عليرضا مباركي فرد
در روزهاي اخير، استفاده ابزاري از قهرمانان ملي ورزش ايران به حدي زياد شده كه حسين رضازاده، قهرمان وزنهبرداري جهان، ناگزير به تكذيب گفتههاي يك نامزد احتمالي رياستجمهوري ـ كه از قضاي روزگار رياست سازمان تربيت بدني است ـ شد. البته در اسامي قهرمانان اعلام شده، نام علي دايي و خداداد عزيزي نيز به چشم ميخورد و بعيد نيست تا هفتههاي بعد نامهايي مانند عليرضا حيدري، هادي ساعي، آرش ميراسماعيلي و حتي پيشكسوتان هم به اين جريان زوري باز شود.
موضوع اين نيست كه يك ورزشكار نميتواند يا ميتواند از يك كانديد احتمالي رياستجمهوري حمايت كند و وارد بازيهاي سياسي نشود. همانطور كه قانون خاصي نبود كه رسول خادم، عضو شوراي شهر تهران نشده يا اميررضا خادم، نماينده مجلس شوراي اسلامي نشود.
نكته مهم، فراموش كردن قواعد دموكراتيك يا همان جامعه مدني در اين عرصه است و گويي زور، حرف اول را ميزند.
ستارههايي كه براي مردم، تعريف قهرمان ورزشي را دارند عناصر جذاب و خوبي هستند كه براي يك عرصه سياسي از آنها استفاده كرد. در حالي كه حداقل همان ورزشكار فاقد قوه تحليل تخصصي رويدادهاي سياسي ميداند كه كانديد علاقهمند به خرج كردن از اعتبار آنها، توانايي براي رسيدن به سرير رياستجمهوري را ندارد و اين كار موجب به خنده افتادن مردم و هزاران مشكل ديگر در آينده ميشود!
حال تكليف اين ورزشكار چيست؟ بايد تن به كار غير اصولي داده و بيدليل خود را در بازار جنجالهاي انتخاباتي غرق كند يا با خويشتنداري و حفظ آبرو و اعتبار ورزشي، خودش را بيدليل با مجموعه بعدي مديران تربيت بدني، درگير نكند؟
واقعا چه ديدگاه و اعتقادي در اين راه وجود دارد كه ورزشكار را تا اين رده حقير و ضعيف تصور ميكند و او را در حد يك ابزار ساده ميداند؟ از چنين ورزشكار و جامعه ورزشي ميتوان توقع داشت كه عزت و اعتماد به نفس داشته باشد و خود را از ناهنجاريهاي اخلاقي و اجتماعي محفوظ نگاه دارد؟!
آيا همين تفكر نيست كه به ورزشكار القا ميكند: تو انسان ضيعفي هستي و بايد هميشه بپا و محافظ داشته باشي؟! آيا همين تفكر نيست كه هزاران چراغ سبز غيراخلاقي و اجتماعي را براي يك قهرمان روشن ميكند به نيت اينكه روزي بتوان از اين موضوع استفاده مناسبي كرد؟! آيا همين تفكر و عملكردهاي ناپخته نيست كه ورزشكار را مدتي قديس ميكند و تا تاريخ مصرفش تمام شد با هزاران بد و بيراه و تهمتهاي مختلف به پستوها ميفرستد؟!
بايد هم در چنين ساختار ناقصي هر اتفاقي رخ بدهد!
وقتي مليپوش كشورمان از تيم باشگاهياش در امارات به اردوي تيم ملي ميآيد و به قول بزرگترها آب زير پوستش رفته و وزن بدنش حداقل 10 كيلو اضافه شده و يا وقتي ديگر مليپوش كشورمان نميتواند به خاطر منافع خود و مربي تيمش، روح آزاديخواهي مردم و تماشاگران را در ورزشگاه آزادي تحمل كند و با دست و پا و زبان علائم و الفاظي را به سمت تماشاگران به زبان ميآورد يا تيمي را كه به مسابقههاي جهاني ميفرستيم و جز سرپرست و مربي كسي به كشورمان برنميگردد. اين اتفاقها نتيجه چيست؟!
وقتي شأن و پايههاي اخلاقي و ارزشي ورزش ما چنان سقوط ميكند كه ورزشكارمان مانند اتباع افغاني و عراقي از اردوي تيم ناپديد ميشود يا ديگر ستاره تيم ملي كه تا ديروز با تسبيح تربت امام حسين(ع) ذكر ميگفت تا داخل زمين شود، حالا گل سرسبد خانههاي مجردي جردن و الهيه شده است، به خاطر آن است كه كسي او را هدايت و سرپرستي نميكند. گويي او به اندازه زانتياي صندلي رياست ارزش ندارد كه بايد آن آهنپاره را سه نفر برانند ولي اين جوان را يك نفر آموزش و همراهي نكند.
امروز باشگاههاي ما با مديران غيرمتخصص فقط از مديريت فرهنگي بر مجموعه ورزشي فقط از مصاحبه كردن و جلوي دوربين ژست گرفتن لذت ميبرند و مديريتهاي ورزشي را زنگ تفريح مشاغل چندگانه خودشان ميدانند.
در اين شرايط، ورزش ما بايد مشكلاتي را تحمل كند كه محصول حضور مديران غيرورزشي و غريبههايي است و فقط توانستهاند نظم اصولي ورزش را برهم بزنند. به روز پيروزي، حاضريخور سفره ورزش هستند و به روز شكست و شايد فضاحت، همه چيز را به اندازه و ظرفيت ورزش و آدمهاي آن و البته مردم وصل ميكنند.
وقتي تيمي نتيجه نگرفت، به صرف خاموش كردن موقتي احساسات مردم، با بركناري يك رئيس فدارسيون باتجربه و توانمند بر جو غلبه ميكنند و وقتي آبها از آسياب افتاد، يكي دستپايينتر و ضعيفتر را به جاي وي ميگمارند.
در اين سالها عادت كرديم كه مدير بدون تخصص را در رأس هرم يك باشگاه يا هيأت ورزشي و يا حتي فدارسيون تحمل كنيم. آنقدر زياد كه شايد نتوان در حداقل زمان 5 سالهاي چمدان آنها را بست و ورزش را راحت كرد. ولي خوب اين تحمل، نتايج ناخوشايندي دارد كه دليل خوبي براي كنار رفتن ناتوانها و بيسوادهاي ورزشي است. هر چقدر ناهنجاري اخلاقي و ارزشي ورزشكاران جوان زيادتر شود، بيشتر ميتوان به سطح موفقيت برنامهها و ايدههاي طرح شده در اين مسير پي برد. آنقدر كه شايد به راحتي بتوان فرق مشت و خروار را تشخيص داد.
اما جالب زماني است كه مردم با هشياري و واقعبيني همه چيز را ميبينند و در روز خاصي، مانند 9 دي كه تمام يك زمين فوتبال به جان هم ريخته بودند، تفكر و تحمل خودشان را به نمايش گذاشته و بيتفاوت به اين بازار مكاره، فقط تماشاگر بوده و ميروند. حالا تصور كنيد يكي بخواهد اين جامعه و مردم هشيار از سناريوهاي مختلف را خام كرده و از آنان براي خودش پل پيروزي و نردبان ترقي بسازد!
اين روزها، ورزش ايران با سرعت عجيبي به ساختار گلادياتوري نزديك ميشود به حدي كه به وضوح ستارگان براي تفريح و منفعت عدهاي ساخته ميشوند كه نه علاقهاي به ورزش و نه در آن هدف عاليمرتبهاي را جستجو ميكنند.
در حالي كه نبايد فراموش كنيم كه رهبر انقلاب در ديدارهاي مختلف با مديران ورزشي و ورزشكاران كشورمان بارها بر سرمايهگذاري روي ورزشهاي خاص جمعي به هدف قهرماني و حضور پرافتخار كشورمان بر روي سكوهاي جهاني تأكيد كردهاند و در مقابل، به همت واقعي مديران ورزشي براي اعتلاي فرهنگ پهلواني در جامعه ورزش اصرار داشته و همواره مشوق بزرگي براي ستارههاي خاص ورزش ما در برهههاي مختلف هستند و البته به دليل اشراف بر ورزش همواره شنونده و مشكلگشاي بزرگي براي سختي و مشكلات ورزش ايران ميباشند.
فراموش نكنيم كه سرمايههاي واقعي ورزش ما؛ يعني پيشكسوتان، همواره با بيمهري روبهرو هستند و به خاطر حضور همان مديران غيرورزشي به كناري گذاشته شدهاند كه اگر دم برآورند، انگ خنگي و پيري و بيسوادي را بايد تحمل كنند و اگر ساكت ماندهاند نيز انتقادهاي مردم را به جان خريده و تحمل ميكنند.
فراموش نكنيم كه فرهنگ دلالي و پورسانت آدمهاي غيرورزشي موجب شده هيچ هزينهاي براي افزوده شدن بر دانش علمي جوانان ايراني در حوزه ورزش صرف نشود و جنبش نرمافزاري و توليد علم كه در اين عرصه بسيار وسيعتر و مهمتر از ساير بخشهاي اجتماعي است، راهي به جز تركستان نيابد. جز چند تك جرفه فردي سيستم و ساختاري براي رسيدن به الگوهاي علمي مناسب براي ورزش ايران تهيه نشده يا اگر تدوين شده قابليت اجرا نداشته و در حد يك انشا است!
فراموش نكنيم كه گستره سرمايهگذاري بر ورزش ايران به منافع دلالان و حق حساب خوران گره خورده و آنها هستند كه هم اجازه رشد اقتصادي به ورزش را نميدهند و هم از كنار اين اندك توانايي مالي براي ورزش به لفت و ليس مشغول هستند.
به هر ترتيب نبايد فراموش كرد. جام جهاني 2006 در راه است. مسابقههاي جهاني رشتههايي مثل تكواندو، كشتي، كاراته و وزنهبرداري و مسابقههاي آسيايي 2006 دوحه و المپيك 2008 پكن به سرعت فرا ميرسد و ما بايد براي اهتزاز پرچم و نمايش قدرت ورزش كشورمان در اين ميادين مهم جهاني كه بيشترين توجه به آن ميشود برنامهريزيهاي مدون انجام داده باشيم تا نتيجه آن را در اين زمان درو كنيم.
ولي چه سود كه در چهار سال گذشته، بيشترين وقت ورزش ما صرف عزل و نصب و انشاي برنامههايي شده كه فقط وقتكشي در ذات آن بوده و زمان افسوس آن نيز به تناوب فرا خواهد رسيد!