در ادامه مبحث حقوق بشر و متون مذهبى، اين بار به سراغ آيتالله محسن غرويان رفتيم. وى سردبير ماهنامه معرفت به مديرمسئولى آيتالله مصباح يزدى است، همچنين مدرس حوزه علميه قم است. با محسن غرويان در باب قرائتهاى مختلف از متون دينى، مكانيسم اجتهاد و پاسخگويى به سوالات روز جامعه و نيز از دريغها و اميدها گفتوگو شد، تا آينده چگونه شود.
• به عنوان اولين سوال بفرماييد مفاهيمى مانند حقوق بشر در متون مذهبى چگونه طرح شده است؟
اديان و مذاهب آسمانى كه مورد تحريف قرار نگرفتهاند، نگاه ويژهاى به حقوق انسان و حقوق بشر دارند و نمى توانند بدون چنين نگاهى باشند. به هرحال اديان براى سعادت و كمال خوشبختى انسان آمدهاند و قطعاً در مورد حقوق انسانها داراى ديدگاه و نظراتى هستند. اسلام هم به مسئله حقوق انسانها به طور عام توجه زيادى دارد. در قرآن بسيار واژه انسان آمده و در بسيارى از اين آيات مىشود مسئله حقوق انسان را استنباط كرد. در متون دينى مثل احاديث و اخبار، چه آنهايى كه از ائمه عليهم السلام رسيده مانند رساله حقوق امام سجاد كه در كتاب تحف العقول چاپ شده مباحث زيادى را در مورد حق فرزند بر پدر يا حق پدر بر فرزند، حق زن بر شوهر و شوهر بر زن، حق حاكم بر مردم و اين قبيل موضوعات آمده است. در متون دينى به مسئله حقوق انسان موكداً تاكيد شده است. به نظر بنده انسانى كه در متون دينى معرفى مىشود داراى چه مشخصههايى است. انسانى كه دين معرفى مىكند و از حقوق او دفاع مىكند اين انسان هم بعد عرشى دارد هم بعد فرشى، هم بعد آسمانى دارد، هم بعد زمينى، هم حقوق مادى و هم حقوق معنوى دارد. در متون دينى توجه زيادى به حقوق معنوى انسان شده است. برخلاف آن جهان بينىها و فلسفه هايى كه انسان را فقط يك موجود مادى، زمينى و طبيعى مىانگارند، طبيعتاً حقوقى را كه براى او قائل مىشوند، حقوق طبيعى و زمينى است.
• عدهاى بر اين اعتقادند كه از متون مذهبى حقوق زنان، حقوق كودكان و حقوق بشر در نمى آيد و حقوق زنان و كودكان در متون مذهبى ناديده گرفته شده است در اين رابطه چه نظرى داريد؟
موضوع عقلانيت در روزگار ما مسئله مهمى است. انسان يك موجود ثابت از همه جهات نيست. انسان يك موجود متحولى است و در هر زمان در طول اعصار يك زواياى وجودى تازهاى از انسان كشف مىشود. به اضافه اينكه محيط انسان دائماً در تحول و دگرگونى است و محيط سياسى، محيط اجتماعى، محيط زندگى، محيط طبيعى و جزئياتى مانند پوشاك، خوراك، روابط زندگى و غيره نيز تابع اين تغيير است. پس مىتوان چنين تصور كرد كه ابعاد مختلف زندگى انسان مرتباً در حال تحول است. از طرح اين مسائل مىخواهم چنين استفاده كنم و بگويم بسيارى از حقوق انسان هم هست كه چه بسا در گذشتههاى دور اصلاً موضوعيت نداشته و مطرح نبوده مانند كار كردن و اشتغال زن در كنار مردان در جامعه.
در دورههايى بوده كه نيازى نبوده زنان خارج از خانه كار كنند، اما اينك شرايط اقتصادى، شرايط سياسى، اجتماعى، طورى است كه اقتضا مىكند كه زن هم در كنار مرد و درست پابهپاى مرد فعاليت داشته باشد. ما براى اينكه حقوق انسان متحول را به دست بياوريم، چارهاى نداريم جز اينكه به عقلاى قوم در هر عصرى مراجعه كنيم و اتفاقاً سيره عقلا از نظر فقه و مبانى دينى ما، هميشه حجت بوده و مورد احترام قرار گرفته است. عقل و عقلانيت يكى از منابع تشخيص احكام دينى است.
• منظورتان اين است كه عقل خود يك منبع شناخت است؟
بله درست است عقل خود نيز يك منبع شناخت است. همان طورى كه سنت منبع است، همان طورى كه اجماعات علما در طول تاريخ براى فقيه و مجتهد و مستنبط احكام دينى حجت است، عقل هم حجت است. در روايات و آيات قرآن، عقل به عنوان يك پيغمبر باطنى معرفى شده است. حال اگر بخواهيم از عقل به عنوان پيغمبر واقعى استفاده كنيم، در حال حاضر چه بايد بكنيم؟ من معتقدم كه در هر عصرى عقلاى بشر آنهايى كه يك وفاق نسبى جمعى روى آنها هست انسانهاى فرهيخته و برگزيده هستند. اينها بايد در هر عصرى بنشينند و حقوق بشر، به خصوص حقوق زنان و حقوق كودكان را، حقوق مردان، حقوق كارگران و غيره را تدوين و تبيين كنند، البته نگاهى هم به متون دينى داشته باشند. به هرحال متون دينى هم، بيانات و اشاره هايى به حقوق اصناف مختلف دارند ولى آنها كافى نيست و حرف نهايى را بايد عقلاى امروز بزنند. در اينجا لازم است واژه عقلا را توضيح دهم و اينكه عقلاى هر رشتهاى مشخص است. به طور مثال در علم جامعه شناسى ما عقلايى داريم در كل دنيا در علم روانشناسى، در علم اقتصاد عقلايى داريم. عقلا فقط آنهايى نيستند كه صرفاً در محيط جغرافيايى و مذهبى خودمان حاضر هستند. يعنى فقط در فضاى فكرى ما زندگى مىكنند بلكه عقلاى بشر امروزه در همه جاى دنيا هستند. حالا وقتى مىگوئيم سيره عقلا حجت است و به سيره عقلا بايد توجه كنيم، به معنى اين است كه اگر منى كه مىخواهم در باب حقوق بشر صحبت كنم، بايد همه حرفهاى صاحب نظران دنيا را در باب حقوق بشر بدانم و در هر رشته ديگر نيز همين طور. در مورد حقوق بشر نيز نظرات و ديدگاه عقلاى اين رشته را به رغم داشتن هر مذهب و مسلكى بايد بدانم و مورد مطالعه قرار دهم و اين موضوعات مانند هر بحث ديگرى بين كارشناسان چه دينى و غيره به بحث گذاشته شود و اين بحث و گفت وگو در يك كميته هايى، در يك لجنه هايى به بحث و گفت وگو گذاشته شود و برآيند بهترين نظر و بهترين فكر را انتخاب كنيم و آن مىشود نظر نهايى و از ديدگاه دينى هم آن نظر، حجت هم هست و آن را به عنوان نظر نهايى تلقى كنيم و بگوييم اسلام هم آن را تائيد مىكند. لذا من معتقدم ما در اين شرايط بسيار، بسيار بايد به عقلانيت اذعان داشته باشيم. دنياى امروز، بزهكارىها و نابسامانىها و معضلات خاص خود را دارد، آن مشكلات به جاى خودش محفوظ است. ولى همه عقلاى بشر اين چنين نيستند. در آمريكا و اروپا دانشمندانى هستند كه مدافع حقوق عقلائى انسان هستند و حرفهاى قابل توجهى هم دارند. ما از بى اعتنايى به عقلانيت خيلى ضربه خورده ايم و لذا من معتقدم در اعلاميه حقوق بشر هم حقوق بنيادين انسان مورد توجه قرار گرفته است و متاسفانه به اين موضوعات كم عنايتى و كم توجهى كرديم. ما البته مشتركاتى در اسلام با اعلاميه حقوق بشر داريم و يك سرى نكات اختلاف هم هست كه برمى گردد به نوع جهان بينى و فلسفه. ولى در مجموع من معتقدم كه روى عقلانيت معاصر اگر تكيه كنيم اين مشتركات بسيار زياد است. در متون دينى ما نكات ريز و جزيى در حقوق زنان و كودكان نيامده است ولى با نگاه به متون دينى و با استفاده از عقلانيت، بايد بنشينيم آنها را به صورت بندبند مشخص كنيم. به طور مثال در مورد آزادى بيان، آزادى پوشش، آزادى قلم، تفكر، انديشه، عقيده، كلياتى در متون دينى داريم ولى به صورت بند بند و مشخص نداريم. اينجاست كه بايد مجتهدين و صاحب نظرانى كه از متون دينى اطلاعاتى دارند، ديدگاههاى جديد را مطالعه كنند. ولى اگر بخواهيم بگوييم همه چيز در متون دينى ما آمده، اين اغراق است. جزئيات نيامده بلكه كليات آمده است. در باب موضوعاتى مثل ارث، ديه زنان، اشتغال زنان، طبق مقدمهاى كه در آغاز بحث عرض كردم، انسان موجود متحولى است. يك ديدگاه اين است كه احكامى مانند تساوى ارث و تساوى ديه مطابق با آن عصر و زمان صدر اسلام بوده كه مناسبات اجتماعى در آن دوره آن گونه اقتضا مىكرده است، اما اينك وضعيت زن و حضور او در صحنههاى مختلف اجتماعى دگرگون شده است و مىتوانيم با توجه به شرايط جديد و با توجه به حضور زنان، كما اينكه بعضى از فقها هم فتوا دادهاند به تساوى ارث زن و مرد، تساوى ديه زن و مرد نيز تغيير مىكند.
• كدام يك از مجتهدين چنين فتوايى دادهاند؟
حضرت آيت الله صانعى معتقد به تساوى ارث و ديه زن و مرد هستند. البته ايشان گفتهاند نظرى كه من داده ام براى الان نيست بلكه براى ۵۰ سال ديگر است و ديگران هم به اين نتيجه خواهند رسيد.
• منظورتان اين است كه الان قابل اجرا نيست؟
نه اينكه قابل اجرا نيست بلكه چون عده زيادى با اين نظر مخالفت مىكنند و منظور اين است كه ۵۰ سال ديگر همه شما به اين نتيجه خواهيد رسيد. خود من هم فكر مىكنم كه كارشناسان و علماى اسلامى خود به اين نتايج خواهند رسيد و شرايط زمانه آنها را به اين نتايج خواهد كشاند و يا آيتالله مكارم شيرازى در مورد قربانى كردن حاجيان فتوا دادند كه حاجى مىتواند در مكه مشغول به جا آوردن آداب حج باشد ولى گوسفندش در ايران قربانى شود. اين خلاف فتواى معروف بود، چطور ايشان به اين نتيجه رسيدند، ايشان شرايط جديد را در نظر گرفتند، چنانكه در متون دينى اصلاً ما چنين فتوايى نداريم. در مورد شطرنج، اين همه روايات بر حرام بودن آن وجود دارد. شيخ انصارى در مكاسب در مورد حرمت خريد و فروش شطرنج، حرمت بازى شطرنج، حرمت نگاه كردن به بازى شطرنج بسيار سخن گفته است ولى در جمهورى اسلامى امام فتوا دادند كه عنوان تبدل پيدا كرده، يعنى شطرنج ديگر قمار نيست، بلكه شطرنج يك ورزش فكرى تلقى مىشود. با عنوان جديد، فتوا هم جديد شد و مىبينيد كه در جمهورى اسلامى شطرنج خريد و فروش مىشود، بازى مىكنند و در صدا و سيما بازى شطرنج نشان داده مىشود. من مىخواهم بگويم كه در مورد ارث زنان و ديه زنان نيز اين احكام تغيير كرده است. حال ممكن است امروز و فردا اين تحول صورت نگيرد بلكه چند سال ديگر باشد. چرا، چون زن امروز يك شرايط ويژهاى دارد، كودكان در جهان امروز شرايط ويژهاى دارند. شرايط زيست انسان هميشه ثابت نيست. با هزار و چهارصد سال قبل خيلى تفاوت پيدا كرده و لذا بايد فتاوا، استنباطها و اجتهادها متناسب با انسان عصر حاضر باشد. الان در بسيارى از كشورها زنان پابه پاى مردان و يا حتى بيشتر از مردان كار مىكنند و يا در شمال كشور خودمان، زنان در شاليزارها بيشتر از مردان كار مىكنند و حال اگر كسى زنى را بكشد بايد ديه او را كامل بپردازد. صاحب نظران ما با توجه به زن امروز، با توجه به شرايط اجتماعى و مقتضيات زمان و مكان بايد فتوا دهند و مشكلات جامعه را حل كنند و پاسخ شبهات را بدهند. در حال حاضر سئوالات زيادى از جانب صاحب نظران و عقلاى دنيا متوجه فتاوا و متوجه اين احكام است. روز به روز هم مىبينيم در اينترنت و جاهاى ديگر اين شبهات بيشتر مىشود و بايد به آنها پاسخ داد.
•جناب غرويان استنباطهاى متفاوت در واقع نشان از قرائتهاى متفاوت از متون دينى دارد. براى نزديك كردن اين قرائتهاى متفاوت چه بايد كرد؟
در جواب اين سئوال بايد بگويم كه در اينجا بحث از سنت، كتاب و احاديث نيست، همان طور كه گفتيد بحث از تفاوت استنباط است.
فقهاى ما در مورد اخبار و احاديث دو تا كار بايد انجام دهند.
۱- بحث سندى است، كه به طور مثال اين خبر از امام صادق، سندش درست است يا نه.
۲- ديگر آن كه يك بحث دلالى هم لازم است. بعد از اينكه سند آن را متواتر اعلام كرديم. بحث دلالت و مدلول بودن آن حديث و خبر بسيار مهم است. يعنى از مفهوم اين حديث امروزه چه مدلولى و چه معنايى را مىتوان استنباط كرد. اينجا بحث قرائتهاى مختلف پيش مىآيد. تعدد قرائتها امروزه يك امر واضح و جدى است و در بين خود فقها و مجتهدين نيز وجود دارد. آيت الله صانعى در مورد تساوى ارث زن و مرد مىگويد كه از «لذكر مثل هذالاثنين» كه اكثر فقها با توجه به اين آيه مىگويند كه ارث زن نصف ارث مرد است، ايشان مىگويد كه من هم اين آيه را ديده ام. من برداشتم با برداشت شما متفاوت است و آيه ديگرى هم در قرآن داريم كه مىگويد «اعدلو هواقرب للتقوى» ايشان مىگويد اين آيه را در كنار آن آيه مىگذارم و نتيجه مىگيرم كه ارث زن و مرد با هم برابر است. در مورد ديه هم كه آيه نداريم و براساس روايات چنين استنباط شده است. در اينجا مىخواهم بگويم اگر عالم دينى آگاه به شرايط زمان و مكان باشد، زن را در جامعه امروز دنيا و جامعه خودمان در نظر بگيرند، فتوايش عوض مىشود. ولى اگر فقيه و مجتهد چشمش را بر واقعيات روز ببندد، جمود به خرج دهد و تجمد كند در مورد مشكلات روز نظراتى مىدهد كه پاسخگوى مشكلات روز جامعه نيست.
•در اينجا اين سئوال پيش مىآيد كه اگر روايتى سنديت آن اثبات شود ولى به لحاظ زمانى بر ما دلالت نداشته باشد، در اينجا چه بايد كرد؟
اين همان نقطهاى است كه بسيار حساس است و نيازمند آن است كه فقيه و كارشناسان عاقل و آگاه بر تحولات زمانه اشراف داشته باشند. تشخيص آن كار ظريفى است و مجتهد پيش خدا حجت دارد و مىتواند بگويد سند اين روايت درست است ولى با محكمات دينى در عصر حاضر منافات دارد. همان طور كه در قرآن مىگوييم متشابه داريم و محكم داريم. اگر متشابهات با محكمات نساخت، دست از آن برمى داريم. مثلاً در قرآن داريم «الرحمن على العرش استوى» اين به معناى اين است كه خداوند عرشى دارد كه عرش هم به معناى كرسى، صندلى، منبر بلند است. خداوند بر منبرش مىنشيند، همه مفسرين مىگويند كه منظور از عرش، كرسى و صندلى نيست چرا؟ زيرا با محكمات آيات قرآن نمى سازد. خداوند جسم نيست و جا و مكان عادى ندارد. يا «يدالله فوق ايديهم» همه مفسرين مىگويند نمى توانيم قائل شويم به اينكه يدالله همان دست ظاهرى است. چرا چون با مبانى ديگر نمى سازد.
در فقه هم همين طور است. اگر روايات را ديديم كه به لحاظ سند، محكم است ولى در عصر حاضر بخواهيم به مدلول اين روايت عمل كنيم، با بسيارى از اركان ديگر و مبانى ديگر سازگارى ندارد. اينجا بايد بگوييم آن مدلولى را كه فقها از اين روايت درك مىكردند، متناسب با شرايط زمانى خودشان بوده ديگر در زمان ما دلالت ندارد. پس مجتهدين هر عصر مىتوانند از يك روايت، دلالتهاى مختلفى بفهمند، مدلولهاى مختلفى بفهمند، ولى در عصر حاضر بايد بداند كه امروز با گذشته بسيار فرق كرده است. شما الان فقيهى را پيدا نمى كنيد كه بگويد زن موقع صحبت با مرد غريبه بايد انگشت در دهان خود بگذارد كه صدايش تغيير كند. هيچ فقيهى چنين فتوايى نمى دهد چرا؟ چون شرايط تغيير كرده است.
•جناب غرويان در حال حاضر ما نقاط كورى در قوانين مربوط به حقوق كودكان داريم. به طور مثال ما پدرانى داريم كه فرزندان خود را به قتل مىرسانند حتى مورد تجاوز جنسى قرار مىدهند ولى مجازات نمى شوند و نهايتاً به ۳ سال زندان محكوم مىشوند. حال طبق صحبت هايى كه با شما و نيز آقاى محقق داماد و آيت الله موسوى بجنوردى داشتم آنها نيز همين صحبتهاى شما را مطرح مىكردند. حال چرا اين چنين ديدگاه هايى كه با شرايط امروزه همخوانى بيشترى دارد تبديل به قانون نمى شود، جامعه تا چه زمان بايد شاهد كودك آزارى و حتى تجاوز به كودكان از طرف محارم آنها باشد ولى قانون با آنها برخورد جدى نكند. چه بايد كرد؟
در مورد اينكه چرا تبديل به قانون نمى شود، مىخواهم بگويم كه قانونمند شدن اين ديدگاهها زمان مىبرد. ممكن است كه ۱۰ سال ديگر، ۲۰ سال ديگر، ۴۰ سال ديگر، ۵۰ سال ديگر به اين نتيجه برسند. ما مواردى داشتيم.
مثلاً در مورد خود حضرت امام مىگفتند اين مرجع سياسى است. امام روى ديدگاه سياسى خود مقاومت مىكنند و انقلاب مىشود. ولى اين اتفاق مى افتد. مثل مسئله شطرنج كه تبديل راى صورت گرفت. اين اتفاق هم مىافتد. در مورد مسئله كودكان و يا طلاق زنان، در مسئله فرزندكشى كه اگر پدرى فرزند خود را كشت نبايد مجازات شود. بايد در مدلول رواياتى كه وجود دارد تجديد نظر كنيم. شرايط را در نظر بگيريم، بايد ببينيم انگيزه قتل اين فرزند چه بوده ولى همين طور بگوييم كه هر كه فرزند خود را كشت، نبايد مجازات شود. اين موجب تباهى و از بين رفتن حقوق انسان مىشود. همان طور كه آ يات شأن نزول دارند، روايات هم شأن صدور دارند و نمى توانيم در هر شرايطى به اين روايات عمل كنيم. من معتقدم كه اين بحثها بايد بشود. در فضاى منطقى، آرام، كارشناسان بيايند نظرات خود را بگويند، اين ديدگاهها بالاخره مورد توجه مسئولين قرار مىگيرد و اين نظرات جاى خود را باز مى كند. شوراى نگهبان، فقهاى محترم، شوراى قضايى، مجتهدين و حقوقدانان اينها به معانى و مدلولهاى تازهاى از اخبار و احاديث و متون دينى ما خواهند رسيد. همين طور كه شما مصاحبه مىكنيد، مطرح مىكنيد منعكس مىكنيد، اين موضوعات بايد مطرح شوند، الان در حال حاضر مجتهدين فاضل و جوان و محقق خوبى در حوزه هستند، كار مىكنند، مسلط به زبانهاى خارجى هستند، متون علمى را در هر رشتهاى مطالعه مىكنند و ديدگاههاى عقلاى بشر و شرايط جهانى را در نظر مىگيرند. بنده فكر مىكنم بايد به اينها اميد داشت و آن قبيل ديدگاهها تبديل به قانون خواهد شد.
•سوال آخر من از حضور شما اين است كه در قوانين جزايى ما پدر صاحب و مالك كودك شناخته شده است، آيا در اين مورد ما آيه صريح قرآن را داريم؟
خير، آيهاى نداريم. اين يك برداشت و استنباط از روايات است. ولى فرزند كه شىء نيست، برده نيست كه در تملك كسى باشد. ما هيچ دليلى نداريم كه پدر مالك فرزند باشد. حقوق انسانها متقابل است. پدر حقى بر فرزند دارد و فرزند حقى بر پدر و مادر دارد. شما هم نااميد نباشيد، بالاخره اين ديدگاهها و شرايط روز قوانين ما را تغيير خواهد داد.
منبع: روزنامه شرق