صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


پاسخ بهمن‌پور به سروش

۱۲ شهريور ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۸:۳۴ تعداد بازديد : 52470 كد خبر : ۲۸۵۵۹

دوست ارجمند جناب آقای دکتر سروش
از توضیحات کریمانه جنابعالی متشکرم. در زیر نکاتی را به عنوان تبیین و تکمیل عرایض گذشته و حاشیه‌ای پیرامون فرمایشات حضرتعالی تقدیم مي‌دارم.

1ـ چه خوش که در مجال این گفت‌وگو سخن به آل محمد(ص) رسید که مظلومان همیشه تاریخند، ودوستان به جهل و غلو بر آنان ستم روا داشته‌اند و دشمنان به کینه و حسد. ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله. و البته عجیب نیست، چرا که اصحاب نار و اصحاب جنت چگونه توانند منزلت کسانی را بشناسند که بر بلندای اعراف نشسته‌اند و «یعرفون کلا ً بسیماهم» (اعراف/46).

آنچه درباره غلو در جامعه امروز ایران فرموده‌اید زخمي ‌است بر سینه همه ما و انحرافی که بی‌شک علمای خاموش ما از آن باز خواست خواهند شد. اخیرا چنانکه دیدیم و شنیدیم برخی از بزرگان بر آن خروشیدند و بیاناتی فرمودند که امیدواریم تداوم یابد و فراگیر شود و کار به اصلاح گراید. اما واضح است که این نقیصه نباید موجب عکس‌العملی فزون از حد گردد و ما را به جفا در حق و منزلت راستین اهل بیت پیامبر وا دارد.

بدانچه فرموده‌اید بی کم و کاست معتقدم که امامان آل محمد علیهم السلام را «نه به مرتبه خدایی باید رساند و نه به مرتبه پیامبری. هر منزلت دیگری برای آنان» متصور است. البته اینکه دیگر سالکان را نیز در منزلت آنان شریک گردانیدید به دوراز‌اندیشه شیعه و شبیه به شریک کردن ائمه در پیامبری است که بعد از این در مورد آن سخن خواهم گفت. اما از قضا آنچه در منزلت ائمه از قلم مبارک جاری شده است عینا مضمون حدیثی است از امام صادق علیه السلام که هم شیخ حر عاملی و هم قطب الدین راوندی آن را در کتب خود آورده‌اند که «اجعلونا عبیدا مربوبین و قولوا فینا ما شئتم الا النبوه»، «ما را بندگانی بدانید مربوب پروردگار و پس از آن هر چه می‌خواهید در فضیلت ما بگویید جز نبوت». و البته اوهام کوته مرام ما کجا تواند که منزلت واقعی مقربان را دریابد وزبان الکن دنیاییان کجا رسد که فضلی را که پروردگار از رحمت خویش به قدسیان عطا کرده است توصیف نماید؟ به هر حال اگر در احادیثی نظیر آنچه جنابعالی نقل فرموده اید عبارت «الا النبوه» از قلم افتاده است چه بسا به جهت بداهت امر و وضوح مطلب بوده است.

امامان آل محمد علیهم السلام کراراً و با بیانهای مختلف توهم نسبت نبوت را از خویش دفع نموده‌اند و خود را معمولا به کسانی در قرآن تشبیه فرموده‌اند که پیامبر نبوده‌اند اما علم عظیم الهی داشته‌اند. همانند صاحب موسی که قرآن در شان او فرمود « آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»، «از جانب خود او را رحمتی عطا کرده بودیم و از نزد خویش به او علمي آموخته بودیم» (کهف/65)، یا صاحب سلیمان که علمي از کتاب داشت، «عنده علم من الکتاب» و بواسطه آن معجزه‌ای عظیم پدید آورد (نمل/40).

این‌که فرموده‌اید امامان شیعه یا باید پیامبر باشند و یا مجتهد، به شهادت موارد بالا حصری نا سنجیده است. چنانکه می‌دانید قرآن حکیم مؤمنان را به دو دسته مقربین و اصحاب یمین تقسیم می‌کند که در علم و ایمان و مراتب معنوی و فهم امور دینی با هم تفاوت بسیار دارند. از مقربان نیز چهار گروه نبیین و صدیقین و شهدا و صالحین در سوره نساء نام برده شده‌اند (آیه 69) که خداوند بر آنان نعمتی عظیم ارزانی داشته و آنان را علم و صفاتی ویژه عطا کرده است و ما هر روز و شب از خداوند مي‌خواهیم که ما را به راه آنان هدایت کند، «صراط الذین انعمت علیهم». نبیین همواره از میان صدیقین برگزیده مي‌شوند، اما تواند بود که صدیق پیامبر نباشد و همچنان امتیازات خاص خویش را داشته باشد. در قرآن از مریم به عنوان صدیقه نام برده شده است و با وجود آن‌که می‌دانیم ایشان پیامبر نبود، اما با ملائک سخن می‌گفت و با آسمان مرتبط بود. هر شأنی شما برای صدیقه بنی‌اسرائیل قائلید ما برای صدیقه اسلام، فاطمه اطهر، قائلیم و هر نامي‌ برارتباط او با عالم غیب می‌گذارید ما برارتباط صدیق امت محمد (ص)، علی بن ابی طالب و امامان صدیق از فرزندان ایشان با جهان ماوراء مي‌نهیم. صد البته همانگونه که نبیین در میان خود مراتب و درجاتی دارند، که «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» (بقره/253)، صدیقین نیزاینچنین‌اند، اما هیهات که اصحاب یمین را بر شناخت و فهم این مراتب راهی باشد یا آنکه بتوانند نبیی را از صدیقی، یا صدیقی را از شهیدی، یا شهیدی را از صالحی، باز شناسند، که این جزاز راه نص و تصریح الهی از هیچ راه دیگری معلوم کس نشود وآن سیمرغان لاهوتی هرگز شکار صیادان خام ناسوتی نگردند.

جناب دکتر! اساس‌اندیشه شیعه که بدون آن تشیع معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد، آن است که بعد از پیامبر اکرم امامانی منصوص از جانب پروردگار برای حفظ و صیانت از علم پیامبر در میان امت یکی پس از دیگری به حجیت قیام کردند. آن صدیقان حافظان علم پیامبر و مستحفظان شریعت بوده وهستند و بنا بر این عالم به تمام آنچه که بر پیامبر نازل شده بود مي‌باشند. نه علمي مکتسب از اجتهاد، که به قول جنابعالی اجتهاد معصوم از خطا تناقض است، بلکه علمي به فضل و الهام خداوند و به وراثت از پیامبر، چنانکه امام صادق (ع) فرمودند که «علم به میراث میرسد و عالمي ‌از دنیا نمي‌رود مگر آنکه کسی بعد از او مي‌ماند که علم او را مي‌داند» (اصول کافی/ج 1). «لئلا تبطل حجج الله و بیناته»، مبادا که دلائل الهی و نشانه‌های روشن او باطل گردد. و صد البته کسی که پاسداری از علم پیامبر به اوسپرده شده است باید به تمام آن علم وارد و واقف باشد و الا چگونه مي‌تواند آن را حفظ نماید؟ آن هم نه علمي ‌از سر اجتهاد و تفسیر بلکه نشأت گرفته ازحقیقت و یقین. و تنها از این طریق است که مي‌توانند حافظ و حیی باشند که از قواعد عرش بر قلب محمد فرود آمد وکژی‌هایی را که به دست مفسران به رأی و عالم نمایان بوالفضول پدید مي‌آید راست کنند. «هم موضع سره و لجأ امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه»، «آنان جایگاه سر خدایند وملجأ امر او، ظرف علم پروردگارند و مرجع حکم او، پناه کتب الهی‌اند و کوههای استوار دین او. به واسطه آنان خمیدگی پشت دین را راست نمود و لرزش‌های ارکان آن را آرام کرد» (نهج البلاغه/خطبه 2).

این امر صد البته با خاتمیت پیامبر منافاتی ندارد، زیرا هر چه هست بواسطه پیامبر اکرم است، و ایشان حافظانند نه دریافت کنندگان و شارحانند نه شارعان. آنچه از علوم الهی نزد ائمه هدی موجود است همه از طریق پیامبر و آنچیزی است که بر حضرت ایشان نازل شده است و علم بیشتری پس از ایشان بر کسی نازل نخواهد شد. از این روی وقتی که آن عالم یهودی علم علی (ع) را بزرگ شمرد و سؤال کرد که آیا شما پیامبرید، فرمود: «ویلک انا عبد من عبید محمد»، «وای بر تو، من بنده ای از بندگان [علم] محمدم» (کافی/ج 1).

و اما انکار نمي‌کنم که نیل به درجات قرب الهی برای همگان ممکن و میسور است، اما چنانکه امیرالمؤمنین فرمودند: «لا یقاس بآل محمد من هذه الامة احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفیء الغالی وبهم یلحق التالی، و لهم خصایص حق الولایه و فیهم الوصیة و الوراثه»، «کسی از این امت به آل محمد قیاس نشود و آنان که ریزه خوار نعمت ایشانند هرگز با آنان برابر نگردند. آنان اساس دینند و ستون یقین، زیاده روان باید به سوی آنان باز گردند و عقب افتادگان به ایشان ملحق شوند. و آنان را ویژگی حق ولایت است و وصیت و وراثت از آن ایشان (نهج البلاغه/خطبه 2). «افمن یهدی الی الحق احق ان یُتبع ام من لا یهدّی الا ان یُهدی فما لکم کیف تحکمون» (یونس/35).

تعریف امامت در شیعه چیزی جز آنچه در بالا عرض شد نیست، و اگر جنابعالی تعریف دیگری برای امامت یا تشیع سراغ دارید خوب است بیان بفرمایید. هیهات که این مقال مختصررا مجال بحث‌های دقیق کلامي‌و استشهادات عقلی و نقلی نیست ونمیدانم پشتوانه توهم جنابعالی درتعارض ولایت و مهدویت با خاتمیت چیست؛ اما پشتوانه عرایض این حقیر صدها حدیث معتبر و هزاران کتاب کلامي‌و حدیثی و تفسیری و فقهی است که از قرن دوم هجری تا این زمان توسط علمای شیعه نگاشته شده است.

گمان نمي‌کنم که از آن کتب بی اطلاع بوده یا نظیراین سخنان را قبلا نشنیده باشید، ویا این دلائل واضح در انبان ذهن وقاد شما ذخیره نشده باشد. اما نمی‌دانم بر سر سروش ما چه آمده است که همه این معارف را به دست فراموشی سپرده است. نمیدانم مفسر خطبه متقین ما در کتب کلام جدید مسیحیان و فلسفه غربیان چه خوانده است که اینک در پی قطع کردن رابطه زمین و آسمان برآمده است. نمي‌دانم اوکه برای اولین بار حدیث «انّ امرنا صعب مستصعب، لا یحمله الا عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان و لا یعی حدیثنا الا صدور امینه واحلام رزینه» (نهج البلاغه) را در گوش ما خواند،اینک پر و بال‌اندیشه اش به کدام جهت گشوده شده است که به نام اصلاح دینی عزم بر شکستن پر و بال دین و مذهب و ایمانیان کرده است. نمیدانم، جز آنکه بغض در گلو بشکنم و حسرتی بر آنچه از دست رفته بخورم و آنچه را مي‌نویسم با قطرات اشک بدرقه نمایم... و دعایی از عمق جان برای دوستی عزیز و قدیمی.

2ـ مطالب بالا وقتی در زمان حاضرموضوع پیدا میکند که معتقد به وجود امام و مستحفظی معاصر باشیم که «مهدّی من عندالله» باشد، و اصل اصیل تشیع، یعنی امامت را تداوم بخشد. «و جعلها کلمة ً باقیة ً فی عقبه لعلهم یرجعون»، «و آن را کلامي‌باقی در نسل ابراهیم قرار داده باشد که [مردمان به سوی خدا] باز گردند» (زخرف/28).

چنانکه خوانده‌اید راویان بزرگوار اهل سنت در صحاح خود از پیامبر اکرم روایت فرموده‌اند که «لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه»، «اسلام تا دوازده خلیفه در آن است، پیوسته عزیز است»، یا « لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه و یکون علیهم اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش»، «دین پیوسته تا قیامت بر پاخواهد بود و بر آنان دوازده خلیفه است که جملگی از قریش‌اند». وعبارات فراوان دیگری از این دست. هر چند در تفسیر این روایات بر طبق مذهب اهل سنت مشکلات فراوان وجود دارد، اما ابن کثیر در تفسیر خود «مهدی مبشر» را یکی از این دوازده خلیفه میداند. اعتقاد به مهدی علیه السلام اعتقادی است شایع و راسخ دربین اکثر قریب به اتفاق مسلمین و اتفاقا کسانی هم که احیانا آن را انکار کرده‌اند نه به علت ضعف روایات و کمبود دلائل و مدارک بوده است، چرا که از این حیث خللی بر آن وارد نمي‌توان کرد، بلکه معمولا علل سیاسی و اجتماعی داشته است، و این دقیقا همان رویکردی است که جنابعالی در این مسئله در پیش گرفته‌اید.

این‌که این حقیقت در طول تاریخ مورد سوء استفاده یا حسن استفاده سیاستمداران و‌اندیشمندان و نظریه پردازان قرار گرفته است، مسئله‌ای است تاریخی ـ اجتماعی و همانگونه که فرموده‌اید شایسته هر گونه تأمل و تحلیل. تا آنجا که معلومات تاریخی این حقیر یاری مي‌کند، اولین جریانی که به استفاده سیاسی از این اعتقاد پرداخت، جریان کیسانیه در قرن اول هجری بود، و پس از آن بنی عباس و زیدیون و فاطمیون، تا برسد به کسانی که درقرون نوزدهم و بیستم در آفریقا و آسیا و حتی اروپا به استفاده از این نام پرداختند، و در اواخر قرن بیستم نیز کسانی مسجد الحرام را به این نام اشغال کردند و امام آن را به قتل رساندند. و البته جنابعالی نیز تحلیلی را از زمان صفویه تا به امروز، در محدوده جامعه ایران در این خصوص ارائه فرموده اید. اما آیا استفاده وسیع جریانات سیاسی و اجتماعی از این مفهوم، از صدر اسلام تا به امروز، خود شاهد صدقی بر ریشه دار بودن و اصیل بودن آن نیست؟ و آیا اینکه هر کس داعیه ای در اسلام داشته است سعی کرده آن را به نام مهدی به مردم بباوراند خود دلیل بر آن نیست که این مفهوم یکی از اعتقادات اساسی و غیر قابل انکار در بین مسلمین بوده و هست؟

از سوی دیگر آیا یک اعتقاد دینی را می‌توان تنها بر اساس بازتاب‌های سیاسی و اجتماعی آن ارزش گذاری کرد؟ آن هم بازتاب‌هایی که بنا به علائق و سلائق مختلف الی ما شاءالله قابل تفسیر و تأویل است؟ چنانکه مي‌دانیم و مي‌دانید، کسانی پیش از این سعی کرده‌اند اصل دین را و حتی اصل اعتقاد به خدا را به همین شیوه که جنابعالی در مورد مهدی (ع) به کار برده‌اید، محکوم و منکوب کنند و ازطریق «بیان ربط منطقی بین‌اندیشه‌ها و پیشه‌ها» حق‌ترین حقیقت عالم یعنی پروردگار متعال را انکار نمایند. مگر مارکس همین روش را به کار نبرد و مگر جمله معروف و مشهور «دین افیون توده‌هاست» از همین قاعده بیرون نیامد؟ بخوانید «مهدی افیون توده‌هاست» و نام گوینده را عوض کنید و خود قضاوت بفرمایید، «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا».

علاوه بر این اگر یک اعتقاد تا این حد ساکت و خاموش و بیطرف است که هم مي‌توان از دل آن «بی عملی سیاسی» درآورد، هم «ولایت مطلقه فقیه»، هم مي‌توان «مذهب اعتراض» از آن ساخت و هم «مذهب انقراض» آیا نمي‌توان از آن «دادگری دموکراتیک» بیرون آورد؟ آیا حضرتعالی ننوشته اید و تبلیغ نکرده اید و به همگان نیاموخته‌اید که بین «هست‌ها» و «بایدها» ربط منطقی وجود ندارد، و از یک حقیقت و واقعیت عینی ممکن است ده‌ها نتیجه ارزشی و اخلاقی و اجتماعی گرفت؟ آیا در این فکر خود تجدید نظر فرموده‌اید؟ اگر پاسخ منفی است آیا سزوار است بفرمایید که «نظريه مهدويت، حق باشد يا باطل، در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحه‌سازي ايدئولوژيک مي‌انجامد»؟ و بعد «آن نگين سليمان» را که نه گاه‌گاه بلکه همیشه «بر او دست اهرمن باشد» به هيچ نستانید؟

3ـ حضرتعالی چنان از تحلیل اقبال لاهوری از «نعمت خاتمیت» سخن می‌گویید که گویی جشن ختم دین را گرفته‌اید نه ختم نبوت را، و «اعلام ختمیت» را چنان به «آغاز رها سازی عقل انسانی» و «به خود وانهادگی» آن تفسیر فرموده‌اید که خواننده فرمایشات خود را بی اختیار به یاد جریان‌های روشنفکری قرن هیجدهم و نوزدهم اروپا مي‌اندازید. هیهات که «راه طی شده» مي‌روید و آزموده مي‌آزمایید، آن هم در موضوعی مع الفارق.

از کی تاکنون انبیا، ضد عقل شده‌اند که ختم نبوت مساوی است با آزاد سازی عقل؟ آیا توصیه‌هایی را که در قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی به تعقل و تدبر و تفکر شده است در هیچ کتاب اخلاقی دیگری سراغ دارید؟ و آیا دین برای خرد و‌اندیشیدن و عقل استقرایی یا قیاسی سقفی معین کرده است؟ آیا «در آمدن عقل استقرایی ـ تجربی» مربوط به دوران بعد از اسلام است که از آن پس «تکیه انحصاری برغریزه (وحی) را متوقف کردند و خاک تاریخ از پروردن پیامبران عقیم شد»؟ پس آیا مصریان باستان که آن تمدن شگفت انگیز را بنا نهادند یا بابلیان قدیم که رصدهای نجومي‌شان مبنای علم ستاره شناسی گردید از عقل استقرایی بی خبر بودند.

عزیز محترم! با شناختی که از شما دارم باور دارم که آنچه مي‌گویید «از سر درد دین و برای درمان دلها است»، اما شما نیز باور کنید که آنچه مي‌گویید دل‌های مؤمنین را به شدت آزرده مي‌کند و گروهی را مجذوب شما مي‌کند که نه درد دین دارند و نه درد آخرت و تنها همشان همّ دنیاست و تنها فکرشان یافتن دستاویزی است برای کوبیدن دین. در اصلاح دینی همواره کسانی موفق بوده‌اند که با پای فشاری براصول بنیادین دین سعی در از بین بردن خرافات و پیرایه‌ها و زشتی‌هایی که معمولا با تمسک به دین توجيه مي‌شود داشته‌اند، و سعی کرده‌اند روحی جدید در کالبد دین بدمند. به نمونه این افراد در جهان تسنن مي‌توان به امام محمد غزالی و شاه ولی الله دهلوی و در مذهب اهل بیت به علامه حلی و امام خمینی اشاره کرد. البته به خوبی واقفم که به جهت مسائل سیاسی هنوز زود است در این باب در باره خمینی قضاوت نمود، اما از عمق جان معتقدم که هم در فضای سیاسی زده روشنفکری جامعه ما وهم درمحافل تحجر گرای دینی ما جفایی به این مصلح پیرعارف پیشه مي‌رود که مپرس.

جناب سروش! اگر قصد اصلاح دینی دارید، به عنوان برادری کوچک دستتان را به گرمي‌مي‌فشارم و در حد غلام و خدمت گزاری ناچیز در این مسیر با شما همراهم. اما اگر غرض چیز دیگری است ومنظور شما، آنچنانکه از محتوای سخنانتان مي‌فهمم، ترویج معنویت منهای دین است، به همه دوستان ایمانی توصیه مي‌کنم که به دنبال این شعار خوب صورت وخراب سیرت نروند، چرا که معنویت منهای دین خوابی واهی و خیالی باطل بیش نیست و آنان که در غرب آن را تجربه کردند، هم دین را ویران کردند و هم معنویت را. و انّ شیئا هذا آخره لحقیق ان یُزهد فی اوله.

4ـ در باب مردم‌سالاری بنده معتقد به «استخراج دموکراسی از متن تعلیمات اسلامی» نیستم، اما معتقدم که مي‌توان دموکراسی ای ساخت که با تعلیمات اسلامي‌ وافق افتد و لذا در این ماجرا با شما هم داستانم که «لازمه اخذ دموکراسی ترک مسلمانی نیست». اما نمي‌دانم که آیا در «جبهه» شما هستم یا نه، چرا که واژه دموکراسی نظیر واژه آزادی تا حد زیادی کش دار و سیال است و از این رو نمي‌دانم شما از کدام نوع آن سخن مي‌گویید.

بنده معتقد به دموکراسی روشی هستم نه دموکراسی ارزشی، و معتقدم که مردم‌سالاری را مي‌توان به عنوان یک روش برتر برای اداره امور کشور در چارچوب آموزه‌های اسلام به کار گرفت. واین همان چیزی است که در مقابل مردم‌سالاری لیبرالی بر آن نام مردم‌سالاری دینی نهاده‌اند.

در مردم‌سالاری ارزشی به مجموعه ای از اصول و ارزشها تکیه مي‌شود که عمیقا از سنت تفکر لیبرالی تأثیر پذیرفته است و همگام با تحولات تاریخی لیبرالیسم صیقل یافته است. امروزه اموری نظیر پلورالیسم اخلاقی و مذهبی، سکولاریزم و عدم دخالت دادن مذهب در سیاست،احترام به آزادیهای فردی حتی در امور غیر متعارف، و در نظر گرفتن آزادی و استقلال فردی به عنوان برترین فضیلت اجتماعی، مجموعه ارزشهای دموکراتیک را تشکیل مي‌دهد. مدافعین رویکرد ارزشی به دموکراسی فقط و فقط در صورتی که این ارزشها در جامعه محقق باشد، آن را مردم‌سالار مي‌دانند.

در مقابل، دموکراسی روشی به علت فقدان بار فلسفی و ارزشی خاص توان آن را دارد که در قالب‌های متنوعی ظا هر شود و با ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌های سیاسی گوناگون سازگار افتد. مردم‌سالاری دینی بر این اساس استوار است که دموکراسی به مثابه یک روش قابلیت آن را دارد که در چارچوب اصول و ارزش‌های اسلامي‌ مهار و کنترل شود. به تعبیر دیگر همچنان که لیبرال‌ها دموکراسی را در چارچوب مکتب لیبرالیسم و ارزش‌های خاص آن مهار کرده‌اند، جامعه اسلامي‌نیز حق دارد که از این روش برای سامان امور سیاسی و اجتماعی خویش سود جوید.

بنده معتقدم که آموزه‌های اسلام نه تنها مانعی بر سر راه استفاده از این روش ایجاد نمي‌کند بلکه اگر فرهنگ سیاسی اسلام به درستی درک و بازخوانی شود، مشتمل بر عناصری است که استفاده از این روش را تأیید و تأکید مي‌کند و بر مشارکت مردم در حیات اجتماعی و سیاسی و دخالت و نظارت آنان در امور کلان جامعه صحه مي‌گذارد.

اما کار دشوار و طاقت فرسا در اینجا تعریف دقیق آموزه‌های اسلام و نیز انتخاب روشی از دموکراسی است که با آن جفت و جور شود. و این البته پروسه ای است طولانی قرین با آزمون و خطاهای دشوار و فرساینده که نیازمند صبر و حوصله و حلم و بردباری است، و با قهر و غضب و عتاب و خطاب این کار به سرانجام و این بار به منزل نمي‌رسد.

می‌فرمایید که «لبّ کلام» جنابعالی در باب دموکراسی و اسلام آن است که «تمدن اسلامي‌ تمدنی فقه محور است و از فقه سالاری تا دموکراسی که قلبش قانون سالاری است، فاصله چندانی نیست»، و «نا رسایی نظام فقهی البته در این است که تکلیف‌اندیش است نه حق‌اندیش. و لذا داروی شفا بخش حق را باید به این‌اندام نیم مرده تکلیف‌اندیش تزریق کرد تا تندرستی و چالاکی دموکراتیک پیدا کند». اما جناب سروش ! مگر این‌اندام نیم مرده به تعبیر جنابعالی، با مشت و لگد و تحقیر زنده مي‌شود؟ گیرم که سخنان شما بی کم و کاست درست باشد، در نهایت چه کسانی باید این مریض را درمان کنند و کدام گروه باید به داروهای شفابخش آنان را مدد رسانند؟ آیا غیر از آن است که فقها باید قانع شوند تا بتوانند اصول فقه جدید بنویسند و‌اندیشمندان آنان را با ایده‌ها و‌اندیشه‌های نو یاری دهند؟ مطمئن باشید با تندی به فقها عتاب کردن و با تحقیر و تحکم در باب فقه سخن راندن این کار را به سامان نمي‌رساند.

5ـ و اما حدیث عدالت و حکومت و رکون به ظالمین.
قلم اینجا رسید، سر بشکست.
دوست نداشتم این گفت‌وگو به مسائل سیاسی آمیخته شود، نمي‌دانم چه باید بگویم و از کجا شروع کنم. چنانکه مي‌دانید بنده سال‌هاست که درانگلستان مشغول تربیت طلاب علوم دینی انگلیسی زبان و تدریس در دانشکده علوم اسلامي‌هستم واگر این امر اعانت به ظالمین است، پس لابد همه اساتید دانشگاه در ایران و همه مدرسین حوزه علمیه اعانت گر ظلمند. شاید اگر در یکی از دانشگاه‌های دولتی انگلیس تدریس مي‌کردم و حقوق از دولت فخیمه مي‌گرفتم، کارم نه تنها اعانت به ظلم نبود بلکه خدمت به علم وعدالت هم محسوب مي‌شد.

بنده از اموری که در ایران بر شما گذشته است، بی اطلاع نیستم و ازخشونت‌ها و سوء رفتارهای جاهلانه برخی گروه‌های افراطی با شما آگاهم و آن را به شدت محکوم کرده و مي‌کنم، و دوستان و دشمنان شما شاهدند که علی رغم مخالفت با برخی نظرات شما، در هر مجلس و محفلی ازجنابعالی و حسن نظرتان دفاع کرده ام و انزجار خود را از آن اعمال زشت ابراز نموده‌ام. اما جناب دکتر! آیا تا این حد هم انتظار ندارید برای اصلاح طلبی‌های حاد و جراحی گونه خود، که آن را هم مي‌خواهید بدون بی هوشی و با دردآور ترین شیوه انجام دهید، هزینه بپردازید و مي‌خواهید همه چیز را به گردن نظامي‌نو پا و در گیر هزار مشکل عملی و نظری بیندازید که از هر طرف توسط دشمنان غدار و قسم خورده احاطه شده است؟ دیگر اصلاح طلبان بیش از این‌ها بی مهری دیدند و بیش از این‌ها برد باری کردند و مهر ورزیدند.

ما مردم ایران عادت کرده ایم و به حکم عرق شیعی خود آموخته ایم که نزاهت و تقوا را دردوری جستن از حکومت ببینیم و آن را برای خود افتخار بدانیم. اما جناب دکتر! این نظام علاوه بر آنکه تبلور آرمانی بزرگ و دیرینه برای اکثریت مردم ایران است، تا آنجا که تاریخ به یاد دارد، مردمي‌ترین نظام ایران نیز هست، و اگر عیب و ایرادی هم دارد و بیماری و مرضی برآن عارض است، باید در مداوای آن کوشید، نه آنکه مداوا را در کشتن مریض دید. پس بیایید برای دستمالی قیصریه ای را به آتش نکشیم و برای چند فضله موش، انبار گندمي‌را ویران نکنیم، و به خاطر اینکه رنگ این بنا را دوست نداریم، بنیان آن را در نیاوریم. از این طفل نوپا نخواهیم که هنوز راه رفتن نیاموخته بدود، و هنوز پشتش قوی نشده بار گران بر دارد، آنگونه که غربیان مي‌کنند و به محض آنکه حکومتی مستقل و معارض با منافعشان شکل گرفت، هنوز در جای خود مستقر نشده و بر پای خود نایستاده، بالاترین معیارهای حقوق بشر و سخت ترین استانداردهای دموکراسی وشدیدترین هنجارهای سیاسی وقضایی واقتصادی و اجتماعی را به نام عدالت از آن طلب مي‌کنند. از یاد نبریم که غربیان هر نعمت و فضیلتی هم که دارند برای خود دارند، و برای ما جز دندان‌های تیز و چنگال‌های خونین چیز دیگری ندارند.

با شما موافقم که عدالت بالاترین معیار است و همه چيز را باید با عدالت محک زد. لذا به نام عدالت از شما مي‌خواهم که در باره این حکومت که خود در پدید آمدن آن همکاری مؤثر داشته اید و در استمرار آن مسئولیت‌های فرهنگی بزرگ بر عهده گرفته اید، عادلانه تر قضاوت نمایید. از ویران کردن این حکومت نه بهره ای نصیب مردم ایران مي‌شود، نه عدالت سود مي‌بیند و نه معنویت ارتقاء مي‌یابد. و آنان که از آن سود مي‌برند نه شما را قبول دارند و نه ایران را و نه اسلام و عدالت را. بنگر که را به قتل که دلشاد مي‌کنی.

وما اُبرّءُ نفسی انّ النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی.
محمد سعید بهمن‌پور
دوازدهم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار.




  •   دراين پاسخ ‍؛ درصدد بيان ارتباط دموكراسي و دين نمي‌باشم ؛ بلكه هدف آن است كه اشتباه جناب آقاي دكترسروش را دربرداشت ازمسيله خاتميت وتاحدودي مهدويت بيان نمايم. بالطبع يك برداشت انحرافي يااشتباه ؛ موجبات نتيجه گيري هاي نادرستي ر به دنبال خواهد داشت .
    1- خاتميت پيامبر به معناي پايان يافتن وحي نمي باشد ؛ بلكه به معناي آن است كه پس از پيامبر ؛ آئين جديدي ازجانب خداوند براي بشر نمي آيد ودين پيامبرخاتم ؛ براي كليه افراد بشر تا روز قيامت كفايت مي كند. حال درحوزه دين اسلام ؛ اين دين به كسي نيازدارد تا بتواند همچون پيامبر؛ قران رابراي مردم تفسيروتأويل نمايد وبه تعبير قرآني ؛ مبين قران باشد؛ به مردم حكمت بياموزد؛ هرآنچه ازاو مي پرسند پاسخگو باشد؛ موجبات تزكيه مردم راهمچون پيامبر فراهم سازد وباعث رشد معنوي واخلاقي افراد گردد؛ ازدين خداوند حراست نمايد وغيره. اين فرديكتا ؛ امام ازجانب خداوند مي باشد كه به دليل مسئوليت خطيري كه ازجانب خداوند به وي اعطا شده است ‘ بايد همچون پيامبر؛ معصوم باشد.
    انجام موارد فوق الذكر بتمامه وبراي كليه انسانها تاروز قيامت ؛ مستلزم اتصال به علم الهي مي باشد واين علم مرتبا مي بايستي به فردي كه ازجانب خداتعيين مي گردد؛ برسد. چراكه امام ازجانب خداوند؛ بايد به طور تفصيلي ؛ عالم به حقائق دين باشد. مي دانيم كه در قرآن دربيان تمامي دين ؛ هرچند كوتاهي نشده است ؛ اما آيات قران همچون فايلهاي فشرده كامپيوتري ؛ نياز به فرايندي دارد كه آن فايل هارا به صورت گسترده وصحيح دراختيار متقاضيان قراردهد. اگر قران به تنهايي براي بشركفايت مي كرد؛ خداوند ؛پيامبرش رادرقران به عنوان مبين قران معرفي نمي كرد. واگر قران ؛ به مبين نياز دارد؛ پس اين نياز دائمي است. تبيين قران ازجانب پيامبر قطعا ومسلما به جنبه انساني پيامبر بازنمي گرددتاهركس بتواند چنين ادعا كند؛ بلكه به جنبه ارتباط عاري ازخطاي پيامبر باعالم بالا مربوط مي شود كه حقايق قراني بدون هيچ اشتباهي برقلب پيامبر افاضه مي گردد. لذا ازآنجا كه تبيين قرآن ودين ؛ بعد ازپيامبر ضروري مي باشد ؛ ارتباط شخص امام با عالم بالا جهت دريافت حقائق تفصيلي قران ودين ؛ بالطبع ضروري مي باشد. اين مهم نشان دهنده آن است كه خداوند بشر را به خود رها نكرده است ؛ واين امر لطف خدا بربشر است كه راه رسيدن حقائق صحيح الهي رابرروي بشر بازگذاشته است. بنابراين باخاتميت پيامبر ؛ وحي وارتباط باعالم بالا قطع نمي گرددوهمچون گذشته ؛ ادامه مي يابد.
    آن چيزي كه مرزهاي خاتميت را تعيين مي كند ؛ وحي ومقامات ملكوتي نيست ؛ بلكه تشريع جديد است .
    اگر هم گاهي در بيانات معصومين ؛ به ختم وحي اشاره شده است ؛ منظور وحيي است كه به تشريع جديد منجر مي گردد ؛ نه وحيي كه بيانگر تفصيلات علوم قرآني وديني است.
    2- شبهه تناقض امامت و خاتميت ؛ نخستين بارتوسط عالم مشهور اهل سنت ؛ غزالي در مقابله با تشيع مطرح گرديده است. بنابراين ؛ بيان مجدد يكچنين نظريه اي ؛ حاصل مطالعات وتفكرات چندين ساله آقاي دكتر سروش نمي باشد؛ بلكه صرفا مراجعه اي مجدد به كتب كهن ؛ بيان جديد مسئله وشبهه به زبان روز ؛ وعدم بيان مرجع اين نظريه به ظاهر جديد مي باشد.
    3- تشيع امري نيست كه پس ازفوت پيامبر ؛ توسط مسلمانان مطرح شده باشد؛ بلكه درزمان حيات خود پيامبر(ص)؛ پيروان حضرت علي (ع) به عنوان شيعه معرفي شده اند.مراجعه مختصري به مدارك اهل سنت وشيعه درذيل آيه " الذين هم خير البريه" يكي از بسيار مداركي است كه اين مهم رااثبات مي كند. پيامبر پس ازنزول اين آيه ؛ به اميرالمومنين مي فرمايند: "انت وشيعتك هم خير البريه" بنابراين حتي درزمان نزديكي به آفتاب وجود پيامبر ؛ افرادي كه ازوجود مقدس حضرت علي تبعيت مي كردند ؛ به عنوان شيعه معروف شده بودند. تشيع امري نيست كه حاصل اختلافات پس ازپيامبر باشد.
    مراجعه به كتبي كه دربيان تاريخ تشيع تاليف شده اند؛ جهت آشنايي علاقمندان كفايت مي كند.
    4- مسئله امامت يك اصل ضروري وذاتي دين مي باشد. اين سخن صرف يك ادعا نمي باشد بلكه آياتي كه درروزغدير خم به پيامبراكرم نازل گرديد حاكي ازاين مهم مي باشد:" يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك ؛ فان لم تفعل فما بلغت رسالته" . براساس اين آيه اگر پيامبر امامت اميرالمونين رابراي بعدازخود؛ به مردم ابلاغ نكند ؛ اصل رسالتش را به انجام نرسانده است. براساس تمامي مدارك شيعه وبسياري ازمدارك اهل سنت ؛ اين مورد ي كه مي بايستي ابلاغ گردد ؛ موضوع امامت اميرالمومنين بوده است. اگر مسئله رسالت پيامبر ذاتي دين است – كه هست – امامت اميرالمومنين نيز ذاتي دين است.
    5- مفهوم مهدويت دراسلام ؛ همانگونه كه درمتن كامل سخنراني آمده است ؛ خاص تشيع نمي باشد و اهل سنت نيز بدان باور دارند . اما ذكر اين نكته ضروري است كه اكثر بزرگان اهل سنت برخلاف مولاناجلال الدين بلخي ؛ وموافق با مباني اعتقادات تشيع ‘ به مهدويت شخصي قائل اند. يعني شخصيت حضرت مهدي را مجسم در هرفرد راهبر و راهنما نمي دانند ؛ بلكه مهدي رادريك فرد معين ؛ باخانواده مشخص ‘ باچهره تعريف شده و...تعريف مي كنند. حتي مدارك بسياري ازاهل سنت غير عرفان مسلك و عرفايي همچون محي الدين اعرابي ؛ صدرالدين قونوي ؛ عبدالوهاب شعراني و... دردسترس است كه به حيات وطول عمر مهدي ؛ به شجره آباء واجدادي مهدي تا امام حسين ؛ به نام پدر مهدي يعني حضرت عسكري ؛ به غيبت مهدي ؛ به ديدار مهدي درعصر غيبت او؛ به رفع گرفتاري از مهمومين و بسياري ازحقائق ديگري كه درمدارك شيعي مشاهده مي شود؛ اشاره مي كنند. لذا سوق دادن مسئله مهدويت شخصي به سمت تشيع ونسبت اعتقادبه مهدويت بامشخصات جزئي به تشيع ؛ امري صحيح به نظر نمي رسد وقطعا نتايج غلطي را به همراه خواهد داشت.
    6- اينكه تاثير مهدويت برجامعه ؛ رفتاراجتماعي ؛ روابط انساني ؛ دموكراسي و… چگونه مي باشد؛ مسئله اي است كه مي بايستي به طور جداگانه ومبسوط مورد بحث وگفتگو قرارگيرد. آنچه هم اكنون مهم است ؛ آن است كه حقائق اعتقادي كه مبناي آن تحليل قرارگرفته است ؛ ازجايگاه صحيح خود خارج شده است . ازلحاظ منطقي وقتي مقدم صحيح نباشد ؛ بالطبع تالي آن نيز صحيح نخواهد بود.
    اگر حقائق اعتقادي به صورت واقعي خود كه مورد نظر خداوندورسولش مي باشد بيان گردد ووقايع تاريخي مد نظر قرارگيرد ؛ نتيجه گيري ميطقي حاصل مي شود. بيان ناقص ياتحريف شده از اصول اعتقادي ؛ خود از مصاديق مخالفت با دموكراسي است.

  •   باسلام ازاينكه نظرات علمي موافق ومخالف بدون سانسوربيان ميشودتشكرمي كنم ان شاالله افراطيون اصلاح شوند.

  •   به قول حضرت مولانا:
    فحش مي خوردم و خر مي راندم
    زيرلب((رب يسر))مي خواندم
    هر زمان مي گفتم از درد درون
    ((اهدقومي انهم لا يعلمون))

  •   جناب اقاي بهمن بور ا.حضور بموقع وباسخكويي علمي وحكيمانه شماكمال تشكر رامينماييم مايليم ار فعاليت هاي تبليغي شما انكلستان بيشتر اگاه شويم
    حق تعالي امثال حضرتعالي رابراي مكتب اهل بيت سلامت دارد
    دوتن ا.اساتيد دانشگاه

  •   آقای بهمن پور، حرف را تمام کرده اند. واقعاً نمی دانم آيا دکتر سروش باز هم جوابی خواهد داشت يا خير. اميدوارم در صورتي که قصد پاسخ به اين دفاعيات آقای بهمن پور را دارند بدون واکنش متعصبانه و با ديدی باز و شرح صدری که از ايشان سراغ داريم به اين دفاعيات محکم و منطقی پاسخ دهند. از بازتاب هم به جهت درج اين جوابيه های مناظره گونه که به افزايش سطح آگاهی مخاطبان می انجامد سپاسگزارم؛ اين کاری بود که از صداوسيما که امام خمينی آن را دانشگاه ملی ناميدند انتظار می رفت و نه يک سايت خبری با محدوديتهای خاص خود. دانشگاهی که متأسفانه اکنون به سينما و شهربازی شبيه تر است تا يک نهاد آکادميک و هدفدار برای تزکيه و تعليم جامعه...
    قاسم حميدی از تهران

  •   به نام خدا

    1- نفس گفتگو و مباحثه در فضای راکد فکری و فرهنگی امروز ایران مبارک است. لذا از دوستان بازتاب میخواهم که آن را به اغراض سیاسی و حزبی آلوده نکنند.
    2- تاثیر دکتر سروش و خدمات ایشان در مطالعات دینی و کلامی ایران معاصر بر کسی بوشیده نیست. او از متفکران اصیل ایرانی است که تفکر را به ثمن بخس نفروخته است و این یک ارزش متعالی است که بسیاری از مدعیان تفکر- خواه روشنفکران دینی و خواه روشنفکران سکولار -از آن بی بهره اند.
    3- آنچه به سروش ارزش میدهد دردمندی اوست که امروز کیمیاست و اگر از سروش چیزی باید آموخت بیش از آرائ او همین درد دینداری و دست نکشیدن از تلاش فکری است. ما میتوانیم باسخهای سروش را نبذیریم و در این زمینه کاملا مختاریم. اما باید با سروش و دیگر روشنفکران دینی در بیان مسائل و تلاش برای یافتن باسخهای مناسب همراهی و همدلی کرد. روشن است که هیچ باسخی تنها باسخ نیست و قرار نیست که با یک نظر خاک را کیمیا کنیم. بازار نقد همواره گشوده است.
    4- این فرصت برای سایت بازتاب فرصتی تاریخی است که امیدوارم قدر آن ر ا بدانید و آن را ارزان از دست ندهید. اعتماد به یک رسانه به تدریج حاصل می شود و لی به آسانی از بین میرود.
    موفق باشید. م.ص

  •   با سلام
    خيلي خوشحال هستم كه پايگاه خبري بازتاب به درج آرا هر دو شخصيت مذكور پرداخته است. اي كاش سنت حسنه مناظره در اين گونه موارد توسط رسانه اي چون صدا و سيما و فارغ از حاشيه هاي متعارف روزي در اين كشور عملي مي شد. اعتقاد راسخ دارم كه در حال حاضر اذهان بسياري از دين داران مملو از پرسشهاي گوناگون است و چنين مطالبي بر خلاف برخي قضاوت هاي تنگ نظرانه به روشني هر چه بيشتر سيماي دين و مذهب مي افزايد. متاسفانه در شرايط حاضر بسياري از افراد معتقدند طرح اين مسائل موجب تزلزل در آرا و انديشه ها مي شود موضوعي كه خود دكتر سروش نيز در يكي از سخنرانيهايشان به عنوان يكي از اتهام هاي رايج به ايشان از آن نام برده اند(يكي از سخنرانيهاي دهه 70 كه اينجانب نيز مستمع آن بودم) . ولي بايد توجه داشت كه دوست داران حقيقت فقط به دنبال حقيقت مي باشند.
    البته يكي از ايرادهاي عمده اينجانب به دكتر سروش كه شايده دربسياري از سخنان وي مشهود است در اين نكته است كه چرا وي هموراه سعي دارد در پشت نظرات و انديشه هاي ديگران مخفي شوند. به طوريكه در هر دو نقد هاي منتشره از ايشان تكليف بسياري از خوانندگان با نظر نهايي ايشان در مقولات مورد بحث به صورت واضح روشن نشد.

    علي- ب

  •   باتشکر فراوان از جناب آقای بهمن پور به علت پاسخ مستدل و قاطع ایشان و امید توفیق روز افزون برای ایشان یک نکته ای به نظرم رسید که مناسب دیدم مطرح کنم :
    جناب اقای بهمن پور به نوعی از برغی غلو ها انتقاد کرده اند . می خواستم بگویم نباید مسأله به گونه ای مطرح شود که این شبهه برای برخی پیش آید که مذهب شیعه حاکم بر کشور ما یک حالت افراطی از شیعه است . بلکه بر عکس اینجانب معتقدم شیعه حاکم بر کشورمان که بیش از همه تحت تأثیر افکار روحانی حضرت امام خمینی می باشد ، سالم ترین برداشت از مذهب شیعه است . حال اگر در گوشه و کناری یک عده معدود از سر عناد یا جهالت اعمالی انجام دادند نباید به پای کل مذهب شیعه حاکم بر کشور نوشته شود .

  •   بنده سالهاست که مباحث آقای دکتر سروش را پیگیری می نمایم . فارق از اینکه چه اشکالاتی بر سخنان ایشان وجود دارد . از این حرکت جناب آقای بهمن پور و سایت بازتاب بسیار خرسندم . ادامه اینگونه مباحث باعث می شود تا تیزی سخن ها و تندی کلمات جای خود را به پاسخی علمی و منطقی به مباحث مطروحه بدهند . تا شنونده بتواند بهترین را انتخاب نماید . امیدوارم محافل فرهنگی و اجتماعی دیگر از سایت بازتاب درسی بگیرند و در تمام حوزه های دینی و اجتماعی چنین سوال و پاسخی را راه بیاندازند که چه بسیار مشکلات و گره های کور جامعه امروز ما با کمترین هزینه بازگشایی گردد .
    ومن الله التوفیق

  •   nدکتر سروش ذخيره بزرگي است که متاسفانه به علت موضعگيريهاي افراطي گروهي کج انديش در دهه قبل و به خاطر ناشکيبايي خود در ورطه لجاجت سياسي افتاده است و بعيد نيست اگر ساير بزرگان هم در اين گرداب بيفتند عملکرد بهتري داشته باشند... سروش را بايد دريافت و نوازشش کرد و نقدش کرد و براي حل معضلات مسير احياگري ديني به کارش گرفت....اين کاريست که بزرگان سياست و علم بايد انجام دهند.

  •   بسمه تعالي
    بسيار خوشحالم از اينكه ميبينم هنوز كساني هستند در جامعه ما كه به راحتي و با سعه صدر با منتقدين سخن ميگويند و دوستان و بي طرفان و دلزدگان را دشمن نمي كنند. پاسخ جناب بهمن پور بسيار در خور ستايش است خدايش خير دهاد .اما دوست عزيز جناب بهمن پور آيا نمي انديشيد كه كم كم بايد خلا’ وجود منتقديني كه زبان حكومت را بفهمند و با مهر سخن بگويند را پر كرد ؟ تا آنجا كه مشاهده ميشود آزمون و خطائي در كار نيست و اگر خطائي هست همچنان بي نقد و اصلاح ادامه دارد.
    والسلام علي من اتبع الهدي
    ح-شاه سليمان

  •   خداوند امثال جناب آقای بهمنپور را زیاد فرماید.
    اینجانب هم در زمان دبیرستان ودوره کارشناسی دانشگاه (سالهای 62 لغایت 69)از سخنان جناب دکتر سروش استفاده می بردم ولی واقعاً ایشان تغییر رویه داد یا شاید اعتقاد به اهل بیت در جانش رسوخ نکرده بود ، به هر صورت مایه تأسف است!!!

  •   بسيار از اين گونه نظرات خوشحال هستم چون كه اين مباحثات به صيقل خوردن موارد مطروحه از طرفين مي انجامد و اين جاي بسياري خوشحالي دارد . حال اگر از روي تعصب اعتقادي و يا تعصب بر شخص فارغ باشيم و به دنبال فقط كسب نتيجه و يا به كرسي نشاندن مطلبي در اين مجالهاي كوتاه نباشيم كه همانا اين شيوه تحقيق و حقيقت طلبي است و با لطف خاص حضرت حق به نتيجه خواهد رسيد حتي هر كدام از طرفين مباحث را نيز اشتباه بدانيم به اين سخن استاد عزيز و شهيد مطهر مرتضي مطهري توجه كنيم كه گفت : ايرادها و شبهه ها و مباحثات و مناظرات نه تنها به دين آسيبي نرساند بلكه سبب شكوفا شدن و نيز آشكار شدن و قوت دين هم شده است . همان چيزي كه دكتر سروش نيز به آن نظر دارند.
    و اگر شيوه تحقيق در پيش گرفته شد باز به قول استاد عزيز بايد در هر آنچه كه از پدر و مادر و اطرافيان ميراث رسيده است شك كرد كه همانا حضرت حق نيز چنين شيوه اي را براي رسيدن به خودش پسنديده يعني كه حق را بايد يافت و پيمود و نه آن كه شنيده ها را تاييد و يا تكذيب كرد .
    ان شا’ الله كه اين پايگاه خبري همانند بسياري از هم سلكان خود به دنبال جنجال خبري نباشد و انعكاس بي طرفانه تخطي نكند كه حق اين است و چنين شيوه حقيقتانه است
    و عاقبه للمتقين

  •   به نام خدا
    برادرم جناب اقاي محمد سعيد بهمن پور .
    از حضرت عالي به خاطر توضيحات عالمانه و مستند و روشن كننده سپاس گزارم و از خداوند توفيقات روز افزون تمام مسلمانان را خواسدارم. خداوند را شاكريم كه جاي بحث و استدلال باقي است تا در اين رهگذر گرد شبهه از تارك مذهب زدوده شود و از اينكه خواسته يا ناخواسته بر ال محمد جفا نموده و حقشان را انكار ميكنيم طلب مغفرت مينمايمم و اين جفا از رحلت پيامبر اسلام شروع شده و گاهي به زهر كين نمايان ويا در كربلا با قتل عام اولاد رسول خدا ادامه يافت تا جايي كه خشم خداوند با اراده بر غيبت امام عصر تجلي يافته و اكنون ما نيز عمدا يا سهوا با نام دين تازياته بر پيكر دين ميزنيم و دين را به مسلخ برده موجب شادي دشمنان ميشويم.
    در ادامه فرمايشات برادرم بهمن پور همان گونه كه ايشان توضيح دادند امامت علم عمل است . علم تفسير وحياست علمي است دركنار قران .غير اكتسابي و رسيده از محمد به ال محمد. شما حتي يكمورد نميتوانيد تناقض بين سخنان ائمه وقران بيابيد چنان كه امام صادق ميفرمايد ملاك درستي و روايات ما قران است اگر مطاب مطابق قران بود بپذيريد و عمل كنيد والا نپذيريد. و مولاي ما امير مومنان ميفرمايد پيامبر دري از درهاي علم را بر من باز نمود كه از هر در هزار در گشوده ميشد .از من بپرسيد قبل از ان كه مرا نبينيد و قبل از انكه مرا بجوييد و من در ميان شما نباشم . و اين ميسر نميشود مگر با ارتباط معنوي با پرورگار . ارتباطي كه موجب علم و بينش ميشود و از خطا و لغزش معصوم مينمايد.همان عصمتي كه پيامبر در تمام لحظات زندگي دارد چه موقع نزول فرشته و يا ديگر مواقع . و ما نزول فرشته را مخصوص پيامبر ميدانيم و ارتباطات معنوي كه موجب دانش و عصمت ميگردد به مرتب شان و مرتبه همه انسانها ميتوانند ازان بهره بجويند ولي شان پامبر وال پيامبر كجا و ما انسانهاي سرا پا خطا و تقسير كجا..
    هر انسان بدون قرضي ميتواند با مراحعه به تاريخ دريابد كه اين علم نزد امامان ما بوده و از مولاي متقيان علي (ع) كه همه را به مبارزه علمي دعوت كرده تا مجالس مامون و نزد امام جواد 6-8 ساله و امام هادي 8 ساله و امام حسن عسكري 22 ساله به اثبات رسيده است علمي كه نياز به فراگيري ندارد و قران با عظمت و انسان ساز را تفسير ميكند. و جاي هيچ شكي براي هر جوينده بدون غرضي باقي نگذاشته.
    برادرم دكتر سروش مگر پيامبر اسلام در قيد حيات مباركشان خود در راس حكومت اسلامي قرار نگرفت . چرا ايشان به بيان احكام نپرداخت و دموكراسي با راي مردم را تجويز ننمود. پيامبر افضل مخلوقات است ايا شايسته است باوجود ايشان شخص ديگري امورات مسلمين را به دست بگيرد. من از شما ميخواهم تكليف دموكراسي را درزمان پيامبر نيز مشخص نماييد .چرا فقط بحث دموكراسي را خاص تناقض با اعتقادات شيعه ميدانيد.
    از طرف ديگر جرا ملاك حق و باطل وارزشهاي معنوي را ارا’ مردام ميدانيد . مگر علم بشري ميتواند حلال وحرام خداوند را مشخص نمايد با اين استدلال گوشت خوك با راي اكثريت حلال است و ميتوات قوانين اسلام را ساده نمود مثلا نماز صبح را تا ظهر تمديد كنيم ( با راي اكثريت) . ايه قليل من العبادي شكور هم بايد به رفراندم گذاشته شود . ايات اسابقون اسابقون .................قليل من الاخرين هم با روح دموكراسي هم خواني ندارد كه حتما بايد اصلاح شوند.
    برادرم حق روشن است اگر عناد نداشته باشيم . بين مفسر و قانون گذار فرق است هر كس در منزلت و جايگاه خويش.
    قلب امام عصررا با تفاسير نابجاي خود مجروح نكنيم.
    خداوند همه را به راه راست هدايت كند
    راه كساني كه به ايشان نعمت داده.
    مهندس حسين




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :