گزارش سفر به رياض 11 ـ 16 دي ماه 1383
رسول جعفريان
صبح روز جمعه، 11 دي ماه 1383 به قصد پرواز به سوي رياض عازم فرودگاه مهرآباد شدم. هدف از اين سفر، شرکت در هفته فرهنگي ايران است که از روز شنبه تا جمعه آينده برقرار خواهد بود. دو شب پيش، دو عمليات انتحاري در رياض صورت گرفت که طبعا نگرانيهايي را پديد آورده است؛ يکي جلوي ساختمان وزارت کشور و ديگري نيز جلو محل نيروهاي ويژه سعودي.
مسئولان سعودي، اعلام کردهاند که هر دو عمليات، پيش از رسيدن ماشينها به محل سرکوب شده و به علاوه در حمله به خانهاي هم که از آن تروريستها بوده، هفت نفر کشته شدهاند.
سعوديها که دو سال پيش (1381)، هفته فرهنگي خود را در ايران در ميدان آزادي برگزار کردند، هم اکنون بايد در پاسخ آن ميزبان ايرانيها باشند. در اين سفر، حدود 45 نفر شرکت دارند، اما در فرودگاه روشن شد که چند نفر نيامدهاند؛ از جمله اين افراد، آقاي عالمزاده، سخنران است که بيمار شده و ديگري دکتر محسن خندان (الويري) که گويا ويزايش به تأخير افتاده و دو روز ديگر خواهد آمد. همچنين قرار بوده که آقاي محمدي عراقي هم باشد که او هم با اين که همه چيز آماده بوده نيامده است. يك نفر مي گفت که روزهاي اخير به خاطر سفرهاي زياد وي، مطالبي در مطبوعات بود که شايد به آن دليل نيامده است. آقاي مسجد جامعي، وزير فرهنگ، البته در اين سفر و در همين پرواز خواهد بود.
دعوت کننده من، آقاي اسماعيلي است ؛وي از مديرکلهاي سازمان فرهنگ و ارتباطات و از تحصيل کردههاي دانشگاه امام صادق(ع) است. تاکنون ايشان را زيارت نکردهام و کارها، تلفني تعقيب شده است. مثل اينکه چند روز است که خودش به رياض رفته تا مقدمات کار را آماده سازد.
سوار هواپيما شديم. در ميانه راه در حال چرت زدن بودم که آقاي مسجد جامعي آمد و احوالپرسي کرد. قرار است ايشان سه روز اول را در سعودي بماند.
از همان آغاز، افراد ابراز ميکردند که به عشق رفتن به حج به اين سفر آمدهاند، اما هيچ روشن نيست که چه خواهد شد. سفير پيشين ما آقاي خاجي بود که در اين سفر، چندين بار در باره مسائل عربستان با ايشان گفتگو کردم. اکنون آقاي صادقي، عضو مرکزي مجاهدين انقلاب، آمدهاند که گويا هنوز هم استوارنامه اش را تقديم نکرده است. آقاي دستمالچيان، معاون اوست که وي هم کمتر از دو ماه است که به اينجا آمده است.
در فرودگاه دبي پياده شديم، چند ساعتي معطل بوديم و گردشي در «سوق الحره» کرده جايي مشغول استراحت شديم. بنده با لباس روحاني بودم. آقاي پروانه هم که از کانون مساجد ارشاد بود، با لباس روحاني کنار من نشسته بود. مأمور امنيت آمد و با احترام گذرنامههاي ما را گرفت و براي کنترل برد و پس از يک ربع ساعت آورد؛ اين هم از مزاياي لباس روحاني. بالاخره وقت پرواز رسيد و ما سوار هواپيما شده به سمت رياض رفتيم.
پرواز ما به سمت رياض ساعت 5/5 بود و يک ساعت و اندي بعد، ما در فرودگاه رياض پياده شديم. در فرودگاه دبي برخي از دوستان را ديدم که طبعا وقت سوار شدن، آنان را نديده بودم؛ از جمله آقاي نظري که از اوقاف آمده بود. وي سال ها ترکيه بوده و به تازگي که به ايران برگشته، در اداره اوقاف مشغول به کار شده است. دوست ديگر آقاي دکتر آذرشب _استاد دانشگاه تهران _ بود که البته همراه آقاي مسجد جامعي به شهر رفتند و بعد آمده، سوار هواپيما شدند. در پرواز دبي چند روزنامه توزيع ميکردند که من روزنامه «البيان» و «الخليج » را ديدم. بيشتر اخبار مربوط به زلزله شرق آسيا بود. خبر رياض و انفجارات هم بخشهايي را به خود اختصاص داده است. اخبار ديني ديگر اين روزها مربوط به حج است.
اکنون ميتوانم ترکيب کلي همراهان را دريابم. تعدادي هنرمند که ميان آنان، خطاط و قلمزن و مينياتوريست و خاتمکار و فيلم مستند ساز و تلويزيوني و غيره هستند و قرار است، هر کدام در غرفه اي کارهاي خود را به نمايش بگذارند.
ساعت حدود هشت بود که وارد شهر رياض شديم. سعوديها، محل اقامت ما را در هتل «ماريوت» که از سري هتلهاي آمريکايي مشهور در دنياست قرار داده بودند. گويا در تبليغات اين هتل در دبي، ديدم که بيش از چهارصد هتل از اين دست در دنيا وجود دارد.
از آنجا که هيئت همراه وزير هم حضور داشتند براي ما قدري ناهماهنگي وجود داشت، زيرا اصحاب سفارت بيشتر به دنبال همراهي آنان بودند. با اين حال، مساله مهمي پيش نيامد. سعوديها کمال همکاري را داشتند. در هتل ماريوت براي هر کدام ما يک اتاق اختصاص دادند. نماز خوانديم و شام خورديم و ساعت 5/11 بود که من براي استراحت به اتاق آمدم. تلويزيون سعودي را روشن کردم؛ مصاحبه با يکي از علما بود که به تفصيل درباره موقعيت سلطان در انديشه مسلمانان سخن ميگفت و تلاش ميکرد تا لزوم اطاعت کامل از سلطان را با استناد به اخبار و آثار اثبات کند. او از حکومت سعودي به عنوان «حافظ تفکر سلفي» ستايش و از بني عباس که برخي طرفدار معتزله و برخي طرفدار اشاعره بودند، بدگويي ميکرد. به نظر او اين تنها دولت سعودي بود که در اين سال ها از انديشه خالص سلفي حمايت کرده است. روشن بود که اين مطالب براي مقابله با تفکر القاعده و متشددين ابراز شده و تلاش ميشود تا آنان را قانع کنند تا مصلحت دولت سعودي را در نظر گرفته و از آن قبيل رفتارها دست بردارند. همين شخص در ادامه صحبتشع افراطيها را به خوارج تشبيه کرد و گفت، اينها از خوارج هم بدترند، زيرا خوارج اهل ذمه را نميکشتند، اما اينان حتي اهل ذمه؛ يعني همين خارجيها را هم ميکشند. وي مقصود از اولي الامر را علما و امرا دانست و لزوم پيروي از آنان را به آيه مربوطه، مستند کرد. اين عالم که نامش دکتر سلطان العيد بود، از لزوم پرهيز از سوء ظن به علما سخن گفته و باز هم تاکيد بر اطاعت از سلطان ميکرد.
شب اول را بحمدالله با آرامش خوابيديم. در اتاق ما همه امکانات يک زندگي هست؛ تلويزيون و اسباب چايي و غيره. صبح ساعت 5/7 براي صبحانه پايين رفتم. تا به آن لحظه لباس روحاني داشتم، اما احساس کردم که در اين شرايط امنيتي، اوضاع دشوار خواهد بود. تصميم گرفتم براي جلسات رسمي از لباس استفاده کنم، اما در گردشهاي عمومي و بازديدها با همان لباس شخصي باشم. بناي اصلي من آن بود که آن روز را به گردش در کتابفروشيها اختصاص دهم. اما به ظاهر برنامه جور ديگري بود. بيشتر افراد به نمايشگاه رفتند تا غرفههايشان را درست کنند. اما ما که براي سخنراني آمده بوديم و غرفه نداشتيم به هيئت همراه وزير پيوستيم؛ آنان قرار بود از چند مرکز علمي و موزه ديدار کنند. بنا بر اين، ما هم به عنوان طفيلي به راه افتاديم. يادم رفت بگويم که صبح تاريک يک عدد روزنامه «الرياض» را داخل اتاق من انداخته بودند. تيتر اصلي آن از امير سلمان بن عبدالعزيز بود که به تروريستها به عنوان کساني که چهره اسلام را مشوه کردهاند، حمله کرده بود. او گفته بود که اينان فرصت را در اختيار دشمنان اسلام گذاشتند تا سموم خود را بر ضد اسلام منتشر کنند. وي عربستان را وطن عروبت و اسلام دانسته و از نيروهايي که جانفشاني کرده در راه مقابله با القاعده کشته شده بودند، ستايش کرده بود. امير سلمان همچنين از متفکران خواسته بود تا مردم را نسبت به خطر تروريسم آگاه سازند.
ما حرکت کرديم و در مرکز «ملک الفيصل» به هيئت رسديم؛ يک مرکز فرهنگي بسيار بزرگ با بخشهاي متنوع. آقاي مسجدجامعي و سفير و عدهاي ديگر حضور داشتند. در اين مرکز يک کتابخانه با بيش از 150 هزار کتاب و 25 هزار نسخه خطي هست که گويا، هفت جلد آن _ که حاوي بيش از يک هزار و هفتصد نسخه است _ تاکنون به چاپ رسيده است.
مجلهاي هم با نام «الفيصل» سالهاست که از آن مرکز منتشر ميشود. شمارههايي که مقالاتي در باره ايران داشت براي ديدن وزير آوردند. گويا چند ماه پيش آقاي سيدمحمود مرعشي اينجا آمده و جلسهاي در باره وضعيت نسخههاي خطي در ايران برگزار کرده بود. رئيس مرکز ملک فيصل خيلي از ايشان ياد کرد. وي گفت به تازگي کتاب هاي فارسي هم براي مرکز خريداري ميکنند. چاپخانه و صحافي کوچکي هم در اين مجموعه بود. به نظرم بخشهاي ديگري هم داشت که فرصت ديدن آنها نشد. اين مرکز چندين کاتولوگ مختلف دارد. يک CD هم به ما دادند که فهرست هفتاد هزار پايان نامه و چيز جالبي است.
پس از آن به مرکز «الملک عبدالعزيز التاريخي» رفتيم که به «داره الملک» هم معروف است. اين مكان از سال 1355 قمري، خانه ملک عبدالعزيز بوده و «ديوان»؛ يعني سازمان اداري او که يک خانهاي به سبک مدارس علميه خودمان است و هر اتاقش براي کاري بوده، همچنان نگهدراي ميشود. اين مجموعه بنا خارج از درعيه؛ يعني آن قلعه اصلي ساخته شده و خانه خود ملک و نزديکانش بوده است.
ميدانيم که سپاهيان نخست او که از آنها با عنوان مجاهدين ياد ميشود، همچنان تشکيلاتشان را حفظ کردهاند و در ادوار پس از فرزندان هر کدام آنها يک فرزند انتخاب شده داخل مجاهدين ميشود. اين تشکل همچنان باقي است. برخي جاها را در شهر ديدم که شايد فروشگاه ويژه آنها يا چيزي مانند آن بود.
در ديدار از اين مرکز تاريخي که بسيار مفصل و بخشهاي گونان دارد، زمان زيادي صرف شد؛ يک مسجد با گنجايش چهار هزار نمازگزار؛ يک صد واحد نخل به مناسبت يکصدمين سالگرد تشکيل دولت سعودي؛ يک موزه با هشت سالن که هر کدام بخشي از تاريخ عرب و جزيره العرب در آن جاي گرفته بود؛ پيدايش جهان، جزيره العرب، ممالک عربي قديم، عصر جاهلي، عصر اسلامي، عصر سعودي، حرمين شريفين كه در هر بخش،اشياي تاريخي و اسناد و تصاوير و توضيحات بود.
سعوديها سخت در پي کشف هويت تاريخي براي خود هستند و براي اين کار در سالهاي اخير، دست به کار شده به کاوشهاي باستان شناسي روي آوردهاند. تعداد فراواني مجله تاريخي و کتاب در اين زمينه دارند و تلاش ميکنند تا سوابق تاريخي خود را ثبت کنند.
شمار اشياي باستاني در موزه فراوان نبود، اما کمبود آن را با چينش زيبا و نقشهها و تصاوير جبران کرده بودند. در بخش ممالک قديمه، اشياي بسياري از منطقه شرقيه آورده بودند که يکي از کهن ترين مناطق مسکوني جزيره العرب در عهد باستان است.
بعد از آن، همه ما را به يک سالن برده و فيلمي نشان ما دادند که سرگذشت جزيره العرب بود و به ملک عبدالعزيز ختم شد؛ داستان پادشاهي او به صورت يک فيلم تاريخي همراه با صحنههاي مستند در آن تنظيم شده بود. فتوحات وي از زمان بازگشت از تبعيد و تصرف رياض آغاز ميشد. پس از آن «الحفوف» را تصرف کرد که با کمک سران عشاير و پس از خيانت آنها به دولت عثماني بود و به دنبال آن نيروهاي عثماني خود را تسليم کردند. بعد منطقه شرقيه به نام سرزمين «مرواريد» را گرفت. منطقه «عسير» که به لحاظ طبيعي غني است در مرحله بعد تصرف شد. آنگاه «استان حائل» و از آنجا شمال جزيره العرب همه در اختيار ملک عبدالعزيز قرار گرفت.
در اين فيلم، شخصيت عبدالعزيز بسيار حماسي تصوير شده است. نام اين فيلم، «توحيد المملکه» بود؛ يعني متحد کردن اين مناطق تحت سيطره دولت سعودي.
در اين موزه يک ماکت از سرزمين مقدس مکه و مدينه بود که مناطق مهم را با زدن کليدهايي که اسامي آن مناطق زير آن نوشته شده بود ميشد روشن کرد و ديد؛ از جمله مسجد «البيعه» بود که در مني قرار دارد.
ما به ساختمان ديوان عبدالعزيز رفتيم در آن جا هر اتاق، اختصاص به کاري داشت، مثلا اتاقي مخصوص امور خارجي بود. مسئول آنجا توضيح داد که در يکي از اين اتاقها، يک ايراني آمده و از حمله اعراب به کاروانشان شكايت کرده است. وي گفت که نام اين شخص، محمد علي بوده و گزارش وي را در مرکز اسناد وزارت خارجي ايران هم ديده است. همراه او يک انگليسي هم بوده که او هم خاطراتش را نوشته و شيفته محمد علي بوده است. به نظر وي آن انگليسي خاطراتش را از روي کتاب محمد علي نوشته است.
همين مسئول گفت در اينجا در رياض نسخههاي خطي پراکنده است و ما سال گذشته، حدود يک هزار نسخه خطي خريداري کرده ايم.
تا اينجا حتي يک زن در هيچ کجا نديديم. در ماشينها هم تعداد آنان کم است و در ادارات به هيچ روي در هيچ سطحي زن ديده نمي شود. در هتل چند زن خارجي ديديم که بي حجاب بودند، اما همه آنها لباس ماکسي پوشيدهاند. اين حجاب براي خارجيها پذيرفته شده است.
سيستم آموزشي زنان جداست، گرچه زير نظر وزارت تعليم عالي است. تا چند سال قبل سازمان آن هم مستقل بوده است. اينجا زنان وظايف تعريفشدهاي دارند و آن مقدار هم که مدرن شده، باز از يک محدوده اي خارج نشده است.
تعداد مسافران عربستاني به بحرين و دبي بسيار زياد است، مخصوصا در ايام تعطيل. سال گذشته، بحرين چهار ميليون توريست داشته که بخش عمده آنها از عربستان بوده اند. با توجه به شناختي که از بحرين داريم و نقش آن را در.... ميدانيم، ميتوان حدس زد که شرايط موجود در سعودي، زمينه را براي اين قبيل توريستها به بحرين و دبي فراهم کرده است. البته بايد توجه داشت که: «ولا تزروا وازرة وزر اخري».
حال ميتوانم از رياض تصويري داشته باشم؛ جايي با جمعيتي حداکثر دو ميليون، اما يک و نيم برابر تهران. به استثناي برخي، همه خانهها ويلايي است. چندين ساختمان قشنگ هم ديديم. شهر تميزي است. کمتر کسي را ديديم که پياده راه برود. يکي دو بار هم که برخي بچهها براي قدم زدن رفته بودند از آنها خواسته شده بود تا به هتل برگردند.
در شهر که حرکت ميکرديم، پارچههاي نصب شده بسياري را بر روي پلهاي هوايي مشاهده ميکرديم که روي آنها از اسبوع ثقافي ايراني ياد و از مردم دعوت شده بود که به ديدن آن بروند. جايي که براي آن در نظر گرفته شده «المرکز الثقافي للفهد» است؛اين محل در حاشيه شهر است، اما بسيار معظم و بزرگ.
يک روزنامه سعودي که پيش از شروع هفته فرهنگي، خبر برگزاري آن را زده بود در اختيار آقاي اسماعيلي بود. در آن روزنامه حتي عناوين سخنرانيها هم نوشته شده بود.
گفتني است، نام وزير فرهنگ سعودي «فؤاد بن عبدالسلام الفارسي» و قرار است، وي و آقاي مسجد جامعي در مراسم افتتاحيه سخنراني کنند. نميدانم اين لقب فارسي او از کجا آمده، اما بي ترديد، بايد يک رگ و ريشه ايراني داشته باشد.
اين نخستين هفته فرهنگي است که در اينجا برگزار ميشود. برخي دوستان گفتند که اين قبيل برنامه ها حتي براي کشورهاي ديگر هم تاکنون نبوده است. نمي دانم اين سخن تا چه اندازه درست است.
از سوي ديگر، سازمان فرهنگ و ارتباطات هم کتابچهاي در اين باره منتشر کرده و نمونه کارهاي هنري مختلف را در آن با توضيحات آورده است. آقاي حجازي، معاون انتشارات سازمان، گفت، در جايي از آن، اشاره به اين بوده که انقلاب اسلامي معجزه الهي است و سعوديها با توضيح اين که اين مطلب ممکن است، سبب تحريک افراطيها شود، آن ورق را کندهاند.
عصر روز شنبه، 12 دي ماه به محل نمايشگاه رفتيم. ابتدا در مصلاي مرکز «الثقافه» نماز خواندم و پس از آن از غرفههاي مختلف بازديد کردم. به نظرم اشيايي که آورده بودند اندک بود، اما گزينش آنها بسيار عالي بود، به گونه اي كه رنگ اسلاميت در آنها وجود داشت. قرار بود هيچ چيزي فروخته نشود و سعوديها در اين باره تاکيد بيش از حد داشتند.
به تدريج برنامه افتتاحيه آغاز شد. شروع برنامه ساعت 8 بود. هنگام شروع برنامه، جمعيتي حدود 200 ايراني و سعودي در آنجا حضور داشتند، اما فکر ميکنم در پايان مراسم، اين جمعيت تا سيصد و حتي اندکي بيشتر رسيده بود.
نخست، وزير فرهنگ سعودي سخنراني کوتاهي کرد و طبق معمول کوتاه سخن گفت و روي استواري روابط دو کشور تاکيد کرد. سپس آقاي مسجد جامعي شروع به سخنراني کرد. وي نخست توضيحاتي به عربي از رو خواند، اما نميدانم چرا يک جا خطاب به جمعيت گفت، «ايها الاخوات». اي کاش، فارسيمي گفت. سپس متن پيام آقاي خاتمي را خواند و هم زمان، کسي متن عربي را ميخواند. طبق معمول ايرانيها، اين بخش قدري طولاني شد.
خانمها در سالني جدا بودند؛ اين سياستي است که سعوديها در همه سالنها رعايت کردهاند كه اگر آنان پرسشي دارند، صدايشان با بلندگو پخش ميشود. طبعا در فضاي نمايشگاه هم حضوري نداشتند و قرار بود دو روز چهارشنبه و پنجشنبه را به آنان اختصاص دهند.
در اين هنگام، يک فيلم از ايران با نام «کاس النور» پخش شد که به نظر ميآمد، کپي صدمين، بلکه بالاتر است. گزارشي از ايران و انقلاب و امام و انتخابات و راي دادن و پيشرفتهاي فني و علمي بود. دو بخش آن را ظاهرا حذف کرده بودند؛ يکي اطلاق حرب المقدس بر جنگ ايران و عراق و ديگري حذف موشک بزرگي که روي آن مرگ بر آمريکا نوشته بود.
در اين فيلم از امام خميني فراوان ياد شده بود و اين نخستين بار بود که در حضور سعوديها، فيلمي از ايران با اين شکل پخش ميشد. در اين محفل، «سلطان بن ترکي بن عبدالعزيز» هم حضور داشت. فيلم براي سعودها خوب بود اما براي ما کيفيت نداشت. آقاي مسجد جامعي گفت تا فيلم تمام شد، يک پارچ آب خوردم؛ يعني از خجالت.
بعد از پايان فيلم، افراد به نمايشگاه رفته به بازديد از غرفههاي مشغول شدند. شايد بيش از يک ساعت آقاي مسجد جامعي همراه وزير فرهنگ سعودي و احتمالا عدهاي ديگر مشغول بازديد بودند.
يک نمايشگاه کوچک کتاب در ميانه سالن بود که از آن استقبال ميشد، اما به دليل آن که فروشي نبود، اعتراض فراواني صورت ميگرفت؛ اين اصرار سعوديها بود که کتابي فروخته نشود.
جواني از راديو رياض آمد و يک گفتوگويي با من ضبط کرد. بعد هم چهار پنج دقيقه، گفتوگوي مستقيم با راديو رياض داشتم که درباره علت برگزاري اين هفته فرهنگي بود. او ميپرسيد که هدف از برگزاري چيست و بنده هم توضيحات مختصري به زبان عربي شکسته دادم.
چند نفر از برادران مسئول در سفارت را ديدم که گهگاه، نوشتههاي مرا در سايت «بازتاب» درباره عراق خوانده بودند. در اين باره مفصل صحبت شد. فکر ميکردند من با جاهاي خاصي ارتباط دارم و اخبار ميگيرم. سفيرمان آقاي صادقي هم بود و من امروز در فواصلي که ممکن بود، با ايشان در باره مسائل مختلف صحبتهايي داشتم. ايشان پيشتر در دبي و کويت بوده و تجربي کار است؛ درست همانند نسل اول وزارت خارجهايها که هنوز هم همانها رشته امور را در دست دارند.
وي ديدگاههاي خاصي در باره تغيير و تحول در نوع بينش ايراني نسبت به مسائل مختلف داشت.
ساعت 5/10 بود که به هتل برگشتيم و خوردن شام و گفتوگوها تا ساعت 5/12 طول كشيد. اکنون که اين مطالب را مينويسم دقيقا ساعت همين است که عرض شد.