صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design




۸ بهمن ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۸:۲۳ تعداد بازديد : 14491 كد خبر : ۳۴۱۷۴

يكي از بينندگان «بازتاب»، نامه گلايه‌آميزي را خطاب به استاد شجريان ارسال كرد. در اين نامه آمده است:
«به نام خدا
«خاک پاي مردم ايران» پايان بخش سخنان استاد آواز ايران، وقتي اين جمله در ذهن هر يک از دوستداران استاد تداعي مي‌کند هم‌زمان شخصيتي متين و انسان دوست در ذهن ايجاد مي‌شود البته دوست داشتن استاد از يک طرف و دوست داشتن صداي او در آواز از طرف ديگر.

البته بحث من بر سر شخصيت استاد يعني همان «خاک پاي مردم ايران» است.
بگذريم برويم سر اصل مطلب اينکه چه چيز باعث شده کسي مثل من به خود چنين اجازه‌اي بدهد که اظهارنظر کند.

در حقيقت فقط توهيني که به دوست داران استاد شد البته همان مردمي که استاد خود را خاک پاي آنها مي‌داند همان مردمي که اغلب به تازگي استاد را از روي تصلب دوست دارند نه از روي تعصب که تصلب از روي حماقت انسان و تعصب نشان درک انسانيت است.

عده‌اي ساعت 11 شب روز جمعه جلو درب تالار وحدت در صف ايستاده تا اينکه صبح روز شنبه براي تهيه بليت کنسرت استاد جلو صف باشند البته اين عده از اينکه در سايت اينترنتي دل آواز اعلام شده بود که فروش بليت از روز شنبه به يکشنبه موکول شده اطلاعي نداشتند و گله اي هم نداشتند.

شنبه شب هم باز آمدند البته تعدادشان بيشتر بود و هر لحظه بيشتر هم مي‌شد تا اينکه صبح روز يکشنبه شد و آنهاي که جلو صف بودند خوشحال از اينکه صد در صد بليت به دستشان مي‌رسد.

کم‌کم داشت هوا روشن و به شروع وقت اداري نزديک مي‌شد خود را جمع‌وجور کرده و به صفشان نظم خاصي دادند به هر حال چون در يک کار فرهنگي مي‌خواستند شرکت کنند و آنچه از متانت و نزاکت و وجاهت و وقار و حجب و حيا و اخلاق نيک و خيلي چيزهاي خوب ديگر که دست نخورده در شخصيتشان پنهان بود آشکار ساختند (البته لازم به ذکر است که اين نشان شخصيت را بعد از سپري کردن يک شب سرد و سخت و طاقت‌فرسا و با بي‌خوابي کامل که همه عامل بروز خشونت است و بدون حضور هيچ ناظمي آشکار ساختند).

به هر حال نيم ساعت گذشت کسي نيامد يک ساعت گذشت خبري نشد تا اينکه يکي از نگهبانان ساعت 11 آمد و کاغذي را پشت شيشه نصب کرد که فروش بليت در تالار وحدت در روز سه شنبه بر گذار مي شود آن هم در صورت رسيدن بليتها از شهرکتاب،و اين در حالي بود که عده‌اي از شهرهاي ديگر فقط براي خريد بليت آمده و کار ديگري نداشتند و اين در حالي بود که خاک پاي مردم ايران در گردش دور اروپا براي اشاعه فرهنگ ناب موسيقي سنتي و اصيل ايران داشتند تلاش مي‌کردند.

عده‌اي در اين جمع بودند که يک گوشه نشسته و به يک نقطه خيره شده بودند با يک نگاه مي شد فهميد که دارند به چه چيز فکر مي‌کنند (به توهيني که به آنها شده بود) بين ساعت 12 تا 13 بعد از ظهر بود که يک جرقه اميد در دل همه روشن شد؛ بله بالاخره يکي پيدا شد و آمد درب تالار را باز کرد يکي از آنهايي که جلوتر بود پرسيد آقا کي شروع مي‌کنيد براي فروش بليت اون آقا گفت بليت چي؟ چند تايي که اون جلو بودند با شنيدن اين جمله ناگهان سرخ شدند يکي از اونها خواست فرياد بزند که، يعني چه آقا؟ که يک دفعه به خودش اومد و فهميد که در يک جمع قرهنگي ايستاده و براي شرکت در يک کار فرهنگي اينجا حضور داره سپس ادب را به جا اورد و به آرامي گفت: «يعني آقا شما مي‌خواهيد بگوئيد که نمي‌دونيد...» هنوز جمله‌اش را تمام نکرده بود که اون آقا گفت: «من از نگهبانهاي اينجا هستم و از چيزي خبر ندارم» اين را گفت و به داخل رفت و در را هم پشت سر خود بست ، چند دقيقه اي بعد يک نفر ديگر آمد جلو درب تالار ايستاد (از قيافه‌اش پيدا بود که هم خيلي خسته است و هم خيلي عجله دارد) و گفت: «فروش بليت کنسرت استاد به روز سه‌شنبه موکول شده از همه شما عذر مي خواهيم» همين!
باز خدا را شکر که يکي پيدا شد و آمد اين بدبختها را از بلاتکليفي نجات داد، و بطور قطع خستگي اين آقاي محترم فرهنگي به خاطر تعهد و احساس مسئوليتي بود که در وجود خود احساس مي کرد و چند روزي هم به خاطر اين امر مهم فرهنگي بي خوابي و زجر وظلالت کشيده و به همين خاطر عجله داشت تا به مکان‌هاي ديگري هم که اعلام فروش بليت کرده بودند برسد و عده ديگري را از اين بلاتکليفي نجات بدهد.
لازم به ذکر است تعدادي هم در اين اثنا به طرق مختلف از ديگر مکانهاي فروش بليت کسب اطلاع ميکردند که آيا در مکانهاي ديگر بليتي به فروش رسيده است يا خير .

در همين اوضاع در جمعي که مشغول گفتگو بودند يکي براي ديگران مي گفت که من از بندر عباس آمده ام و(10 ) عدد بليت (15 هزار توماني) از سايت اينتر نتي خريداري کرده ام که فقط يک بليت براي من رزرو شده بود .(به ساعت کاسيو اعتماد کرديم نماز صبحمان قضا شد)
الغرض سر انجام کار بدانجا کشيدکه بليتها را بين چند نفر تقسيم کردند تا در بازار سياه و سفيد به ده برابر قيمت اعلام شده به فروش برسانند، که خود اين امر هم خالي از لطف نبود چون بليت‌ها به دست کساني رسيد که انصافا مستحق بودند تا بتوانند بعدا در مجالس با دوستان خود فقط بگويند که ما هم در کنسرت استاد شرکت کرده بوديم، و تعدادي بليت هم در گيشه به فروش رسيد که دست اندرکاران رسالت خود را به درستي انجام داده و دچار عذاب وجدان نشوند که اين بليت‌ها به کفر ابليس هم نمي‌ارزيد.

البته بجاست که تشکر کنيم از دست اندر کاران اين برنامه که در اين اوضاع و احوال در تلاش بودند تا تعدادي دعوت نامه را به دست عده اي برسانند که دو،سه رديف جلو سالن براي انها رزرو شده بود، (شايان ذکر است که حضور اين عده براي اجراي کنسرت لازم و ضروري است اگر اداي ادب و احترام را براي ايشان به جا نياورند اجازه اجراي کنسرت داده نمي‌شود و اينکه اين عده اصلا نمي‌دانند موسيقي چيست و اگر هم چيزي از موسيقي مي‌دانند اطلاعي از موسيقي سنتي و اصيل ندارند و اگر هم اينطور باشد خود استاد را نمي‌شناسند و اگر شناختي از استاد داشته باشند براي شرکت در يک اجراي کنسرت موسيقي اصيل آنجا حضور ندارند فقط چون لازم و ضروري هستند وجود دارند).

در ضمن استاد قصد من بي‌احترامي به شما نيست؛ برعکس براي شخصيت شما احترام ويژه‌اي قائلم به همين خاطر اين چند سطر را نوشتم تا هم احترام و جايگاه شما بيشتر حفظ شود و هم اينکه اگر باز هم قصد اجراي کنسرت را داشته باشيد، حداقل تحت يک برنامه ريزي اجرا شود که چنين اجحاف و توهيني به کسي و يا فرهنگ موسيقي سنتي و اصيل ايران نشود.
ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم




  •   جناب نويسنده داد را بر سر انان بكش كه به استاد شجريان هر از 5 سال و ده سال اجازه كنسرت نمي دهند به اناني كه به استاد مسلم موسيقي ايران اجازه كنسرت شهرستانها كه هيچ در مراكز استا نها مثل شيراز و اصفهان نمي دهند چون اين بي نظمي ها به تبع ان است




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :