صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design

 



۲۸ دي ۱۳۸۳ - قبل از ظهر ۱۰:۲ تعداد بازديد : 3997 كد خبر : ۲۰۵۹۸

يكي از بينندگان «بازتاب» با ارسال يادداشتي تحت عنوان «نقدي بر وبلاگ و وبلاگ‌نويسي» نوشت: من معمولا در خصوص مسائلي که مي‌نويسم خيلي راحت و صريح حرف مي‌زنم و اين موضوع، در اغلب موارد موجب ناراحتي اطرافيان مي‌شود. اين رفتار من تقريبا باعث عصباني شدن خيلي از دوستانم شده و من هم اين را مي‌دانم ولي هميشه فکر مي‌کنم بايد در انتقال افکار و احساسات، راحت و بي‌پرده بود.
اما پديده وبلاگ و وبلاگ‌نويسي؛ حقيقتش اين مسائلي را که در ادامه مطرح مي‌کنم، شامل همه نمي‌دانم ولي شايد بشود گفت که حدود 90 درصد و يا حتي بيشتر اين‌گونه هستند. درحقيقت من شخصا از وبلاگ و وبلاگ‌نويسي چندان خوشم نمي‌آيد، ولي مي‌بايست تجربه‌اش مي‌کردم. به همين خاطر، يك وبلاگ راه انداختم تا بعد بتوانم بهتر در اين مورد قضاوت کنم و ببينم که آيا مواردي که درباره آنها تصور داشتم، درست است يا نه.
1ـ وبلاگ‌نويسي يعني درباره هر چيزي نوشتن و اظهار نظر کردن. البته تا اينجا شايد مشکلي وجود نداشته باشد ولي اينکه درباره هر چيزي با هر لحن و ادبياتي نوشتن، چيز ديگري است. البته اين به سطح سواد هر فرد مربوط مي‌شود و اين رسانه، کاملا شخصي است که در آن ـ تا آنجا که من فهميده‌ام ـ هر کاري را مي‌توان کرد و هر چيزي را مي‌توان نوشت.
2ـ مي‌دانيد يکي از دلايلي که وبلاگ در ايران خيلي رشد کرد، چيست؟ به نظر من خيلي از جوان‌هاي ايراني دوست دارند به يك شکلي خودشان را مطرح کنند. وبلاگ ظاهرا اين فرصت را به آنها داده تا خودشان را به شکلي مطرح کنند. اين جوان‌ها دوست دارند ديده و شنيده بشوند. براي نمونه حتما شما هم با محتواي اکثر (نظرات) کامنتس‌هايي که در صفحات وبلاگ‌ها گذاشته مي‌شوند، آشنا هستيد. در اکثر اين پيام‌ها به شکل مستقيم يا غيرمستقيم از شما دعوت، درخواست و در بعضي موارد به نوعي خواهش يا التماس شده تا به آنها سر بزنيد. اکثر اين دوستان فقط روي وبلاگ شما مي‌آيند، نگاهي سطحي به تيتر مطلب شما مي‌کنند و بعد با يک جمله کوتاه که مثلاً «من هم با شما هم‌نظر هستم» يا اينکه «مطلب جالبي بود» و يا «شما خوب مي‌نويسيد خسته نباشيد»، بعد هم به مأمور‌يت اصلي مي‌پردازند و از شما مي‌خواهند که سري به آنها نيز بزنيد و دوباره اين سيکل ايجاد مي‌شود. من اين موضوع را از طريق بررسي محتواي اکثر کامنتس‌هاي موجود در وبلاگ‌ها دريافته‌ام.
3ـ وبلاگ‌ها به محلي براي تخليه روحي جوان‌ها تبديل شده که در آن مي‌توانند بلند فرياد بکشند و هر آنچه در ذهن و دل خود دارند، بيرون بريزند. در نتيجه بعد از مدتي، موضوعي شکل مي‌گيرد که من نام آن پديده را «مرگ وبلاگ» ناميده‌ام.‌ چون بعد از مدتي، طرف ديگر چيزي براي گفتن و پرداختن ندارد و اين طوري کمي‌ خود را تخليه کرده و از آن پس به هر چيزي دست مي‌اندازد .براي مثال چندي پيش يک وبلاگ، صادقانه اعلام کرده بود که ديگر چيزي براي گفتن ندارد و به همين مناسبت تعطيلي وبلاگ خود را رسماً اعلام کرده بود. به همين خاطر من در برخي موارد نگراني برخي از مسئولان در مورد مسائل مطرح در وبلاگ‌ها را بي‌مورد مي‌دانم.
4ـ وبلاگ‌نويس‌ها بعد از مدت غالباً کوتاهي از عمر وبلاگشان، دچار نوعي خودبزرگ‌بيني آن هم از نوع بسيار شديدش مي‌شوند. فقط کافي است يکي از اين وبلاگ‌نويس‌ها را که وبلاگش چند تا بازديدکننده دارد، در بيرون ببينيد که چقدر خودشان را مي‌گيرند و احساس مي‌کنند حالا ديگر تمام دنيا آنها را مي‌شناسند و انگار بر قله موفقيت‌ها و در کنار فردي همچون «بيل گيتس» ايستاده‌اند. باور کنيد من گاهاً از برخي از اين وبلاگ‌نويس‌هاي جوان رفتاري را مي‌بينم که واقعاً از مقامات مهم کشوري و بين‌المللي نديده‌ام.
5ـ وبلاگ‌نويس‌ها بعد از مدتي اگر دوام بياورند، بعد از مشکل خود بزرگ‌بيني به مسئله ديگري مبتلا مي‌شوند که من به آن احساس «سوپر من» بودن مي‌گويم! اين افراد فکر مي‌کنند که حالا ديگر آنقدر بزرگ، مهم و تأثيرگذار شده‌اند که مي‌بايست به عنوان يک فرد مطرح، يک منجي و يک کارشناس، وارد بحران‌ها شده و به حل مشکلات بپردازند. از اين موارد هم به وفور مي‌توان در ميان وبلاگ‌ها يافت که مثلا ً فراخوان مي‌دهند که بايد چنين کنيم و چنان.
6ـ رفتارشناسي وبلاگ‌نويس‌ها نشان مي‌دهد که بسياري از اين افراد به دنبال شهرت هستند. لذا اين افراد براي کسب شهرت و مهم شدن، خود را با مسائل بسيار بزرگتر از حد و اندازه خود درمي‌اندازند تا به اين ترتيب به همه نشان دهند که آدم‌هاي مطلع، شايد کمي‌ شجاع! و کارشناس هستند. به همين خاطر، خود را وارد جريان‌هاي مهم کرده و سعي مي‌کنند به هر ترتيب که شده، سري در ميان سرها درآورند و حالا چقدر در اين خصوص موفق هستند، بحث ديگري است.
7ـ برخي از اين وبلاگ‌نويس‌ها نيز دنبال کار مي‌گردند. بعد از انفجار مطبوعات در حدود سال‌هاي 76 به بعد، نياز شديدي به کساني که فقط بلد باشند بنويسند، پيدا شد. در نتيجه مرحله جديدي در کار مثلاً روزنامه‌نگاري شکل گرفت که طرف اول وبلاگ‌نويسي شروع مي‌کرد و بعد سر از مطبوعات در مي‌آورد. در حال حاضر نيز کم نيستند وبلاگ‌نويس‌هايي که به علت فقدان روزنامه‌نگاران حرفه‌اي، سر از مطبوعات درآورده‌اند و به هزار و يک دليل، نيز به هر شکلي که امکان‌پذير باشد و بدون رعايت هيچ‌يک از قواعد روزنامه‌نگاري، در مطبوعات مي‌نويسند و به همين دليل است که نثر برخي از روزنامه و مطالب موجود در آنها، ادبياتي وبلاگ‌گونه دارند. اين موضوع سبب شد که برخي از وبلاگ‌نويس‌ها که شاهد نفوذ قدرتمندانه همکاران منتقد! خود در مطبوعات بودند راه آنها را در پيش گيرند و شخصاً شاهد تلاش بسياري از وبلاگ‌نويس‌ها براي نزديکي به روزنامه‌نگاران و ايجاد نوعي رابطه با آنها براي يافتن يک موقعيت براي ابراز وجود در مطبوعات هستم.
8ـ مسائل موجود در اکثر وبلاگ‌ها، بسيار سطحي بوده و از حداقل ارزش علمي‌، بي‌بهره‌اند. در وبلاگ‌ها، افراد حاضر، به نوعي فقط «غر» مي‌زنند و کاري جز اين نداشته و يا اصلاً بلد نيستند. شايد به بعضي از اين وبلاگ‌ها بتوان «غرلاگ» گفت که همين حرف‌هاي بي‌فايده، سطحي و تحليل‌هاي نشأت‌گرفته از باورهاي غلط که در تاکسي‌ها و اتوبوس‌ها بين برخي از مردم مطرح مي‌شود در آنها مي‌توان يافت. در وبلاگ‌ها به هيچ موضوعي به شکل عميق و کارشناسي نگاه نمي‌شود. بعضي از اين وبلاگ‌ها نيز صرفاً مانند «اکو» عمل مي‌کنند و حرف بزرگان و اشخاص مشهور را که در جايي شنيده‌اند، به نقل از خودشان مي‌گويند و درست نقش «اکو» را که صدا را چند بار انعکاس و ارتعاش مي‌دهد، ايفا مي‌کنند. در بعضي موارد نيز شما بدون آنکه بدانيد موضوع از چه قرار است و حقيقت چيست، فقط بايد «غر» بزنيد، با ديگران همصدا شويد و بگوييد که بله اين چه وضعي است، اصلا که گفته چنين و چنان و بعد هم جاي تعجبي ندارد که به اين نتيجه برسيد که همه چيز زير سر اين انگليسي‌هاي فلان فلان شده است!
9ـ وبلاگ‌نويسي يعني هر آنچه در سر داريد به زبان بياوريد. در وبلاگ مي‌توان عفت کلام نداشت، مي‌توان به همه فحش داد، مي‌توان به همه تهمت زد و در يک کلام مي‌تواني هر آنچه در سر داري به زبان بياوري! اين برداشت ديگر من از وبلاگ‌نويسي است. شما با صداي بلند و در ملأ عام مي‌توانيد فحش بدهيد و حرف‌هاي رکيک بزنيد.
10ـ با اين تفاسير، خيلي هم افتخار ندارد که دايم مي‌نازيم که جزو برترين‌ها در وبلاگ‌نويسي و حضور در اورکات هستيم. اين مثل اين است که بگوييم جزو برترين کشورهاي جهان در داشتن آدم‌هاي علاف و بيکار هستيم. در يکي از وبلاگ‌ها به جاي آمار بازديدکنندگان نوشته بود، «آمار آدم‌هاي علاف».
نمي‌دانم، شايد هم من اشتباه مي‌کنم ولي با ارزيابي محتواي مثلاً صد وبلاگ براي نمونه، خيلي چيز‌ها دستگيرتان مي‌شود. شما چي فکر مي‌کنيد؟




  •   قلبا تشکر می کنم از مطلبتون. در مورد علافی عرض کنم بررسی یکصد وبلاگ مصداق یک تحقیق جامعه شناختی است نه علافی. من به نویسنده مقاله بابت تحقیقش، تحلیلش و نتیجه گیری اش تبریک عرض میکنم.
    در مورد کلی گویی. عرض کنم این نهایتا ارزش کارشناسی است که یک محقق اعلام کند که نتیجه گیری اش مطلق نیست و شامل حال مثلا 10% وبلاگها نمی شود.
    و در مورد سطح علمی فرهنگ و ... جوانان هم عرض کنم که البته که ستودنی نیست. حالا چون تو جامعه بحث جوانگرایی شده، دیگر باید مدام قربان صدقه شان رفت؟ من خودم 23 ساله ام و فکر می کنم جوان طبقه بندی بشوم. باید منصف بود، فقط درصد کمی از وبلاگها دارای ارزش علمی یا فرهنگی عمیق هستند.

    با تشکر مجدد از نویسنده مقاله
    پویا

  •   حضرت آقا از همان افرادي است كه ادعاي كارشناسي مي كنند! و براي اثبات نظراتشان، آيتمها را حتي شماره گذاري مي كنند تا علمي و دقيق به نظر برسد! واقعا جاي شگفتي است اينهمه توهين! وقتي در برخورد با بحث خليج عرب يا فارس اينها را آنچنان ستوديم حالا چي؟ آري هر ابزاري احتياج به فرهنگ و مديريت دارد ولي استفاده ناجور يك عده نادان دليل بر تهمت زدن بر ديگران نيست. اگر يك نفر با چاقو كسي را كشت بايد توليد و نگهداري چاقو را ممنوع اعلام كرد. اگر كسي با يك خودكار يك كتاب موهن نوشت لذا همه نويسندگان و خودكار بدستان را اعدام نمود!؟ عجب قصه اي است. آقا مشكل شما عدم آگاهي و آموزش صحيح هست. تا حالا چند كتاب در زمينه استفاده وب لاگ براي معلمان و دانش آموزان و اساتيد جهت استفاده سريع و صحيح در جهت انجام پروژه ها و بيان نظرات نوشته و به بازار داده شده است. مطمئن باشيد اگر اين موارد درست كار شود و آموزش داده شود جوانان ما نهايت استفاده صحيح را از آنها مي كنند و اصلا وقتشان را براي سايتهاي هرز تلف نمي كنند باور كنيد مشكل اصلي ما در زمينه اينترنت عدم آشنايي صحيح مردم با كاركردها و كاربردهاي صحيح آن است. اين تجربه 7 ساله من معلم در زمينه فن آوري اطلاعات در مدارس است.

  •   نظر نويسنده مطلب فوق را به چند نكته جلب مي نمايم:
    1.در سطر 5 مطلب مي خوانيم: "حقيقتش اين مسائلي را که در ادامه مطرح مي‌کنم، شامل همه نمي‌دانم ولي شايد بشود گفت که حدود 90 درصد و يا حتي بيشتر اين‌گونه هستند" اين گونه كلي گويي ها . ارزش كارشناسي مطلب را زير سوال مي برند.
    2.لطف نويسنده به سطح علمي.فرهنگي واجتماعي هموطنانشان .خصوصا جوانان " ستودني است!
    3.نويسنده در چند سطر راجع به عمده مسائل مرتبط با اينترنت. مطبوعات .روانشناسي جوانان و... اظهار نظر كارشناسي نموده اند!
    4. از سايت بازتاب تعجب مي كنم كه يك اظهار نظر شخصي را كه در سطر 6به آن تصريح شده را در ستون جديدترين اخبار درج مي نمايد.

  •   من فكر ميكنم كه شما برداشت اشتباه كرديد.
    از اونجايي كه الان در ايران وضعيت جوري شده كه حكومت براي تمام موارد و زوايا و حالتهاي زندگي آدمها اعم از عمومي و خصوصي قانون گذاشته و حد و مرز تعيين كرده به همين خاطر كليه محيطهايي كه اين رفتار حكومت رو نقض مي كنند به شدت از طرف جوانها مورد تائيد قرار مي گيرند. مثل اوركات يا وبلاگ نويسي يا...
    يه دليل ديگه رشد وبلاگها اينه كه در فضاي اينترنت ترسي كه در فضاي عمومي جامعه رخنه كرده وجود نداره. تو يه وبلاگ شما ميتوني به راحتي به هر كسي كه ازش خوشت نمي آد هر چي دلت ميخواد بگي و نقدش كني ولي در زندگي عاديت نه. تو اينترنت همه ميتونن نظرشونو بيان كنن ولي تو زندگي عادي نه. تو اينترنت همه ميتونن آرزوهاشو نو و ايده آل هاشونو بيان كنن ولي تو زندگي عادي نه. تو اينترنت يه دختر و پسر ميتونن بدون دغدغه با هم رابطه برقرار كنن ولي در زندگي عادي نه. اينكه وقتي فضايي مثل اوركات يا وبلاگها راه ميفتن و ما خيلي زود از نظر استفاده از اونها در رديف كشور هاي اول در جهان قرار مي گيريم يه معضله و اين معضل بر ميگرده به طريقه رفتار دولتمردان ما با جوانهامون.
    جوانهاي ما به خاطر علافي يا بيكاري نميرن طرف اوكاتها يا وبلاگها. اونها دارن از اين طريق نيازهاي سرخورده و تحقير شده در اجتماعشون رو ارضا ميكنن.
    متاسفانه برخوردهاي جبري و آمرانه و به جاي ديگران تصميم گرفتن در كشور ما سابقه طولاني داره كماكان هم به قوت خودش باقيه.

  •   فكر مي كنم اين دوست كاشف ما از همه علاف تر بوده كه 100 تا وبلاگ را ديده و نشسته تجزيه و تحليل كرده و سر آخر هم كشف.....
    بابا وبلاگ كه فقط علافي نيست , همين سايت بازتاب و ديدنش و خواندن اخبارش و از اوون بدتر نوشتن نظرات و پيشنهادات براي خبرهاش نوع جديدي از علافي است كه تازه نشان هم نمي دهند نظر علافي چون من را كه مبادا اين علاف خونه بسته و مديرش هم به يه علاف خانه ديگر برود...
    نتيجه اخلاقي:
    از خونه در نياييد و اصلا هيچ كاري نكنيد كه علافي است.
    نتيجه سياسي :
    همه اين نا اميدي هاي آدمهايي از نسل ايراني امروز زير سر انگليس و ايادي جهانخواران است (كه از طريق اينترنت به خانه ها و فرهنگ نفوذ كرده اند)
    نتيجه اجرايي:
    آقا ببنديد تمام و تمام سايت ها اينترنتي را و فقط سايت هاي تبليغاتي قابل رويت باشد(اون هم بخاطر انتخابات و حضور علافان در آن)




  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :