با سلام به آقاي افتخاري و آرزوي توفيقات بيشتر براي ايشان، لازم ميبينم در مورد موسيقي ايراني و به اصطلاح موسيقي پاپ، نکاتي را معروض دارم.
اولا، همه کساني که مختصر آشنايي با مباني علمي موسيقي دارند، ميدانند که موسيقي مقامي ايران در بين موسيقي ملل، از جايگاه بسيار والايي بر خوردار است. وجود پردهها و گوشههاي بسيار وسيع و گستردهاي که هر کدام، بار احساسي، عاطفي، بياني و حماسي ويژه خود را دارد، زمينههاي بسيار وسيعي را براي خلق آثار بهيادماندني و جهاني فراهم ساخته است.
من يک بار در جايي گفته بودم که موسيقي ايراني، براي انتقال پيام ارزشهاي نهفته در فرهنگ غني ايران و نيز معرفي جانفشانيهاي جوانان اين مرز و بوم در کليه درگيريهاي داخلي، خارجي و نظامي و همچنين بيان افسانهها، قصص، پندها و تراژديهاي بر جاي مانده در ادبيات فخيم ايران به جهانيان، بسيار قدرتمندتر از زبان ديپلماسي ميباشد. البته شرط اين امر، پرداختن علمي به اين موسيقي و به کار بردن اصول و قوانين علمي آهنگسازي و اجراي علمي آثار خلق شده ميباشد؛ کاري که متأسفانه مدتهاست تعطيل شده است.
اگر از علمي کار کردن و تحمل زحمت و مشقت و صرف وقت، رويگردان شديم و فقط به تکرار آنچه سينه به سينه به عنوان مباني و اصول آموختهايم، روي آورديم، بديهي است که کاري ملالآور و نه در خور شأن اين نسل، عرضه ميداريم. البته در اين صورت ناچار مي شويم توجيه کمکاري و فقدان اطلاعات علمي موسيقايي خود را به گردن اصل موسيقي مقامي ايران بيندازيم.
«ابوعطا و سه گاه را يکبار بايد خواند ... چند تا همايون بخوانيم»؟ از آقاي افتخاري بعيد است که شأن و مقام و قدرت دستگاههاي ابوعطا و سه گاه و همايون را در محدود بودن امکان خلق آثار متنوع در اين دستگاهها و ديگر مقامات و پردههاي موسيقي ايراني دانستهاند. اگر اين استدلال درست بود، ما شاهد آن شکوه، عظمت، تنوع و قدرت بيان و کثرت آثار در موسيقي کلاسيک اروپايي نبوديم، چرا که همه آن آثار فقط در دو پرده مينور و ماژور خلق شدهاند و هيچکدام هم بوي تکرار نميدهند. اگر موسيقي کلاسيک اروپايي اين همه تنوع را در دو پرده مينور و ماژور دارد، چرا ما شاهد تنوع در آثار موسيقايي خود که ميتواند در متجاوز از سيصد پرده ـ به جاي دو پرده ـ ساخته و خلق شود، نيستيم؟
واقعيت اين است که اين ادعا از آقاي افتخاري، به عنوان يکي از شاگردان مرحوم تاج اصفهاني ـ که خود گنجينه و حافظ تمامي پردهها و مقامات و گوشههاي موسيقي مقامي ايراني بود ـ بسيار بعيد است. قدرت و امکان خلق آثار غيرتکراري در دستگاههاي سه گاه و ابوعطا و ديگر دستگاههاي موسيقي ايراني بسيار زياد است و ميتوان گفت که نامحدود است. اما آنچه شرط اوليه و اساسي خلق چنين آثاري نامتناهي است، داشتن سواد لازم و برخورداري از دانش لازم و آشنايي با فنون علمي و جهاني اين کار همراه با برخورداري از امکانات اجرايي و داشتن ارکسترهاي آزموده است.
در خلق اين گونه آثار، سودجويي و نگراني از نفع مالي ناشر جايگاهي ندارد. غالب آهنگسازان و خالقين آثار بزرگ کلاسيک اروپايي در فقر و تنگدستي روزگار گذراندهاند. سود اصلي را بعدها که امکان تکثير انبوه در تيراژهاي ميليوني اختراع شد، ناشرين بزرگ بردند.
آقاي افتخاري بهتر از هر کس ديگر ميدانند که اگر بخواهند به خلق چنين آثاري روي آورند، بايد اولا کار آهنگسازي را به متخصصين تعليم ديده واگذارند و ثانيا براي اجراي آثار خلق شده از ارکسترهاي مناسب و سازهاي مناسبتر و رهبران متبحر در اين امر بهره گيرند و نيز خوب ميدانند که چنين امري مستلزم صرف وقت و هزينه و همت و استعداد ميباشد و اين مسائل ميزان سودآوري مورد انتظار ايشان و ناشر آثارشان را تأمين نميکند.
پس چه بايد کرد؟ بايد به کارهايي روي آورد که هيچکدام از اين شرايط را طلب نکند. آن کارها از کدام سنخ موسيقي ساخته است؟ از موسيقي پاپ! و گناه و منت اين رويآوري سودجويانه را بايد به گردن موسيقي ايراني و مردمي که از تکرار خسته شدهاند، انداخت. براي اينکه ذهن خواننده اين سطور به کليگويي و نقد بيجاي نگارنده متوجه نشود به چند نمونه از کارهايي که معتقدم ارزش جهاني دارند اشاره ميکنم: قطعه «ني نوا» با اجراي ارکستر سمفونيک از آقاي عليزاده، «درگلستانه» اثر فخيم هوشنگ کامکار با آواز شهرام ناظري و ارکستر بزرگ سمفوني، «به ياد حافظ» اثر هوشنگ کامکار و آواز بيژن کامکار و ارکستر سمفونيک تهران، آثار ارکسترال فرهاد فخرالديني با صداي شجريان، قطعات برجسته در شور و راست پنجگاه و نوا و افشاري اثر برجسته پرويز مشکاتيان و ارکسترپلي فونيک سازهاي ايراني که با آوازهاي شجريان، مرحوم بسطامي، آقاي افتخاري اجرا و منتشر شدهاند.
آثار ديگري نيز هستند که از ذکر آنها درميگذرم. در اينجا فقط خواستم به چند نمونه اشاره کرده باشم.
آقاي افنخاري بهتر از هر کس ديگر ميدانند که سود حاصله از فروش اين آثاري که بر شمردم در مجموع از سود يک کاست موسيقي پاپ کمتر بوده است. اينکه جوانان ما به اين آهنگها روي آوردهاند، دليل آن در جاي ديگر است. اولا نياز روزافزون نسل جوان به آثار موسيقايي و ثانيا ترويج اينگونه موسيقي توسط صداوسيما که بدون ترديد در ساختن ذائقه موسيقايي جوانان نقش اساسي داشته است و ثالثا و از همه مهمتر عدم امکانات مالي و عدم تأمين نيازهاي مادي آهنگسازان و اجراکنندگان و ناشران آثار فخيم و علمي از مهم ترين دلائل اين ضعف و فقر فرهنگي ميباشد. دلايل ديگري نيز وجود دارد که انشاءلله در فرصتي ديگر به طور مشروح بدان خواهم پرداخت.
اين تذکر را هم بدهم که من مخالف موسيقي پاپ و ديگر انواع موسيقيها نيستم، ولي هر کدام را در جاي خود و در ايفاي رسالت انتقال پيامهاي خود ارزيابي ميکنم.
مشکل بزرگ امروز ما را آقاي افتخاري، فقدان يک صاحب فن دانستهاند که همه گرد او چرخ بزنند. يک قسمت اين حرف درست است و آن دارا بودن صلاحيت موسيقايي در فرد خالق اثر است، مطلبي که کمي اشکال دارد اين است که همه نبايد گرد يک صاحب فن چرخ بزنند، بلکه بايد خود صاحب فن و صلاحيت شوند و به خلق و توليد بپردازند.
اشکال ديگر ايشان رابه شرايط موجود ، که نداشتن نت واحد بود ، هر چه فکر کردم نفهميدم!
موفق باشيد
دکتر صادق طباطبايي