واقعيت آن است كه حملات دشمنان، مخالفان و منتقدان خاتمي، اگرچه با شدت و حدت فراواني همراه بود، اما در نهايت به سود وي تمام شد و بر دامنه محبوبيت و نفوذ او افزود، اما عملكرد غلط، سوءاستفاده و فرصتطلبي برخي از دوستان و اطرافيان خاتمي، هزينهها و فشارهاي سنگيني را به وي تحميل كرد
روزهاي واپسين رياستجمهوري خاتمي و لزوم تحليلي واقعبينانه و تقدير از تلاشهاي طاقتفرساي اين چهره ماندگار ايرانزمين، آنچنان اهميتي دارد كه مرا وادار ميكند، برخلاف رويه يك سال اخير، سكوت قلم را شكسته «براي خاتمي» بنويسم؛ نوشتهاي كه اگر خاتمي همچنان صاحب و بر مصدر قدرت بود و اگر اينگونه به وي جفا نميشد، به خود اجازه تحرير و انتشارش را نميدادم و تنها اكنون كه زمان «خاتمه خاتمي» يا به عبارتي دقيقتر، «خاتمه قدرت خاتمي» است، ميتوان با وجداني آسوده از آن سخن گفت...
خاتمي، رئيسجمهوري غيرمتعارف بود و اين غيرمتعارف بودن، نه تنها مختص به ايران بود كه سرزمين «خرق عادت» و شگفتيهاست، بلكه با عرف جهاني نيز سازگاري نداشت.
عهدهداري مسئوليت و سكانداري سياست و اقتصاد كشور حادثهخيز و پيچيدهاي چون ايران براي شخصي كه نه سياست (نه به مفهوم علمي كه در اين موضوع صاحب آثاري نيز هست بلكه به معناي تجربي و اجتماعي) ميداند و نه از اقتصاد سررشته چنداني دارد، نه تنها يك خلاف عادت بلكه از ديدگاه بسياري از نخبگان، بحرانزاست.
اما خاتمي به خوبي دريافته بود كه مردم به خاطر همين ويژگيها، وي را برگزيدهاند؛ چراكه در مقايسه با رقبايش كه سمبل سياستورزي و پيچيدگيهاي اطلاعاتي و امنيتي بودند، او شخصيتي بسيط، ساده و شفاف داشت.
خاتمي از طبقه روشنفكران بود، اما نه روشنفكراني كه از عمق مفاهيم پيچيده فلسفي و تمدن غربي و با زباني غيرقابلفهم براي عموم جامعه سخن گويند، بلكه روشنفكري كه از دل سنتها برخاسته و با زبان و ادبيات اين مردم، با آنان سخن ميگفت و به همين خاطر، بسياري از روشنفكران از تشبيه جامعه مدني به «مدينةالنبي» از سوي خاتمي برآشفتند، همانگونه كه بسياري از اقتصاددانان از تصريح وي بر اينكه از پيچيدگيهاي اقتصاد و آمار چيزي نميداند، گلايه كردند و آن را نقطه ضعف بزرگي براي وي ميشمردند، اما خاتمي نشان داد آنگونه كه ميداند، ميتواند و مردم از او انتظار دارند، به دنبال ايفاي مسئوليت است و همانگونه هم ماند و به اين دليل حتي در شرايطي كه بسياري از ايدهها و شعارهاي خاتمي در سياست و اقتصاد مانند «طرح ساماندهي اقتصاد كشور» عملي نشد، مردم در آن كوتاهي، نقض عهد و فريبكاري نيافتند، بلكه اين عملي نشدن را ناشي از كوتاهي و ناهمراهي ياران خاتمي و ديگر صاحبان قدرت دانستند و به همين دليل در دور دوم مسئوليت خاتمي، آراي وي در ميان شركتكنندگان در انتخابات، نه تنها دچار افت منطقي دو رئيسجمهور قبلي نشد، بلكه رشدي 10 درصدي نسبت به كل آرا داشت.
بدينسان، خاتمي در طول هشت سال مسئوليت خود، نه تنها شخصيت و ماهيت خود را تغيير نداد، بلكه با اصرار بر خصوصياتش شيوه و سبك جديدي را از سياستورزي در ايران و جهان بر جاي گذاشت، سبكي كه به جاي تكيه بر پيچيدگيها، بر سادگيها تأكيد دارد و شفافيت و صداقت را كه با ريشههاي سياستورزي مرسوم تناقض دارد، نهادينه ميكند...
خاتمي، وفادار بود و اين وفاداري را مردم با تمام وجود لمس كردند، اگر يك دهه قبل از به قدرت رسيدن خاتمي، امام خميني(ره) از وي با تعبير «فرزند امين و فاضل و باتقوا و متعهدم» نام برده بود، وي با تمام توان سعي كرد به پدر معنوي خود وفادار باشد و در اوج تفوق اصلاحطلبان و به رغم تمامي مخالفسازيهاي اين جبهه، از دو اصل بنيادين انديشه امام(ره) يعني «ولايت فقيه» و عنصر «مصلحت» با تمام توان دفاع كرد. خاتمي به دوستان خويش هم وفادار ماند، اگرچه هزينهاي كه براي اين وفاداري پرداخت، بسيار سنگين بود.
واقعيت آن است كه حملات دشمنان، مخالفان و منتقدان خاتمي، اگرچه با شدت و حدت فراواني همراه بود، اما در نهايت به سود وي تمام شد و بر دامنه محبوبيت و نفوذ او افزود، اما عملكرد غلط، سوءاستفاده و فرصتطلبي برخي از دوستان و اطرافيان خاتمي، هزينهها و فشارهاي سنگيني را به وي تحميل كرد و گرچه اعلام بيزاري و انتقاد علني به اين گروه ميتوانست منافع فراواني را براي شخص وي به ارمغان آورد، اما خاتمي اين اقدام را ناجوانمردانه ميدانست و به انتقادات و نصايح غيرعلني به ياران ناهمراه و اطرافيان فرصتطلب خود اكتفا كرد....
متن كامل را در ستون يادداشت بخوانيد.