عليرضا مباركي فرد
بيشک اگر يک کارشناس غيربومي مسائل ارتباطات و تلويزيون برنامههاي توليدي در رسانه ملي را در يک نمودار کارشناسي مورد بررسي قرار دهد در پايان به اين نتيجه ميرسد که چنين رسانهاي از ضعف شديد نيروي انساني مستعد و متخصص و ابزارهاي مناسب رنج ميبرد و طبيعي است که سطح توليدات آنها بين المللي نباشد.
اما وقتي به استعدادهاي فراوان در حوزه رسانه ملي و حداقل ابزار موجود توجه ميکنيم در مييابيم که نگاه مديران داخلي رسانه ملي به دلايل برشمرده در مطالب قبلي که از غيررسانهاي بودن آنها نشات ميگيرد، موجب شده که استعدادها در پس غيرمطمئن بودن برنامههاي مديران همواره در لابهلاي عدم انعطافپذيريهاي موجود حذف و از سيستم بيرون ريخته شوند.
از طرفي ابزار نيز در اختيار نيروهايي قرار ميگيرد که يا استعداد ذاتي ابتکار در حوزه عمل خودشان را نداشته يا به دلايل مختلف تمايلي براي به کار گرفتن استعدادهاي فني و ابزارهاي موجود در حوزه کاري خودشان ندارند.
در بحث استعدادهاي حوزه رسانه ملي بايد بگوييم که اين مجموعه بزرگ در گذشته چه موفقيتهايي در اين ميدان داشته است.
بحث موسيقي پاپ گذشته از مقاومتهاي بي دليل گروه سنتي جامعه و عده اي که خود را وامدار موسيقي سنتي ميپنداشتند در حوزه صداوسيما با موفقيت و ثمرات بسياري خوبي همراه شد.
از سالي که موسيقي پاپ با حضور دکتر محمد اصفهاني و خشايار اعتمادي و آهنگسازاني مثل فواد حجازي و دکتر چراغعلي راهاندازي شد و در فاصله کوتاهي شادمهر عقيلي، امير کريمي، عليرضا عصار، قاسم افشار، حسين زمان، ناصر عبداللهي را وارد اين عرصه بزرگ کرد، در مدت کوتاهي اين چهرهها توانستند به سرعت جوانان و جامعه را به خودشان جذب کنند و اين رويکرد مثبت از سوي مردم و جوانان ايراني که کارشناسان فرهنگي کشور مدعي بودند، نميتوان آنها را از بغل خوانندگان کوچ کرده به لوسآنجلس دور کرد، نشان داد که هنوز متن جامعه نسخههاي ايراني تر را به نسبت نسخههاي دور شده از فضا و جامعه خودشان بهتر قبول ميکنند.
بازار اين خوانندگان به حدي بالا گرفت که مثلا محمد اصفهاني، آلبومهاي 100 هزار نسخهاي بيرون ميداد و موج توجه و علاقه جوانان و مردم به سوي اين خوانندگان به دليل فضاي خشک و غيرقابل تحمل موسيقي در آن روزها به شدت بالا گرفت.
البته اين جاي خوشحالي براي کساني بود که دلشان در گرو گره زدن جوان ايراني با محصولات ايراني بود در حالي که آن سوي ميدان، کساني بودند که در پس موسيقي سنتي، براي خود عزلتکدهاي ساخته بودند که هم منابع مالي و توجههاي جهاني بسياري داشت و هم محدوديتها موجب به وجود آمدن دفتر و دستکي براي آنها شده بود.
از اين رو، مقاومت و مخالفتهاي شديدي عليه اين رويه پيش گرفتند و با الهام گرفتن از فضاي ضدصداوسيماي وزارت ارشاد وقت به مخالفت علني با اين نوع موسيقي برخاستند. گذشته از اينکه دسته مورد اشاره دانسته يا نادانسته آب را به آسياب فراموششدگان لوسآنجلسي ريخته بودند، ولي از اين سو سعي ميکردند کار خودشان را نوعي مبارزه سياسي بر عليه تحجر جلوه بدهند و تلويزيون و لاريجاني را برآمده از 3000 سال پيش بدانند!
در حالي که هيچ کس توانايي پاسخ دادن به اين پرسش را از اين دسته محترم نداشت که در عصر بيماري همه جايي گوش دادن به آلبومهاي شه قي (خواننده سياهپوست پاپ آمريکا) در سراسر جهان و تقليد خوانندگان مختلف فرانسوي، عرب و ترک، وقتي جوان ايراني با موسيقي پاپ و اشعار حافظ همراه ميشود، ديگر اسير نسخههاي غربي موسيقي نميشود. حال اين براي رسانه ملي برد موثر است يا تحجر؟!
اين روش موجب شده بود که جوانان ايراني در داخل به توسعه انتخاب و تفکري جديد در موسيقي دست يابند و کاهش وحشتناک فروش آلبوم خوانندگاني مثل ابي، داريوش، اندي، ليلا فروهر، معين، بيژن مرتضوي و ... در ايران و عدم استقبال از خوانندگاني مثل شهرزاد سپاهانلو و سوزان روشن به خوبي نشان ميداد که مردم ديگر از محصولات بيمايه و ضعيف استقبال نميکنند و حتي جالب است بدانيد بعضي از چهرههاي نامبرده که يکي از آنها تا همين چند وقت پيش ساکن سوئد بود، حسرت کنسرت به دلش مانده بود و وقتي اولين پيشنهاد براي اجراي را در دوبي دريافت کرد، از خوشحالي دست و پايش را گم کرده بود.
در همان روزها، مردم و اقشار مختلف جامعه، اشعار خيلي عاشقانه مريم حيدرزاده که مورد استقبال منصور قرار گرفته بود را بيشتر با رديفسازي و قافيه سوار کردن به ادامه آن براي خنده و شوخي استفاده ميکردند.
ذهن مردم به سوي انتخاب صحيح هدايت شده بود و خوانندگان چه سفارشي يا دلخواه توانسته بودند با بهره گيري از ائمه روحيه خاصي به کاستهاي خودشان بدهند که در اين مسير کساني مثل شادمهر عقيلي و دکتر اصفهاني با دو اثر معروف در مورد حضرت زهرا(س) و اميرالمؤمنين(ع) گوي سبقت را از ديگران ربودند و جامعه توانست، نوعي بالانس ميان خواستهها و مناسبتها به وجود بياورد.
اما حيف که خيلي سريع فشارها بر بدنه صداوسيما بالا گرفت و مخالفان وارد مرحلهاي شدند که بيشتر مخالفت ناجوانمردانه بود تا رقابت.
اولين شعلههاي درگيري را خواننده سنتي اصفهاني سالهاي اخير کشورمان در شبکه تهران عليه دکتر محمد اصفهاني شروع کرد و در برنامه «شب به خير تهران» به بدترين روش ممکن به تخريب شيوه خوانندگاني مثل اصفهاني، عقيلي و عصار پرداخت. البته جالب بود که همين خواننده، دقيقا يک سال بعد کاستي وارد بازار کرد که به قول نوارفروشهاي قديمي، حکايت «گل پري جون» بود تا موسيقي پاپ و تعجب همه را برانگيخته بود که چگونه منتقد يک سال پيش، خودش هم از سر رسيدن به منافع بالا در توليد آلبومهاي پاپ حرفهاي گذشتهاش را فراموش کرده است؟!
از طرفي، کساني که به اين موضوع به عنوان يک مقاومت سياسي مقابل صداوسيما فکر ميکردند با استفاده از حوزه شرعي در استفاده از موسيقي جرياني را راه انداختند که در نهايت رندي موجب شد که اين خوانندگان با مشکلات مختلفي در ارشاد مواجه شوند و هر کدام براي دريافت مجوزهاي شان زمان زيادي را سپري کنند و در پايان گروهي ديگر سعي کردند وارد زندگي خصوصي اين خوانندگان شده و ضمن برهم ريختن ذهن آنها مردم را نسبت به آنها بدبين کنند. از اين رو وارد فاز جديدي شدند.
بلافاصله پيشنهادهاي اغواکننده آلبومهاي جديد و نقشهاي سينمايي به شادمهر عقيلي بالا گرفت و موجب شد به همين بهانهها، محدوديت براي شادمهر شروع شود، شايعههاي متعدد از اينکه ابي، از صداي امير کريمي استقبال کرده به گوش رسيد تا حراست وقت صداوسيما را وادار به عکسالعمل باز دارنده عليه وي کنند، ورود به حريم شخصي ديگر خواننده و بزرگ کردن مشکل طبيعي او در پس حضور يک بدلکار سينما که براي خودش دنبال اسم و اعتبار بود، در نهايت موجب شد که ديگران هم از ترس آتيه و آبرو بي سر و صدا از گود بيرون بروند و جالب بود که رسانه ملي و به خصوص مرکز موسيقي، هيچ تلاشي براي حفظ اين سرمايههاي خودساختهاش نکرد و به راحتي اجازه داد همه آنها يا خانهنشين شوند يا بيکار!
در حالي که در رسانه ملي براي حفظ يک گوينده خبر محدوديتهاي خاص حرفهاي را در نظر گرفته و در دورههاي متعدد و مختلف آموزش ضمن خدمت قرار داده تا اين سرمايه به نحو شايستهاي حفظ شود. اما انگار در اين مورد خواستها بايد بر زمين خوردن اين تجربه مفيد و موفق منجر ميشد.
البته آنهايي هم که مثل حسين زمان، برخورد سياسي در حوزه هنري کرده و از لاريجاني خواسته بودند صدايشان در صداوسيما پخش نشود هم با پوزخند به دسته جوانان کنار مانده نگاه ميکردند و البته بدخواهان اصلي اين استعداد فوق العاده در رسانه ملي توانستند در پس اين پيروزي ناجوانمردانه مقدمات راه اندازي دو کانال موزيک ويديو را در ماهواره هاتبرد پايه گذاري کنند تا امروز PMC و T2 به راحتي بتوانند در غيبت خوانندگان روز داخل ايران بازاري از خوانندگان آمريکايي، ايراني، عرب و حتي ترک را به بينندگان ايراني خودشان ارائه و غالب کنند! و برندهاي چند ميليون دلاري براي تبليغات بازرگاني براي خودشان فراهم کنند.
بحث حضور رقباي ماهوارهاي، امري طبيعي است اما اينکه رسانه ملي در روز روشن داشتههاي خودش را به امان خدا رها کند و اجازه دهد ديگران از کنار نابودي فرهنگ و موسيقي ايراني سوداگر در حد چندين ميليون دلار بکنند، جاي تعجب دارد.
اگر يك ديدگاه غيرمترقي در حوزه دين نميخواهد قبول کند که جوانان امروز نيازمند محصولات فرهنگي مناسبي هستند که در پس آن بتوان جامعه را به مانند تجربه موفق قبلي به هدايت صحيح رساند، پس بايد اين شکل و قيافههاي عجيب و غريب دختران و پسران ايراني و روند اشتياق خانوادهها به سمت ماهواره هم عادت کند و از اينکه چرا هر روز دينگريزي جوانان با برنامههاي اشتباه و ديدگاه سخت بيشتر ميشود اظهار نگراني نکرده و «وا اسلاما» سر ندهند.
بعضي از کارشناسان فرهنگي سعي ميکنند همواره موسيقي را به نحوي مثل هنداونه در بسته براي بخشهاي ديني و علماي تعريف کنند که همواره مخالفتهاي ذاتي با آن صورت بگيرد تا کشف موضوع و جهانبيني نوين.
در حالي که اگر به مسئله بازي شطرنج و حضور مؤثر امام در زمان خودش نگاه کنيم در مييابيم بعضي از اشتباهات و سختگيريهاي بيدليل موجب بروز اين اشتياقها و ذايقههاي جديد در ميان جوانان و حتي قاطبه مردم ايران شده است.
موسيقي و البته موسيقي پاپ، يکي از بزرگترين فاکتورهاي رقابت پاياپاي ماهوارهاي با توليدکنندگان متعدد موسيقي در لوسآنجلس و دوبي است تا بتوانيم جوانان کشورمان را حفظ کنيم در غير اين صورت بايد منتظر بروز نسخه آمريکايي و شهقيزدگيهاي شديدتري از آنچه در ميان عربها و ترکها بروز پيدا کرده در ايران باشيم و روشي غيراصولي را در موسيقي خودمان وارد شده دانسته و با استقبال عمومي مردم ببينيم.