداران آن، براي آنهايي که مخالف عادي سازي هستند، و براي طرفداران دمکراسي و حقوق بشر دست آوردي جز فاجعه نخواهد داشت.




  •   فرمايشات رئيس محترم جمهوري فرمايش اكثر ايرانيان هست چراكه تجربه نشان داده هر كجا از اصول ومواضع كوتاهي نموده ايم طرف مقابل جري تر شده بنابرين روش و سياست آقاي احمدي نژاد بسيار خوب است و نويسنده بهتر است تامل بيشتري بنمايند.

  •   آقاي امير احمدي ( دلال رابطه ايران با امريكا ) حق دارد كه به اين صورت اظهار نظر كند. يعني اگر غير از اين باشد جاي تعجب است ولي نمي دانم چرا شما بازتابيها از نظرات آقاي امير احمدي خوشتان آمده است.امام ( ره ) در جايي فرمودند : هر جايي كه غرب از ما تعريف و تمجيد كرد ما اشتباه كرده ايم و هر جا صداي غرب بلند شد حرف ما درست است. پس چرا شما از بلند شدن صداي غرب ناراحت شده ايد؟

  •   بابا جناب آقاي نويسنده
    نظرات جنابعلي يكي به نعت است يكي به ميخ هم تعريف هم توبيخ!!! جالب است يعني خود جنابعالي هم در نوشته تان تضاد داريد!!!
    كل اگر طبيب بودي ......




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :