از نكات جالب توجه گزارش ساواك درباره او اين است كه علي پهلوي از ديدار با زنان بيحجاب خودداري ميكرد. يك بار شهناز پهلوي براي او پيام داد كه ميخواهم با شما ديداري داشته باشم، او پاسخ داد: با رعايت حجاب ميتوانيد نزد من بياييد. همچنين گفته ميشود، همسر علي پهلوي نيز با مردان نامحرم روبهرو نميشد.
دومين شماره فصلنامه پانزده خرداد به مديرمسئولي «سيدحميد روحاني» و سردبيري «مظفر نامدار» منتشر شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»،در يكي از بخشهاي اين شماره به قيام مسلحانه برادرزاده محمدرضا پهلوي عليه وي پرداخته شده است.
بنا بر اين گزارش، علي پهلوينيا، زماني كه فهميد شاه، هواپيماي پدرش (عليرضا) را با توطئهاي حسابشده و برنامهاي از پيش تعيينشده ساقط كرده است از شاه و دودمان پهلوي نفرت پيدا كرد. وي به دنبال يكسري افشاگريها بر ضد شاه، بر آن شد تا به قيام و عمليات پارتيزاني دست زند، چنانكه ليست سلاحهاي جمعآوريشده توسط وي، در اسناد ساواك موجود است.
وي براي اجراي نقشه خود، تلاش كرد تا محل استراتژيكي مناسبي را پيدا كند و نهايتا كشتزاري را در خرمدره (واقع در منطقه ابهر) برگزيد و آن را خريداري كرد.
بنا بر اظهارات اهالي منطقه، وي در آن كشتزارها به ساختن منزل، مسجد، حمام و زاغه و ... دست زد و حدود 230 رأس گوسفند و چند رأس اسب خريداري كرد و همراه با كارگران به كشاورزي پرداخت. او به كارگران خود گوشت و ماست و شير رايگان ميداد و وسايل برقي مانند بخاري براي مردم روستا فراهم ميكرد و براي كساني كه منزل نداشتند، سرپناه ميساخت، اما تلاشهاي وي براي همراه كردن اهالي آن منطقه با خود، ناكام ماند.
گفتني است، علي پهلوي در دهم شهريور سال 1326 از مادري مسيحي در پاريس به دنيا آمد و تا سن 24 سالگي مسلمان نبود. او در سال 1350 به دين اسلام گرويد. نام او پيش از مسلمان شدن، «پاتريك» بود و بعد نام «علي» را براي خود برگزيد. در سال 1351 با دختري سوئيسي به نام سونيا ازدواج كرد و داراي سه پسر به نامهاي «داويد»، «هود» و «محمد يونس» شد.
در اين گزارش آمده است: از برخي سخنان او ميتوان دريافت که آزردگي و انزجار او از شاه و خاندان پهلوي تنها به جريان توطئهاي که به مرگ پدرش کشيده شد، محدود نبود. بلکه او از دوران کودکي و نوجواني از دست اين دودمان در درد و رنج بود و تحت فشار قرار داشت. طبق گزارش موجود، او در گفتوگويي با رئيس ساواک گنبد اظهار کرد: نميدانم چرا اينگونه با من رفتار ميکنند؟ من از والاحضرت بودن، تنها رنج و بدبختيهايش نصيبم شده و از مزاياي آن، چيزي نديدهام. در حالي که يادم ميآيد از کودکي هم تصميم داشتند مرا از مادرم جدا نمايند. چطور ميشود بچهاي را که علاقمند به مادرش ميباشد، از وي جدا کرد؟ در سنين جواني، من هم مثل هر جواني هوس هيپيگري داشتم و مدت کمي ريش خودم را بلند گذاشتم که اعليحضرت فرمان دادند مرا به خاطر ريش گذاشتن زنداني کنند. زمين پدرم در حدود 2000 هکتار از بين رفت، گر چه اين را هم که فعلاً دارم زياد است و کافي.
او در گزارش ديگري ميگويد: من چهار سالگي به ايران آمدم به اتفاق مادرم منزل پرفسور فرهمند نشستيم و 7 سالگي پدرم مرد و مرا بردند در سويس در پانسيوني که اختلاف ميشود بين مادرم و شاه و بالاخره از آن پانسيون فرار ميکنم و ميروم فرانسه زندگي کنم، شاه برادرش را فرستاد، که بيايند ايران زندگي کنند. اختلاف مادرم و شاه اين بود که ميخواستند من را از مادرم جدا کنند و ميگفتند تو بايد شاه شوي و ما را گذاشته بودند در پانسيون که آموزش بدهند که شاه بشوم.
بنا بر اظهارنظر شاهدان، علي پهلوي به عبادت و نماز و مطالعه قرآن اهميت ميداد، مسجد را شخصا جارو ميكرد، به مردم نادار، مستمند، بيمار، بيچاره و افتاده ياري ميرساند و هر سال يك بار نزد يكي از روحانيون ميرفت و زكات و صدقهاش را ميپرداخت.
از نكات جالب توجه گزارش ساواك درباره او اين است كه علي پهلوي از ديدار با زنان بيحجاب خودداري ميكرد. يك بار شهناز پهلوي براي او پيام داد كه ميخواهم با شما ديداري داشته باشم، او پاسخ داد: با رعايت حجاب ميتوانيد نزد من بياييد. همچنين گفته ميشود، همسر علي پهلوي نيز با مردان نامحرم روبهرو نميشد.
گفتني است، پيش از انجام كار جدي از سوي علي پهلوي عليه عموي خود، برنامههاي او لو رفت و وي دستگير و دستیار او كشته شد.
لازم به ذکر است، آنچه از اين شماره فصلنامه پانزده خرداد به دست ميآيد آن است که قرار نيست اين مجله در چارچوب يک مجله در حيطه تاريخ معاصر ايران و يا حتي تاريخ انقلاب اسلامي باشد. بلکه به نظر ميرسد هدف، انتشار مجلهاي سياسي ـ تاريخي در دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي با تأکيد بر تاريخچه برخي از وقايع انقلاب است و اين چارچوب البته متفاوت با برخي از مجلات ديگر است که در اين زمينه انتشار مييابد.