در بخش گذشته به صورت جامع بحث تغيير کاربري مورد نياز شبکههاي سراسري و بازنگري در فعاليت شبکههاي بينالمللي صداوسيما مطرح شد که در ادامه به روند فعاليت شبکههاي شهرستاني يا همان مراکز استاني ميرسيم.
پس از راهاندازي اولين شبکه استاني در شهر تهران، بخشهاي زيادي از کشور توانستند براي پوشش فرهنگ و قواعد بومي و منطقهاي خود، شبکهاي اختصاصي راهاندازي کنند و اين بهرهمندي در کنار الگو قرار دادن شبکه تهران (پنجمين شبکه تلويزيوني تهرانيها) موجب شد که حرکت از ايستگاه صحيحي آغاز به طرف هدف مشخصي شروع شود و به اصطلاح آجر اول درست گذاشته شد.
اما مدتي از زمان راه اندازي اين شبکه ها نگذشت که ويروسي به صورت فراگير تمامي اين مراکز و به تبع آن شبکه ها را به خود مشغول کرد.
مشکل اول اين بود که در اين شبکه ها شرايط تلويزيوني درک نشده بود و وقتي احساسات راه اندازي فروکش کرد، ناگهان با آنتن خالي و نياز به برنامه سازي هاي گسترده مواجه شدند.
مشکل دوم نبود نيروي توانمند براي توليد پيشرفته برنامه هاي مختلف در اين مراکز بود، که به دلايل ساختار قديمي به تهران رفته بودند و مرکز استاني از داشتن نيروهاي حرفه اي به شکل حرفهاي محروم بود و جالب اين بود که سطح توليدات آنها با استانداردهاي موجود در تهران ارزيابي ميشد!
دلايل اصلي اين دو مشکل به ديدگاه حداقل 30 سال گذشته تلويزيون در برخورد با مراکز استاني بر مي گشت. چون اين مراکز استاني به طور کلي سرويس دهنده براي شهرستاني ها بودند و به جز راديو توليد مستمر و خاصي در برنامه هاي تلويزيوني نداشتند و اين موجب شده بود تا آنها به يکباره در ديگ بي رحم توليد تلويزيوني و آنتن شبکه اختصاصي گرفتار شوند.
اين حرکت قديمي که موجب شده بود تهران در بهره وري کامل از نيروهاي مختلف و رقابت لازم بهترين راندمان را کسب کند و شهرستانها تنها به آموزش و استعداد يابي مشغول باشند، با تغيير روش به سمت فعاليت حرفه اي مراکز استاني موجب آشکار شدن ضعف و بنيه ناتوان شبکه هاي شهرستاني شد و به دليل همان برنامه طولاني مدتي که از حدود 40 سال پيش تهران منبع نيروهاي مختلف راديو و تلويزيون شده و انباشت نيرو هاي مختلف را در تهران پديد آورده بود.
عده اي حرف از رقمي بالاي 50 هزار نفر مي زنند و عده اي معتقد به رقم مشخصي زير 30 هزار نفر هستند که اگر اندکي منطقي فکر کرده و تمامي بخش هاي غير دولتي و خصوصي دست اندر کار تلويزيون را در اين مورد دخيل بدانيم رقم اول به واقعيت تعداد نيروهاي حاضر در تهران نزديک تر است.
اين انباشت در مرحله اول موجب شده که بخش مرکزي رسانه ملي با مشکلات زيادي روبرو شود و خلاصه براي اينکه نيروهاي مختلف بيکار نباشند هر روز بايد يک دفتر و دستک جديد اختراع يا ابداع کند که در نهايت موجب لطمه خوردن به بدنه اصلي صداوسيما و هرز رفتن بودجه مي شود.
از طرفي به کارگيري نيروهاي اغلب غير مرتبط به صداوسيما که بخش اعظمي از آنها را دختران و پسران ديپلمه شهرستاني تشکيل ميدهند موجب شده تا هم اين استعدادها بي جهت در پس سايه شغلي کارمندي از بين بروند و در مقابل راه ورود نيروهاي متخصص لازم به رسانه ملي اغلب با محدوديت و اکثرا با منع حضور همراه باشد و متاسفانه دلايل اين روش غير علمي تعهد دسته اولي بر دسته دومي توجيه مي شود و توجهي به اين نمي شود که حضور نيروهاي غير متخصص حتي در بدنه اداري رسانه ملي کمر سيستم را خم کرده است.
در حاليکه مي توان با استفاده از اين استعدادهاي بالقوه شهرستان ها در مراکز خودشان و البته بهره مندي از تحصيلات عالي براي آنها مراکز استاني را تقويت نموده و سرمايه گذاري لازم را براي چند دهه آينده آن منطقه انجام داد.
واقعيت اين است که هر چقدر فعاليت هاي رسانه اي صداوسيما در شهرستانها گسترش يابد به فراخور فعاليت جديد رسانه اي و منابع اقتصادي جديدي براي اين خانواده بزرگ رسانه اي گشوده مي شود.
همانطور که در حال حاضر شبکه هاي استاني بخش هاي بسيار فعالي در حوزه تبليغات بومي خود دارند که اين بخش مالي کمک زيادي به مراکز مي کند و شرايط توسعه فعاليت ها را فراهم مي کند، بازگشت نيروهاي مستعد هر منطقه سطح فعاليت ها را بالاتر برده و مديريت مي تواند با تکيه بر توان آنها به توسعه فعاليت ها بپردازد.
اما وقتي همه نيروها در تهران جمع شده و توجيه هاي دهه 60 به انباشت وحشتناک نيروهاي مختلف اداري و خدماتي در يک رسانه منجر ميشوند به ناچار بخش هاي اداري اين سازمان مجبور هستند بيشترين هزينه را براي تدارکات توليد هزينه کنند تا خود توليد!
کار رسانه بسيار سختتر از يک شغل کارمندي صرف است. يک رسانه اينقدر کارمند احتياج ندارد که مثلا بخش اداري آن هر روز چندين هزار نفر کارمند در آن مشغول به کار باشند و متاسفانه مجبور باشند به خاطر بومي نبودن در پايتخت از راههاي دوري مثل کرج، ورامين، شهرري و ديگر نقاط اقماري تهران خودشان را به قلب رسانه ملي در جام جم برسانند.
وضعيت خست يا فرق ميان تهراني و شهرستاني نيست. چون اگر به اصول استفاده از نيروي بومي توجه کنيم بي شک نمي توان قبول کرد يک هموطن گيلاني به جاي اينکه در استان خود موثر باشد در بخش خدمات آبدارچي يا کارگر ساده باشد. يا برعکس تمامي بخش هاي اداري پر از کارمندان مازندراني باشد که در پس تحصيل در تهران ديگر عقيده اي براي بازگشت به شهرهايشان ندارند و رسانه ملي به هر دليل جور اين حرکت غير اصولي آنها را بکشد.
در مورد نيروهاي انساني در شبکه هاي مختلف براي مثال الجزيره با نيرويي در حدود 350 نفر سراسر جهان را سرويس مي دهد يا جالب تر اينکه برخي شبکه هاي معروف فرانسوي مثل کانال 5 اورينت تنها 40 کارمند و متخصص و نيروي فني دارد !
در ادامه وقتي به ارقام شبکه هاي موفق جهاني در عرصه بين المللي نگاه مي کنيم، رقم به حدي پايين است که يا بايد به آنها شک کرد يا بايد به ميزان بالاي نيروهاي موجود در رسانه ملي خودمان و خروجي آن انتقاد نمود.
رسانه ملي ما بيش از 60 کانال ارتباطي صدا و تصوير از مجموعه به صورت خروجي دارد، اما وقتي در ماهواره هاي مختلف جستجو مي کنيم. خودمان را بيشتر از ليبي و يمن نمي بينيم در حاليکه استعدادهاي فراواني در حوزه رسانه داريم ولي به خاطر حيف و ميل نيروي انساني در رسانه ملي خودمان کسي توانايي استفاده از آنها را ندارد و بي درنگ شبکه هاي خارجي در پي استفاده از قابليت نيروهاي مستعد ايراني براي منافع و فرهنگ هاي خودشان هستند.
از طرفي اين تعداد غير قابل توجيه نيرو موجب هزينه هاي جنبي براي سيستم مي شود و مغز تصميم گيري سازمان به جاي اينکه بودجه مناسب براي توليد تلويزيوني که نرم افزاري مناسب داشته باشد فراهم کند، مجبور است اول حقوق کارمندانش را بدهد بعد اگر چيزي باقي ماند به امور عمومي شبکه هاي خود برساند.
در اين چند سال به دليل عدم درک فضاي رسانه و محدود شدن بودجه صداوسيما که در پس تسويه حساب هاي سياسي صورت گرفت. عده اي را در توليد سيما و صدا بيچاره کردند و در مقابل سيستم هم چون تحمل کارمند را کمتر از تهيه کنندگان و عوامل توليدي مي پنداشت به جاي واقع بيني در تعديل نيروهاي خود به مراکز استاني هزينه هاي توليد را در کسري سيال از اين سال به سال بعد دست چرخان مي کرد تا فرجي بشود و منبع مالي مناسبي بدست بيايد.
اگر مي بينيد شبکههاي تلويزيوني بيدرنگ به پخش برنامههاي تکراري روي ميآوردند دو علت بيشتر ندارد :
يا اينکه آن گروه در حد يک گروه سرود مدرسه است و عرضه توليد ندارد و فضاي مورد اشاره محل دنجي براي شخصيت خاصي است يا اينکه فشار مالي و کمبودهاي بودجه موجب شده که گروه در فکر توليد نباشد و به اجبار آنتن را با برنامه تکراري پر کند.
به هر جهت رابطه مشترک بين مراکز استاني، تعداد نيروهاي انباشته شده در مرکز و هرز رفتن بودجه مورد نياز توليد صداوسيما تا زماني که برعکس نشود، همچنان به کاهش مالي و کسر توليد منجر شده و روز به روز مراکز استاني را ضعيفتر از قبل مي کند که روياهايي مثل راهاندازي شبکه ايران براي آن خندهدارتر است.
موضوع اين است که چندي پيش اعلام شد مرکز استانها درصدد است شبکه تلويزيوني جديد ماهواره اي با عنوان «ايران» براي پوشش ماهواره اي محصولات تلويزيوني مراکز شهرستان هاي صداوسيما راه اندازي کند.
خبر هم موجب شگفتي شد و هم به شدت خنده دار بود، چون اگر شما تنها يک هفته بيننده اين کانال هاي شهرستاني موجود در ماهواره اينتل ست 902 باشيد در مي يابيد که اين مراکز با تمامي تلاش و استعداد به خرج داده چقدر با استاندارد برنامه هاي ماهواره اي فاصله دارند و چنين طرحي بيشتر خوره جديدي براي منابع مالي رسانه ملي است تا حمايت از توليدات شهرستاني. در حاليکه مي توان با همان رقم 3 تا 4 ميليون دلار که فقط براي راه اندازي يک شبکه تلويزيوني ماهواره اي در هات برد خرج مي شود، با نرم افزاري قدرتمند در حوزه توليد بومي شهرستان ها همه اين شبکه ها را از وضعيت ضعيف فعلي خارج کرد و همان ماهواره اينتل ست 902 را به بازار فرهنگي از شبکه هاي تلويزيوني فارسي زبان تبديل کرد.
ما که در مقوله تبليغات بازرگاني صرف روش هاي مرسوم تلويزيون هاي ترکيه در دهه 90 ميلادي ايده هاي دست شصتم آمريکايي در تلويزيون هاي ترکيه را براي اجراي تبليغات بازرگاني تقليد کرديم، حالا هم روش بازار سازي فرهنگي از شبکه هاي تصويري ترک ها را ببينيم تا دريابيم در دنياي جنگ رسانه ها ترکيه چقدر باهوش ظاهر شده است.
از هر سليقه و ايده و سنت مي توانيد يک کانال در ماهواره ترک ست پيدا کنيد از طرفي ترکيه با رندي رسانه اي خاصي توانسته فضاي لازم براي CNN Turk و SKY Turk را فراهم کنند تا در کنار NTV ،TGRT،Haber Turk مخاطب را به اين ماهواره جذب کنند.
ترک ها با حضور cNBC تلويزيون آيينه افغانستان، شبکه هاي ملي گرجستان، ترکمستان و آذربايجان و چند شبکه قبرسي سعي کرده اند فضاي لازم را براي مخاطبان همسايه هم فراهم کنند تا بازاري بين المللي از فرهنگ هاي منطقه را در ترک ست ايجاد کرده باشند.
کار به اينجا ختم نشده چون آنها براي رضايت اتحاديه اروپا و نشان دادن فضاي عملي دموکراسي 4 کانال دوست يابي براي زنان و مردان و ترويج مباني مسيحيت را در ماهواره خودشان راه داده اند و در شرايطي کاملا سالم از حيث اخلاقي مشغول به جذب مخاطبان ترک و غير ترک هستند.
به ترتيب در ترکيه، ايران، عراق، آذربايجان، ترکمنستان، افغانستان، قبرس و حتي يونان بينندگان، شبکه هاي ترک را دريافت مي کنند و به صورت جدي بيننده آن هستند و در مقابل تمامي ترک هاي ساکن در اروپا با حساسيت و تعصب خاصي شبکه هاي اين ماهواره را دنبال مي کنند.
آيا به واقع ترکها هم در مرکز تلويزيوني آنکارا 50 هزار نفر کارمند دارند و مراکز استاني با شبکه هاي مختلف دارند يا برعکس نيروهاي خود را در سراسر کشور پخش کرده اند تا دست هاي متحد و يکسان در حوزه رسانه داشته باشند؟
بحث حضور ترکها به قدري موثر افتاده که حالا سعي دارند ترکمنهاي شمال عراق را به نوعي به ترکمنستان متصل کنند و در برنامه ريزي و هزينه سازي هاي مختلف فرهنگي در حال آموزش زبان ترکي به مخاطبان ترکمن و آذري خودشان هستند و بي شک از بابت مخاطبان ايراني خود نگراني ندارند چون بيش از 13 سال است، آذري زبان هاي ايراني شبکه هاي ترک را ترجيح مي دهند و در اثر گذر زمان توانسته اند به همزباني مشترک با آنها دست يابند.
حالا به واقع بازهم هنوز زمان دور ريختن روش هاي سمبليک در حوزه رسانه فرا نرسيده که خبر راه اندازي شبکه ايران منتشر مي شود؟
آيا مراکز استاني ما نبايد همانند روشي که ترکيه، هند، پاکستان، کره جنوبي و حتي تايلند پيش گرفتهاند به سطحي از موفقيت و استانداردهاي تلويزيوني برسند که در قالب يک ماهوارهاي هر چند اجارهاي بتوانيم بازاري از فرهنگ فارسي و قابل ارزش براي ايراني ها بوجود بياوريم و مخاطب جستجوگر را از ميان ماهواره کاروان سرا شده هات برد نجات داد.
نداشتن ماهواره تلويزيوني يکي از بزرگترين مشکلات فعلي رسانه ملي است که تا رفع نشدن آن توانايي هيچ رقابتي با حوزه هاي رسانهاي اطرافمان يعني عربها، ترکها، هنديها و اروپاييها را نخواهيم داشت و متاسفانه با اين روند بايد شاهد سبقت چشم بسته شبکه هاي عراقي هم از رسانه ملي خودمان باشيم!
هنوز هيچ اتفاق خاصي نيفتاده؛ الفيحاء، العراقيه، الانوار، الفرات، العراق الرياضيه وارد ماهوارههاي مختلف منطقه شدهاند و سه کانال ديگر در نوبت تست قرار دارند. گرچه شايد بعضي دوستان به الفرات نوعي ديگر نگاه کنند ولي بدون شک شبکه عراقي، ايراني نمي شود و هدف هاي سياسي آن در وانفساي فرهنگي ارزشي ندارد.
اگر رسانه ملي ماهواره اي اختصاصي داشت آنگاه ميتوانست قانون خاص و منطقي را براي پخش ساير شبکههاي تلويزيوني و راديويي در اين ماهواره وضع کند و حتي همين شبکههاي فارسي زبان فعلي را براي پخش در اين ماهواره با رعايت موازين اخلاقي دعوت به کار کند تا هم اين شبکه ها نردبان برنامه هاي ضد فرهنگي بر عليه فرهنگ ايراني نشوند و هم اينکه مخاطب بتواند براساس سطح فکري و انگيزه هاي شخصي برنامههاي سالم و مناسبي پيدا کند. از طرفي ميتوان شرايط سهل براي حضور شبکههاي همسايه به وجود آورد تا در کنار سرويسدهي به آنان بتوانيم فرهنگ ايراني و اصول شيعه را غير مستقيم گسترش دهيم.
افسوس که اگر اندکي هشياري از سوي مديران قبلي رسانه ملي به کار گرفته ميشد، ميتوانستيم جنبش توسعه مراکز استاني صداوسيما را با هدفي مشخص به سمت حرکت درست هدايت کنيم تا در نهايت بتوانيم بزرگترين بازار فرهنگي رسانههاي ايراني را به وجود بياوريم و هر ايراني در سراسر جهان را دعوت کنيم تا بيننده شبکههاي ماهواره اختصاصي ايرانيان باشد.
شايد روياي قشنگي باشد، ولي باور کنيم اگر امروز اقدام عملي مناسبي براي راه اندازي يک ماهواره ايراني نکنيم نسل فعلي را از دست داديم و اين نياز مشروع برآورده نشده آنها همين فردا با نيت غير مشروع رقباي رسانهاي کشورمان فراهم ميشود.
بحث شبکههاي استاني مانند دريايي است که در درون خود گنجينههاي زيادي دارد که تا وارد اين دريا نشويم به حقايق و سرمايه آن واقف نمي شويم.
اين اميدواري وجود دارد که در تحول رسانه ملي شهرستان ها در کانون اصلي پيشرفت قرار بگيرند تا اين حرکت متوازن در همه بخش ها و شرايط به توسعه رسانه هاي ايراني منجر شود.