صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


سيدضياءالدين احتشام

۲۰ شهريور ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۶:۲۰ تعداد بازديد : 33935 كد خبر : ۲۸۸۹۰

سال گذشته در يكي از همين روزها، حاج داود كريمي هم از ميان ما رفت و به خيل جانبازاني پيوست كه پيش از او، راهي آسمان شده بودند.

حاج‌داود، بيش از آن‌كه يك جانباز يا يك شهيد باشد، يك «نماد» است؛ نماد كساني كه در روزهاي خطر، «مورد توجه» بودند و «مهم» شمرده مي‌شدند، نامشان «شيرمرد» بود و «قهرمان» جامعه تلقي مي‌شدند، ولي هنگامي كه شب تاريك حادثه به دست آنان به صبح آرامش رسيد و كشتي توفان‌زده جامعه در ساحل امن آرميد، به ناگاه، به گوشه گمنامي و عزلت رفتند، فراموش شدند، كسي سراغشان را نگرفت و حتي بسياري پنداشتند كه همچون كساني، هيچ‌گاه وجود نداشتند!

حاج‌داود و بسياري از هم‌نسلان او، درست در بزنگاه خطر، دست از زن و زندگي شستند و به جايي شتافتند كه بسياري از آنجا مي‌گريختند، به دامان خطر و جايي كه دشمن تا دندان مسلح، در آنجا حاضر بود و براي قتل و غارت و كشورگشايي آمده بود.

حاج داود، نماد كساني بود كه بي‌ هيچ ادعا و بدون كوچك‌ترين چشمداشتي، جان خود را به كف دست گرفتند و براي دفاع از ميهن، ناموس و آيين به ميدان رزم رفتند، از مرگ نترسيدند، طعم تلخ اسارت را به جان خريدند و حتي از دست دادن اعضاي بدنشان را نيز تحمل كردند تا ايران، همواره ايران باقي بماند؛ با مردمانش، با آيينش و با نواميسش.

حاج‌داود، سمبل كساني بود كه تا روز پيروزي و تا لحظه بيرون راندن اهريمن از وطن، در كانون توجه بودند و از فرداي ظفر، به جاي آن‌كه به پاس رزمندگي‌شان، قدر ببينند و بر صدر نشينند، زجر ديدند و به گوشه تنهايي و كنج فراموشي رفتند.

حاج‌داود و بسياري ديگر چون او كه تنها براي خدا و ميهن و آيين‌شان به آوردگاه رزم رفته بودند، پس از پايان كارزار، نه تملق كسي را براي كسب مدارج دنيوي گفتند و نه براي فتح خاكريزهاي مقامات زميني، با هم‌وطنان خود به نزاع قدرت برخاستند.

جامعه نيز، فراموش كرد آنان كه فراموش شده‌اند، مرداني هستند كه امتحان پس داده‌اند و ميهن‌دوستي و دين‌خواهي خود را نه در شعار و سخن، كه در عمل، آن هم در سخت‌ترين ميدان‌ها و به جان عزيز خويش، ثابت كرده‌اند.

بدين سان، امتحان پس‌داده‌هايي كه يكي از بزرگ‌ترين جنگ‌هاي جهان را اداره كرده و كشور را از اشغال و تجزيه رهانيدند، كنار رفتند و عافيت‌طلباني كه هنگام نواخته شدن شيپور جنگ، راهي فرنگ شده بودند تا حتي صداي آژير حمله هوايي را نشنوند يا در حجره‌هاي مدارس قم، سر به كتاب‌هاي فقه و فلسفه فرو برده بودند تا روايات جهاد را بخوانند و تئوري‌هاي حكومت بياموزند، از خانه‌هاي امن خويش بيرون آمدند و به استناد مدارج علمي خويش، مدعي همه مديريت‌ها شدند و البته هيچ‌كس از آنان نپرسيد كه در هنگامه پرغوغاي جنگ، كجا بودند و چرا فقط به زمان تقسيم غنايم از راه رسيدند؟

اما حاج‌داودها كه به عشق غنيمت، راهي نبرد نشده بودند؛ بسياري از آنان كه از آن جنگ بزرگ، جان سالم به در برده‌اند، بارها به مزاح اين را گفته‌اند كه پس از جنگ، «اضافي زنده‌اند»، زيرا در نبرد هشت ساله، اصل بر «بازنگشتن» بود.

شكي نيست كه بخش اعظم وضعيت نابسامان جامعه ما، مستقيم و غيرمستقيم، محصول سوء‌مديريت‌هاست و اين سوءمديريت‌ها نيز از جانب كساني است كه بر مسندهاي رياست و وكالت و وزارت و... تكيه زده‌اند، بي‌آن‌كه پيش از اين، شايستگي خود را به اثبات برسانند يا مراتب وطن‌دوستي خويش را در بزرگ‌ترين آوردگاه تاريخ معاصر كشورشان، نشان داده باشند. برعكس، آنان، درست زماني كه كشور به ايشان نياز داشت، از معركه گريختند و برخلاف بسياري از همسالان و همكلاسي‌هاي جهادپيشه خود، هر جايي، از دانشگاه‌هاي لندن و كانادا تا حوزه‌هاي علميه قم و مشهد، را براي گذران يك زندگي آرام و دور از هياهو، غنيمت شمردند.

به هر حال، درس خواندن و مباحثه كردن، خوش‌ گذراندن در تفريحگاه‌هاي آمريكا و اروپا يا كنج مساجد و تكايا دعاي توسل خواندن، به مراتب راحت و به‌صرفه‌تر از سينه سپر كردن در مقابل گلوله‌هاي آتشين و روي مين رفتن و در كارون خروشان غرق شدن بود.

اينك، اگر مي‌بينيم، گروهي از كرسي‌داران براي ارزش‌زدايي از جامعه از هيچ چيز فروگذار نمي‌كنند يا جمعي از صاحبان قدرت و تريبون، كمر به نابودي آزادي بسته‌اند، علتش آن است كه هيچ‌كدامشان براي برپايي ارزش‌ها و پاسداشت آزادي، جهدي نكرده و گامي برنداشته‌اند.

آنان در دفتر خاطراتشان، به ياد ندارند، هم‌رزمي را كه براي حفظ ارزش‌ها، پاسداري از ميهن و صيانت از آزادي مردمش، در يك لحظه بر اثر انفجار گلوله مستقيم تانك، تكه‌تكه شده باشد. آنان هرگز به ياد نمي‌آورند كه براي آزادي و ارزش‌هاي ميهن و مردمشان، هفته‌ها در محاصره باشند، هر لحظه جان دادن همسنگرانشان را ببينند و از گرسنگي و تشنگي سنگ بر شكم ‌بندند.

آنان نه شكنجه بعثي‌ها را در اردوگاه‌هاي بغداد و تكريت به خاطر مي‌آورند و نه حتي يك روز را در بازداشت رژيم شاه بوده‌اند و راستي كسي كه در روزي كه بايد، براي آزادي و ارزش‌ها و براي ناموس نجنگيده است، چگونه به خود اجازه مي‌دهد كه پا بر گلوي مدافعان اصلي آزادي و ارزش‌ها بگذارد و در همان حال، درباره آنچه برايش قدمي برنداشته است، سخن بگويد و خط بدهد؟!

خط عافيت‌جويي، هيچ‌گاه مردان عمل در دامن خود پرورش نداده است، بلكه محصول اين جريان، متكبراني است كه به جز خود و منافع خويش، چيز ديگري را قبول ندارند و حتي تصميمات كلان مديريتي را بر اساس منفعت‌جويي‌هاي شخصي و گروهي خويش مي‌گيرند.

جالب اينجاست كه اين جريان، براي آن‌كه خطر مهيب(!) بازگشت مردان ميهن‌دوست را براي هميشه خنثي كند تا بتواند همچنان با عافيت‌خواهي شخصي، اريكه‌هاي مديريتي را يكي پس از ديگري تصاحب كند و حتي به تئوري‌پردازي براي نظام هم بپردازد، به شدت مي‌كوشد كساني كه در روز نياز كشور، به داد كشور رسيده و لباس رزم بر تن كرده‌اند، در قالب‌هاي دهان‌پركني چون بازگشت «ميليتاريسم» تحليل و چنين جرياني را مخالف آزادي و دمكراسي و... معرفي كند؛ حال آن‌كه خود اينان، هنگامي كه گلوي آزادي و مفاهيمي چون آن، زير تيغ تيز مهاجمان عرب و حاميان غربي آنان بود، صرفا نقش تماشاگر را بازي مي‌كردند و البته بعضي‌هايشان كه لابد دل‌ نازكي داشتند، روي خود را برمي‌گرداندند تا خون نبينند!

آنان در شرايطي مي‌كوشند، حضور در ميادين امتحان و رزم را به سوءسابقه(!) تعبير كنند كه در همه كشورهايي كه تاريخ معاصرشان مسبوق به جنگ است، همواره اين پرسش مطرح است كه آيا داوطلبان پست‌هاي حساس، در هنگام جنگ، براي وطن خويش جنگيده و امتحان پس داده‌اند؟

انتخابات سال گذشته رياست‌جمهوري آمريكا را به ياد بياوريد. در آن زمان، جمهوري‌خواهان، «جان كري» را متهم مي‌كردند كه در زمان جنگ ويتنام به جبهه نرفته است و دمكرات‌ها نيز «جورج بوش» را به همين اتهام تخطئه مي‌كردند. در آن زمان يكي از مأموريت‌هاي مهم و سرنوشت‌سازي كه ستادهاي انتخاباتي اين دو كانديدا، بر عهده داشتند، جمع‌آوري اسناد و مداركي چون عكس‌ها و فيلم‌هايي بود كه نشان دهند، كانديداي آنان براي وطنشان جنگيده و در هنگام نبرد ويتنام، در گوشه عافيت، ننشسته است.

جالب اينجاست كه شيفتگان شش‌دانگ غرب، ترجيح مي‌دهند، اين يك قلم از آموزه‌هاي غرب را قلم بگيرند و در اين‌باره به قرائت خويش عمل كنند، زيرا اين به صلاح فردي و گروهي آنان، نزديك‌تر است. در اين ميان، چه تناسب شگفت‌انگيزي وجود دارد ميان غرب‌گرايان و آنان‌ كه بارها در قرآن «السابقون السابقون، اولئك المقربون» را با صداي خوش خوانده‌اند!

ترديدي نداشته باشيد كه آنچه امروز از رنج‌ها و نابساماني‌ها بر جامعه ما تحميل مي‌شود، تاوان بي‌اعتنايي به حاج‌داود‌هاست و گستراندن فرش زير پاي آناني كه در روزهاي نياز، كشور را تنها گذاشتند و منتظر شدند تا آب‌ها از آسياب بيفتد و موعد تقسيم غنايم و پست‌ها، فرا برسد.




  •   نمي دانم سايت بازتاب چه مشكلي با مصباح يزدي دارد؟ در اين مطلب و همچنين مقاله «لطفا پاي دين را به ميان نكشيد» به مصباح حمله كرده ايد.

  •   بسمه تعالي
    بنده هيچگونه شناختي از نويسنده ندارم ولي متن مقاله خيلي دقيق و بي پروا به آفت اصلي
    جامعه امروز ما كه يكي متظاهران مذهبي توخالي كه بجاي خدا ،دين را هدف اصلي قرار داده اند و حاضر به صحبت به زبان روز در مورد دين و مذهب نيستند و انگار رباط بيشتر از آنها حاضر به فكر كردن است ، هستند و آفت ديگر متظاهران روشنفكر و طوطي صفت هستند كه همه چيز را حرف زدن ميدانند .

    با تشكر

  •   حاج داوود ها براي ما فدا كاري كردند ما براي حاج داوودها چه كرديم؟

  •   حاج داوود به گوشه گمنامي و عزلت رفتند و فراموش شد و بالاخره رفت نه براي اين كه بعضي ها از او نردباني درست كنند براي بالا رفتن و نه براي اينكه بعضي ها كه حالا نيست سنگش را به سينه بزنند و خيلي چيزهاي ديگه.... كه اگر اين كارها لازم بود خود حاج داوود شايسته تر از هر كس ديگر بود

  •   باسمه تعالي من وتمام ايرانيان مخلص همه جانبازان هستيم چون ماهرچه داريم از آنهاست من خودم نوكر انها هستم چون دوتا از پسرخاله ي من شهيد هستند با تشكر يك بسيجي

  •   امام خميني دو شاخصه را ملاك برتري در جامعه اسلامي قرار دادند: جهاد و تقوي. دو معياري كه متاسفانه كمترين توجه به آنها مي شوند و بالطبع بچه هاي جنگ در حاشيه قرار مي گيرند . يكي ديگر از عوامل محجوبيت و متانت بچه هاي جنگ است چرا كه باد گرفته اند كه پست بايستي بسوي آنها بيايد آن هم در مقام انجام تكليف و غير ممكن است كه بخاطر منافع مادي اگر كار يخارج از توانشان باشد آنرا قبول كند.

  •   من فرزند نسل امروزم و خاطات جنگ برايم جز حرفهاي پدر و مادر و چند كتابه كه خوانده ام و چند فيلمي كه ديدهام نيست. من حاج داوود را وقتي كه شهيد شد شناختم. اين را بلند فرياد مي زنم تا خواب خفتگان آشفت شود. من 22 سال سن دارم و اين نام ها برايم بيگانه اند نه اينكه خود نخواستم بدانم... كه كسي برايم نگفت . يا از آنها استوره هايي ژاك مادر زاد ساختيد و يا هويتشان را با عشق هاي كذا و كذا در فيلمها نشانمان داديد. به من بگوييد چرا حاج داوودذ دوست داشتني را پس از مرگش شناختم. چرا

  •   با سلام
    بازهم از مطالب حرفه اي و پوشش خبري شما در سايت وزين بازتاب استفاده نمودم .

    اما دراين مختصر نكته قابل ذكر اين است كه سرداراني همچون او كه در قبال مجاهدت هاي خود از كسي و مردم مقام واحترام مطالبه ننموده و از نمد مجاهدت راد مردان اين مرزو بوم كلاهي براي خود دست وپا نكرده و هر آنجه بود را به خداي خود يك جا ارائه نموداند كم نيستند ،
    و در ايام پس از جنگ هم از بسياري از ديگران موثر تر وكارآمد تر بودن ، ايشان از مومنين ومجاهدان قبل از انقلاب بودند و نه بعد از انقلاب .....



    زنده وجاويد باد ياد شهيدان ما


    صادق هادي

  •   شهيد حاج داوود كريمي براي عقيده والايش جان را به مسلخ عشق در پبشگاه خدا برد و در منفعت اين معامله لحظه‌اي شك نكرد.
    در سال پاياني زندگي سراپا عاشقانه اش فرصت آشنايي و عيادت از اين مرد بزرگ برايم دست داد . با اينكه در بستر افتاده بود اما سراپا شور، اميد و دلگرمي بود.
    با اينكه مرارت‌ها كشيده بود اما لحظه‌اي در راه دفاع از انقلاب و ارزش‌هاي آن عقب نشيني نكرد و دم از شكوه فرو ‌بست.
    او با سينه‌اي پر درد اما با چهره‌اي پر اميد، صندوق شكوه‌هايش را براي عرضه به خداي خود برد و به خاطر سوء استفاده بد ذاتان و نامحرمان نكته اي بر زبان نياورد.
    خداوند وي را با سردار شهيدان امام حسين(ع) محشور سازد.

  •   خيلي ممنون از نگاشته قشنگتان. فرصتي پيشآمد كه از دوست شهيدم مهندس يعقوب سالمي گلعذاني يادي بكنم كه غريبانه در كشور آلمان جان به جان آفرين تسليم كرد. برايم جالب بود كه خانواده محترمش در بيمارستان يك روز قبل از اعزام اين عزيز به كشور آلمان فهميدند كه ايشان مجروح شيميائي بوده است. با اينكه با زحمت نتوانسته بود دو بار مجروحيت با تركش را از خانواده پنهان دارد.
    تقديم به خانواده محترمش و آقا پسر گلش حسين.
    دست بالا

  •   بنام خدا
    اين نويسنده محترم چه نيكو اشارت فرمودند كه : "خط عافيت‌جويي، هيچ‌گاه مردان عمل در دامن خود پرورش نداده است، بلكه محصول اين جريان، متكبراني است كه به جز خود و منافع خويش، چيز ديگري را قبول ندارند و حتي تصميمات كلان مديريتي را بر اساس منفعت‌جويي‌هاي شخصي و گروهي خويش مي‌گيرند."
    بچه رزمندگان ما و كساني كه دل در گروه اين نظام دارند در ادارات دولتي با وصف مدارج علمي و توان كار بالا زيردست مشتي درس خوانده غرب هستند و در انتظار كمي محبت از آنان. ولي هيهات تكبر و غرور چنان سرتاپاي اين مديريتهاي فرعوني را گرفته كه به خود اجازه حتي سالي يكبار ديدن زيردستان خود را هم نمي دهد. ماسفانه كار بجائي رسيده است كه بايد ثابت كني حزب اللهي نيستي و الا تو را با چوب طالبانيسم مي زنند و مورد توهين قرار مي دهند. راستي ملت ما براي اين انقلاب كرد؟ و آيا شهيدان ما براي به كرسي نشاندن مديران متكبر جان خود را فدا كردند؟؟؟

  •   با تشكر از مطالب جالب بيان شده ولي چند نكته:
    1- براي من روشن نيست كه چرا حاج داوود كريمي -خدايش بيامرزد- كه از فرماندهان بزرگ جنگ بود از سپاه پاسداران كنوني بيرون رفته و كنچ عزلت گرفته بود. آيا اين بيانگر اين نيست كه اين بزرگمرد به رفتار هم قطاران ديروز خود و سرداران امروز اعتراض داشته؟ و فكر مي كرده اين ره به آبادي نيست؟
    2- هيچگاه ملت بزرگ ايران شهدا و جانبازان دفاع مقدس را فراموش نكرده و نخواهد كرد اگر چه حكومتيان به مقتضاي شرايط گاهي با انها بي مهري مي كنند ولي نمي توان گفت جامعه آنها را فراموش كرده است.
    2- نمي دانم شما چرا خلط مطلب مي كنيد؟ هيچ كس منكر زحمات و جانفشاني هاي رزمندگان در زمان جنگ نيست و هيچ كس از مردمان ايران زمين به رزمندگان آن موقع كه با خلوص مي جگيدند بي احترامي نمي كند. همه بحث ها بعد از جنگ است كه بر سر گرفتن درجه چه ها كه نكردند. شايد بگوييد حق شان بود. من هم مي گويم بلي ولي در حيطه خودشان. براستي چرا هيچ كس معترض ارتشيان دلاور نيست! پاسخ واضح است بخاطر اينكه اين برادران در حيطه وظايف خود كه همانا حراست از مرزهاي اين خاك عزيز مي باشد عمل مي كنند. و نه اينكه نخود هر آشي باشند و به حق اين ارتشيان هستند كه به وصيت امام عمل مي كنند كه همانا دخالت نظاميان در سياست ممنوع است.......
    3-يك سوال اساسي اينكه آيا مي دانيد چه كساني در داشتن فناوري هستي نقش داشته اند و باعث افتخار كشور در دنياي امروز شده اند؟ آيا مي دانيد چه كساني در ساختن موشك شهاب 3 زحكت كشيده اند؟ يقين داشته باش كمتر كسي از اين دانشمندان در جبهه بوده اند يا در ان موقع در خارج مشغول فرا گرفتن علوم بودند يا نسل بعد از جنگند.
    ينابراين صرف خارج رفتن و يا جبهه نبودن علت بي هويتي و بي تعهدي شخص نمي شود. يقين ذاشته ياش هر ايراني افتخار وطنش را دوست دارد و هر خواري براي وطن خواري همه ايرانيان است. نمونه اش را در ميادين ورزشي مي توان ديد.
    4- برادر مي داني مشكل اصلي چيست؟ دو چير عمده است عدم صداقت و عدم اعتماد به يك ديگر. در ايران همه بدند مگر عكسش ثابت شود. ولي همه جاي دنيا همه خوبند مگر عكسش ثايت شود. ....خواهشمندم از نويسنده مقاله به ابهامات اين جانب -كه بخشي از ابهامات من مي باشد-پاسخ دهد اگر امكان آوردن در سايت نباشد حداقل به آدرس پست الكترونيكي فرستاده شود. متشكرم




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :