صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


گره كور برنامه‌هاي تلويزيون، چگونه باز مي‌شود؟

۱ مرداد ۱۳۸۴ - قبل از ظهر ۱۱:۱۰ تعداد بازديد : 8425 كد خبر : ۲۶۶۸۷

عليرضا مبارکي فرد
در دو مطلب قبلي، عوامل مؤثر بر رسانه ملي و بعضي ناکارآمدي‌هاي موجود به اختصار بيان شد. اما آنچه بايد امروز گفت؛ نيازهاي مخاطبان رسانه ملي است تا در پرتو آن بتوان به تهيه محصولات مورد نياز اقدام کرد.
در بحث رسانه ملي، بايد ببينيم که خود اين دستگاه بزرگ چندبار در استراتژي‌هاي خود تغيير رويه داده و دچار نقض غرض شده است.
مشق عشق از شبكه يك
وقتي به موقعيت شبکه‌هاي تلويزيوني نگاه مي‌کنيم، آنچه متصور است اميدوارانه نيست و بايد براي تغيير کاربري آنها که منجر به هماهنگي عملکرد و عدم حرکت موازي است اقدام کرد. در ساختار تلويزيون ايران پس از انقلاب و به هم خوردن روش‌هاي قبل قواعد غير استانداردي در برنامه سازي و روش تنظيم جدول پخش برنامه‌هاي هر شبکه تدوين شد که به مرور زمان حالت عادت پيدا کرده در حاليکه محلي از اعراب در استانداردهاي تلويزيوني ندارد.

يکي از جالب‌ترين نکات موجود در سيما بخش خبري ساعت 21 شبکه يک است که همچون قضيه ملانصرالدين هيچگاه نمي‌خواهد سنش از 40 سال بدون هيچ ايده‌اي تغيير يابد. اين بخش خبري يکي از کپي‌هاي کاملا مشهود تلويزيون ايران از يک شبکه تلويزيوني يك کشور همسايه و البته قدرتمند منطقه در گذشته است.
ORT کانال يک تلويزيون دولتي روسيه است که در زمان کمونيستي هم وجود داشت.
اين شبکه شاخص‌هاي جدول پخش خود را روي بخش‌هاي خبري قرار داده که به صورت بن بست‌هايي براي جدول پخش عمل کند تا مخاطب تکليفش با برنامه‌ها روشن باشد. البته اين ديدگاه بيشتر از اينکه علمي‌باشد نشات گرفته از روحيه مارکسيستي روسها در الگوي رسانه‌اي شان دارد.

در شبکه يک روسيه اخبار شبانگاهي ساعت 21 است و سريال‌هاي شبانه پس از آن پخش مي‌شود. هر روز ظهر يک سريال خانوادگي از اين شبکه پخش مي‌شود و عصرها به برنامه‌هاي کودک و اجتماعي و تاريخي اختصاص دارد.
وقتي به فرهنگ زندگي خانواده‌هاي روسي نگاه مي‌کنيم در مي‌يابيم که خوابيدن کودکان در ساعت 20:30 است و به تبع آن برنامه‌هاي سياسي، فيلم سينمايي يا سريال‌هاي شبانه بيننده کودک ندارند و جالب است رعايت اين موضوع در مرام کمونيستي و الگوهاي رسانه‌اي آنها نيز رعايت مي‌شده است.

با اين اوصاف مي‌بينيم که طراحان ابتدايي تلويزيون ايران در دهه 60 دانسته يا نادانسته از روشي تقليدي که محصول بي اطلاعي و عدم تخصص رسانه‌اي آنها مي‌شد بهره برداري کرده‌اند و موجب نوعي ذائقه سازي غير استاندارد در ميان بينندگان تلويزيون ايران شدند. البته اين نکته ضروري است که دو بار بخش خبري 21 را به ساعت 20:30 آورده شد تا ابتکاري را در پس اين تقليد اشتباه انجام دهند ولي در هر دو بار ابتکار مغلوب شدند و اين بخش خبري به زمان قبلي خودش بازگشت.

اما نکته مهم اين است که پس از 26 سال همچنان به اين روش‌ها پافشاري مي‌شود، در حاليکه ابزار و بينندگان رسانه‌اي ديگر مثل شرايط روزهاي اول انقلاب نيستند.
طرح بخش خبري ساعت 21 براي بيان مشکلات مختلفي است مانند به هم خوردن جدول پخش شبکه در موارد متعدد، طولاني شدن زمان خبر، عدم امکان ارايه ساعت مناسب براي پخش برنامه حتي در شرايطي روزآمد، به حدي اين موضوع بغرنج است که تامين برنامه شبکه يک جدول پخش تهيه مي‌کند و در نهايت پخش شبکه هم مجبور است براي تامين اين فضاهاي لازم ولي غير استاندارد که در خبر از بين مي‌رود يا صرف برنامه‌هاي ديگر مي‌شود يک جدول پخش روزانه تهيه کند که همه از کنار بخش خبري ساعت 21 به بدنه شبکه وارد مي‌شود.

ولي در مقابل مسئولان با هزاران توجيه، هيچ توجهي به حل اين موضوع و بهره رساني بيشتر به مخاطب نمي‌کنند. اين نوع رفتار هم موجب شده که عناصر تشکيل دهنده بخش خبري 21 خودشان را خيلي خاص فرض کرده و احساس کنند که تريبون ويژه‌اي هستند در حاليکه با شرايط به وجود آمده در دوره کميت سازي سازمان صداوسيما ديگر تک صدايي و انحصار خبري وجود ندارد و از اين جهت رقابت برنده‌اي ندارد.

وقتي بيش از 20 بخش خبري در شبکه‌هاي سراسري پخش مي‌شود و شبکه اختصاصي خبر با بيش از 30 بخش خبري 20 ساعت در روز فعاليت مي‌کند، جايگاه يک بخش سنتي غير موثر در اطلاع رساني عمومي‌و جذابيت براي يک شبکه کجاست؟
برنامه‌ريزي‌هاي زمان انتخابات نشان داد که روحيه فعلي جامعه بخش خبري ساعت 22:30 شبکه دو و گفتگوي ويژه خبري را به دليل پايين آمدن سطح پويايي زندگي ايراني به نسبت ساعت‌هاي ابتدايي شب طرفدار بيشتري دارد چون مخاطب امکان اين را دارد که در اين زمان دقت بيشتري به بحث‌ها بدهد.
اين ديدگاه سنتي در معاونت سياسي و شبکه يک موجب شده بخش خبري ساعت 21 با رويکرد تغيير ناپذير همه رويدادهاي روز ايران از جمله ديدارهاي رهبري، رئيس جمهور و ديگر موارد مهم را هر شب پس از اخبار پوشش دهد و به نوعي تداخل وظايف با همه شبکه‌ها را داشته باشد.
ريحانه از شبكه سه
وقتي اين اتفاق مي‌افتد اين شبکه در ساختار خود مي‌خواهد همه عناصر جذاب ديگر را با هم داشته باشد. بنابراين با بودجه‌اي بسيار سريال‌هاي مختلف ساخته و محصولات بسياري را خريداري مي‌کند. مخاطب هم به خاطر نيازمندي عادت شده، خودش را وابسته به اين شبکه مي‌بينيد و مجبور است براي ديدن اين برنامه سرگرمي‌براي مثال تا ساعت 23 منتظر مانده و چند باکس تبليغاتي را هم به زور تحمل کند تا يک سريال عادي ببيند.

آيا در اين صورت رسانه ملي مي‌تواند مدعي آرامش‌بخشي عمومي‌ بوده و با افتخار بگويد؛ جامعه متاثر از برنامه‌هايش دچار دوگانگي فرهنگي و اجتماعي نمي‌شوند و بهترين بهره را از شرايط موجود مي‌برد؟
بعد در جايگاهي ديگر مي‌بينيم برنامه‌هاي کودک، ورزشي، اجتماعي مناسبتي، مذهبي و تفريحي جزيي جدانشدني از برنامه‌هاي اين شبکه شده و همزمان با اين شبکه، ديگر رقباي سراسري اين شبکه نيز در همين جهت حرکت مي‌کنند و بودجه و نيرو فقط به خاطر نبودن رويه مجزا به صورت موازي خرج مي‌شود.

در اين زمان بخش‌هاي تصميم گيري در معاونت سيما مجبور مي‌شوند بخش هماهنگي به وجود بياورند که مثلا شبکه دو راس ساعت 21 سريال خودش را شروع کند که به سريال شبکه يک در ساعت 22 يا 22:30 برخورد نکند. از طرفي شبکه سه هم بايد سريال خودش را به خاطر اذان راس ساعت 21 پخش کند و راس ساعت 22:30 دقيقه سريال‌هاي 90 قسمتي سنتي اش را پخش کند.

اين موضوع در ماه رمضان و نوروز به خوبي قابل مشاهده و بررسي است و در روزهاي عادي سال مثلا براي فيلم سينمايي‌هاي هفته پنج شنبه‌ها شبکه دو ساعت 13، شبکه چهار ساعت 15، شبکه تهران ساعت 19، شبکه سه ساعت 21 و شبکه يک ساعت 23 خوب با اين بساط کدام نظمي‌از محصولات رسانه به زندگي مردم مي‌رسد و مردم چگونه از رسانه ملي بهره مي‌برند؟
صدويك راه براي ذله كردن ...از شبكه تهران
بي رودربايستي در اين سردرگمي، وقتي براي ديدن خبر و اطلاع رساني باقي مي‌ماند که اينگونه براي بخش خبري بدون تحرک پافشاري مي‌شود در حاليکه حذف و ساختن جايگزين علمي‌براي آن مي‌تواند مخاطب را به رسانه وابسته تر کند.
اين رويداد در مورد برنامه‌هاي کودک سيما رخ داد و در سال 74 وقتي بررسي افت تحصيلي بچه‌هاي مدارس شهرهاي بزرگ و زمان اشتباه برنامه کودک بررسي شد در نتيجه رسانه توانست به تلقي صحيح از برنامه براي کودکان در ساعتي خاص و برنامه براي نوجوانان برسد. اين رويه توانست نسل بيننده برنامه‌هاي کودک را از بخش سنتي پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها به بچه‌ها و مخاطبان اصلي هدايت کند که مصداق واقعي هدايت هدفمند مخاطب بود.

گاهي اوقات براي حل اين مشکلات سطحي چنان فيگور گرفته مي‌شود که گويي قرار است اصول دين تغيير کند در حاليکه با برطرف کردن اين تابوهاي برآمده از کم سوادي‌هاي رسانه‌اي مي‌تواند به اعتبار رسانه ملي کمک کند.
مگر غير از اين است که سال‌ها قطع مسابقه‌هاي فوتبال زنده از شبکه سه و ديگر شبکه‌هاي ملي به بهانه اذان، اعتراض همه را درآورد و در نهايت با دخالت حجت‌الاسلام قرائتي موضوع به چالش کشيده شد و در نهايت حرف مردم درست از آب درآمده و ابتکار زيرنويس براي اذان هم به شيريني موضوع در نهايت منجر شد.

حالا نيز حل اين مشکلات نتايج روشني دارد به شرطي که برنامه ريزان محترم با بهره گيري از روحيه دون کيشوتي در رسانه ملي حاضر به فکر اين نباشند که حتي لحظه‌اي توجه منطقي و تخصصي به وضعيت شبکه‌هاي ملي نداشته باشند و با عافيت طلبي همه چيز را خوب و استثنايي تصوير سازي کنند.
اين که شبکه يک را در کانون اين نقد قرار داده ام دليل خاصي ندارد، بلکه هدفم دريافتن مخاطب عادي تا رياست سازمان صداوسيما از اين تطبيق مشترک در تمامي‌ شبکه براي يافتن سرخط اشتباه اين سال‌هاست.
صندلي داغ از شبكه دو
وضعيت فعلي در شبکه‌هاي يک، دو، سه، چهار و تهران به حدي رقابتي و انفعالي است که گاهي در مواردي به درگيري مي‌رسد و حتي به جهت گيري مديران نيز مي‌انجامد.
چنان که در مورد شب دهم و شب آفتابي محصولات نوروزي شبکه‌هاي يک و سه چنان جنجال و رقابتي بالا گرفت و جوسازي از سوي اين شبکه‌ها عليه يکديگر زياد شد که در نهايت دکتر لاريجاني در جلسه‌اي که پس از پخش اين دو سريال بود، از اولي تقدير و از دومي ‌به شدت انتقاد کرد!

اين وضعيت وقتي در بخش‌هاي بالايي اينقدر با برخوردهاي شديد مواجه مي‌شود در پايين دست منجر به رقابت‌هاي ناسالمي‌ مي‌شود که بازنده رسانه ملي و بودجه‌هاي هزينه شده ولي به بار نشسته آن است.
اگر رياست سازمان صداوسيما بودجه هزينه شده در گروه‌هاي فيلم و سريال شبکه‌هاي برشمرده را با سطح استقبال مردم و البته دلايل آرشيوي شدن آنها را بررسي کند به ريشه اين رقابت‌ها و عدم اقبال عمومي‌آن پي خواهد برد.
اين موضوع نه تنها در سيما بلکه در حوزه تصويري معاونت سياسي نيز چنين است.

راه‌اندازي شبکه خبر در جهت پاسخ به نيازهاي خبري جامعه رخ داد چون مي‌بايست اين رسانه ملي روزي، به استحکام و يک ريشه شدن خبري در مجموعه خود مي‌رسيد، اما چنين نشد و شبکه خبر تنها 3 ماه پس از راه‌اندازي با هووي سيستمي‌خود يعني پخش اخبار و واحد مرکزي خبر در معاونت سياسي وارد رقابت شديدي شد.

البته مخاطبان و بينندگان رسانه ملي شايد تصور کنند اين رقابت از سر پويايي و تحول باشد، در حالي که تمام اين تلاش‌ها به نوعي براي کم کردن روي طرف مقابل بود تا بالا رفتن راندمان کاري. همانطور که شبکه خبر بي تفاوت به ساختار خبري خودش به اشتباه و براي رقابتي دست نيافتني با هووي سيستمي‌خودش وارد برنامه سازي شد و البته به شبکه‌هاي سراسري سيما نيز اعلان جنگ داد!
پخش زنده برنامه‌هاي ورزشي از شبكه سه
سينماي سياسي، برنامه‌هاي ورزشي و علمي ‌متنوع و چندين برنامه اجتماعي زنده با رويکردهاي غير خبري محصول اين تفکر بوده و هنوز هم باقي است.
در حاليکه عدم يک کاسه سازي اين فعاليت‌ها موجب شده مخاطب در اين سردرگمي‌به دنبال انتخاب يک ساحل آرامش در ميان شبکه‌هاي فارسي زبان خارج از ايران باشد.

خوب اين انتخاب چه نتايجي دارد؟
مخاطب بريده از ناهماهنگي‌هاي رسانه ملي اندکي ميان جنجال‌هاي شبکه‌هاي فارسي ضد انقلاب مي‌افتد، بعد از مدتي به خاطر مشخص شدن ظاهر و باطن آنها به سراغ شبکه‌هاي بي سر و صداي ديگر ايراني مي‌آيد. در اين بخش مخاطبي که قرار بود آگاهي، سرگرمي ‌و فراغت از محصولات رسانه ملي پيدا کند در بند شبکه‌هايي مي‌افتد که ظاهر آرام مجريان خوش خنده و گويندگان خبر خندان آنها دل مي‌برد.

ولي در پس از اين تعاريف با دريافت پورسانت کلان به دنبال کشيدن پاي ايراني‌ها به مارماريس، آنتاليا و دوبي بوده و سعي مي‌کنند سرمايه‌هاي ساکن را از ايران به واسطه يکي دو شرکت سودجو به هرجايي غير از ايران بکشانند. يا محصولات از رده خارج و معيوب چيني و تايواني را به اسم دلسوزي براي مردم ! و روش‌هاي سنتي درمان به خريداران ايراني قالب کنند.

بخش اول اين مطلب نيز در مورد رها شدن مخاطب ايراني ميان شبکه‌هاي افسار گسيخته اروپايي، بحث سکس و پورنو گرافي و محدوديت ماهواره و از اين دست حرف‌هاي بي فايده رسانه‌اي نبود. بلکه تلاش داشتم دوستان محترم يکبار هم شده به عنوان روساي رسانه ملي بي سانسور پاي برنامه‌هاي مختلف و شبکه‌هاي گوناگون ماهواره‌اي قرار بگيرند تا در يابند در پس اشتباهات و روش‌هاي تغيير نيافتني دون کيشوت‌ها در رسانه ملي مردم به چه کوره راههايي کشيده شده‌اند و چگونه در گذر زمان ذهنيت‌ها و شاخص‌هاي فکري شان را با دست و سرمايه‌هاي شخصي خودشان زير و رو مي‌کنند.
به خانه برمي‌گرديم از شبكه تهران
برخي بينندگان در پيام‌هاي ارسالي چنان در مورد تاثير رسانه‌هاي غربي ساده انگاري کرده‌اند گويي نمي‌دانند شبکه‌هاي آمريکايي مروج چه فرهنگي در ميان ملل خاورميانه و شرق جهان هستند.
اندکي توجه به وضعيت فعلي جوامع باز و بي هدفي مثل بعضي همسايگان شمالي و حتي کشورهاي شرق اروپا و آسيا به خوبي از وضعيت بغرنج اخلاقي و فرهنگي در اين مناطق حکايت مي‌کند و اينکه هنوز نمي‌خواهيم قبول کنيم ماهواره ابزار در نورديدن مرزهاي فکري و اخلاقي قبل از مرزهاي جغرافيايي يک کشور است و بايد برايش پادزهر مناسب فرهنگي و انتخاب رسانه‌اي براي مخاطبان ايراني بسازيم. همان کاري که همسايه‌هاي ما از امارات و کويت و بحرين گرفته تا هند و پاکستان و لبنان براي آن برنامه رسانه‌اي داشته و با ساده دلي به مقابل فرهنگ آمريکايي نمي‌روند.

اما در شرايطي که در يک رويداد سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ورزشي داخلي از کانال‌هاي تلويزيون بيش از 10 ميکروفن جلوي يک فرد قرار مي‌گيرد، هيچ تلاشي به بار نمي‌نشيند و اين شبکه‌ها با فرايند اشتباه فعاليت‌هاي خود مثل خوره به جان بودجه مي‌افتند و همه سرمايه‌ها در يک موضوع موازي خرج مي‌شود در حاليکه هزاران شاخص ديگر براي برنامه سازي و توجه رسانه‌اي وجود دارد ولي کسي نمي‌خواهد سراغ آنها برود.

اين بي‌تفاوتي به بخش‌هاي ناشناخته رسانه‌اي محصول از بين رفتن ابتکار و بسته شدن مجموعه رسانه به عده‌اي آدم ثابت در همه پست‌ها از مديريت گرفته تا تهيه کننده است که موجب مي‌شود از طرح‌ها و ايده‌هاي رسيده به شبکه که معمولا متقاضي کار است چه اخلاقي و چه غير اخلاقي بهره برداري شود و وقتي جواب داد مثلا براي مدت بين 1 تا 10 سال ادامه پيدا کند.
برنامه با شبنم از شبكه دو
چنين موضوعي در مورد برنامه صبح به خير ايران شبکه يک، با شبنم شبکه دو، صبح آمد و قبل از آن صبح و زندگي شبکه سه کاملا مشهود است به طوريکه اگر شخصيت‌ها و بحث‌ها را از اين برنامه‌ها جدا کنيم، تقليد، عدم ابتکار و بسته بودن فضاي رسانه‌اي چنين برنامه‌هايي به خوبي خودش را نشان مي‌دهد.

در اين ميان رسانه بايد با تغيير چهره‌ها مشکلات را حل کند يا در واقع صورت مساله را پاک کند! پس به اين دليل مخاطب مجبور است در طول يک دوره حداقل يک ساله چندين مجري و گوينده را در اين قبيل برنامه‌ها ببيند تا برايش تبديل به عادت سنتي شده و بخش‌هاي مديريتي به دليل روحيه محافظه کارانه با اين شيوه، ميزان ريسک در توليد برنامه‌هاي تلويزيوني را به پايين ترين حد ممکن رسانده و در نهايت رسانه ملي تبديل به يک تلويزيون محلي با قابليت‌هاي شبکه‌اي روستايي شود.

در بحث يکپارچه و تخصصي سازي شبکه‌هاي سيما در اين يک دهه گذشته متاسفانه نظرات شخصي و روحيه ريسک ناپذير رسانه‌اي اجازه نداد تا شبکه‌هاي ملي در ساختاري مشخص قرار گرفته تا در پس کميت، کيفيت مورد نظر مخاطبان و علاقه مندان رسانه ملي شکل بگيرد.
اين فکر نيازمند تغيير کاربري شبکه‌هاي ملي، استاني و حتي ماهواره‌اي از رويکردهاي فعلي به سمت شبکه‌هاي پويا با هدف مشخص و برنامه ريزي شده است.

چون تا زماني که تغيير کاربري در سرلوحه برنامه‌هاي تلويزيون قرار نگيرد، همچنان شبکه يک به پخش اخبار در ساعت 21 و بعد از آن پخش رويدادهاي روز و بعد سريال و بعد برنامه‌هاي سرگرمي ‌يا خاص مي‌باشد و از آن طرف همه شبکه‌ها براي فرونشاندن اين انتخاب يک مردم سعي مي‌کنند جشنواره تابستاني فيلم راه بيندازند و براي تخريب يکديگر برنامه‌هاي مختلف ساخته تا جايي که دست به دامن استاد خرناس هم مي‌شوند.
طنز «شبكه سه‌و نيم» از شبكه سه
بحث اين استاد خرناس شايد تصديق وضعيت ناهنجار موجود در سيما است. دوباره مثل 39 و ساعت خوش همه اعضاي يک خانواده رسانه‌اي بايد به دليل نامشخصي مسخره شوند، کرکري براي هم بخوانند و کسي هم توانايي نقد اين چنين برنامه‌هايي را نداشته و البته کساني هم مسخره مي‌شوند امکان جواب دادن پيدا نکند. انگار اين محصولات تلويزيوني و شخصيت‌هاي منفور استاد خرناس که در آن شاعر، استاد دانشگاه، ورزشکار، مربي و پزشک گرفته تا احتمالا اعضاي هيات دولت و نمايندگان مجلس ربطي به اين کشور ندارند و محصولات مورد نقد ايشان از خارج رسانه ملي وارد شده و هيچ دست نظارتي نبوده که حالا مي‌خواهند با مسخره کردن حال طرف را که قدرت برخورد با او را نداشته‌اند بگيرند.

در حالي که اين موضوع مصداق عيني همان رقابت ناسالم براي کوبيدن عناصر و توانايي‌هاي رقباي خود در شبکه‌هاي سراسري است که اينگونه در روح استاد خرناس متجلي مي‌شود و مردم را دچار دوگانگي ميان سياه و سفيد‌هاي اين رسانه مي‌کند.

اما بي‌شک از برکات خير تغيير کاربري تغيير رويه در انحصار چهره‌ها و برنامه‌ها در رسانه ملي است. چون در شرايط يکسان و شيفت‌هاي مشخص کاري براي مثال 13 روز نوروز را يک خانم گوينده خبر که البته گاهي اوقات چنان احساساتي مي‌شود که بسم الله الرحمن الرحيم را مثل گزارشگران زمان جنگ مي‌خواند و بلافاصله بدون مکث با کاهش 100 درصدي تن صدا و احساسات مي‌گويد: 2 فلسطيني ديگر امروز کشته شدند! به راحتي نمي‌تواند روي آنتن شبکه ملي با تکرار چهره خودش بر اشتباه رسانه‌اي بالادستي‌ها تکيه کند و از طرفي برد تصويري خودش و بخش خبري‌هاي مورد اشاره را به خاطر تکرار بيش از حد چهره، صدا و لحن تکراري شده کاهش دهد و به صراحت خودش را طي يکي دو سال نابود نکند که براي کنار گذاشتن او هزاران بهانه بوجود آمده باشد.

از طرفي وقتي به حضور نيروهاي مستعد شهرستان‌هاي مختلف در تهران توجه کنيم دليل اصلي کاهش توان شبکه‌هاي شهرستاني آشکار مي‌شود، در حاليکه با تغيير کاربري شبکه‌هاي سراسري و استاني اين نيروها در شهر و استان خودشان به بهترين وجه حضور داشته و ضمن مطرح شدن، فضاي عمل مناسب هم پيدا مي‌کنند.
شايد اين موارد بسيار کوچک باشد و براي مديران رسانه ملي ارزشي نداشته باشد، ولي بازتاب آن در ميان مخاطبان تلويزيون بسيار شديد است و موجب کاهش اعتبار عمومي‌رسانه ملي مي‌شود.

اگرچه‌اندکي توجه و توجيه چهره‌هاي مقابل دوربين به سختي اصلاح تفکرات سريال سازان ميلياردي شبکه‌هاي مختلف نيست. از اين رو براحتي مي‌توان ويترين شبکه‌هاي ملي را از پاتوق شدن يا تکرار اشتباهات فردي پاک کرد.
محوري نشدن فعاليت‌هاي رسانه‌اي را که کساني در صداوسيما پافشاري مي‌کنند که اتفاقا هيچ تخصصي ندارند. بعضي پزشک، بعضي ديگر دامپزشک و حتي بعضي ديگر مهندس معدن!! خوب در چنين ساختاري مي‌توان برنامه ريزي حرفه‌اي و مدون کرد؟

ورود غير متخصص‌ها به قدري به بدنه رسانه ملي فشار و هزينه وارد کرده که رياست سازمان صداوسيما بايد يا فکري براي آنها کند يا براي رسانه ملي که حکم ميزبان پيدا کرده است، راهي براي نجات.
بهره وري از سيستم در سايه تعديل نيرو که بتواند به توانمند کردن شبکه‌هاي استاني و سراسري منجر شود، هيچ چاره‌اي جز اجراي برنامه‌اي مدون براي مشخص شدن وظايف هر شبکه ندارد.
اگر در ساختاري يکپارچه گروه بندي زير انجام شود، بسياري از مشکلات حال حاضر قابل حل است:

 الف. شبکه يک
برنامه‌هاي اجتماعي، تحليلي از رويدادهاي روز، پخش زنده رخدادهاي مهم ايران و جهان در حوزه اجتماعي و فرهنگي، برنامه‌هاي کودک، برنامه علمي، مستند‌هاي مختلف

 ب. شبکه دو
پخش انحصاري فيلم سينمايي ايراني و خارجي، سريال ايراني و خارجي، بررسي نقد فيلم، برنامه‌هاي سينمايي از داخل و خارج، پخش تئاتر و تله تئاتر، بررسي و نقد تئاتر

 ج. شبکه سه
پخش انحصاري رويدادهاي زنده ورزشي، مسابقه‌هاي انجام شده، تاريخ ورزش، برنامه‌هاي تحليلي و گزارشي ورزشي، برنامه‌هاي تخصصي ورزشي، مسابقه‌هاي تفريحي و سرگرمي ‌ورزشي، برنامه‌هاي آموزشي ورزشي

 د. شبکه چهار سيما (فرهيختگان)
رويکرد آموزشي و انحصاري به حوزه آموزش در مقاطع مختلف با رويه‌اي جديد که شامل تمامي‌ مقاطع علمي ‌در داخل کشور با استفاده از ساختار آموزش از راه دور باشد.

ه. شبکه خبر
پخش خبر به فاصله هر 30 دقيقه، برنامه‌هاي تحليلي و گزارشي، شوهاي زنده سياسي و چالشي، پخش زنده رويدادهاي مهم سياسي سراسر جهان

 و. شبکه معارف (آموزش)
اختصاص يافتن تمامي ‌برنامه‌هاي مناسبتي، مذهبي، قرآني، احکام، معارف و برنامه سازي لازم در اين حوزه از پخش زنده گرفته تا برنامه‌هاي توليدي

در اين شرايط ديگر در شبکه‌هاي سراسري سيما 4 گروه فيلم و سريال براي رقابت با يکديگر ميلياردها ريال را در سال خرج نمي‌کنند بلکه با يک کاسه شدن بودجه‌ها و وظايف بهترين بهره برداري به نفع مردم صورت مي‌گيرد يا ديگر اينکه تمامي‌گروه‌هاي ورزش، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تامين به جان هم نمي‌افتند و اين فضاي رقابت در يک مجموعه داخلي حذف شده و تازه مجموعه به خاطر مشخص شدن خروجي‌ها مي‌تواند روي کيفيت آن کار کند.
بحث شبکه‌هاي خارجي صداوسيما هم نيازمند تغيير کاربري است که حالا بهتر قابل درک باشد. اينکه ما با برنامه‌هاي خودمان مخاطب را دنبال خود بکشيم هيچ موفقيتي نداشته همانطور که مخاطبان شبکه يک ديگر مثل سال‌هاي ابتدايي دهه 70 به شبکه يک توجه نمي‌کنند و اصولا مخاطب وقتي با هدر رفتن وقت و بي توجهي به وضعيت خودش روبرو مي‌شود به کمک ريموت کنترل تلويزيون انتخاب ديگري را دنبال مي‌کند که نه هزينه دارد و اتفاقا شايد در برگيرنده جذابيت بهتري هم براي وي باشد.

پس بايد باور کنيم که نمي‌توان در رسانه ملي مخاطب داخلي را به دنبال خودمان بکشيم بلکه بايد منبع تصويري براي وي درست کنيم که به فراخور وقت، حوصله و روحيه آن را انتخاب کند و به دنبال بهره برداري مناسب از آن باشد.
حال تصور کنيم براي مخاطب خارجي نيز چنين برنامه ريزي در جريان باشد و آدم‌هايي از دهه ابتدايي مديريت رسانه ملي را دوباره در سال‌هاي پاياني خدمت شان در اين حوزه بکار بگيريم که به خاطر روحيه محافظه کاري که نشات گرفته از بالا رفتن سن و تفکرات دوره پيري بوده و احساس جذابيتي در آن ندارند، بخواهيم اثرساز جلوه دهيم.

با اين تفاسير طبيعي است که شبکه‌هاي جام جم، سحر و العالم با استقبال لازم مخاطبان روبرو نشود.
سال‌هاي ابتدايي ظهور جام جم به خاطر جسارت‌هاي خوب و شجاعت‌هاي رسانه‌اي موجب جلب مخاطبان زيادي از ايرانيان نقاط مختلف جهان شده بود به نحوي که همان چند کانال کابلي و محلي ايراني در لس آنجلس و بينندگان ايراني ساير نقاط جهان نيز تحت تاثير شبکه‌هاي ارسالي ايران قرار گرفته بودند. اما به دليل اينکه مجموعه رسانه ملي قبل از طرح ايدولوژي از يک پروژه و چرايي راه‌انداختن آن فقط به مانند پيمانکار عمل کرده و سخت افزار را فراهم مي‌کند، به ناگاه در سال سوم فعاليت خود دچار چالش فکري شد که بي شک از سطح رئيس سازمان تا دون پايه ترين تصميم گيرندگان در اين شبکه را شامل مي‌شد.

اين بن بست فکري و فشارهاي داخلي که نشات گرفته از عدم شناخت جهاني و روز مسايل ارتباط جمعي و رسانه‌اي داشت موجب شد که رسانه ملي براحتي جايگاه خوب خود را با برنامه‌هايي که شرط عقل، منطق و شرع در آن رعايت مي‌شد از دست بدهد و تنها به صرف اينکه عده‌اي تاب تحمل ديدن نگرش‌هاي مترقي را در حوزه رسانه نداشتند از روش موفق خود رويگرداني کرد.

به طوري که دکتر لاريجاني در فيلم تبليغاتي خود از علت ممنوعيت پخش تصوير ساز در تلويزيون تنها به ممنوعيت شرعي و داخل نشدن خودش در اين مسايل اشاره کرد، اما اشاره‌اي به وضعيت رسانه‌ها در دنياي امروز و اقتضاي رسانه ملي نکرد. در حاليکه رسانه ملي مي‌توانست با روشن کردن بسياري از برنامه‌هاي نهان در سطح جهان و البته هدفمند براي تمدن‌هاي شرقي اندکي جهان بيني به خرج مي‌داد تا جلوي تولد رسانه‌هاي ذائقه ساز غربي را در قالب شبکه‌هاي موزيک ويديوي ايراني بگيرد؟

به صراحت مي‌گويم اگر شجاعت رسانه‌اي فعلي در زمان راه‌اندازي شبکه جام جم وجود داشت بي شک امروز شبکه‌هاي برون مرزي صداوسيما آنقدر جذابيت داشت که هيچ عاقلي اجازه سرمايه گذاري براي راه‌اندازي شبکه‌هاي ماهواره‌اي و دست گرفتن کاسه گدايي در هر فصل يا نيمسال را به خودش نمي‌داد.
اما وقتي رسانه ملي چنين فضايي را آزمايش کرد، به نتيجه رسيد و بعد ميدان را خالي کرد واقعا اگر توانمندان آن سوي آبها بي تفاوت بودند بايد به عقل آنها شک مي‌کرديم که عرضه درک همين حداقل فضاي بوجود آمده را نداشتند!

بي شک در اين ميان حرکتي جسورانه که به سمت حضور موثر شبکه‌هاي جهاني صداوسيما منجر شود مي‌تواند بيشترين کمک را به ايراني‌هاي جهان براي حفظ يکپارچگي قومي‌و حفظ ارزشها و هنجارهاي اخلاقي و فکري شان داشته باشد.




  •   من پيشتر دو مطلب در مورد وضعيت نابسامان برنامه سازي در سيما نوشته بودم كه يكي از آنها دربازتاب منعكس شد.
    پيرو مطالبي كه آقاي مباركي فرد در بازتاب انعكاس دادند و به خصوص آخرين مطلب ايشان به عنوان يك تهيه كننده سيما مطلبي را ذيلا ذكر مينمايم كه خواهشمندم آن را مطرح نمایید.
    در مورد وضعيت مديران سيما؛
    بارها از صدا و سيما به عنوان دانشگاه ياد كرده اند. اما آیا اين دانشگاه عمومي خود توانايي تربيت مديراني را ندارد و هميشه مديران آن در همه سطوح باید از بيرون اين سازمان تامين شوند ؟
    از .....هيچكدام صدا و سيمايي نبودند. لاريجاني از ارشاد به تلويزيون آمد.....
    اين وضعيت گريبانگير معاونت هاي اين سازمان نيز هست. اما به صورت خاص آنچه كه سالهاست بر سر معاونت سيما و شبكه هاي آن آمده، بعد ازكنار رفتن پورنجاتي از سيما (كه البته او هم تلويزيوني نبود) محسن مهاجراني از معاونت صدا به سيما آمد.
    مهاجراني از معدود معاونين صدا بود كه از قدیمی های سازمان است اما مشكلي كه با آمدن مهاجراني بروز كرد، سيل مديران راديويي بود كه سيما را تسخير كردند.
    تمام مديران ارشد مهاجراني را كساني تشكيل می دادند كه همگي روزي در راديو بودند.
    اين وضعيت به مديران زير دست نيز تنزل يافت و عموم مديران گروههاي شبكه هاي سيما که سابقه توليد حتي يك دقيقه برنامه تلويزيوني را نداشته و غالبا در بدو انتصاب حتي از ساده ترين عبارات تلويزيوني هم آگاهي نداشتند وارد بخش های مختلف شدند.
    به طبع چنين مديراني تحمل كاركردن با تهيه كنندگان رسمی، حرفه اي و قديمي را نداشتند و در شرايطي كه شغل تهيه كنندگي واجد هيچ شرط رسمي و محدوديت علمی برای ورود نيست. بسياري از دوستان و نزديكان اين مديران به عنوان تهيه كننده مشغول به کار می شوند در حالیکه همچون دوستان مديرشان بدون هيچ سابقه اي و توانایی خاصی هستند.
    من با بيش از ده سال سابقه تهيه كنندگي در شبكه اي كار مي كنم كه .. مديرانش به اندازه من سابقه حضور در سيما را ندارند و هيچ كدام حتي يك دقيقه برنامه تلویزیونی توليد نكرده اند.
    مدير مالي و اداري شبكه ما كه از بستگان و همشهري هاي معاون . . . . . سابق سازمان است، خود را كارشناس هنري فرض می داند و در جلسات برآورد مالي و ارزيابي برنامه هر گونه ابراز نظر کارشناسی را بدون پشتوانه علمی بیان می کند.
    اين وضع در مورد مدير اطلاعات و برنامه ريزي كه وظيفه اش صرفا تنظيم اطلاعات برنامه هاست نیز صدق مي كند.
    در شبكه ما حتي مدير كل توليدش هم سابقه توليد يك دقيقه برنامه ندارد !
    در چنين شرايطي چه آينده اي مي توان براي سيما تصور کرد ؟
    دامنه اين نابساماني در انتصاب مديران ناآشنا و بدون تخصص تمام بخش های معاونت سيما و شبکه های تلویزیونی را در بر گرفته است.
    ضعف مفرط در طرح و برنامه های هر شبکه، عدم اداره تلویزیونی بخش های تامینی شبکه ها، بهره برداری غیر مجاز از طرح هاي تهيه كنندگان قديمي و ابتکار تهیه کنندگان جوان و سپردن آنها به دوستان و آشنايان و در نتيجه توليد برنامه هاي کم ارزش، كپي برداري از برنامه هاي نسبتا موفق ديگر شبكه ها، انحصار توليد سريالهاي الف و الف ويژه در دست معدود تهيه كنندگان و كارگردانان، گرايش به توليدات صرفا عوام پسند و نه در راستاي آموزه هاي تربيتي دين اسلام و دهها و دهها مورد عینی دیگر، نتيجه سياستهاي غلط مديران فعلی سيماست.
    در شرايطي كه رياست جديد سازمان با همه گروه هاي بيروني و دروني مرتبط و غير مرتبط به صدا و سيما ملاقات داشته هيچ ارتباط مستقيمي بين ایشان و تهيه كنندگان بدنه سيما وجود ندارد تا کسانی که از دور بیرون می شوند و صداقت و سلامت آنها برای سیستم مهم نیست بتوانند با وی مشکلات را در میان بگذارند.
    در ديدارهايي هم كه با عنوان ً ديدار با برنامه سازان سيما ً صورت گرفته معدود تهيه كنندگان و كارگردانان بيشتر سينمايي و دوستان مدیران فعلی صداوسیما به اين جمع راه يافتند.
    سوال من این است، آیا واقعا مهندس ضرغامی نمي داند كه بدنه توليد در سيما را چه كسانی سوراخ کرده اند که این کشتی در آستانه غرق شدن است ؟
    در شرايطي که يك تهيه كننده معمولي نه امكان ملاقات با مدير شبكه اش را دارد نه معاون سيما ونه رياست سازمان، چه کار باید صورت دهد ؟
    در بكارگيري غير سازمانيها در مديريت كلان سيما همين بس كه با وجود مديران بسیاری كه به هر حال بعد از سال ها با وضعيت سيما آشنا هستند، حضور دكترميرباقري رييس سابق مركز ملي جوانان به عنوان قائم مقام اين معاونت که شایعه به دست گرفتن معاونت توسط ایشان هم به گوش می رسد، تنها به عنوان تجربه اندوزي تا زمان تصاحب اين سمت جاي سوال ندارد.
    آيا این دانشگاه عمومي، توان تربيت مديریت متخصص برای خودش را ندارد ؟
    یکم مرداد 1384 – رضا از تهران




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :