براي پيشبرد اهداف اجتماعي جامعه، بهترين راهبرد، استفاده از فكر و تجربه جمعي است كه در اين رابطه، فكر و تجربه جمعي، از گروههاي كارشناسي و تخصصي ناشي ميشود و تصميم جمعي، بهتر از تصميم فردي كارساز ميافتد.
جامعه ما نيز براي رسيدن به اين هدف، بايد راههايي از جمله تشكيل احزاب و تشكلها را طي كند و احزاب نيز بايد گسستهاي موجود ميان خود و مردم را بر طرف نمايند و جامعه نيز به سوي تشكلهاي حزبي روي آورد. كما اينكه از اول انقلاب اسلامي نيز چنين بوده و استفاده از فكر جمعي با تشكيل گروههايي در قالب شوراها، انجمنها، اتحاديهها و ديگر تشكلها، مورد عنايت ويژه قرار داشته است.
امروز نيز پيشبرد امور با كار جمعي و حزبي ميسر است و طبيعي است كه كار جمعي و گروهي، نقشآفرينتر و مثمرثمرتر است و لذا بايد براي رسيدن به جامعهاي متعالي و مردمسالار، گرايش حزبي به وجود آيد و اقشار جامعه براي شناخت بيشتر از مسائل، از گروههاي فكري و كارشناسي مانند احزاب بهره گيرند كه هميشه نيز مورد تاكيد مسئولان است چرا كه احزاب ميتوانند پايدار بمانند و هميشه پاسخگو باشند، شناسنامه دارند و در مسير فعاليتهاي خود از مسائل مختلف كشور تجربه و شناخت پيدا ميكنند. اما افراد عادي جامعه، نه تجربه احزاب را دارند و نه شناخت آنها را و نه به تجربيات اجتماعي و تاريخي توجه دارند و نه به آموختههاي علمي و تجربههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي.
البته اين اعتقاد به آن معني نيست كه مردم آگاهي ندارند، بلكه همين مردم هستند كه شناخت از احزاب پيدا ميكنند و يا بر اساس خط مشي احزاب عمل مينمايند و با رويكردشان به احزاب، به آنها اعتبار ميدهند و يا آنها را از اعتبار ساقط ميكنند.
مردم عادي، كمتر فرصت شناخت افراد نوظهور را در عرصه سياسي و اجتماعي مييابند و ممكن است به پيشينه و آينده افراد، كمتوجهي كنند اما احزاب واقعي، با شناختي كه در امور سياسي و اجتماعي كسب ميكنند، پدربزرگان جامعه به حساب ميآيند و به يقين پدربزرگان جامعه كه عمري را تجربه كردهاند و سردي و گرمي زندگي و امور كشورداري را شناختهاند صلاح مملكت را بهتر ميدانند.
جامعه نيز البته، در ديد كلان از فكر حزبي و فرهنگ ملي برخوردار است. همين كه مردم گرايش مذهبي را در اولويت تصميمهاي خود قرار ميدهند و مطابق با فرهنگ خود فكر ميكنند و متناسب با آن مطالبات دارند در واقع پيرو يك تفكر و يا طرفدار يك حزب فراگير به پهناي تمام ايران هستند.
احزاب خانههاي مطالعه و شناخت هستند. البته همين احزاب را هم بايد شناخت و به فكر و انديشه و هدف آنان توجه داشت. طبيعي است حزبي كه خط مشي و فكر شفاف و همهپسند و سياست همهجانبهگرايي نداشته باشد طرفداران دائمي نخواهد داشت. لذا احزاب نيز بايد خود را بسازند و آموختههاي فراوان و تجربيات فراوان و گرانبها به دست آورند و در مجموع بهترين باشند. مردم هم بايد به بهترينها عنايت داشته باشند.
از طرف ديگر احزاب اشخاص را مقطعي نميشناسند و توانمنديهاي آنها را محك ميزنند و پيرامون آنها و استعدادشان به مطالعه ميپردازند.
يكي از زيانهايي كه در بياعتنايي به احزاب متوجه «مملكت» و «مردم» ميشود، اين است كه افراد جامعه، بدون توجه به تجربيات، شناخت، مطالعه، كاركردها و ملاحظات احزاب، به اشخاص رويكردي ناشي از تشخيص مقطعي و زودگذر دارند و چنين افرادي به فرض كسب اقبال عمومي، مي توانند در آينده خود را از پاسخگويي معاف بدارند . اما احزاب هميشه پاسخگو هستند. حتي اگر چندين سال از حاكميت يك حزب سپري شود. باز هم حزبي كه سالها حاكم بوده و قدرت اجرايي را دراختيار داشته است بايد پاسخگو باشد و بايد تاثير سياستهاي مثبت و منفي خود را در دوران حاكميت و پس از آن بپذيرد و در مقابل آن پاسخگو باشد. لذا به يقين كاركرد يك حزب و كاركرد بك فرد با يكديگر قابل مقايسه نيست.
حزب ميتواند با تمام نيروهاي كارآمد، تجربه آموخته و هدفدار كار كند و امور كشور را به پيش ببرد و براي بهتر كار كردن رقابت داشته باشد اما فرد، به تنهايي قادر نيست تمام امور كشور را هماهنگ به پيش ببرد، مگر با اتحاد و انسجامي كه با تدبير و مديريت قوي و كار گروهي، ايجاد كرده باشد كه آن هم در نوع خود يك كارجمعي و حزبي به شمار ميرود. اما اگر چنين تواناييهايي در فرد نباشد كه بتواند مديريت يك تفكر را در جامعه به عهده بگيرد به يقين افراد ديگر او را تحت سيطره قرار خواهند داد و سررشته امور كشور از دست او خارج خواهد شد و مسائل جامعه باري به هر جهت خواهد بود و اين يعني اتلاف وقت، اتلاف انرژي، اتلاف نيرو و استعدادها و اتلاف امكانات كه در واقع شروع از نقطه صفر است.
ابراهيم ناظمي