صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


آنان در دفتر خاطراتشان، به ياد ندارند هم‌رزمي را كه براي حفظ ارزش‌ها، پاسداري از ميهن و صيانت از آزادي مردمش، در يك لحظه بر اثر انفجار گلوله مستقيم تانك، تكه‌تكه شده باشد. آنان هرگز به ياد نمي‌آورند كه براي آزادي و ارزش‌هاي ميهن و مردمشان، هفته‌ها در محاصره باشند...

۲۱ شهريور ۱۳۸۴ - قبل از ظهر ۱۱:۳۶ تعداد بازديد : 7275 كد خبر : ۲۸۹۲۲

سال گذشته در يكي از همين روزها، حاج داود كريمي هم از ميان ما رفت و به خيل جانبازاني پيوست كه پيش از او، راهي آسمان شده بودند.

حاج‌داود، بيش از آن‌كه يك جانباز يا يك شهيد باشد، يك «نماد» است؛ نماد كساني كه در روزهاي خطر، «مورد توجه» بودند و «مهم» شمرده مي‌شدند، نامشان «شيرمرد» بود و «قهرمان» جامعه تلقي مي‌شدند، ولي هنگامي كه شب تاريك حادثه به دست آنان به صبح آرامش رسيد و كشتي توفان‌زده جامعه در ساحل امن آرميد، به ناگاه، به گوشه گمنامي و عزلت رفتند، فراموش شدند، كسي سراغشان را نگرفت و حتي بسياري پنداشتند كه همچون كساني، هيچ‌گاه وجود نداشتند!

حاج‌داود و بسياري از هم‌نسلان او، درست در بزنگاه خطر، دست از زن و زندگي شستند و به جايي شتافتند كه بسياري از آنجا مي‌گريختند، به دامان خطر و جايي كه دشمن تا دندان مسلح، در آنجا حاضر بود و براي قتل و غارت و كشورگشايي آمده بود...

حاج‌داود، سمبل كساني بود كه تا روز پيروزي و تا لحظه بيرون راندن اهريمن از وطن، در كانون توجه بودند و از فرداي ظفر، به جاي آن‌كه به پاس رزمندگي‌شان، قدر ببينند و بر صدر نشينند، زجر ديدند و به گوشه تنهايي و كنج فراموشي رفتند...

امتحان پس‌داده‌هايي كه يكي از بزرگ‌ترين جنگ‌هاي جهان را اداره كرده و كشور را از اشغال و تجزيه رهانيدند، كنار رفتند و عافيت‌طلباني كه هنگام نواخته شدن شيپور جنگ، راهي فرنگ شده بودند تا حتي صداي آژير حمله هوايي را نشنوند يا در حجره‌هاي مدارس قم، سر به كتاب‌هاي فقه و فلسفه فرو برده بودند تا روايات جهاد را بخوانند و تئوري‌هاي حكومت بياموزند، از خانه‌هاي امن خويش بيرون آمدند و به استناد مدارج علمي خويش، مدعي همه مديريت‌ها شدند و البته هيچ‌كس از آنان نپرسيد كه در هنگامه پرغوغاي جنگ، كجا بودند و چرا فقط به زمان تقسيم غنايم از راه رسيدند؟

اينك، اگر مي‌بينيم، گروهي از كرسي‌داران براي ارزش‌زدايي از جامعه از هيچ چيز فروگذار نمي‌كنند يا جمعي از صاحبان قدرت و تريبون، كمر به نابودي آزادي بسته‌اند، علتش آن است كه هيچ‌كدامشان براي برپايي ارزش‌ها و پاسداشت آزادي، جهدي نكرده و گامي برنداشته‌اند.

آنان در دفتر خاطراتشان، به ياد ندارند، هم‌رزمي را كه براي حفظ ارزش‌ها، پاسداري از ميهن و صيانت از آزادي مردمش، در يك لحظه بر اثر انفجار گلوله مستقيم تانك، تكه‌تكه شده باشد. آنان هرگز به ياد نمي‌آورند كه براي آزادي و ارزش‌هاي ميهن و مردمشان، هفته‌ها در محاصره باشند، هر لحظه جان دادن همسنگرانشان را ببينند و از گرسنگي و تشنگي سنگ بر شكم ‌بندند...

جالب اينجاست كه اين جريان، براي آن‌كه خطر مهيب(!) بازگشت مردان ميهن‌دوست را براي هميشه خنثي كند تا بتواند همچنان با عافيت‌خواهي شخصي، اريكه‌هاي مديريتي را يكي پس از ديگري تصاحب كند و حتي به تئوري‌پردازي براي نظام هم بپردازد، به شدت مي‌كوشد كساني كه در روز نياز كشور، به داد كشور رسيده و لباس رزم بر تن كرده‌اند، در قالب‌هاي دهان‌پركني چون بازگشت «ميليتاريسم» تحليل و چنين جرياني را مخالف آزادي و دمكراسي و... معرفي كند؛ حال آن‌كه خود اينان، هنگامي كه گلوي آزادي و مفاهيمي چون آن، زير تيغ تيز مهاجمان عرب و حاميان غربي آنان بود، صرفا نقش تماشاگر را بازي مي‌كردند و البته بعضي‌هايشان كه لابد دل‌ نازكي داشتند، روي خود را برمي‌گرداندند تا خون نبينند!...

متن كامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.






نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :